عباس وکیل
وقایع جهانی بتدریج به دوران تسلط دلار بر ارزهای جهانی پایان میدهد. تا قبل از این دولت آمریکا که رویای دایمی تسلط بر جهان را یک واقعیت غیرقابل تغییر میدانست از دلار بعنوان یک ابزار پولی برای تداوم جهانخواری خود استفاده میکرد. تشکیل کمیسیون مشترک عربستان سعودی و آمریکا برای همکاریهای اقتصادی یکی از نهادهایی بود که مبنای تشکیل آن به گردش انداختن دلارهای نفتی به نفع آمریکا بود.
هنری کیسینجر وزیر وقت خارجه آمریکا مبتکر این کمیسیون همکاریهای فیمابین را به نحوی پایهریزی کرد که: 1ـ عربستان سعودی مازاد دلارهای خود را برای خرید اوراق قرضه خزانهداری آمریکا مصرف کند. 2ـ بانکهای لندن ماموریت یافتند تا دلارهای مازادی را که در حوزه اتحادیه اروپا در گردش هستند به کشورهای واردکننده نفت وام دهند تا آنها قدرت لازم برای خرید نفت را داشته باشند. 3ـ بهرههای مربوط به این وامها به صورت دلار به صندوق بینالمللی پول پرداخت شود تا چرخه بازگشت دلارهای نفتی مازاد به سیستم بانک مرکزی آمریکا تکمیل شود. اما این مثلث شوم پولی آمریکا در سال 1999 با ظهور یورو شکست خورد.
از آن روز بود که زمینههای تسلط دلار بر ارزهای جهان شکل گرفت و سقوط امپراطوری آمریکا را تسریع کرد.
البته رشد اقتصادی کشورهای اروپای غربی و کشورهای آسیای شرقی و جنوب شرقی که گوی سبقت از توسعه و رشد اقتصادی آمریکا را ربوده بودند به این افول معنادار دلار مفهوم وسیعتر سیاسی بخشید.
ظهور قوی یورو کشورهای صادرکننده نفت را بر آن داشت که برای حفظ ارزش درآمدهای خود به فروش بخشی از نفت صادراتی خود با ارزی غیر از دلار یعنی یورو بیاندیشند.
تا آنکه اقدام عملی کشورهای صادرکننده نفت در این راستا به تقویت یورو و تضعیف مستمر دلار منجر گردید.
کشورهای نفتی که تا این زمان دلار را بعنوان ذخایر ارزی خود برگزیده بودند به دلیل کاهش پیدرپی دلار زیان میکردند لذا دست به کار اقدام دیگری شدند. تبدیل بخشی از دلارهای ذخیره خود به یورو راهی بود که کشورهای صادرکننده نفت و سپس دیگر کشورهایی که از بازار ارزی خوبی برخوردار بودند برای حفظ ارزش ذخایر خود برگزیدند.
دولت آمریکا که رویاهای خود بر منابع نفتی خاورمیانه و تسلط بر جهان را بر باد رفته میدید رویکرد نظامی را جایگزین سیاستهای استکباری پولی خود کرد تا تسلط خود بر منابع نفتی خاورمیانه را حفظ کند. آمریکا امروزه با اعمال این سیاست نه تنها نتوانست موقعیت دلار را در عرصه جهانی حفظ کند بلکه با حمله به عراق چالشهای بزرگی در اقتصاد و برای خود ایجاد کرد.
اینک یورو که در ژانویه 1999 متول شده دوران بلوغ را میگذراند با بدست آوردن قدرت برتر یورو در مقابل دلار میرود تا در عرصههای مختلف جایگزین دلار گردد. در همین راستا کاهش رشد اقتصادی آمریکا در سال 2000 میلادی زیانهای سنگینی به سرمایهها و داراییهای کشورهای خلیج فارس وارد کرد. این امر باعث شد بخشی از آن از آمریکا خارج و به حوزه یورو منتقل گردد. این تحول باز هم قدرت یورو را در مقابل دلار افزایش داد.
حمله تروریستی 11 سپتامبر نیز بخش دیگری از داراییهای کشورهای خلیج فارس را به حوزه یورو منتقل کرد و تقویت بیشتر یورو را باعث گردید.
تحولات پولی جهان کشورهای صادرکننده نفت را در فروش بخشی از نفت خود با یورو ترغیب کرد بطوری که طی گذشت 4 سال از ظهور یورو یعنی تا پایان سال 2003 میلادی روسیه، مالزی، لیبی، ونزوئلا و اندونزی و سپس ایران آغازگر فروش بخشی از نفت خود با یورو شدند بدنبال آن چین و روسیه آغازگر تبدیل بخشی از ذخایر دلاری خود گردیدند سپس بعضی از کشورهای آسیایی به این نهضت پیوستند.
ادامه این روند که به تدریج جهانی میشود کابوس بزرگی برای دولت آمریکا به شمار میآید.
کاهش مستمر سهم دلار در ذخایر بانکهای مرکزی کشورهای جهان و کاهش حدود 40 درصدی ارزش دلار در مقابل یورو، گذر از انحصار قیمتگذاری نفت به دلار و بالاخره افزایش مستمر سهم یورو در بانکهای مرکزی نسبت به دلار تحت هیچ شرایطی برای دولت آمریکا قابل گذشت و تحمل نیست.
اینک به نظر نومحافظهکاران تندرو آمریکا جنگ تنها راه باقیمانده برای سیاستهای شکستخورده آمریکاست تا اندیشههای شوم جهانخواری و منافع استکباری خود را در جهان حفظ نماید. اما آیا آمریکا میتواند و ظرفیت پذیرش جنگ دیگری در خاورمیانه را دارد؟! اگر نتایج جنگ افغانستان و عراق را تجزیه و تحلیل کنیم خواهیم یافت، جنگ دیگر در خاورمیانه برای آمریکا به معنای مرگ و فرورفتن در باتلاقی است که جز بازگشت افقی در آن قابل پیشبینی نیست.