محمدرضا نظری
مقدمه:
زمان زیادی از وارد شدن "روز گفتوگوی تمدنها به تقویم ایران نمیگذرد. در سپتامبر سال 1998 با پیشنهاد سیدمحمد خاتمی مبنی بر نامگذاری سال 2001 به عنوان سال گفتوگوی تمدنها به سازمان ملل متحد این پیشنهاد در پنجاه و سومین مجمع عمومی سازمان ملل متحد به تصویب رسید. با ارائه گفتوگوی تمدنها به عنوان آنتیتز برخورد تمدنها در اولین سال آغاز هزاره سوم، جهان امیدوار بود که افقهای صلحجویانهای را با پرهیز از خشونت و جنگ، چشمانداز زیبایی را در هزاره جدید شاهد باشد و متعاقب آن همگان منتظر تحول در روابط ایران با جهان غرب بودند تا سالهای پر تنش روابط ایران با غرب و به خصوص آمریکا به پایان رسد. ولی با وقوع حادثه 11 سپتامبر توسط بنیادگراهای اسلامی افقهای روشن سال 2001 را تیرهوتار نمود به نحوی که گامهای تئوری ساموئل هانتینگتون در همان سال به وقوع پیوست. هانتینگتون که تئوری برخورد تمدنهای خود را بر پایه خطوط افتراق تمدنها در سال 1993 مطرح کرده بود خبر از برخورد گسلهایی میداد که به تعبیر هانتینگتون «لبههای خونینی» را به تصویر خواهد کشید. این در حالی است که نظریه گفتوگوی تمدنهای خاتمی بر پایه پتانسیل تمدنها و تعامل آنها با یکدیگر استوار است که نشان آن را میتوان در خطوط حائل بین تمدنی همانند کشور هند مشاهده نمود که بدون جنگ و خونریزی سالهاست که اقوام و ادیان گوناگون را در بزرگترین دموکراسی جهان پناه داده است. پس از گذشت سالها از طرح ایده گفتوگوی تمدنها و پایان دوره ریاست جمهوری محمد خاتمی وی بیش از گذشته به نظریه خود ایمان دارد و تمام تلاش خود را معطوف به تحقق ایده خود نموده است.
به همین منظور با دکتر هادی خانیکی مشاور و همراه سیدمحمد خاتمی در امر گفتوگوی تمدنها به گفتوگو گذاشتهایم. دکتر هادی خانیکی که اکنون مدیرعامل موسسه بینالمللی گفتوگوی تمدنها به ریاست محمد خاتمی است در طول مصاحبه حاضر به پاسخگویی به ابهامات روشنفکران در قبال گفتوگوی تمدنها و جایگاه این ایده در دیپلماسی دولت محمود احمدینژاد نشد و به سکوت بسنده کرد.
">محمدرضا نظری
مقدمه:
زمان زیادی از وارد شدن "روز گفتوگوی تمدنها به تقویم ایران نمیگذرد. در سپتامبر سال 1998 با پیشنهاد سیدمحمد خاتمی مبنی بر نامگذاری سال 2001 به عنوان سال گفتوگوی تمدنها به سازمان ملل متحد این پیشنهاد در پنجاه و سومین مجمع عمومی سازمان ملل متحد به تصویب رسید. با ارائه گفتوگوی تمدنها به عنوان آنتیتز برخورد تمدنها در اولین سال آغاز هزاره سوم، جهان امیدوار بود که افقهای صلحجویانهای را با پرهیز از خشونت و جنگ، چشمانداز زیبایی را در هزاره جدید شاهد باشد و متعاقب آن همگان منتظر تحول در روابط ایران با جهان غرب بودند تا سالهای پر تنش روابط ایران با غرب و به خصوص آمریکا به پایان رسد. ولی با وقوع حادثه 11 سپتامبر توسط بنیادگراهای اسلامی افقهای روشن سال 2001 را تیرهوتار نمود به نحوی که گامهای تئوری ساموئل هانتینگتون در همان سال به وقوع پیوست. هانتینگتون که تئوری برخورد تمدنهای خود را بر پایه خطوط افتراق تمدنها در سال 1993 مطرح کرده بود خبر از برخورد گسلهایی میداد که به تعبیر هانتینگتون «لبههای خونینی» را به تصویر خواهد کشید. این در حالی است که نظریه گفتوگوی تمدنهای خاتمی بر پایه پتانسیل تمدنها و تعامل آنها با یکدیگر استوار است که نشان آن را میتوان در خطوط حائل بین تمدنی همانند کشور هند مشاهده نمود که بدون جنگ و خونریزی سالهاست که اقوام و ادیان گوناگون را در بزرگترین دموکراسی جهان پناه داده است. پس از گذشت سالها از طرح ایده گفتوگوی تمدنها و پایان دوره ریاست جمهوری محمد خاتمی وی بیش از گذشته به نظریه خود ایمان دارد و تمام تلاش خود را معطوف به تحقق ایده خود نموده است.
به همین منظور با دکتر هادی خانیکی مشاور و همراه سیدمحمد خاتمی در امر گفتوگوی تمدنها به گفتوگو گذاشتهایم. دکتر هادی خانیکی که اکنون مدیرعامل موسسه بینالمللی گفتوگوی تمدنها به ریاست محمد خاتمی است در طول مصاحبه حاضر به پاسخگویی به ابهامات روشنفکران در قبال گفتوگوی تمدنها و جایگاه این ایده در دیپلماسی دولت محمود احمدینژاد نشد و به سکوت بسنده کرد.
* هانتینگتون در نظریه برخورد تمدنها از تمدن به عنوان بزرگترین واحدی که انسان به آن تعلق دارد نام میبرد. در ایده گفتوگوی تمدنها منظور از تمدن چیست؟
** با پرهیز از بحثهای پر دامنه آکادمیک بر روی گفتوگو، تمدن و فرهنگ که جای آنها در بحث روزمره نیست میتوان گفت که واژه تمدن و فرهنگ از دغدغه و علائق جامعهشناسان، فرهنگشناسان و صاحبنظران در طول دههها و سدههای گذشته بوده است. به طور مختصر میتوان از ابنخلدون تا امروز ویژگیهای اصلی تمدن را برشماریم تا به طرح امروزی آن برسیم. در پنچ گروه میتوان تمدن، تقابل متمدن و غیرمتمدن را طبقهبندی کرد. در گروه اول نظرات ابنخلدون، چای بدبای و متفکرانی قرار دارد که ویژگیهای اصلی تمدن را شهرنشینی میدانند و تقابل بین متمدن و غیرمتمدن را به طور طبیعی براساس شهری و غیرشهری تعریف میکنند و ارجاع تمدنی آنها به سوی آبادی است و در گروه دوم کسانی مانند توین بیقرار دارند که در نگاه آنها ویژگی اصلی تمدن اقتصادیتر است و تقابل متمدن و غیرمتمدن را بر مازاد و عدممازاد اقتصادی قرار میدهند. در حقیقت جامعهای که مازاد اقتصادی دارد متمدن است. ارجاع آنها چیرگی بر طبیعت است. گروه سوم که شاخصترین آنها کوئیگلی است ویژگی اصلی تمدن را اضافه تولید در نظر میگیرند که نقش اقتصادی را برجستهتر میکنند هر مقدر تولید و عدم تولید مازاد داشته باشد به تقابل متمدن و غیرمتمدن قرار میگیرد و ارجاع تمدنی آنها به سوی انباشت ثروت است. گروه چهارم افرادی مانند موس و جوکی هستند که ویژگی اصلی تمدن را متکی بر محیط اخلاقی میدانند و تقابل متمدن و غیرمتمدن را در نظامهای عقیدتی و نهادی در نظر میگیرند. ارجاع آنها به سمت برتریهای ارزشی است. گروه پنجم که فرد شاخص آنها شاردن است نظم را ویژگی اصلی تمدن میداند و تقابل متمدن و غیرمتمدن را براساس نظم و گریز از نظم تعریف میکند و ارجاع تمدنی آن به سوی فنون کنترل و ایجاد نظم است. طبق معمول در این تعاریف تمدن بیشتر با متغیرهای سختافزاری مشخص میشود. برای ساده کردن فهم مسئله گفتوگوی تمدنها میتوانیم از مجموع این تعاریف یک نتیجهگیری کلی داشته باشیم که جنبههای سختافزاری پاسخ انسان آگاه و صاحباختیار به نیازهای خودش مانند نحوه زندگی جمعی، ارتباطات، سیستم، نظام و شیوه اداره اجتماع و نهادهای اجتماعی و وسایل رفع نیازها را میتوان تمدن تعریف کنیم و جنبههای نرمافزاری مانند بینش، عادت، سنت و ارزشگذاریها را فرهنگ در نظر میگیریم. به طور طبیعی هر تمدن با فرهنگ خاصی مناسبت پیدا میکند و بین فرهنگها و تمدنها یک رابطه متقابلی وجود دارد البته فرهنگها از تمدنها دیرپاتر هستند به عبارت دیگر ممکن است تمدنی ضعیف شده یا از بین رفته است ولی فرهنگ آن وجود داشته باشد. وقتی آقای خاتمی طرح گفتوگوی تمدنها و فرهنگها را مطرح میکنند هر دو بخش مدنظر بوده است. یعنی همان دادوستد و تعاملی که بین بخشهای سختافزاری و نرمافزاری وجود دارد تا از این طریق دلالتهایی که در هر تمدن وجود دارد استخراج شود و در چنین شرایطی متوجه میشویم که تا چه اندازه تمدنها میتوانند گفتوگو کنند. همانطور که اشاره کردید هانتینگتون واحد تمدن را خیلی بزرگ میگیرد در حالی که میتوان در درون هر تمدن واحدهای کوچکتری در نظر گرفته شود و فقط آنچه به عنوان تمایز در گفتوگوی تمدنها مدنظر است تمایز جغرافیایی، تاریخی، فرهنگی، اجتماعی یا دینی است.
* چنین گفتوگویی برای عملی شدن به چه الزاماتی احتیاج دارد؟
** مهمترین الزاماتی که وجود دارد این است که تمدنها با گشودگی به سمت همدیگر حرکت کنند و الزام دیگری که از این ضرورت نشات میگیرد این است که به چه شکل از هراسهایی که نسبت به هم دارند فاصله بگیرند. چون تمدنها وقتی رویکرد گفتوگویی داشته باشند میتوانند همدیگر را تقویت کنند ولی با رویکرد ستیز همدیگر را تضعیف میکنند. این دو دیدگاه که به آن اشاره شد ناظر بر بخش معرفتی و نگرشی است. یعنی چطور طرفها و بازیگران مستقلی به وجود بیایند. به تعبیر دیگر قبول میکنیم که تمدنهایی وجود دارد که صاحب ویژگی و حقوقی هستند و بخشی از آنها به زمینههای عینی برمیگردد یعنی سازوکارهایی که برای نحوه ارتباط آنها وجود داشته باشد. البته تمدنها در جنگ و ستیز نیز بر هم اثر میگذارند ولی به طور حتم تاثیری که در جنگ و ستیز میگذارند با تاثیری که بر روابط مبتنی بر همزیستی میگذارند متفاوت است. اساس گفتوگو این است که در واقع چگونه هر یک، دیگری را سوژه گفتوگو و شناخت ارتباط خود قرار دهد. البته به پدیده واقعی و دیرپایی مانند تمدن نمیتوان توصیه کرد که چه کاری باید انجام دهد بلکه ویژگیهایی که میتوان تقویت یا تضعیف کرد را باید مشخص کنیم تا تعامل برقرار شود. به طور حتم تمدنهایی که جنس و ساخت اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی آنها به سوی گشودگی حرکت کند و از مواجه شدن با تمدن دیگری نترسد تمدن قویتری خواهد داشت و میتواند از سایه تمدنها بهره بیشتری بگیرد ولی تمدنی که مجموع ویژگی آن این باشد که وارد دادوستد نشود و بسته برخورد کند کمتر میتواند وارد گفتوگو و ارتباط شود.
* برای برقراری چنین گفتوگویی به تعامل نمایندگانی از سوی تمدنها احتیاج است. از دیدگاه شما چه کسانی بهترین نماینده این گفتوگو هستند؟
** چون بنیاد تمدنها بر تناسب فرهنگی بنا شده است به هر اندازه که کنشگران فرهنگی را شناسایی و در بازی میان تمدنی وارد کنیم بین تمدنها گفتوگوی بیشتری صورت خواهد گرفت. البته به طور حتم گروههایی که حامل میراث و حافظههای تاریخی و فرهنگی هستند نمایندگان واقعیتر و موثرتری برای گفتوگو محسوب میشوند یعنی نقش اندیشمندان، هنرمندان، دانشمندان در ارتباط بین تمدنی موثرتر از سیاستمدارانی است که با مسائل روزمره درگیر هستند. پدیده گفتوگوی تمدنها پدیدهای است که باید آن را در جامعه مدرن مورد توجه قرار دهیم. بازیگران در این عرصه را در مقیاس گروهی میتوانیم به سه دسته تقسیم کنیم که شامل دولتها، سازمانهای بینالمللی و منطقهای و نیز سازمانهای غیردولتی هستند. نمیتوان گفت که تمدنها را دولتها یک به یک نمایندگی میکنند. یعنی نمیتوان گفت که کدام دولت، جهان اسلام و یا غرب را نمایندگی میکند و به همین دلیل تمدنها بزرگتر از دولتها هستند. از طرف دیگر در جهان جدید نقش نهادهای فراتر از دولت مانند نقش نهادهای بینالمللی و نهادهای غیردولتی بیشتر شده است به نحوی که میتوان شبکهای جهت ارتباط تمدنی در نظر گرفت. در آنجا دولتها جزئی از بازیگران و نهادهای غیردولتی جزئی از بازیگران موثر هستند و نهادهای بینالمللی تبدیل به عرصه این گفتوگو میشوند. چون جنس تمدن، جنس دیرپا و پر دامنهای است، گفتوگوی تمدنها وقتی میتواند محقق شود که در کنار نقش دولتها حرکت کند و به طور رسمی وارد ارتباط بینالمللی و سیاسی بینالمللی شود.
* هانتینگتون اولین برخورد و چالش را در خطوط گسل فرهنگی اسلام و تمدن غربی میداند که به ترتیب شاهد چالش تمدن کنفوسیوسی (چینی)، تمدن اسلاو (روس) و سیر چالشبرانگیز تمدنی با غرب به وقوع خواهد پیوست؟
** هانتیگتون بیشتر از هر چیزی تلاش میکند به توصیف وضع موجود جهان بپردازد. او نقاط گسل را بر مدار هویتهای مذهبی تعریف میکند و میگوید که این برجسته شدن هویتهای مذهبی به جای هویتهای سیاسی اقتصادی قرار گرفته است و همین برجسته شدن مساله فرهنگ و تمدن در نگاه هانتینگتون با گفتوگوی تمدنها اشتراک پیدا میکند. در یک دیدگاه بر ظرفیت گفتوگو در دیدگاه دیگر بر پتانسیل منازعه تمدنی تکیه شده است. صرفهنظر از تقسیمبندی هانتینگتون یکی از انتقادهای مشهودی که میتوان مشاهده کرد این است که در این تقسیمبندیهای مذهبی وضعیت یکسانی چه در گفتوگو یا برخورد نمیبینیم. به عنوان نمونه چالشهای تمدن کنفوسیوس با تمدن غرب خیلی بر روی جنبههای افتراق دینی استوار نیست و تمدن کنفوسیوس ادعایی برای حضور در عرصه اجتماعی و سیاسی ندارد ولی در برخورد میان اسلام و غرب براساس نحوه نگاه و اداره امور ادعاهایی وجود دارد. البته میتوان توصیف دیگری هم از جهان داشته باشیم. میتوانیم در مقابل گسلهایی که آقای هانتینگتون به آنها اشاره میکند از رویکرد تمدنهای حائل یاد کرد و مناطق جغرافیایی یا حوزههای فکری و نظری را تعریف کرد مانند مناطقی از لبنان، ایران، شمال آفریقا، شرق اروپا، جنوب اروپا یا به کشور هند اشاره کرد. وجود این مناطق حائل نشان میدهد که میتوان به سوی برخورد حرکت نکنیم. از هند به عنوان بزرگترین دموکراسی جهان یاد میشود در حالی که بیشترین تنوع زبانی، قومی و مذهبی وجود دارد و حتی سطوح فرهنگی یکنواختی ندارد ولی فرهنگ مدارا باعث شده است که مذاهب، اقوام با همدیگر زندگی کنند. با مهم دانستن این بخش نظریه هانتینگتون که به فرهنگ و تمدن توجه میکند و در نظر گرفتن این نکته که گسلهایی میتواند به وجود بیاید ولی میتوان بر نظریه هانتینگتون نقیضهایی وارد دانست که به جنبههای تهدیدآمیزی که تمدنها را که آنها در برابر هم قرار داده بیشتر از فرصتها یا عوامل مساعدی که میتواند از برخورد تمدنها جلوگیری کند کمتر مورد توجه قرار گرفته است.
* براساس رویکردی واقعبینانه به مسائل بینالمللی و جهانی چرا فرضیه برخورد تمدنهای آقای هانتینگتون به خصوص رویارویی اسلام و تمدن غرب پس از 11 سپتامبر به مرور در حال تحقق است؟
** در هر دورهای شاهد بودهایم که توسط قدرتمندان با هر گرایشی مبتنی بر قدرت، ثروت و منفعت است بخشهایی از یک نظریه استفاده میکنند تا مبنای توجیه اعمال خود قرار دهند. به طور کلی میتوان گفت در جهان غرب و جهان اسلام دو رویکرد گفتوگویی با رویکرد معطوف به ستیز قابل تفکیک است به نحوی که رویکرد نئومحافظهکاران در غرب با بنلادن و القاعده در جهان اسلام تفاوتی ندارد. هر دو با نوعی نگاه مطلقانگارانه نافی وجود دیگری هستند ولی در جهان اسلام و با توجه به مبنای فلسفی، عرفانی و کلامی که در بینش اسلامی وجود دارد سمتوسوی آن به سوی گفتوگو است و دیدگاههای زیادی را میتوان معطوف به دموکراسی و گفتوگو مشاهده کرد. ایده گفتوگوی تمدنهایی که آقای خاتمی مطرح نمودند از مصادیق مشهود این نوع نگاه است. در غرب نیز اندیشهها و حتی رویکردهایی سیاسی وجود دارد که معتقد به پیشبرد صلح و تنوع فرهنگی و پذیرش تکثر هستند به همین دلیل آنها گرایش گفتوگو با جهان اسلام دارند. این دو نگرش در جهان اسلام و جهان غرب میتواند گفتوگو کنند تا اگر اختلافهای مابین آنها وجود دارد از جمله در مسائل سیاسی، فرهنگی و اقتصادی با گفتوگو برطرف سازند.
البته گرایش اقتدارگرایانه و توتالیتاریستی که در غرب وجود دارد و تلاش میکند چیرگی خود را بر جهان حاکم کند بیشتر تمایل دارد تا خود را در کانون حقانیت جهان قرار دهد تا دیگران در حاشیه باقی بمانند و این گرایش سعی میکند تا اندیشههای معطوف به برخورد را گسترش دهد.
* پس از تصویب پیشنهاد نامگذاری سال 2001 به نام سال گفتوگوی تمدنها در مجمع عمومی سازمان ملل متحد مرکز بینالمللی گفتوگوی تمدنها با هدف هماهنگ کردن کلیه سازمانها و مراکز دولتی و غیردولتی و توسعه نظریه گفتوگوی تمدنها فعالیت خود را آغاز نمود. عملکرد و فعالیت این مرکز را چگونه ارزیابی میکنید؟
** یکی از مهمترین تلاشهایی که در دوره فعالیت مرکز بینالمللی گفتوگوی تمدنها خیلی برجسته است توجه به جنبههای پژوهشی و آموزشی است که در چارچوب گروههای پژوهشی فراوانی تشکیل شد تا حلقههای فکری وسیعی در ارتباط با دانشمندان و اندیشمندان غیرایرانی فراهم شود. حاصل فعالیت این مرکز تالیفات و تحقیقاتی بود که منتشر شده است.
در حوزههای مورد توجه جامعه و علاقه گروههای جوان و نخبه نیز دورههای آموزشی و سمینارهای خوبی برگزار شد. متفکران برجستهای مانند هابرماس و هانتینگتون به ایران دعوت شدند و شرایط برای گفتوگو فراهم شد. در حقیقت بزرگترین دستاوردی که از مرکز گفتوگوی تمدنها بر جای مانده است آثار علمی و شبکههای ارتباطی است.
* چرا در دوران اصلاحات و پس از طرح ایده گفتوگوی تمدنها، اندیشه گفتوگو وارد کتابهای درسی دانشآموزان و دانشجویان نشد تا به همه گروههای اجتماعی و تمامی افراد جامعه تسری پیدا کند؟
** به دلیل اینکه گفتوگوی تمدنها به آقای خاتمی و مسئولیتی که به عنوان رئیسجمهور داشتند منتسب میشد و به درستی ایشان از تبدیل شدن گفتوگوی تمدنها به جنبه تبلیغاتی و شعاری پرهیز داشتند و نمیخواستند زبان رسمی و دولتی پیدا کند. البته عوامل و موانع گسترش گفتوگوی تمدنها در قالب رسمی نیز وجود داشت که گریزناپذیر بود.
* مدتی است که در جهان شاهد ایدههای جدید تمدنی مانند ائتلاف تمدنها از سوی دولتهای اسپانیا و ترکیه هستیم که به تصویب سازمان ملل متحد رسیده است؛ به نظر شما چه برنامههای دیگری برای بسط و گسترش این تئوری باید در سطح جهان انجام بگیرد؟
** در جهان شاهد هستیم که به صورتهای دیگری موضوع گفتوگوی تمدنها دنبال میشود مانند بحث ائتلاف تمدنهایی که اسپانیا و ترکیه دنبال میکنند. استدلال آنها این است که دو حوزه تمدنی هستند که میتوانند گفتوگو کنند. البته در شورای عالیرتبه خود آقای خاتمی را هم انتخاب کرده بودند. مستقل از اینکه چگونه ائتلاف تمدنها به پیش برود وجود چنین ائتلافهایی حاکی از این نکته است که ایده گفتوگوی تمدنها در حال پیگری است. همانطور که در ابتدا نیز برای این ایده اجماع وجود داشت و کسی نمیتوانست با آن مخالفت کند. اکنون نیز آنقدر عناصر سودمند برای حیات مادی و معنوی بشر در درون آن وجود دارد که بر پایه عقلانیت و اخلاق دغدغههایی به سمت گفتوگوی تمدنها مانند گفتوگوی ادیان، مذاهب و نظایر آن وجود دارد.
* در پایان جمعبندی شما از ارائه گفتوگوی تمدنها در عرصه بینالمللی چیست؟ آیا آقای خاتمی به عنوان یک مسلمان با طرح ایده گفتوگو توانست چهرهای همراه با تسامح، گفتوگو و مدارا از اسلام به جای تصویر رادیکالیسم اسلامی و خشونت ارائه کند؟
** نظریه گفتوگوی تمدنها در حوزه نظری و کاربردی امروز یک موضوع زندهایی است. به عنوان کسی که علائق علمی و فرهنگی او در این موضوع قرار داشته است باید بگوییم که موقعیت گفتوگوی تمدنها و نظریهپرداز آن یعنی آقای خاتمی در مجامع بینالمللی نه تنها پس از مسوولیت ریاست جمهوری ایشان کمتر نشده است بلکه توجه به این ایده بیشتر نیز شده است. که این نکته نشان از ظرفیت و پتانسیلی است که در گفتوگوی تمدنها وجود دارد. متفکران و اندیشمندانی که دغدغه زیستن در جهان بدون خشونت و جنگ دارند و متمایل به سوی مدارا و محبت هستند آنها مقوله گفتوگوی تمدن را جدی گرفتهاند. شاخص این جدی گرفتن را میتوان از دعوتهایی که از آقای خاتمی برای حضور در محافل علمی صورت میگیرد و افرادی که در این نشستها شرکت میکنند مشاهده نمود. طی دو سال اخیر از آمریکا و انگلستان تا مصر و لبنان از ایشان دعوت به عمل آمده است. به عنوان نمونه در دو نشست یکسان مجمع رسانهایی اوراسیا در چند سال قبل و امسال شرکت داشتهام شاهد بودم که آقای خاتمی در نشست قبلی به عنوان رئیسجمهور ایران سخنرانی میکرد امسال به عنوان رئیس موسسه گفتوگوی تمدنها دعوت به سخنرانی شده بودند که حدود 600 نفر از افراد برجسته رسانهایی جهان به صورت ادواری در آن نشست شرکت میکنند. در مقام مقایسه استقبالی که امسال از ایشان به عمل آمد اگر بیشتر از دوران ریاست جمهوری ایشان نباشد، کمتر نبود. این نشان میدهد که گفتوگوی تمدنها موضوعی زنده و مطرح است. برای اینکه جهان به آن نیاز دارد ولی متاسفانه در ایران از ابتدا تا امروز گفتوگوی تمدنها به مراتب پایینتر از سطح جهان و منطقه مورد توجه قرار گرفته است.