تاریخ انتشار : ۰۸ مهر ۱۳۸۷ - ۱۱:۵۰  ، 
کد خبر : ۴۸۸۵۳
درنگی در آنچه در پایتخت جهادی فلسطینیان می‌گذرد

غزه؛ روح بی‌قرار مقاومت


محمد نوری

برای مشاهده سیمای امروزین فلسطین، «غزه» یک تابلو و آئینه تمام‌نما است. آئینه و عصاره‌ای از همه آن چیزی است که در این سرای رنج و اندوه می‌گذرد. حوادث این ناحیه کوچک که بیشترین جمعیت فلسطینی‌ها را با استعداد بیش از یک میلیون نفر در دل خویش جای داده است، اگر با نگاهی عمیق مرور شود پاسخ بسیاری از مسائل و معماهای ذهنی افراد درباره واقعیت بحران فلسطین را روشن خواهد کرد.

بنابراین، همه کسانی که در پی فهمی دقیق از سیاست‌های رژیم صهیونیستی و متحدان خارجی آن در سرزمین‌های اشغالی هستند، همه تحلیلگرانی که اندیشه تحلیل خط‌مشی جدید جهان عرب در این منطقه هستند و همه سیاستمدارانی که به دنبال یافتن سازوکاری برای حمایت از این ملت مظلوم می‌گردند باید در ایستگاه باریکه غزه توقف کنند و در حوادث بزرگی که در این قطعه از سرزمین اسلامی می‌گذرد تأمل کنند.

غزه این موقعیت مرکزی خویش در جنبش فلسطین را از نیمه دوم دهه 80 پیدا کرد، یعنی از وقتی که جرقه نخستین قیام مردمی و انتفاضه بزرگ مسجدالاقصی در این نقطه شعله‌ور شد. به همین دلیل نام غزه در ادبیات سیاسی جهان به عنوان زادگاه بزرگترین جنبش مبارزاتی ثبت است. انتفاضه مولود غزه به این سرزمین در نگاه همه مجاهدان فلسطین قداست خاصی می‌بخشد. بعد از حوادث دهه 80، دستجات و هسته‌های جهادی فلسطین از اردوگاه‌های سوریه و لبنان راهی غزه می‌شوند و سازمان‌های اسطوره‌ای جهادیون با نام‌های گردان‌های الاقصی و عزالدین قسام پا به صحنه می‌گذارند. و به این صورت غزه می‌شود پایتخت انقلابیون این سرزمین و خاکریز تسخیرنشدنی مردان این سرزمین.

این یک جنبه از اهمیت غزه است که بار اصلی پیشبرد مبارزه با اشغالگری و اشغالگران را بر دوش می‌کشد. جنبه‌های دیگر موقعیت رازآلود این سرزمین را باید در نقشی که فرزندان عزه در سیاست منطقه‌ای و بین‌المللی ایفا می‌کنند مورد توجه قرار داد.

غزه با انتخابات ژانویه 2006 مسیر سیاست و دیپلماسی را در سرزمین فلسطین دگرگون کرد. در انتخاباتی که نام آزادترین آزمون دموکراسی در سرزمین‌های اشغالی را به خود گرفت ساکنان غزه به اتفاق کرانه باختری به تولد و تأسیس نخستین دولت انقلابیون در این نقطه از جهان اسلام رأی دادند.

انتخاب غزه به عنوان مرکزیت نخستین دولت دموکراتیک فلسطین پیام‌ها و پیامدهای بسیار داشت. حماسی‌ها در حالی کابینه خویش را در این سرزمین مستقر کردند که طیف رقیب آنان موسوم به تشکیلات خودگردان حکومت مولود پیمان سازش اسلو را در رام‌الله برپا کرده بودند. غزه با این جایگاه محوری که پیدا کرد بی‌آنکه مردان حماس بخواهند رام‌الله و طیف زمامداران فتحی آن در حاشیه قرار گرفت که همین منشأ بحرانی بزرگ گردید.

به این صورت از فردای ژانویه تاکنون همه رشته‌های تحولات فلسطین و خاورمیانه به غزه ختم شده است. سیاست بین‌المللی و منطقه‌ای درباره فلسطین در این دو سال چیزی نبوده جز همان تصمیم‌ها و تدابیری که برای غزه طراحی کرده‌اند. به هر حال تا چند روز دیگر ساکنان غزه در ماه ژانویه دومین سالگرد تولد دولت انقلابی خویش را جشن خواهند گرفت، جشنی در میانه شدیدترین تحریم بین‌المللی و غرش توپخانه‌های رژیم صهیونیستی که این روزها به صورت بی‌وقفه این شهر را هدف آتش خویش قرار داده‌اند. تاریخ دو ساله فلسطین در دوران حکومت انقلابیون حوادثی بس شگرف را در سینه انباشته است. ساکنان غزه چنان که قاطبه ناظران گفته‌اند بزرگترین تاوان را در پای انتخابی که در ژانویه 2006 انجام دادند پرداختند. همه پروژه‌ها و بحران‌های ممکن و متصور در این مدت در غزه به وقوع پیوسته است. از محاصره و تحریم اقتصادی که هنوز بر حیات مردم مظلوم این سرزمین سایه انداخته است تا پروژه جنگ داخلی و از هجوم و یورش‌های نظامی تا رویارویی سیاسی و جنگ روانی هر کدام به نحوی در غزه آزموده شدند. تاریخ و سرگذشت امروز غزه به اندازه تاریخ 60 ساله فلسطین رازآلود و سزاوار تأمل است. هرگونه تحلیلی درباره شرایط حال و آینده فلسطین نمی‌تواند بدون تأمل در غزه راه به جایی ببرد. غزه در یک نگاه اجمالی در این 2 سال سخت، چند مرحله را پشت سر نهاد.

مرحله احتیاط و انتظار

نخستین روزهای حیات نوین غزه در عصر حاکمیت انقلابیون حماس به انتظار و احتیاط گذشت. جهان غرب و همه بازیگران منطقه‌ای فلسطین در شوک و حیرت عمیق ناشی از نتیجه انتخاب ژانویه فلسطینیان قرار گرفتند. با آنکه آمریکا، اروپا و اعراب همگی به تأیید و تشویق این انتخابات پرداخته و آن را به عنوان نخستین آزمون دموکراسی ستوده بودند اما هیچ‌کدام انتظار وقوع چنین نتیجه‌ای را نداشتند. همه ناظران از این انتخابات به عنوان بزرگترین ناکامی آمریکا و شرکای منطقه‌ای آن یاد کردند. اهمیت رکورد پیروزی حماس در این بود که جبهه غرب سرمایه‌گذاری کلانی روی طیف محافظه‌کار فتح انجام داده بود و همه شانس و امید خود را به پیروزی این جناح گره زده بود.

پس از انتخابات نیز آمریکا و بازیگران فلسطین چند صباحی را به صبر و احتیاط گذراندند. البته این سیاست احتیاط و انتظار بر پایه یک محاسبه و فرضیه استوار گردید، فرضیه‌ای که از یک تئوری معروف متفکران سیاسی غرب نشات می‌گیرد. این تئوری می‌گفت که قدرت اجرایی همه جنبش‌های انقلابی را به سمت محافظه‌کاری می‌کشاند و عملگرایی سرنوشت محتوم همه گروه‌ها و نهضت‌های ایدئولوژیک است که سنگر مبارزه را به سوی کسب قدرت سیاسی ترک می‌کنند. برپایه این فرضیه شماری از سیاستمداران غرب به این باور دل بستند که حضور در قدرت، جنبش انقلابی حماس را به محافظه‌کاری و سازش با مخالفان بین‌المللی‌اش وادار خواهد کرد. از طرفی آنچه این محافل را به دگردیسی در ماهیت جنبش حماس امیدار کرد و در انتظار تبدیل دولت انقلابی هنیه به یک حکومت سازش‌طلب نشاند، تجربه سازمان فتح بود. تجربه دگردیسی تشکیلاتی این سازمان با شرکت آن در پروسه مذاکره و سازش با اسرائیل رقم خورد. طراحان سیاست احتیاط و انتظار، ملاک سنجش خویش را در یک بند مهم اعلام کردند و آن حذف اصل مبارزه برای تغییر رژیم صهیونیستی از اساسنامه حماس و به رسمیت شناختن همه معاهدات سازش ساف با اسرائیل بود. به این ترتیب حماس و دولت انقلابی فلسطین نخستین مرحله از فشارها را حول این خواسته آمریکا و شرکای منطقه‌ای آن تحمل کرد که خواهان امضای روند سازش از سوی این جنبش شدند. اما چند ماه فشار و انتظار آنان راه به جایی نبرد. حماس از پذیرش این خواسته سر باز زد و این نخستین سنگ بنای اختلاف میان دولت تازه تأسیس فلسطین با جبهه غرب و صهیونیست‌ها بود.

البته در این مدت بازیگران صحنه دیپلماسی خاورمیانه تلاش ویژه‌ای هم برای جذب شماری از نیروهای کلیدی حماس و در واقع ایجاد انشقاق در پیکره این جنبش به کار بستند. برای این کار آنها از شیوه و روش‌های مرسوم در ایام نفوذ در سازمان ساف بهره جسته و در قالب ادبیاتی وسوسه‌انگیز طیف حماس را به دو گروه میانه‌روها و تندروها تقسیم کردند. اما این معادلات هیچ تناسبی با واقعیات درون سازمان حماس نداشت. و با وجود همه فشارها و درگیری‌ها سازمان حماس انسجام خویش را حتی در روزهای خونین خرداد امسال غزه حفظ کرد.

مرحله ادغام و ائتلاف

غزه یک سال نخست عصر حاکمیت حماس را در میان محاصره اقتصادی و فشارهای نظامی به سر کرد. در سناریوی تحریم اقتصادی که آمریکا و اسرائیل به طور مشترک برای این سرزمین طراحی کردند همه کانال‌های ارتباطی و کمک‌رسانی به شهروندان مظلوم این سرزمین یکی پس از دیگری مسدود شد. آمریکا، اروپا و بخشی از متحدان غربی و عربی خویش را نیز با این سناریو همراه کرد. اما دومین شگفتی بزرگ در ناکامی این طرح‌های تحریم به وقوع پیوست. جنبش حماس که این بار در قامت یک دولت ظاهر شده بود توانست از یک سال و اندی محاصره اقتصادی و سیاسی جان سالم به در برد. شوک این موفقیت حماس کمتر از انتخابات ژانویه 2006 نبود.

قسمت تراژیک ماجراهای تحریم دوساله حماس برای غرب این بود که در نتیجه این تحریم‌های هوشمند و سازمان‌یافته که قرار بود جبهه یکپارچه حماس دچار انشقاق شود و مردم گرسنه ساکن غزه سر به طغیان علیه انقلابیون بردارند، اما در فرایندی معکوس جبهه غرب دچار اختلاف شد. به نحوی که علاوه بر شرکای عربی آمریکا که در تصمیمی آشکار در قاهره تحریم را کنار نهادند برخی از دولت‌های اروپایی نیز آرام‌آرام زبان به نقد و تجدیدنظرخواهی در تصمیم واشنگتن ـ تل‌آویو گشودند.

در نهایت سیاستی که از بطن این موج تجدیدنظرطلبی به دست آمد این بود که با چراغ سبز غرب جناح دولت‌های محافظه‌کار عرب با محوریت مصر و عربستان راه تعامل دیپلماتیک با دولت فلسطین را پی‌ گرفتند. این سیاست تعامل که در لباس میانجیگری میان دو گروه فتح و حماس به اجرا در آمد به امضای پیمانی معروف به پیمان مکه منجر شد. پیمانی که شالوده و سنگ بنای دولت ائتلافی فتح و حماس یا هنیه ـ ابومازن گردید. از برخی کارشکنی‌های جزئی صهیونیست‌ها در قبال این پیمان که بگذریم جبهه آمریکا با امیدواری این پیمان را دنبال کرد. غرب امید زیادی به کابینه ائتلافی مولود توافق مکه بست زیرا از نگاه آنها این آخرین راهکار برای مهار و کنترل جنبش انقلابی در عرصه قدرت بود. اینجا نیز اساس محاسبه واشنگتن این بود که در پروسه ائتلاف یک جنبش انقلابی با جریانی سکولار عاقبت جریان فتح دست برتر خواهد داشت. این نکته‌ای بود که کارگزاران کاخ سفید بارها بر زبان آورده و به عنوان یک تقاضا از شریک خویش ـ ابومازن ـ آن را طلب کرده بودند.

سیاستگذاران آمریکا و اسرائیل این خواسته را در قالب فرمولی مهم به نام گنجاندن ماده سازش با رژیم صهیونیستی در منشور دولت جدید ارائه کردند.

اما پاسخ حماس به این فصل از تلاش‌های دیپلماتیک آمریکا و شرکایش همان بود که قبل از پیمان مکه اثبات کرده بود. یعنی این که حماس حتی در مذاکره و تعامل با برادران فلسطینی خویش حاضر به عدول از آن بخش دیدگاه خویش درباره مبارزه با رژیم صهیونیستی نیست. روشن بود که با این تصمیم حماس، رقیب داخلی آن یعنی فتح تحت امر ابومازن به تضاد و تنش روی می‌آورند. حماس در حالی بر اندیشه غاصب بودن رژیم صهیونیستی به چشم نماد اقتدار خویش می‌نگریست که رقیب او برتری و امتیاز خویش را در همان پیمان‌های سازش جست‌وجو می‌کرد.

پیامد این کشمکش که به مدت چند ماه کابینه مشترک هنیه و ابومازن را در بن‌بست و تضاد غوطه‌ور کرد یک رویارویی خیابانی بود که به شکست عمیق طیف محافظه‌کار ابومازن در غزه و جدایی دوپاره از اراضی فلسطینی‌نشین منجر شد.

مرحله رویارویی

جدایی فتح از حماس و جدایی غزه از رام‌الله فقط یک انشقاق در خانواده گروه‌های فلسطینی نبود. این اتفاق برای همیشه راه دو جریان سازش و مبارزه را از هم جدا کرد. در واقع با این اتفاق هم دولت انقلابی فلسطین و هم جبهه پرشمار رقیبان داخلی و خارجی آن «آخرین انتخاب» خویش را که رویارویی و تقابل بود برگزیدند. پس از این ابومازن نیز به جبهه محاصره‌کنندگان غزه و فلسطین پیوست و سازمان فتح در تصمیمی تلخ و غصه‌آلود خود به بخشی از سناریوی براندازی دولت منتخب و قانونی فلسطین بدل گردید. بدون تردید سران انقلابی غزه پس از رد همه آن سناریوهایی که این جنبش را به نشستن پای میز سازش با اسرائیل یا عدول از مرامنامه مبارزاتی‌اش فرا می‌خواند انتظار همه نوع برخوردهای نظامی و اقتصادی را داشتند اما پیوستن بی‌محابای سازمان فتح و برخی دولت‌های عربی به این طرح‌ها قدری عجیب بود. به این دلیل که این تحریم‌ها و ترفندها اغلب لعاب غیرانسانی دارند و در عمل پایه‌های معیشت مردم را هدف قرار می‌دهند.

یکی از بزرگترین ائتلاف‌های منطقه‌ای و بین‌المللی برای در هم شکستن غزه به جریان افتاده است. این ائتلاف که یک سوی آن آمریکا و اسرائیل و کمیته موسوم به 4 جانبه ـ متشکل از اروپا و روسیه و سازمان ملل و ایالات متحده ـ است سوی دیگرش را تشکیلات خودگردان فلسطین و اعراب محافظه‌کار تکمیل می‌کند. سناریوی این ائتلاف فروپاشی غزه است، به همین دلیل در این 4 ماه پس از فتح غزه به دست نیروهای حماس یک فاجعه انسانی بی‌نظیر در این نقطه شکل گرفته است. این ائتلاف که به باور ناظران یکی از ناعادلانه‌ترین و غیراخلاقی‌ترین جناح‌بندی‌های سیاست بین‌الملل است اکنون آماده می‌شود تا در کنفرانسی در نیویورک موسوم به کنفرانس جهانی بوش همه این تصمیم‌ها و تحریم‌های ضدانسانی خویش را به امضای اعراب برساند و از این طریق به زعم خویش دفتر حیات غزه و دولت مولود آن حماس را ببندد. شاید از نکات عجیب در ماجرای یارگیری آمریکا برای تشکیل جبهه ضدانقلابیون فلسطین، نقش‌آفرینی‌های سازمان ملل باشد. این نهاد نه تنها چشم خویش را بر وضع فاجعه‌بار غزه بسته و اسرائیل را در اعمال غیرانسانی‌ترین اقدام‌ها علیه شهروندان بیگناه این منطقه راحت گذاشته است که با شرکت در کمیته 4 جانبه و یا گروه برپاکنندگان کنفرانس بوش عملاً اصل بی‌طرفی را کنار نهاده است.

اما واقعیت چنان که خبرها حکایت دارند برخلاف مراد و مقصود معماران اجلاس جهانی خاورمیانه پیش می‌رود. با وجود وضع رقت‌بار غزه هیچ نشانه‌ای از اختلاف و خلل در مناسبات شهروندان غزه با مردان انقلابی این منطقه و یا در روابط درون جبهه حماس پدید نیامده است. نشانه‌ها حاکی از آن است که خود تل‌آویو بیش از همه پی ناکارآمدی سیاست تحریم و تحمیل گرسنگی برده است. هیچ نشانه‌ای از این گویاتر بر «شکست دیپلماسی تحریم و انزوا» نیست که تل‌آویو تصمیم به جنگ گرفته است و کارگزاران جدید این رژیم مانند باراک فرمان شلیک به غزه را صادر کرده و زرهپوش و جنگنده‌های خود را راهی غزه کرده‌اند.

دیگر نشانه‌های این ناکامی را در موضع‌گیری‌های شرکای منطقه‌ای و حتی اروپایی بوش باید یافت، یعنی همانان که واشنگتن قرار بود پیمان براندازی حماس را در نیویورک به امضای‌شان برساند. دست کم در این دو ماه 3 گروه از دولتمردان اروپا از وزیر خارجه و نخست‌وزیر ایتالیا تا رئیس سیاست خارجی پارلمان انگلیس خواهان تجدیدنظر در نگاه جهان به حماس و غزه شده‌اند. بر این دولت‌ها موضع سوریه و توصیه‌های اخیر دولت‌های محافظه‌کار عرب را بیفزایید که همگی به کاخ سفید و بازیگران خاورمیانه این هشدار را داده‌اند که قدرت حماس و جبهه انقلابیون واقعیت قابل انکار نیست.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات