تاریخ انتشار : ۱۶ ارديبهشت ۱۳۸۹ - ۰۷:۲۰  ، 
کد خبر : ۴۸۷۷۰

نقد دولت، در کدام چهارچوب؟


سعدالله زارعی
نقد به معنای نفی نیست ولی- در میان ما- ظهور آن در نفی بیشتر است! نقد در معنای خود، جدا کردن خالص از ناخالص است و خدمت بزرگی محسوب می شود.
این روزها سخن زیادی در باب نقد دولت- به معنای بسیط آن- می شنویم و دایره ی آن از پذیرش مطلق تا نفی مطلق گسترده می باشد. نگارنده با اشاره به چهار دیدگاه اصلی سعی می کند تا چارچوبی برای «نقد دولت» به دست دهد اما پیش از ورود، باید این نکته توضیح داده شود که نقد یک دولت قاعدتاً شامل نقد آن در «هدف»، «برنامه»، «روش» و «کارنامه» می باشد ولی چون از آغاز به کار دولت چندی نمی گذرد، بحث ما از نقد در دو محور هدف و برنامه متمرکز می باشد. اما چهار دیدگاه:
1-هدف دولت عالی، برنامه های آن نیز عالی است: از آغاز شروع به کار دولت، بعضی از نیروهای سیاسی واجتماعی اهداف دولت را صددرصد مطلوب و مصداق کامل «دولت اسلامی» و برنامه دولت برای رسیدن به هدف را نیز کامل و جامع ارزیابی می کنند. از این دیدگاه نوعی شیفتگی مفرط استنباط می شود از همین رو بعضی از این افراد از واژه های «احمدی نژاد آخرین تیر ترکش» استفاده کرده اند در حالیکه از این تعبیر در سال 68 و 76 نیز استفاده شده است! طرفداران این نوع نگرش که اکثراً انسان های صادقی هم هستند، یک دولت صددرصد مطلوب که می تواند همه مشکلات مزمن را حل کند، تصویر می نمایند.
2-هدف دولت عالی ولی برنامه آن متوسط: این نگرش بر این مبنا استوار است که دولت دکتر احمدی نژاد اهداف را بسیار خوب علامت گذاری کرده است ولی برنامه های دولت در سطح متوسط هستند. آنان می گویند عدالت گرایی، رفع فقر و محرومیت، اصلاح ساختار اداری، کوتاه کردن مسیر خدمت رسانی به مردم در سطح عالی است ولی دولت برای بعضی از این موارد برنامه ای ندارد و در مواردی هم برنامه او در سطح مناسبی نیست. طرفداران این نگرش معتقدند این انتقاد به «احمدی نژاد» و دولت او نیست بلکه اشکالی است که وجود دارد. یکی از وزرای محترم کنونی 3-2 هفته پس از آنکه دکتر احمدی نژاد رأی آورده بود؛ با صراحت از نیاز به استراتژی های خرد در ساختار کشور سخن گفت. وقتی استراتژی های خرد- به اندازه کافی- نداشته باشیم، طبعاً برنامه هم برای تحقق آن نداریم. از سوی دیگر نمی توان گفت دولت در این سه ماهه، استراتژی های خرد و برنامه های متناسب با آن ها را تهیه کرده است.
بر مبنای این نگرش «باید به دولت کمک کرد» تا بتواند به سرعت خود را به نقطه ای برساند که متناسب با اهداف عالی، برنامه ها و روش های عالی را هم دنبال کند. با نگاه به کارکرد دولت در این سه ماه می توانیم این نگرش را «واقع گرایانه» تلقی کنیم.
3-اهداف دولت متوسط و برنامه های آن نیز متوسط است: گروهی دیگر معتقدند اهداف دولت بطور کلی خوب است ولی فقط به نیمی از نیازها توجه دارد. صاحبان این دیدگاه خود به چند گروه تقسیم می شوند. گروهی معتقدند عدالت تنها نیمی از نیاز است و دولت به همین اندازه باید به توسعه کشور هم توجه داشته باشد. گروهی دیگر معتقدند زمان برای تعقیب این هدف مناسب نیست و لذا این به هدر رفتن زمان و فرصت کشور می انجامد. گروه دیگر عدالت را مرحله پس از انباشت ثروت و امکانات می دانند و معتقدند تبدیل شدن عدالت به هدف اول نوعی گم کردن راه است.
4-هدف دولت ضعیف و برنامه های آن نیز ضعیف: بعضی از گروه ها و افراد سیاسی، دولت دکتر احمدی نژاد را در هدف و برنامه ضعیف و منفی معرفی می کنند. این ها خود به چند نگرش تقسیم می گردند: الف- گروهی معتقدند، عدالت، ضدتوسعه و باعث عقبگرد و رکود کشور می شود بر طبق این نگرش عدالت ظاهراً محبوب ولی در عمل اجتماعی «مهجور» است. شاید گروه کارگزاران سازندگی بیش از گروه های دیگر در این طیف قرار می گیرند.
ب- گروهی معتقدند عدالت یک ارزش پسینی است و در ذیل ارزش بزرگتر (آزادی) قرار دارد. بنابراین چون، دولت ارزش های پسینی را بدون ارزش های پیشینی دنبال می کند، به جایی نمی رسد. شاید نهضت آزادی و سکولارهای موسوم به ملی مذهبی فعال ترین مدعیان این داعیه باشند.
ج- گروهی معتقدند عدالت یک مطالبه شهروندی است نه مطالبه حکومت. این ها می گویند دولت مخاطب عدالت است نه طلب کننده آن. از نظر آنان وقتی دولت خود را عدالتخواه معرفی می کند باید ببینیم چه کاسه ای زیر نیم کاسه است. سازمان مجاهدین و حزب مشارکت بیش از دیگران در این وادی سخن گفته اند.
د- بعضی از افراد و چهره های شاخص هم با صراحت گفته اند شعارهای احمدی نژاد ویرانگر است به گونه ای که چند سال بعد هیچکس نمی تواند بهم ریختگی ناشی از برنامه های رئیس جمهور فعلی را درمان کند.
این گروه ها و افراد طبعاً علاوه بر اهداف، برنامه ها و روش های احمدی نژاد را نیز منفی ارزیابی می کنند حال بگذریم که بعضی از آنان با بزرگنمایی برخی نمونه ها و یا خلق نمونه ها، پیش از موعد فریاد وا اقتصادا و وا ایرانا سر داده اند.
اما درباره این نگاه ها:
1-دیدگاه اول که بر نوعی شیفتگی استوار است طبعاً نمی تواند درست باشد چرا که هیچ فرد یا گروه سیاسی در ایران آنقدر ورزیدگی و تجربه و نیروی انسانی ندارد که متناسب با هدف گذاری از برنامه ها و نیروی انسانی مناسب و ساختار اداری مطلوب برخوردار باشد.
بنابراین دولت احمدی نژاد هم طبعاً کاستی های خود را دارد. البته این بخت برای دوره کنونی وجود دارد که دولت با نگاه به اشکالات دولت های گذشته، از درجه بالاتری از «هدف گذاری مطلوب»، «برنامه ریزی مناسب» و نیز عزم کافی برای تعقیب اهداف و برنامه ها بهره مند باشد.
2-دیدگاه دوم که نگاه نقادانه ای به «برنامه ها» دارد، منطقی تر به نظر می رسد چرا که از یک سو از نظر صاحبان آن عدالت اجتماعی مهمترین خواسته شهروندان و نیاز اولویت دار کشور است و از سوی دیگر برنامه ها دربست پذیرفته نشده و معتقد به کنکاش در آنها می باشد.
3-دیدگاه سوم که دولت را در هدف و برنامه تا نیمه صحیح می خواند در مرز بین واقع گرایی و منفی گرایی ایستاده است. اگر دولت (بنا به نظر عده ای از آنان) فقط به عدالت اجتماعی توجه داشته باشد و آن را نیز در زاویه حل مشکلات جزیی شهروندان قرار دهد، این اشکال البته وارد است ولی ما می بینیم که دولت وقتی به یک استان محروم می رود این دو (یعنی حل مشکلات دست و پاگیر شهروندان و امور زیربنایی شهرها) را با هم دنبال می کند. در تفسیر دولت از عدالت نیز بهبود امور زیربنایی و توسعه منابع مالی باهم دیده شده است.
زمان نیز برای پیگیری سیاست های دولت مناسب است. ما نمی توانیم زمان کنونی را به هوای دست یافتن به زمان بهتر رها کنیم طبعاً هرچه بگذرد درمان مشکلات کنونی سخت تر می شود.
4-دیدگاه چهارم در مرز عناد و تخریب ایستاده است و بعید بنظر می رسد چهره های شاخصی که از آن دم می زنند، حسن نیت داشته باشند. در این میان باید گفت: الف:عدالت ضدتوسعه نیست بلکه ضدتوسعه ناهمگون و متورم است. نباید کشوری که در چنبره این نوع از توسعه، متوقف مانده را مطلوب ارزیابی کنیم تا آنگاه تلاش برای تغییر آن، عقبگرد و رکود کشور تلقی شود. ب: عدالت یک ارزش پسینی هم نیست. عدالت از هر مفهوم سیاسی- فرهنگی دیگر پیشینی تر است چرا که با وجود آن امور دیگر انتظام می یابد. چگونه می توان تصور کرد که مثلا جامعه ای عدالت ندارد ولی آزادی دارد؟ ما از همین رو می بینیم که بدلیل نبودن عدالت در غرب، کسی آزادی ندارد درباره هولو کاست تحقیقات افشاگرانه داشته باشد. بعضی از چهره های سیاسی که از موضع فلسفه و عرفان سخن می گویند در یک بیان تناقض آلود گفته اند: «آزادی مادر عدالت است» و سپس افزوده اند: «ما می توانیم حدود آزادی را مشخص کنیم ولی نمی توانیم حدود عدالت را بشناسیم لذا هر کسی از ظن خود عدالت گرا می شود» عجیب است از مادری که ابهام ندارد با همه بزرگی اش و کودکی که ابهام دارد با همه کوچکی اش!
ج: بعضی گفته اند وقتی دولت عدالت گرا می شود باید پرسید چرا؟ در حالی که عدالت می تواند- و باید- یک مطالبه مشترک بین مردم و دولت باشد. بخصوص در شرایطی که بی عدالتی دارای چنان گستره ای شده است که سخن از عدالت خواهی 5/17 میلیون نفر را بر محور آن تمرکز می بخشد، دولت ناچار است برای تبدیل شدن عدالت ورزی به عرف و رویه، همت خود را مصروف آن دارد و صد البته دولت بیش ازاین برای تامین عدالت و جبران صدمه های ناشی از کمبود آن در گذشته باید تلاش کند.
د- بعضی هم گفته اند عدالت گرایی یعنی درهم ریختگی و لذا از صاحبان تریبون ها خواسته اند علیه آن قیام نمایند. آنان در واقع - بنابه منطق برهان خلف- می گویند: «توسعه (یکجانبه) انسجام بخش است! و نیاز ثابت کشور می باشد.» اگر اینگونه بود که پس از 8 سال دوره توسعه اقتصادی و 8 سال دوره توسعه سیاسی، شعار عدالت، محور انتخابات نمی شد.
اما سخن آخر. امروز دولت مسئولیت سنگینی بر دوش گرفته است از یک سو اسلام و از سوی دیگر مردم از دولت دکتر احمدی نژاد اجرای عدالت و جبران مشکلات ناشی از کم توجهی به این مهم را طلب می کنند.
در عین حال دولت باید دایره همکاری را بازتر کند و از نیروهای متدین و انقلابی از هر قشر و گروه کمک بگیرد این کمک می تواند مراحل مختلفی از مشورت گیری تا واگذاری مسئولیت ها را دربربگیرد. بار سنگین عدالت با حضور همگرایان، مطمئن تر به سر منزل می رسد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات