محسن مهیمنی
شاید 5/2 سال دوری گزیدن از عرصهی قدرت و عدم بازیگری فعال در صحنه سیاست برای او آنچنان که فکر میکرد، مطلوب نبوده است. پس از اینکه کرسی ریاست جمهوری را به جانشین خود واگذار کرد تصمیم گرفت برای مدتی سکوت کند و دست از بازیگری فعال در سیاست کشور بکشد؛ شاید میخواست به اعتبارش لطمه نخورد یا اینکه به واسطه فعالیتهایش نگویند برای دولت جدید سنگاندازی میکند. اما هر چه بود انزوا و سکوت برایش مطلوب واقع نشد و سرانجام باز هم به این نتیجه رسید که باید از تنها سرمایهاش (آبرویش) بگذرد؛ درست همانند خرداد 80 سیدمحمد خاتمی مردی که 8 سال ریاست جمهوری ایران، دهها برابر بیش از این مدت او را خسته و شکسته نمود، اکنون پس از حدود 30 ماه گوشهنشینی و نظارهگری در عرصه سیاست تصمیم به شکستن سکوت گرفته است. میلاد امام رضا(ع) و مشهد آغازی بود برای ورود دوباره او به صحنه سیاست کشور. بیشک شرایط حساس و ویژهی کشور چه در عرصهی داخلی و چه عرصهی خارجی او را به این انتخاب رسانده. این در حالی است که پس از یکپارچه اصولگرا شدن حکومت بارها و بارها از او خواسته شد تا از نفوذ و اعتبارش استفاده کند و به یاری اصلاحطلبان بیاید اما او راضی نمیشد. زمان انگار او را مجاب نمود. شاید و نه شاید، قطعا به این نتیجه رسیده است که تداوم سکوت و نظارهگری نتیجهای نخواهد داشت جز بدتر شدن اوضاع. اما او زمانی را برای ورود مجدد به عرصه سیاسی برگزیده که بسیار قابل تامل است. فرصتی تا انتخابات مجلس هشتم باقی نمانده، انتخاباتی که پس از حدود 2 سال حکومت اصولگرایان و کنارهنشینی اصلاحطلبان، اکنون آینده کشور و سرنوشت 70 میلیون ایرانی به آن بستگی دارد. اصلاحطلبان در حالی قصد ورود به این رقابت را دارند که طی این دو سال انتقادات و اعتراضات فراوانی را نسبت به روند اداره کشور بیان داشتهاند و گوشهنشینی و سکوت در برابر این روند را خطری برای آینده کشور میدانند؛ لذا تصمیم به ورود جدی به کورس انتخابات مجلس هشتم گرفتهاند. اما در شرایطی نهچندان مطلوب و مناسب. در طرف دیگر اصولگرایان چشم به کرسیهای مجلس هشتم دوختهاند.
آنان نیز شرایط ویژهی دارند. در حالی پا به عرصه رقابت خواهند گذاشت که در طول حدود 30 ماه دولتمداریشان آنچه که وعدهاش را داده بودند مشاهده نشد؛ تورم روبه فزونی گذاشت، اکثر وعدههای سفرهای استانی در حالت تعلیق است، افزایش قیمت نفت تغییری در سفرههای مردم ایجاد نکرده، فساد در دستگاه دیوانی کشور برچیده نشد و...
اصولگرایان اما با این حال ابزاری قوی و تعیینکننده در اختیار دارند؛ دولت و دستگاههای اجرایی. در حالی که قوه اجرایی کشور از اصلاحطلبان تصفیه شده، اصولگرایان در انتخابات آتی هم ابزار تبلیغات را برای خود را دارند که همان دولت است و هم امکان بازی با رقیب با حربهی حذف را که از شورای نگهبان پیگیری میشود. انتخابات آتی مجلس در حالی میدان رقابت اصلاحطلبان و اصولگرایان خواهد بود که فضای رسانهای و تبلیغاتی نیز دربست در اختیار دولتمردان اصولگراست. اگر قرار است وجههی اصلاحطلبان تخریب شود صدا و سیما ابزار آن خواهد بود، اگر قرار است تلاشی برای جلوگیری از ائتلاف دوم خردادیها انجام شود از طریق صدا و سیما گرفته تا صدها نشریه در انتخابات آینده توسط دولت اصولگرا تعیین مشی خواهند شد. اما این همهی واقعیت نیست. روی دیگر سکه تنگناها و محدودیتهاییست که اصلاحطلبان با آن مواجهاند. اگر جریانات منتقد تریبونی برای رساندن صدایشان ندارند، فضای آزادی نیز برای فعالیت ندارند. مصداق این ادعا دانشجویان و تشکلهای دانشجویی هستند که هر روز خبری از برخورد با آنها به گوش میرسد، زنانی هستند که زندان انتهای راه حقطلبیشان است، نشریاتی است که توقیف پاسخ انتقاداتشان شده و... اکنون با سرد شدن هوا و سرمای سیاسی کشور، این شرایط است که خاتمی، ـ این مرد بارانی ـ را مجاب نموده تا پس از 2 سال و نیم بار دیگر از حیثیت و آبروی خود مایه گذاشته و پا به میدان بگذارد. شیوهای که او برگزیده نیز منطبق با شرایط حال حاضر کشور است: سفر و مراجعه به شهرها و استانها جهت رساندن ندای اصلاحطلبان به گوش مردم. مشهد نیز نخستین گام او در این راه شد. خاتمی نیک میداند که پس از 10 سال هنوز مردم به او اعتماد دارند و به سخن او تمکین میکنند. او به راحتی تصمیم به خرج کردن این اعتماد نگرفته، احساس خطر از شرایط کشور و حذف منتقدین به خصوص اصلاحطلبان از صحنه سیاسی او را به این انتخاب واداشته. اکنون خاتمی است که با اعتماد و پشتوانه رای 22 میلیون ایرانی، قرار است صدای گویای اصلاحطلبان تا انتخابات باشد و راه سختی نیز پیشروی او است، چرا که رقیبانش این بار دولت و دولتمردان، اصولگرایان، رسانههای دولتی و... خواهند بود؛ باز هم همانند خرداد 76.