تاریخ انتشار : ۰۸ مهر ۱۳۸۷ - ۱۳:۲۹  ، 
کد خبر : ۴۸۹۱۱

از استعمار نوین تا سلطۀ اقتصادی

مهندس مهدی بازرگان اشاره: مطلب زیر، بخشی از اثر مفصل‌تری است با عنوان «دو قرن همکاری دین و وطن» که توسط زنده‌ یاد مهندس مهدی بازرگان در نیمۀ دهۀ 1360 تبیین شده است. این مطلب برای نخستین بار و با همکاری بنیاد فرهنگی مهندس مهدی بازرگان، به علاقه‌مندان و پژوهشگران خواننده «سرمایه» تقدیم می‌شود.

استعمار غرب بر ملل شرق مانند هر پدیدۀ بشری حالت خفقان‌آور ثابت نداشته با تحول و تغییرات خود فرصت می‌داده است که هم نورسیده‌های به قدرت و ثروت جایی برای خود باز کنند و هم ملت‌های غافل و جاهل و ناتوان در گیرودار تحولات و تاثیرات، روزنه‌های امید و راه‌های نجات و بهبود بیابند.

در آستانۀ جنگ جهانی دوم، اندیشه و واژۀ استعمار از سکه افتاده، می‌رفت که جای خود را به طرح تعدیل شده و استتاریافته‌ای به نام استعمار نوین یا Neocolonialisme بدهد. ابرقدرت‌ها و تازه‌قدرت‌ها مانند ژاپن و مخصوصا آمریکای دورافتاده از معرکه، سعی می‌کردند به طور غیرمستقیم و با وساطت ایادی داخلی مزدور یا موافق، اعمال نفوذ و نظر کنند. دخالت‌های ظاهرا معقول و مشروعی که به آن‌ها اجازه می‌داد از طریق پیمان‌ها، معاملات و امتیازهای دوطرفه، روابط دوستانۀ فرهنگی و تجاری، وام‌های مالی و پیوندهای پولی، حمایت‌های تدافعی متقابل و امثال آن که پشت‌ سرش همیشه سایه‌های سیاسی و نظامی وجود داشت، در کشورها و ملت‌های عقب‌افتاده ـ یا عقب نگاه داشته شده ـ دخالت و نظارت داشته به لحاظ سیاسی و نظامی و مخصوصاً به لحاظ تجاری و اقتصادی کسب قدرت و ثروت بکنند. چنین سیاست و سنتی، هم در کشورهای مستعمرۀ استقلال‌یافته اعمال می‌شد و هم در کشورهای تحت استعمار و استیلا یا اصولا مستقل ولی محتاج.

بسیاری از مستعمرات سابق که صاحب استقلال سیاسی و دولت ملی شده تشکیلات و تجهیزات مدرن اتخاذ کرده‌اند عملا استقلال نیافته و خود را ناچار دیده بودند که ارتباط و استمداد از استعمارگر قبلی (یا به اصطلاح کشور مادر یا متروپل) را ادامه دهند یا زیر بار حمایت و قیمومیت ابرقدرت قوی‌تر مانند آمریکا بروند.

در فاصلۀ بین دو جنگ جهانی و پس از آن اولین بیداری و حرکت و واکنشی که در ملت‌های زیر استعمار و استیلای غرب پدید آمد پیدایش ایدئولوژی‌ها و جنبش‌های آزادی‌بخش، همراه با روح فداکاری و احساسات اجتماعی برای نجات و سرفرازی بود. چیزی که قبلا ظهور و بروز چندان نداشت. با چنین عشق و ایثارها ـ که بیش‌تر جنبۀ معنوی داشت تا مادی- و با تحریک و تعلیم‌هایی که مکاتب مترقی و ضدامپریالیستی القا می‌کردند، پدیدۀ تهاجم و تمدن اروپا از صورت سادۀ استعماری و استیلای قدیم خارج شد و قدرت‌های پیشرفته حاضر به دادن آزادی و استقلال‌هایی شدند.

کشورهای استقلال‌یافته به زودی دریافتند که در اثر ناتوانی و نیازهای خودشان از یک سو و فشار حاکمیت‌های خارج، از سوی دیگر، نمی‌توانند بدون ارتباط و استمداد از استعمارگر قبلی یا استعمارگر قوی‌تر (مثل آمریکا) نه حیات خود را ادامه دهند و نه استقلال خود را حفظ کنند، متوجه شدند که خودمختاری و استقلال و آزادی تنها با برطرف ساختن یا برطرف شدن قیمومیت و یوغ سیاسی یک بیگانه و برچیدن نمایندگی‌های سیاسی آنان تأمین نمی‌شود. عدم استقلال یا عقب‌افتادگی و اسارت نتیجه عوامل و ناتوانی و ناداری‌های دیگری هم هست که اقتصاد با سرمایه‌های مالی و قدرت تولید پیش‌آهنگ آن‌هاست. پس از آن قدرت تشکیلاتی و هنر مدیریت است که باید اتخاذ و ایجاد شود.

