مجتبى حبیبى
تلاش رژیم صهیونیستى براى دایر کردن سفارتخانه خود در باکو، پایتخت جمهورى مسلماننشین آذربایجان ادامه دارد. گفته مىشود به رغم مخالفتهاى زیاد، این طرح گسترده از سوى تلآویو به طور جدى پىگیرى مىشود. رژیم صهیونیستى هماکنون در قالب برخى موسسات فرهنگى در باکو فعالیت دارد که استفاده از یهودیان آذربایجان به عنوان واسطهاى براى تبلیغ ایده صهیونیسم، ایجاد و تقویت روحیه ایرانستیزى در جمهورى آذربایجان براى جلوگیرى از نفوذ فرهنگى ایران به کار گرفته مىشود.
ایجاد تورهاى دانشجویى براى بازدیدهاى متقابل در سال ۲۰۰۴ یکى از نکات قابل تعمق در این راستا بود. همچنین برگزارى گردهمایى سالانه «پانترکیسم» با سوءاستفاده از بزرگداشت «بابک خرمدین» در راستاى اهداف صهیونیستى و همچنین طرح «توران بزرگ» سازمان امنیت ترکیه «میت» با سرمایههاى راستگرایان ترکیه و تبلیغات عناصر شناخته شده صهیونیسم جهان نظیر «هیت لئورین»، «جستن مک کارتین»، «استنفرد شون» تاریخدان و طراح تجزیه خاورمیانه «برنار لویس» و یهودى حقوقدان آمریکایى «ساموئل ویمس» پىگیرى مىشود.
برگزارى تمرینهاى متعدد دریایى در دریاى مازندران و در محدوده مرزهاى آبى مورد اختلاف با ایران، نصب و راهاندازى دستگاههاى شنود، رادارهاى جاسوسى و دوربین دید در شب در مجاورت مرزهاى دو کشور کماکان ادامه دارد. این رفتارهاى کینهتوزانه و دشمنى با ایران از بدو کار یعنى از ۸۶ سال پیش تا به امروز همواره به شکلهاى گوناگون ادامه داشته است. نگاهى به پیشینه تاریخى جمهورى آذربایجان مىتواند روشنگر موقعیت کلى باشد. سرزمینهاى آن سوى ارس همواره در طول تاریخ یکى از بخشهاى اصلى سرزمین ایران را تشکیل مىداده که با نامهاى آلبانیاى قفقاز، اران و شروان در منابع مختلف از آن یاد شده است.
این منطقه پس از قراردادهاى ننگین ترکمانچاى (۱۸۱۳) و گلستان (۱۸۲۸) به همراه سایر مناطق قفقاز از ایران جدا شدند و به اشغال روسیه تزارى درآمدند این منطقه در طول سالیان اشغال مقاومتهاى بسیار مردمى را به خود دید که با سرکوب شدید حکومت تزارها توأم بود. در فاصله سقوط نظام امپراتورى روسیه و شکلگیرى و استقرار نظام کمونیستى در شوروى، زمینه لازم براى استقلال مردم در آن منطقه، فراهم آمد.
در چنین شرایطى به دلیل ناتوانى دولت مرکزى ایران و فعالیت احزابى چون «مساوات» و پشتیبانى امپراتورى عثمانى که در آن سالها (۸ـ۱۹۱۷) با دولت زیر نفوذ فراماسونرها و یهودیان نفوذى «حزب اتحاد و ترقى» همراهى مىشد با نام جمهورى آذربایجان تشکیل شد. تغییر نام یکباره آران و شیروان به نام «جمهورى آذربایجان» بلافاصله واکنشهاى شدید توأم با نگرانى اندیشمندان و مردم را برانگیخت. روزنامههاى آن روزگار «ایران، رعد و نوبهار» در فاصله سالهاى ۱۲۹۶ تا ۱۲۹۸ شمسى (۱۹۱۷ تا ۱۹۱۹) میلادى مقالههاى متعددى را در اعتراض به آن تغییر نام اختصاص دادند.
با شکلگیرى حزب «مساوات» در باکو فعالیتهاى ضد ایرانى باکو شکل جدى و رسمى به خود گرفت و این در حالى بود که در آن دوران سران ایدئولوگ این جمهورى تازه تاسیس و خود خوانده نگرانى ایرانیان را نسبت به اهداف مستقر در تغییر نام اران به «جمهورى آذربایجان» بىمورد اعلام مىکردند.
از جمله سخنان «محمد امین رسولزاده» از سران کمیته مساوات که در پاسخ به اعتراض ایرانیان نوشت: «... از ما چرا ظنین هستید؟ باید تصور کنیم که چنان گمان کردهاند که گرفتنى نام آذربایجان که اسم یک ولایت است به مسماى آن نیز ما چشم داریم... دعوت مخاریت آذربایجان به هیچوجه به جنوب ارس راجع نیست. باز بالفعل هم این را اثبات مىکنیم (ایران شماره ۲۶۴۳۹ ثور ۱۲۸۹ خورشیدى) ولى با وقوع رخدادهایى که در طول سالها شکل گرفت، اثبات شد همانگونه که ایرانیان از آغاز اطلاق نام آذربایجان بر بخشهاى شمالى ارس به صراحت اعلام داشتند ایرانستیزان آن سوى «ارس» بالفعل اثبات کردند که هر از گاه به شیطنتهاى خود ادامه دادند.
در این زمینه البته کوششهاى اشغال گران امپراتورى روسیه در قفقاز نیز در زدایش فرهنگ و هویت ایرانى از مردم آن منطقه بسیار تاثیر ذار بوده است. در این تلاشهاى به عمل آمده تمامى وابستگىهاى فرهنگى، مذهبى و قومىاهالى قفقاز با ایرانیان و قرنها پیوستگى با کشور ایران تا پیش از سال ۱۸۱۳ (قرارداد گلستان) توسط مردم آن سامان به فراموشى سپرده مىشود و با همین مبنا با نگارش تاریخهاى پیاپى جهت نادیده انگاشتن وابستگى هزاران ساله این مناطق با ایران کوششى بسیار شد، تا یک هویت ملى جدا از سایر ایرانیان براى آنها ساخته شود. کوششى که تا هماکنون ادامه دارد. این در حالى است که دولت ایران همواره حسن نیت خود را در قبال برادران هم نژاد خود در آن سوى ارس به اثبات رسانده است.
پناه دادن به پناهجویان آذربایجان قرهباغ، ارسال سوخت رایگان و برق رایگان به جمهورى خود مختار نخجوان محاصره شده و نیز در اختیار قرار دادن راههاى ایران براى انتقال کالا از باکو به نخجوان اقدامهاى مثبت یکطرفهاى بوده است که نه تنها هیچگاه با واکنش مثبت طرف مقابل روبهرو نشد، بلکه در مسایلى نظیر حقوق ایران در منابع سطحى و زیر سطحى دریاى مازندران، جمهورى آذربایجان همواره مواضعى خصمانه علیه ایران اتخاذ کرده است. علاوه بر این تبلیغات وسیع در ایجاد گروههاى به اصطلاح مجهولالهویه پانترکیستى در رسانههاى خود داشته و دارد.
دولت جمهورى آذربایجان هماکنون در راستاى اهداف بلندپروازانه خود، کمیسیون دایمى سازمان ملل متحد را در راستاى نامیدن ملت آذربایجان به عنوان ملت تجزیه شده تحت فشار قرار داده است و همین طرح را با ارایه اسنادى به زبانهاى انگلیسى، فرانسوى، روسى، آلمانى و اسپانیایى در مجمع پارلمان اروپا نیز دنبال مىکند. جالبتر از همه این که دولت باکو حتى پا را از این نیز فراتر گذاشته و این ادعا که قرارداد گلستان به تجزیه آذربایجان رسمیت بخشید! ۱۳ اکتبر هر سال را به عنوان روز تجزیه ملت آذربایجان اعلام کرده و در تقویم رسمى خود گنجانده است. با توجه به این پیشینه علاوه بر پانترکیسم دولتى ترکیه، مفسران صهیونیستى به اصطلاح اسلامشناس و متفکر نیز این تبلیغات را دامن مىزنند.
لازم به یادآورى است که پیشینه معیار اگر زبان ترکى باشد که به آن استناد مىکنند، این زبان چهار قرن پس از ورود اسلام و نیز حکومت سلجوقیان در منطقه رایج شده و پیش از آن زبان مردم آذربایجان فارسى بوده است. مردم ایران و به ویژه آذربایجان با تکیه بر فرهنگ شیعه و جنگهاى دفاعى از هویت و مرزهاى خود در تاریخ به خوبى دفاع کردهاند. جنگهاى چالدران در دوره شاه اسماعیل صفوى دفاع از هویت فرهنگى و ملى در برابر یورش ترکها بود. همچنین زبان و شاخصترین جلوه آن یعنى شعر فارسى با اشعار نظامى، مولوى، خاقانى و... حتى اندیشهها و عرفان شیخ صفىالدین اردبیلى موید آن است.
زبان فارسى و ادبیات غنى ایران از زمان فردوسى و پیش از او دژ مستحکم معرفت و هنر ایرانى بوده است که مهاجمان اعم از عباسىها، سلجوقىها، افغانىها، اسکندر و... در آن حل شده و هویت ما قبل خویش را از دست دادهاند. آذربایجان مهد تمدن کهن پیامبر زرتشت ایرانى بوده است که قدمت آن با تمامى آثار تمدنى به بیش از سه هزار سال مىرسد. در این میان کوتاهىهاى موسسههاى «زبان و فرهنگستان ادب فارسى» وزارت امور خارجه، آموزش و پرورش و رسانههاى جمعى جلبنظر مىکند که با هماهنگى نامهاى اصیل ایرانى رایج ساخته و اسامى غیرایرانى را از گویش مردم خارج سازند.
نامهاى مازندران که از شاهنامه فردوسى و پیش از آن رایج بوده است به چه دلیلى به نام مجهول «خزر» نامیده شود تا وسوسهاى براى بیگانگان فراهم سازد. در این زمینه علاوه بر صدها کتاب مرجع تاریخى سلسله سخنرانىهاى دکتر على اکبر ولایتى مىتواند قابل توجه مراکز و نهادهاى مسئول باشد که نه تنها در منطقه شمال و شمال غرب کشور که در شرق و غرب کشور هم اسامى درست و ریشهدار ایرانى به کار برود.