مقدمه:
گروه جهان: محمود بلنداختر ـ 6 سال و یک ماه از حادثه 11 سپتامبر 2001 میگذرد. حادثهای که به جهت ابعادش به عنوان یک مبدا تاریخی برای تحولات جهانی قرار گرفت. قبل از این رخداد مسایل بینالمللی با دو عبارت قبل و بعد از پایان جنگ سرد تحلیل میشد اما وقوع این حادثه بسیار بزرگ آن هم در قلب آمریکا باعث رواج گفتمان جدیدی در عرصه جهانی شد و 11 سپتامبر به عنوان مبدایی برای تحلیلهای بینالمللی قرار گرفت و مبارزه با تروریسم به گفتمان روز تبدیل شد. این حادثه بزرگ پیامدهای بزرگی نیز داشت که اصلیترین و مهمترین این پیامدها حمله به دو کشور افغانستان و عراق توسط آمریکای زخمخورده بود. حمله به افغانستان اگرچه براساس قواعد بینالمللی تا حدودی مشروع قلمداد شد ولی حمله به عراق که کمی پس از مورد اول روی داد، هزاران سوال بیجواب درباره 11 سپتامبر مطرح کرد که هنوز نیز پاسخ داده نشده است. این حادثه پیامدهای بزرگ دیگری نیز داشت که در این مجال امکان پرداختن به آن نیست. 6 سال پس از این حادثه، با بررسی تحولات بینالمللی و به خصوص بررسی جریانها در خاورمیانه این سوال مطرح میشود که برآیند مثبت لشکرکشی آمریکا و انگلیس به خاورمیانه چه بوده است؟ متاسفانه باید گفت که اکثر تحلیلهای ارایه شده در اینباره در جامعه ما، تحلیلهای سطحی است و این در حالی است که ابعاد این قضیه فراتر از آن است که بتوان در یک یادداشت و حتی در یک مقاله چند صفحهای به آن پرداخت و آن را تجزیه و تحلیل کرد. تحلیلهای موسسات پژوهشی به خصوص موسسات غیردولتی معتبر در آمریکا و انگلیس که در مسایل بینالمللی با رویکردی رئالیستی است، منبع معتبری برای بررسی تحولات پس از 11 سپتامبر است. روز گذشته 2 موسسه معتبر بینالمللی گزارشی را درباره جنگ 6 ساله با تروریسم منتشر کردند که خلاصه آن از نظر میگذرد.
">مقدمه:
گروه جهان: محمود بلنداختر ـ 6 سال و یک ماه از حادثه 11 سپتامبر 2001 میگذرد. حادثهای که به جهت ابعادش به عنوان یک مبدا تاریخی برای تحولات جهانی قرار گرفت. قبل از این رخداد مسایل بینالمللی با دو عبارت قبل و بعد از پایان جنگ سرد تحلیل میشد اما وقوع این حادثه بسیار بزرگ آن هم در قلب آمریکا باعث رواج گفتمان جدیدی در عرصه جهانی شد و 11 سپتامبر به عنوان مبدایی برای تحلیلهای بینالمللی قرار گرفت و مبارزه با تروریسم به گفتمان روز تبدیل شد. این حادثه بزرگ پیامدهای بزرگی نیز داشت که اصلیترین و مهمترین این پیامدها حمله به دو کشور افغانستان و عراق توسط آمریکای زخمخورده بود. حمله به افغانستان اگرچه براساس قواعد بینالمللی تا حدودی مشروع قلمداد شد ولی حمله به عراق که کمی پس از مورد اول روی داد، هزاران سوال بیجواب درباره 11 سپتامبر مطرح کرد که هنوز نیز پاسخ داده نشده است. این حادثه پیامدهای بزرگ دیگری نیز داشت که در این مجال امکان پرداختن به آن نیست. 6 سال پس از این حادثه، با بررسی تحولات بینالمللی و به خصوص بررسی جریانها در خاورمیانه این سوال مطرح میشود که برآیند مثبت لشکرکشی آمریکا و انگلیس به خاورمیانه چه بوده است؟ متاسفانه باید گفت که اکثر تحلیلهای ارایه شده در اینباره در جامعه ما، تحلیلهای سطحی است و این در حالی است که ابعاد این قضیه فراتر از آن است که بتوان در یک یادداشت و حتی در یک مقاله چند صفحهای به آن پرداخت و آن را تجزیه و تحلیل کرد. تحلیلهای موسسات پژوهشی به خصوص موسسات غیردولتی معتبر در آمریکا و انگلیس که در مسایل بینالمللی با رویکردی رئالیستی است، منبع معتبری برای بررسی تحولات پس از 11 سپتامبر است. روز گذشته 2 موسسه معتبر بینالمللی گزارشی را درباره جنگ 6 ساله با تروریسم منتشر کردند که خلاصه آن از نظر میگذرد.
یک گروه تحقیقاتی در انگلیس، میگوید دخالت این کشور در جنگ عراق و افغانستان، یک فاجعه بوده و مبارزه جهانی با تروریسم، به نفع القاعده انجامیده است. گروه پژوهشی آکسفورد که گزارش خود را دیروز منتشر کرد، خواهان تغییرات بنیادی در سیاست انگلیس شده و همچنین در مورد تبعات جنگ احتمالی با ایران، هشدار داده است. این گروه در ششمین سالگرد آغاز حمله ائتلاف تحت رهبری آمریکا به طالبان و القاعده در افغانستان میگوید جنگ علیه تروریسم، پس از شش سال، در دستیابی به اهداف خود، ناکام بوده است. گروه آکسفورد میگوید اگر آمریکا و انگیس، میخواهند مانع فعالیت شبکه القاعده، به عنوان یک جنبش انقلابی خشونتگرا شوند، باید نگرش خود درباره این شبکه را، عمیقاً بازبینی کنند. این گروه همچنین میگوید سرنگون کردن رژیم طالبان در افغانستان، در سال 2001 و 2002 میلادی، باعث بازگرداندن امنیت به این کشور نشده است. تهیهکنندگان این گزارش تاکید میکنند که شبهنظامیان طالبان، بار دیگر نیرو گرفتهاند و افغانستان، اکنون به بزرگترین مرکز تولید هروئین تبدیل شده است. افزون بر این، به باور گروه پژوهشی آکسفورد، سرنگون کردن حکومت طالبان، شرایط ارزشمندی برای القاعده فراهم کرد زیرا در افغانستان، یک خلاء امنیتی ایجاد شد.
تهیهکنندگان گزارش گروه پژوهشی آکسفورد، پیشنهاد کردهاند که آمریکا و انگلیس، به سرعت فعالیت نظامی خود را در افغانستان کاهش دهند و کمک غیرنظامی به این کشور را افزایش دهند. گروه آکسفورد همچنین خواهان قطع حملات هوایی در افغانستان و روی آوردن به مذاکره با گروههای شبهنظامی به منظور جلب آنها به روند سیاسی در این کشور شدهاند. هشدار در مورد تبعات جنگ احتمالی با ایران، بخش دیگری از گزارش گروه پژوهشی آکسفورد را تشکیل میدهد. این گروه میگوید، شروع جنگ با ایران، به مراتب خطرناکتر از جنگ در عراق خواهد بود. پل راجرز مدیر اجرایی گروه پژوهشی آکسفورد میگوید: رفتن به جنگ با ایران، وضعیت را بسیار بدتر خواهد کرد و خشونت را به سراسر منطقه گسترش خواهد داد. راجرز معتقد است هر مشکلی با ایران وجود دارد، نباید منجر به آغاز جنگ با این کشور شود. مدیر اجرایی گروه پژوهشی آکسفورد میگوید پیامدهای جنگ با ایران، دیگر اشتباههایی را که تاکنون در منطقه روی داده، تحتالشعاع قرار خواهد داد و وضع را به مراتب بدتر خواهد کرد. نویسندگان این گزارش، همچنین سیاست آمریکا و انگلیس در عراق را اشتباهی فاجعهبار توصیف کرده و گفتهاند که جنگ عراق باعث ایجاد منطقهای مناسب برای آموزش القاعده شده است. این گزارش، بر خروج نیروهای خارجی از عراق و به موازات آن، در پیش گرفتن دیپلماسی منطقهای برای حل بحران این کشور، با شرکت ایران و سوریه تاکید میکند.
پژوهش مرکز بینالمللی مطالعات استراتژیک
در همین راستا، براساس گزارش یک مرکز بینالمللی، آمریکا در سال 2007 به علت شکستش در برقراری نظم در عراق در عرصه قدرت بینالملل متحمل زیان شد. به گزارش فارس، موسسه بینالمللی مطالعات استراتژیک، مستقر در لندن، در گزارش تحلیلی خود درباره تحولات سال 2007 و تحولاتی که در سال 2008 وقوع آنها پیشبینی میشود، مینویسد: آمریکا در سال 2007 به علت شکست در برقراری نظم در عراق در زمینه قدرت بینالمللی متحمل زیان شد، و در نتیجه چنین مسألهای، رهبران و گروهها در سراسر جهان در صدد برآمدند تا از عواقب این ضرر موقعیتی آمریکا بهره ببرند و یا اینکه از خود در مقابل این عواقب حفاظت کنند. شماری از کشورها بیش از حد نسبی قدرتشان در سطح منطقهای قدرتنمایی کردند، گروههای رادیکال در صدد بیاعتبار کردن رهبران کشورهایی برآمدند که با آمریکا روابط قوی داشتند، و در این میان کشورهای دیگری نیز بودند که تلاش کردند تا با تقویت ارتباط خود با قدرتهای منطقه از رابطه دیپلماتیک خود با آمریکا حفاظت کنند.
موقعیت جهان در سال 2007 به مانند این بود که گویا جهان دچار آرتروزی استراتژیکی شده است به گونهای که تحرکات در شماری از جبهههای اصلی، به علت نبود سرعت و گام دیپلماتیکی، از کار افتاده و ناتوان شدند. در سال 2007 روابط بین غرب و روسیه به سوی بدتر شدن چرخش داشت. درگیریهای جدیدی در سومالی و سریلانکا در گرفت و تایلند شاهد یک کودتای نظامی بود. اوضاع داخلی در پاکستان شکنندهتر و پیچیدهتر شدند و با توجه به مبارزه عمومی علیه تروریسم و درگیری خاص در افغانستان یک تحول نگرانکننده شکل گرفت. در آمریکای لاتین روابط بینالملل منطقهای تحت تسلط عناصری مانند سیاست، دیپلماسی، اقتصاد و مسایلی از قبیل منابع طبیعی و انرژی قرار گرفتند و در همین حال مسأله مربوط به جرایم فراملی، مشکلات مربوط به مناطقی که قابل اداره کردن و حکمرانی شدن نیستند و همچنین موضوع مواد مخدر همچنان به بیثباتیها دامن زدند.
در این میان در سال 2007، اروپا از مقطعی از تفرقه و ضعف نهادی بیرون آمد و به نحو مثبتتری ظهور پیدا کرد. با رفتن به سوی سال 2008، این حس وجود دارد که جهان به سوی نزدیک شدن به نقطه عطفهای مهمی در ارتباط با شماری از بحرانهای بینالمللی در حرکت است و البته از سوی دیگر تغییرها در توازن قدرت جهانی پیامآور این خبر نیستند که عملکرد قاطع و موثری برای مقابله با چنین بحرانهایی وجود خواهد داشت. در سال 2008 دستور کارها درباره مسایل مربوط به تروریسم بینالملل، اسرائیل و فلسطین، عراق، افغانستان و موضوع منع تکثیر هستهای در ایران و کره شمالی همچنان به عنوان موضوعهای عمده و اصلی استراتژیکی باقی خواهند ماند.
در همین زمینه و در حالیکه اعضای کلیدی ناتو سرگرم ارزیابی مجدد نقش این ائتلاف در افغانستان هستند، فرمانده نیروهای ناتو در افغانستان هشدار داد: بقای ائتلاف ناتو در خطر است. روزنامه دیلی تلگراف نوشت: ژنرال دان مکنیل، فرمانده نیروهای ناتو در افغانستان در گفتوگو با این روزنامه گفت که نیروهای ناتو بر نیروهای طالبان برتری یافتهاند، اما پیشرفتها به دلیل نبود نیروی گسترده و کافی برای نظارت در تمام بخشهای افغانستان پیشرفتهایمان محدود شده است. ژنرال مکنیل در پاسخ به سوالی در مورد اینکه آیا آینده ناتو در خطر قرار دارد؟ گفت: فکر میکنم تمامی 26 عضو ناتو به این موضوع واقف هستند که از نظر موقعیت نظامی این یک نقطه برای تصمیمگیری محسوب میشود. اینکه آیا ما قصد داریم این اقدامات را انجام بدهیم یا انجام ندهیم.