تاریخ انتشار : ۲۳ مهر ۱۳۸۸ - ۰۸:۰۷  ، 
کد خبر : ۴۸۸۱۷

تاریخ آزادی


علی حسین‌زاده
هگل در مورد آزادی می‌گوید: «تاریخ جهان چیزی نیست مگر پیشرفت آگاهی از آزادی». نگرش‌ها در مورد آزادی بسیار زیاد است و هر متفکری با توجه به اهمیت و ضرورتی که برای حق فطری تفکیک‌‌ناپذیر بشر- آزادی- قائل است، آنرا تعریف می‌کند. مثلا جان لاک برای تعریف آزادی از حق به عنوان ایجادکننده آزادی شروع می‌کند، در حالیکه چارلز منتسکیو بحث آزادی را از قدرت به عنوان مهم‌ترین خطر و تهدید برای آزادی آغاز می‌کند.
در یونان و رم باستان، تنها بالاترین رده‌های جامع از آزادی بالایی برخوردار بودند. حدود سال‌های 500 قبل از میلاد مسیح(ع) اهالی آتن و چندین شهر از ایالت‌های یونان، حکومت‌های دموکراتیک داشتند. گروه اقلیتی از شهروندان می‌توانستند رای بدهند، ‌اما زنان، بردگان و خارجی‌ها از چنین حقوق برخوردار نبودند. قرون وسطی، نظامی سیاسی و اقتصادی به نام فئودالیسم را پدید آورد. در این نظام، روستائیان از آزادی بسیار کمی برخوردار بودند، اما نجبا آزادی بسیاری داشتند. نجبای رده‌های پایین، سربازان بودند و به نجبای رده بالا مالیات می‌پرداختند و آنها را لرد یا ارباب خود می‌خوانند.
در سال 1215 میلادی، جان پادشاه انگلستان سندی را به نام مگناکارتا امضاء کرد. بر طبق این سند هیچ فرد آزادی را نمی‌توان زندانی، ‌اعدام یا از مالکیت محروم کرد مگر به حکم قانون. این سند اصلی را پایه‌ریزی کرد که حتی پادشاه نیز باید از قانون پیروی می‌کرد. رنسانس و اصلاح‌طلبی بر اهمیت فرد تاکید می‌کرد. در نتیجه مردم، ‌کم‌کم آزادی‌های فردی بیشتر را طلب می‌کردند. دامنه این آزادی‌ها به مسایل سیاسی کشیده شد و به رشد دموکراسی و آزادی سیاسی کمک کرد. در سال 1620 میلادی، مسافرانی که در ماساچوست آمریکا مستقر شده بودند سندی را امضاء کردند که پیمان «می فالور» نام گرفت و در آن به موافقت و اطاعت از قوانین عدل و مساوات تصریح شده بود. در طول عصر خرد مردم کم‌کم آزادی را به دیده حق طبیعی می‌نگریستند. مجلس انگلیس در سال 1689 لایحه حقوق مردم انگلیس را به تصویب رساند. این لایحه بسیاری از اختیارات پادشاه را محدود و حقوق و آزادی‌های اساسی مردم انگلیس را تضمین می‌کرد.
در همین زمان، فیلسوف انگلیس جان لاک اعلام کرد هر انسانی با حقوق طبیعی زاده می‌شود که نمی‌توان از او سلب کرد. این حقوق شامل حق زندگی و داشتن مالکیت و آزادی اظهارنظر، ‌مذهب و بیان است. به نظر لاک، منظور عمده حکومت حمایت از این حقوق است. اگر حکومتی به اندازه کافی از آزادی‌های شهروندانش حمایت نکند، مردم حق دارند علیه آن سر به شورش بردارند. در سال 1776 میلادی، مستعمره‌های آمریکا، بسیاری از عقاید لاک را در اعلامیه استقلال گنجاندند. مثلا اعلامیه بیان می‌کند که به مردم حقوق خدادادی برای زندگی،‌ آزادی و شادی اعطا شده است.
در دهه‌های 1700 میلادی که انقلاب صنعتی گسترش می‌یافت. نظام فعالیت‌های تجاری به صورت ثابت مستقر شد. آدام اسمیت- پدر علم اقتصاد- آزادگذاری را در کتابش «ثروت ملل» به بحث کشید. در همین دهه سه فیلسوف مهم فرانسوی مونتسکیو، ژان‌ژاک روسو و ولتر با صراحت از حقوق و آزادی‌های فردی سخن گفتند. مونتسکیو در کتاب روح القوانین، تفکیک قدرت حکومت در 3 مقوله قانونگذاری، اجرایی و قضایی را اعلام کرد. روسو در کتاب قرارداد اجتماعی اعلام کرد که حکومت قدرتش را از رضایت مردمی که بر آنها حکومت می‌کند، استخراج می‌کند و ولتر در نوشته‌هایش با دخالت حکومت در حقوق افراد مخالفت کرد. نوشته‌های آنها به انقلاب فرانسه یاری رساند که در سال 1789 کشور را در برگرفت. انقلابی که دم از آزادی و برابری می‌زد. اما از ایجاد دموکراسی برای فرانسه عاجز ماند ولی از اختیارات پادشاهان کاست.
جنگ انقلابی در آمریکا (1783-1775) منجر به استقلال مستعمره‌ها از بریتانیا شد. در 1788 میلادی، ‌قانون اساسی ایالات متحده، حکومت دموکراتیک برقرار ساخت که قدرت را بین رئیس‌جمهوری، کنگره و دادگاه‌های فدرال تقسیم می‌کرد. ده ماده از قانون اساسی در سال 1791 میلادی به اجرا درآمد. این ده ماده که اکنون به لایحه حقوق شناخته شده‌اند آزادیهای آسیای شامل آزادی بیان، نشر و مذهب و حق محاکمه به وسیله هیات منصفه را تضمین می‌کنند. در دهه‌های 1800 میلادی، بسیاری از عقاید آزادی که در عصر خرد تحول یافته بودند در سال 1830 میلادی و دوباره پس از آن در سال 1848 میلادی، شهروندان بسیاری از کشورها مانند بلژیک، هلند و دانمارک، به آزادی‌های اساسی دست یافته بودند و یا دست کم در آغاز تجربه حکومت های دموکراتیک بودند. در طول دهه‌های 1800 میلادی، ‌اروپاییان به برده‌داری خاتمه دادند، ‌اما استعمار اروپایی در سراسر آفریقا و آسیا گسترش یافت.
در همین دوره کارگران حقوق بسیاری را به دست آوردند. بسیاری از کشورها قوانینی را به تصویب رساندندکه شرایط کاری را در کارخانه‌ها کنترل می‌کرد. کارگران از حق تشکیل اتحادیه‌های کارگری برخوردار شدند.
در دهه‌های 1900، پس از آنکه جنگ جهانی اول در سال 1918 به پایان رسید. بسیاری از ملت‌های اروپایی نمونه‌ای از دموکراسی را برقرار ساختند. در تعدادی از آنها زنان نیز به حق رای دست یافتند که نمونه‌هایی از تجربه‌هایی بود که قبلا در نیوزلند (1893)، استرالیا (1902) و برخی از کشورهای دیگر تحقق یافته بود. تا دهه 1930 بسیاری از مردم به این باور رسیده بودند که از بین رفتن تعداد اندکی از محدودیت‌ها نمی‌تواند آزادی آنان را تامین کند. در عوض عقیده آزادی به کار، بهداشت، غذای کافی و مسکن توسعه یافت. در سال 1948 مجمع عمومی سازمان ملل متحد، ‌اعلامیه جهانی حقوق بشر را پذیرفت. در این اعلامیه، حقوق و آزادی‌هایی را که سازمان ملل فکر می‌کرد باید هدف همه ملتها باشد، فهرست شده است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات