نفیسه کوهنورد
آیا نوید حل مناقشه قرهباغ از کاخ «رامبویه» فرانسه به گوش خواهد رسید؟ ۱۲ سال از امضاى آتشبس جنگ ۴ ساله ارمنستان و جمهورى آذربایجان مىگذرد؛ نبردى که ابتدا با زمزمههاى جدایىطلبانه ارامنه قره باغ کوهستانى یا به خوانش ارمنىاش «ناگورنو قرهباغ» آغاز شد. تا آن زمان ساکنان آذرى و ارمنى در این منطقه سرسبز و پرنعمت که قانوناً متعلق به جمهورى آذربایجان است، ترانههاى قرهباغ را به هر دو زبان مىسرودند، همسایه یکدیگر بودند و هموطن نیز. اما رؤیاى «ارمنستان بزرگ» بر این آرامش سایه افکند.
ارامنه منطقه که روزگارى به اجبار و پس از جنگى خونین با ترکهاى عثمانى از آناتولى به آنجا کوچ کرده بودند، «داد» استقلالخواهى سر دادند و پس از اعلام خودمختارى، آتش نبردى برافروخته شد که بیش از ۳۰ هزار کشته و یک میلیون بىخانمان بر جاى گذاشت. توافقنامه آتشبسى که ۱۲ ماه مه ۱۹۹۴ به اجرا درآمد، اما هرگز صلح میان دو کشور را سبب نشد.
اشغال ۲۲ درصد از خاک جمهورى آذربایجان توسط ارمنستان و از دست رفتن قرهباغ و هفت منطقه مجاور آن، زخمى چرکین در روابط دو همسایه دیرین شد که التیام آن ناممکن مىنمود.
جمعه گذشته، اما تمام رسانهها از دیدارى امیدبخش میان رهبران دو جمهورى در قصرى ییلاقى در نزدیکى پاریس خبر دادند. «الهام على اف» و «روبرت کوچاریان» رؤساى جمهور آذربایجان و ارمنستان با میانجیگرى رؤساى گروه مینسک (فرانسه، آمریکا و روسیه)، در این کاخ براى ششمین بار بر سر میز مذاکره نشستند تا شاید «نقشه راهى» براى زدودن معضلى بیابند که آرامش را از قفقاز ربوده است. این بار، مقامات مینسک بر این باورند که دیدار کوچاریان و علىاف، به برداشتن گام مثبتى جهت حل مناقشه منجر خواهد شد. هر چند، این نخستین بارى نیست که رهبران این گروه، امیدوارانه سخن مىگویند.
از وقتى که هسته مرکزى مینسک با حضور مسکو، واشنگتن و پاریس تشکیل شد، رؤساىجمهور آذربایجان و ارمنستان ۱۲ بار در زمان حیات «حیدرعلى اف» و ۵ بار پس از مرگ وى و جانشینى پسرش دیدار کردهاند، اما این مذاکرات هیچ حاصلى نداشته است جز وعدهها و لبخندهاى دیپلماتیک سران دو کشور در مقابل دوربینهاى خبرنگاران. آنچه این مذاکره را از دیگر مذاکرات متمایز ساخته و به قول «ژاک شیراک» رئیسجمهورى فرانسه به آن جایگاه «مهمترین فرصت صلح» را بخشیده است، رایزنى دو کشور بر سر طرحى با «چارچوبهاى مشخص» است.
براساس این نقشه، ارمنستان موظف خواهد بود از خاک جمهورى آذربایجان عقبنشینى کند و سرنوشت قرهباغ نیز به همهپرسى در این منطقه سپرده شود. با این حال، اجراى چنین طرحى به سهولت میسر نخواهد بود. سالهاست که ارامنه به این مناطق کوچ کرده و در آن سکنى گزیدهاند. از دیگر سو، بازگرداندن بیش از یک میلیون آذرى آواره که بسیارى از آنها سالهاست به زندگى در واگنهاى متروکه قطارها و چادرها بسنده کردهاند، نیازمند زمانى طولانى خواهد بود. همچنین هنوز سرنوشت «دالان لاچین» در این طرح مشخص نیست، دالانى که به خاطر اهمیت استراتژیکش براى باکو حیاتى مىنماید و بعید است که جمهورى آذربایجان بر سر آن به راحتى معامله کند.
ذخایر غنى طلا و خاک حاصلخیز قرهباغ هم حکم گنجینهاى را دارد که گذشتن از آن براى هر دو طرف مناقشه سخت و پرهزینه کرده است. این در حالى است که احتمالاً برگزارى هرگونه همهپرسى در این ناحیه کوهستانى مستلزم تعریف مجدد ساختار جمعیتى آن پس از بازگشت آوارگان خواهد بود. انتظارات داخلى هر دو کشور از سران نیز مانعى دیگر است برسر روند مذاکرات صلح. سالهاست هر دو طرف سرسخت و محکم بر سر مواضع خود پاى فشردهاند و حتى گاهى فراتر رفته و حریف را به هماوردى دوباره خواندهاند. بخصوص هنگامى که در آستانه انتخاباتى بودهاند، هر چند، این تهدیدها بیش از تبلیغات و زهرچشم گرفتن از دشمن نبود، اما براى تهییج افکار عمومى دو همسایه کفایت کرده است.
سال گذشته میلادى، در نظرسنجىاى که از سوى یک مؤسسه آمریکایى در جمهورى آذربایجان انجام شد، بیش از ۵۰ درصد آذربایجانىها حمایت خود را از جنگ براى بازپسگیرى خاک اشغال شده اعلام کردند. با وجود این، سران هر دو سوى دعوى به خوبى مىدانند که دیگر خروج از مسیر دیپلماسى ممکن نیست، به ویژه اینکه بازیگران بومى و غیربومى قفقاز و آسیاى مرکزى نیز به شعله ور شدن آتش نبردى دیگر مساعدت نخواهند کرد. چرا که هر گونه جنگى شاهرگهاى نفتى قفقاز و آسیاى مرکزى را با خطرى جدى مواجه مىکند و منافع بازیگران روس و غربى را نیز.
با این اوصاف، به نظر مىرسد روند مذاکرات کوچاریان و على اف در ۴۰ کیلومترى پاریس بسیار دشوار خواهد بود. شاید اگر دیپلماسى مىتوانست برخى مسائل را در مناسبات انسانى حل کند و احساسات میهنپرستانه را نیز پاسخ گوید، کار هر دو طرف مذاکره سهلتر مىشد.
بدهبستانها و چانهزنىهاى رهبران در دنیاى دیپلماسى گاهى بسیار آسانتر و ارزانتر از آن چیزى است که در واقعیت میان مردمان دو کشور متخاصم رخ مىدهد. آذربایجانىها و ارمنستانىها باید بیاموزند که چگونه دوباره همسایگان خوب یکدیگر شوند، سالهاى خونین را پشت سر بگذارند و باز به ترانههاى هم گوش فرا دهند.