داود مرادپور
سفر ریاست محترم جمهوری به آمریکا جهت شرکت در اجلاس سالانه مجمع عمومی سازمان ملل متحد با حواشی و حوادث متعددی روبرو بود، رویدادهایی که شایسته است با تامل و تدبر بر مورد بررسی و کنکاش قرار گیرند. اما یکی از مهمترین و در عین حال پر سر و صداترین این حواشی دعوت مسئولین و دانشجویان دانشگاه کلمبیا از رئیسجمهور جهت سخنرانی در این دانشگاه بود که از همان ابتدا با شانتاژ رسانهای روبرو شد، در این میان آنچه موجبات حیرت همگان را فراهم ساخت به کار بردن الفاظ و عباراتی از سوی رئیس این دانشگاه بود که به هیچوجه در خور شأن یک مجموعه دانشگاهی نبود و از همه عجیبتر و غریبتر نسبت دادن صفت «دیکتاتور» به میهمان خود بود الحق که چنین پذیرایی گرمی تنها از چنان شخصیتهایی برمیآید بجاست مفهوم دیکتاتور مورد بررسی قرار گیرد تا معلوم شود این صفت شایسته چه کسی و کدام نظامی است؟
نظامهای سیاسی براساس یک تقسیمبندی متداول به دو دسته دیکتاتوری و دموکراتیک تقسیم میشوند. حکومتهای دیکتاتوری گروهی از نظامهای سیاسی هستند که عموما مسائل مبتلا به خود را با قوه قهریه حل میکنند و با انحصار رسانهای مانع از نشر افکار متفاوت و احیانا مخالف میشوند و با این کار خود عنصر آگاهی را که شرط لازم و حیاتی برای نقشآفرینی مردم در عرصههای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی است را محدود و مخدوش مینمایند، هیچ لزومی به پاسخگویی به افکار عمومی نمیبینند و هرگونه مخالفی را با شدت هر چه تمامتر سرکوب میکنند، خلاصه در زدن و بستن فوقالعادهاند.
همانطور که خوانندگان محترم میدانند امروزه مفهوم انحصار رسانهای در ایران وجود خارجی ندارد وجود فرستندههای ریز و درشت در خارج از مرزهای ایران موید این امر است و حضور گیرندههای ماهوارهای حتی در دورافتادهترین مناطق نیز کاملا مشهود است و صد البته واضح و آشکار است که این رسانهها در راستای منافع جمهوری اسلامی فعال نیستند، نکته دیگر اینکه دیکتاتوری در جوامعی خودنمایی میکند که مردم آن در عرصههای مختلف حضور نداشته باشند؛ تاریخ صد ساله اخیر ایران نشان میدهد که همیشه و در همه جا مردم با حضور پر رنگ خود نقشآفرین اصلی بودهاند مردم ایران زیر یوغ هیچ دیکتاتوری آرام نگرفتهاند و با اهدای عزیزترین فرزندان خود مانع هرگونه سلطه و دیکتاتوری شدهاند براستی چگونه امکان دارد ملتی که شهادت دارد تن به اسارت بدهد.
ایران به واسطه داشتن نظام سیاسی مردمسالار که با شیوههای دموکراتیک اداره میشود حداقل در منطقه بیشترین انتخابات را دارد. در هر دوره انتخاباتی گروهها و دستجات مختلف سیاسی با ارائه افکار و برنامهها، خود را در معرض افکار عمومی قرار میدهند و مردم نیز با انتخاب و یا عدم انتخاب این گروهها به تایید یا نفی این گروهها میپردازند و صد البته هر کس که در مصدر کار قرار گیرد زیر تیغ نظارت قرار میگیرد و نظارت مردمی از طریق رسانهها، احزاب و گروهها در همه حال ساری و جاری است به خاطر داریم که در ابتدای روی کار آمدن دولت نهم کسانی که شناخت ناقصی از واقعیات سیاسی جامعه ایران داشتند به زعم خود گمان میکردند که حاکمیت در ایران به اصطلاح یکدست شده و قدرت در دست یک گروه فکری و سیاسی متمرکز شده است. اما حوادث دو سال اخیر غیرواقعی بودن چنین پیشبینیهایی را برملا کرد، امروزه شدیدترین انتقادات از عملکرد دولت نهم از داخلی همین نهادها شنیده میشود، خوب است اشارهای به مناظره رئیسجمهور با اقتصاددانان کشورمان بکنیم بدون رودربایستی باید گفت که اتفاقا رسانهها و مطبوعات و نیز رسانه ملی موجبات پاسخگویی دولت در قبال عملکرد دو ساله خود را فراهم کردند براستی آیا دموکراسی جز این است؟
اما در سوی دیگر این ماجرا آمریکا قرار دارد که امروزه به غلط به عنوان پرچمدار دموکراسی شناخته شده است. کیست که نداند انحصار رسانهای مانع از دریافت حقایق توسط مردم آمریکا شده است. کافیست به مصاحبه خبرنگار شبکه CBS با رئیسجمهور دقت کنیم، کسی که خود متولی انتشار آزاد اخبار و اطلاعات است خود چنان دچار بیخبری است که هر بینندهای حیرت میکند. آیا ادعای این خبرنگار بیخبر از همه جا درباره مکنونات درونی احمدینژاد نشاندهنده بمباران خبری مردم آمریکا توسط امپریالیسم رسانهای نیست، براستی این خبرنگار چگونه و از کجا دریافته که رئیسجمهور هنگام مشاهده بقایای جنایت یازدهم سپتامبر در درونش چه میگذرد چهطور به این نتیجه رسیده است که احمدینژاد با مشاهده این ویرانیها قند در دلش آب میشود؟ اصلا چرا باید چنین باشد؟
اصولی که آمریکا در سیاست خارجی خود تعقیب میکند مفاهیم والایی همچون آزادی دموکراسی و حقوق بشر است مفاهیمی که هر انسان آزادهای به دنبال تحقق بخشیدن به این آرمانهاست اما افسوس که این مفاهیم در بینش نفعطلبانه و فرهنگ مادیگرای آنگلوساکسون دچار قلب ماهیت شده و پلکانی میشود برای بالا رفتن «فرزندان ماکیاولی» بر دوش تودههای عظیم نوع بشر در آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین. همانطور که میدانیم حقوق بشر، آنچنان که در اسناد مختلف بدان اشاره شده است انسان را فارغ از رنگ پوست نژاد، مذهب، آیین، قبیله و مرام شایسته برخوداری از حقوق مدنی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی میداند اما در قاموس آمریکاییها نوع بشر درجهبندی میشود به موافقان و مخالفان، به خود و دیگری و طبعا هر بلایی را میشود بر سر این «مخالف» و این «دیگری» آورد انواع و اقسام برچسبها را بر او زد و او را تروریست نامید و در گوانتانامو و زندانهای مخفی و غیرمخفی برای مدتهای طولانی بدون هیچ عذر و بهانهای محبوس کرد فقط به خاطر اینکه به این افراد سوءظن دارند سالیان سال است که از هموطنان ما در مبادی ورودی این به اصطلاح مهد آزادی و دموکراسی و حقوق بشر انگشتنگاری میشود. از بین این افراد بیشمار چند نفر تروریست خرابکار پیدا شده است؟
و اما نقض حقوق بینالملل از سوی آمریکا آنچنان واضح است که به اصطلاح صدای همه در آمده است، توسل به زور در حل مناقشات، مداخله در امور داخلی دیگر کشورها و استفاده ابزاری از نهادهای بینالمللی عمدهترین این موارد است همانطور که میدانیم اصل آزادی قراردادها چنین اشعار میدارد که ورود و خروج به هر پیمان و معاهدهای از سوی هر کشوری آزاد است و هیچ کشوری را نمیتوان با توسل به زور به ورود و یا خروج از این پیمانها مجبور ساخت و در صورت محرز شدن وجود عنصر اجبار قرارداد باطل خواهد شد. آیا تحمیل قرارداد NPT بر ایران ـ با وجود همه تلاشهای ایران برای حرکت در مسیر درست حقوقی و فنی ـ دارای شبهه حقوقی نیست؟
باری کارنامه آمریکا در عرصه جهانی سیاهتر از آنست که نیازمند جستجو باشیم انواع و اقسام کودتاهای ریز و درشت زینتبخش پرونده سیاه این دیکتاتور جهانی است. زمانی ساموئل هانتینگتون میگفت هر کجا ارتش شوروی برود نظامش کمونیستی خواهد بود و هر کجا نیروهای آمریکایی بروند نظام آن دموکراتیک میشود این تناقضات را چگونه حل کنیم آیا حکومتهای دموکراتیک، دموکراسی را با چکمه و پوتین به ارمغان میآورند؟