تاریخ انتشار : ۱۶ ارديبهشت ۱۳۸۹ - ۰۷:۲۰  ، 
کد خبر : ۴۸۷۶۷

فرجام جنگ عراق؟

اشاره: مطلب ذیل که درباره مقایسه دو جنگ ویتنام و عراق و گرفتاری های آمریکا در این دو جنگ است در نشریه «بوستون گلوب» به چاپ رسیده که سیدیاسر جبرائیلی آن را به فارسی برگردانده است. با هم می خوانیم. سرویس خارجی کیهان

با نگاهی اجمالی می توان به روشنی دریافت که وجه مشترکی بین جنگ بی ثمر آمریکا در ویتنام و آنچه هم اکنون در عراق اتفاق می افتد، وجود ندارد: جنگ ویتنام در جنوب آسیا، عراق در خاورمیانه.
جنگ ویتنام در جنگل های استوایی و جنگ عراق در صحرا، در جنگ ویتنام، سربازان وظیفه می جنگیدند و در دیگری سربازان داوطلب.
آنچه در این میان قابل بحث است «باتلاق» عراق است که آمریکا هم اکنون در آن گرفتار شده و هرچه زمان می گذرد، اوضاع آمریکا وخیم تر می شود. گرچه دولت بوش قصد انکار این حقیقت را دارد، اما اکنون دیگر این جنگ به یک مسئله ملی و بخشی از مباحث روزانه مردم آمریکا تبدیل شده است.
خبرنگارانی که جنگ ویتنام را پوشش می دادند اگر هم اکنون به بغداد سفر کنند، با کابوسی دیگر مواجه می شوند.
آمریکا به بهانه مبارزه با کمونیسم وارد ویتنام شد. اگرچه دلایلی که برای حمله به عراق عنوان شد، از لحاظ شعاری بودن منطقی تر است، اما این چنین به نظر می رسد که حقیقت ماجرا ایجاد یک سیستم دموکراتیک دوستانه در قلب خاورمیانه باشد که منبع نفت است، تحولی که می تواند به سایر کشورهای منطقه نیز سرایت کند.
آمریکا 40 سال پیش، از دیدگاه خود با دلایلی روشن و منطقی به ویتنام حمله کرد، تا مانع گسترش کمونیسم ویتنام به سایر کشورهای همسایه شود. آمریکا تئوری اش را اینگونه بیان کرد که باید جلو گسترش «دومینو»ی کمونیسم را به سایر کشورها گرفت.
در بازی دومینو، وقتی مهره ای سرنگون شود، مهره های دیگر نیز پی درپی سرنگون می شوند. و هم اکنون آمریکا به عراق رفته تا «دومینو»ی دموکراسی را با عراق شروع کند و آن را به سایر کشورها نیز گسترش دهد. هیچکدام از جنگ های ویتنام و عراق ضرورت نداشتند. نه «صدام حسین» و نه «هوشی مین» هیچ یک تهدیدی برای ایالات متحده محسوب نمی شدند، اما رهبران آمریکا به بهانه دستیابی به منافع این کشور وارد جنگ شدند. در مورد ویتنام لااقل این را می توان گفت که تهدیدی به نام شیوع کمونیسم وجود داشت، اما در مورد عراق باید گفت که «صدام حسین» نه ابزار ضربه زدن به منافع آمریکا را داشت و نه می توانست آن را اجرا کند.
در عراق آمریکا خود را درگیر جنگی کرده که نه توان پیروزی دارد و نه مایل است که شکست را بپذیرد. مردم آمریکا دیگر از این جنگ حمایت نمی کنند، همانگونه که در مورد ویتنام عمل کردند. دولت بوش هم می داند که نمی تواند بلند مدت به حضورش در عراق ادامه دهد. اخبار اخیر در مورد بیرون کشیدن نیروها از عراق هم انعکاس این فشارهای داخلی است و به شرایط موجود در عراق مربوط نمی شود.
اما بوش، همانگونه که جانسون رئیس جمهور زمان جنگ ویتنام عمل کرد، قصد دارد تا دستیابی به پیروزی بجنگد و همان حرافی های مضحک جانسون را نیز تکرار می کند: ما در خانه دشمن می جنگیم و نه خانه خود و...
در هر دو جنگ ما شاهد برآوردهای غلط رهبران آمریکا بوده و هستیم. برای وزیران دفاع بوش و جانسون این امر باورکردنی نبود که ویتنام و عراق ضعیف بتوانند در مقابل تجهیزات مدرن نظامی آمریکا دوام بیاورند. در هر دو مورد انتظار می رفت که آمریکا سریعا پیروز شده، به اهدافش دست یابد و به خانه بازگردد.
اخیرا «ملوین لائیرد» وزیر دفاع ریچارد نیکسون، اعلام کرد: «جنگ های ویتنام و عراق براساس اطلاعات غلط و خدعه های آشکار آغاز شد.» خودفریبی را هم باید به این مقوله خدعه اضافه کرد. بزرگ ترین اشتباه آمریکا نداشتن اطلاع کافی از تاریخ و فرهنگ این کشورها بود و فرستادن نیروهای جوانی که به هیچ عنوان توان جنگ در عراق را نداشتند. تئوریسین های اجتماعی و دانشمندانی که همراه بوش به قدرت رسیدند و طراح این جنگ بودند، هیچ گونه تجربه نظامی نداشتند.
امروز آموزش نیروهای نظامی عراق به طور شتابزده انجام می گیرد تا آمریکا سریعاً بتواند نیروهایش را به خانه بازگرداند. دقیقا همین کار را نیکسون انجام داد. اما این سؤال به میان می آید که سرانجام، چه چیزی از این کار عاید آمریکا می شود؟ برای یک عراقی این امر کاملا منطقی است که دیروز با صدام مخالف بوده باشد و امروز با ایالات متحده. همانگونه که «ملی گرایی» در ویتنام بیش از «کمونیسم» به آمریکا ضربه زد. امروز نیز «ملی گرایی» مردم عراق بیشتر از دیکتاتوری سابق صدام، آمریکا را- که در عراق گرفتار آمده- تهدید می کند. نیروهای آمریکایی در هر دو جنگ هیچ چیز جز ویرانی و قتل و کشتار از خود باقی نگذاشتند. آمریکا هم امروز در موقعیتی قرار گرفته که به شمارش تلفات انسانی خود می پردازد.
به هرحال، گرفتاری واشنگتن در عراق با پرواز هلی کوپترهای آمریکایی از بام سفارتش و فرار از این کشور تمام نخواهد شد، بلکه احتمالا با واقعه اسفبار درگیری میان جنگجویان و تفرقه نژادی و فرقه ای و قدرت گرفتن مخالفان آمریکا تمام می شود. این یعنی بی ثبات کردن خاورمیانه، نه اصلاح آن!
البته شاید مردم عراق بتوانند اتحاد خود را با یک نظام مبتنی بر انتخابات حفظ کنند، اما نهایتاً، تمام اینها به عراقی ها بستگی دارد، نه آمریکایی ها، که نه حوادث را کنترل می کنند و نه توانایی این کار را دارند. بار دیگر همچون جنگ ویتنام، ما شاهد ضعف و شکست آمریکا در عراق هستیم.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات