رجبعلی مزروعی
چندی پیش که انتخابات مجالس آمریکا برگزار و حزب حاکم جمهوریخواه در هر دو مجلس اکثریت خود را از دست داد و شکست خورد، همه مسوولان عالیرتبه جمهوری اسلامی ایران، مقامات آمریکایی و در راس آنها بوش، رئیسجمهور آمریکا را به درسآموزی از نتایج این انتخابات دعوت کردند. طبیعی است آنها که دیگران را به درسآموزی از نتایج انتخاب دعوت میکنند خود بیشتر از دیگران سزاوار عمل به این توصیهها هستند و امید میرود که از نتایج انتخابات شوراها در ایران عبرت بگیرند. دولت بوش در واکنش به نتایج انتخابات آمریکا خیلی خوب واکنش نشان داد و دو نفر از سیاستمداران پرنفوذ نومحافظهکار را که در معرض بیشترین انتقادات حزب دموکرات بودند، مرخص کرد (رامسفلد، وزیردفاع و جان بولتون، سفیر آمریکا در سازمان ملل) و در عین حال تلاش نمود که از طریق رایزنی با رهبران حزب پیروز سیاستهای جدیدی را در عرصه خارجی و داخلی پی ریزد که مورد نظر اکثریت پیروز هم باشد و راز و رمز دموکراسی در همین همراهی و همگامی با خواست اکثریت مردم است. علت ثبات و پایداری و بقای نظامهای مردمسالار نیز پایبندی تام و تمام به همین ساز و کار است و مزیت مردمسالاری بر دیگر نظامهای حکومتی هم در همین نکته است. انتخابات اخیر در ایران با همه حرفها و حدیثهایش، به ویژه پس از سه انتخاباتی که به هر صورت اقتدارگرایان در آن دست بالا را داشتند، پیامهای روشنی دارد که امیدوارم جناح حاکم و نیروهای سیاسی آن را به خوبی دریابند و در اصلاح امور از آن استفاده برند. در این نوشته تلاش میکنم «پیام انتخابات شوراها» را تا حدی که میفهمم ارائه کنم.
اکنون پس از گذشت 15 ماه از روی کار آمدن دولت احمدینژاد، با برگزاری انتخابات شوراها، گرایش مردم نسبت به تحولات حادث و جناحها و گروههای سیاسی فعال در عرصه سیاسی ایران بار دیگر محک خورد. براساس برآوردهای اولیه میزان مشارکت مردم در انتخابات شوراها حدود 29 میلیون نفر بوده است که نسبت به واجدین شرایط رای دادن حدود 59 درصد میشود. این رقم میزان مشارکت در مقایسه با انتخابات ریاست جمهوری کاهش اندکی را نشان میدهد که به دلیل انگیزه مشارکت بیشتر مردم برای شرکت در انتخابات شوراها قابل تامل می نماید اما به لحاظ آرایش نیروهای سیاسی تغییر چندانی را در سهم کلی جناحها وگروههای سیاسی فعال از گرایش مردم در جامعه ایران نسبت بدانها نمیتوان یافت، هر چند به لحاظ نوع عمل جناحها وگروهها در مرزبندی و ائتلاف شفافیت بیشتری را در تعلق خاطر افراد جامعه نسبت به فهرست نامزدهای اعلامی و همچنین جایگاه تعلق گرفته به آنها در شوراها میتوان دید. بر این پایه:
1- حدود 40 درصد مردم در انتخابات شرکت نکردند که عدم شرکت 20 درصد آنها را باید به حساب معمول و روال جاری در انتخابات گذشته گذاشت، اما 20 درصد بقیه به افرادی تعلق دارد که نسبت به دوم خرداد 1376 انگیزه مشارکت در انتخابات را به هر دلیل از دست دادهاند و همچون انتخابات ریاست جمهوری سال قبل در این انتخابات هم مشارکت نکردند و اصلاحطلبان هم قادر به متقاعد کردن و جلب آرای آنان به نفع خود نشدند. هر چند در این انتخابات همانند سه انتخابات قبلی شوراها، مجلس و ریاست جمهوری گفتمان تحریم انتخابات چندان مطرح نشد و جریانی پررنگ نبود، اما به لحاظ رفتار انتخاباتی ما شاهد تغییر رفتار چندانی در میان طرفداران این نظر نبودهایم و این موضوع باید مورد توجه و تحلیل به ویژه توسط اصلاحطلبان قرار گیرد.
2- جناح اقتدارگرا که در این انتخابات به دلیل در قدرت بودن و غرور و... سه پاره شد و سه فهرست داد، در نهایت توانسته در بهترین برآورد 30 درصد کرسیهای شوراها را به دست آورد. اما نکته مهم آنکه فهرست متعلق به یاران احمدینژاد (به عنوان رایحه خوش خدمت) حداکثر 10 درصد کرسیهای شوراها را در سراسر کشور به دست آورد و در واقع شکست فاحشی را طرفداران خاص احمدینژاد متحمل شدند و اینگونه اکثریت جامعه عدم موافقت و همراهی خود را با سیاستهای متخذه دولت نهم ظرف 15 ماه گذشته به بهترین وجه اعلام داشتند.
در مقابل جریان راست سنتی (قالیباف و موتلفه در قالب ائتلاف بزرگ اصولگرایان و پیروان خط امام و رهبری) توانستند 20 درصد کرسیها را در شوراها به دست آورند و اثبات کنند که از یک عقبه اجتماعی نسبتا ثابت و مطمئن برخوردارند و همچنان میتوانند به عنوان یک جریان سیاسی پایدار و معتدل در نظام سیاسی مستقر عمل نمایند.
در مجموع میتوان گفت هر چند در جناح محافظهکار انشقاق افتاده اما اینان همچنان از یک پایگاه اجتماعی حدود 25 درصدی همانند تجربه انتخابات سال قبل برخوردارند و به رغم در دست داشتن همه ارکان حکومت و قدرت تغییر چندانی در پایگاه اجتماعیشان به وجود نیامده است.
3- هر چند اصلاحطلبان در یک رقابت نابرابر به لحاظ امکانات و شرایط با جناح حاکم قرار داشتند و نامزدهای اصلی آنها به جز در تهران در دیگر شهرهای بزرگ با پدیده نامیمون رد صلاحیت مواجه و از عرصه رقابت خارج شدند و به همین دلیل در برخی شهرهای بزرگ اصلاحطلبان از دادن فهرست امتناع کردند، اما در سایه سیاست ائتلافی و متحد عمل کردن توانستند سهم قابل توجهی از کرسیهای شوراها را به دست آورند، به گونهای که همراه با نامزدهای پیروز مستقل (عمدتاً با گرایش اصلاحطلب) 70 درصد کرسیهای شوراها را از آن خود کردند. سهم پایگاه اجتماعی اصلاحطلبان حدود 36 درصد برآورد میشود و اگر سهم 20 درصدی افرادی که خواهان تحول بیشترند را به این رقم اضافه کنیم، میتوان گفت که اکثریت مطلق شهروندان ایرانی خواهان اصلاح و تحول در شیوههای اداره کشور و حکومت هستند؛ خواستی که در سال گذشته نیز به رغم برآمدن احمدینژاد از درون صندوقهای رای وجود داشت و فهمیده نشد (همچنانکه در تمام دوران اصلاحات فهمیده نشد!) و تنها در این دوره به دلیل تجربه حاکمیت یکدست و اتحاد اصلاحطلبان در وجه عیانتری به نمایش درآمد و قطعاً اگر اصلاحطلبان بخواهند در آینده از موقعیت و پایگاه اجتماعی خود به نحو بهتری استفاده نمایند باید با انسجام و وحدت بیشتری حرکت کنند تا بتوانند بر نیروی رقیب قائق آیند.
در یک جمعبندی کلی میتوان گفت که «پیام انتخابات شوراها» به نحو بارزی واکنش منفی نسبت به سیاستهای تندروانه دولت نهم در عرصههای داخلی و خارجی را توسط اکثریت مردم به نمایش گذاشت و اینکه اکثریت جامعه ایرانی با سیاستهای اصلاحطلبانه و حتی معتدل راست سنتی همراهتر است. حال باید منتظر ماند و دید که مسوولان اداره کشور و همچنین جناحها و گروههای سیاسی هر یک چه برداشتی از نتایج این انتخابات خواهند داشت و چه تغییر رفتاری را در پیش خواهند رفت و عرصه سیاسی ایران به کدام سمت خواهد رفت.