به این ترتیب، دوران جدید و روابط و مرزبندی‌های تازه‌ای در تقسیم دنیا به کشورهای پیشرفته یا توسعه‌یافته و کشورهای در حال پیشرفت و توسعه به وجود آمد و عناوین قدیمی استعمارگر و استعمارزده به فراموشی گرایید. احتیاج و اسارت یا وابستگی عملی دومی‌ها به اولی‌ها از حالت سیاسی و مشکل‌‌های دیپلماسی و نظامی بیرون آمده در قالب اقتصاد و تکنولوژی قرار گرفت. کشورهای توسعه‌یافته و ابرقدرت‌ها از برقراری ارتباط و همکاری و اعطای کمک‌های مالی و فنی یا اداری دریغ نداشتند، اما ارتباطات و کمک‌های خود وسیله اعمال قدرت و نفوذ و نوع جدیدی از تفوق یک طرف و اسارت طرف دیگر می‌شد.

البته در این تمهید و تسلط‌ها و تداوم بهره‌برداری از ضعفا که بی‌شباهت به وام‌های ربوی و بانکی به درماندگان بیچاره و به تلاشگران بی‌مایه نیست، وجود رقابت‌های بین‌المللی و بلوک شرق و غرب علت کوچکی نبوده است.

هر بلوک برای بقای بر قدرت دست اول خود و خنثی کردن طرف مقابل چاره‌ای جز افزایش تسلیحات از یک طرف و جذب و جزء کردن واحدهای سیاسی، اقتصادی- انسانی کوچک و متوسط، یا از چنگ حریف درآوردن نظایر آن‌ها، از طرف دیگر می‌دید، اما این تمهید و تسلط هم نمی‌توانست پایدار و ثمربخش بماند، لازمۀ دوشیدن دایم یک گاو شیرده و مکیدن شیرۀ یک میوه و هرگونه ارتباط و استفاده از موجودات زنده، چاق و شاداب نگاه داشتن آن‌هاست. همان‌طور که مشتری‌های یک بانک اگر درآمد و دارایی‌شان کشیده شود بازار و بقای خود بانک از بین خواهد رفت. در روابط بین‌الملل، اگرچه میان قوی و ضعیف نیز لامحاله باید به گونه‌ای پای انصاف و عدالت و سخاوت در میان بیاید. با گسترش و نفوذ این ارتباط و اندیشه‌ها کشورهای توسعه یافته دیدند که سود و مصلحت هر دو جهان کمونیسم و کاپیتالیسم که ساکنین «شمال نیم‌‌کرۀ زمین» هستند در مایه و جهان داشتن جهان سومی‌ها یا نیم‌کرۀ جنوبی‌هاست. باید عقب‌مانده‌ها و توسعه‌نیافته‌ها هم جایی و حق حیات و رفاه و استقلالی در دنیا داشته باشند.

در این تحول و تجربه‌ها هم توسعه‌نیافته‌ها و استعمار شده‌های قدیم به این نکته برخوردند که نه‌ تنها استقلال سیاسی و نظامی بلکه استقلال و رشد تولید و اقتصاد نیز اگرچه با تکنولوژی وارداتی پیشرفته همراه باشد، گامی به مقصود خواهد بود.

آنچه غربی‌ها را از روز اول «فرنگی» و فرمانفرما یا «صاحب» کرده است و هر روز جلوتر و بالاتر می‌برد بیش از هر چیز عوامل و فاکتورهای فعالیت و فرزانگی است و همچنین دانش‌پروری و پژوهشگری، همراه با یک سلسله فضایل انسانی یا ارزش‌ها و برتری‌های معنوی. فاکتورها و فضایلی که در آغاز برخورد و حتی در جریان تصرف و تبادل‌ها پشت‌ پرده‌های جلوه و جبروت که دیده‌های ما را خیره و وحشت‌زده می‌کرد پنهان بود. تا آن‌ها را نگرفته و بهترش را نداشته باشیم رهایی و رستگاری، غیرممکن خواهد بود...

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات