س.حیدرپور
10 سال پیش در بهار سال 1977 خبرنگاران در اتاق کنفرانس نخستوزیری انگلیس با فردی روبرو شدند که با اعتماد به نفسی عجیب از تولد عصر جدید و ساختن کشوری تازه سخن میراند، او ظاهری متفاوت از همه سیاستمداران جزیره داشت. میهمان تازه خانه 10 داونینگ استریت همه خصوصیات یک اشرافزاده بریتانیا را همراه داشت. هر هفته با شلوار جین و پیراهن یقهباز و فنجان چای در دست در جمع خبرنگاران حاضر میشد، خود را فردی حاضرجواب و اهل مذاکره و کنفرانس نشان میداد. نام این سیاستمدار آنتونی چارلز لینتون (تونی) بلر بود.
در آخرین سالهای قرن بیستم و درست در روزهایی که جهان در برزخ جنگ سرد و انتخاب راه جدید سرگردان بود سران حزب کارگر از پی یک پیروزی خیرهکننده، سکه صدارت را به نام سیاستمدار جوانی زدند که نه تنها مسیر حیات حزب را تغییر داد که حتی سرنوشت جزیره بریتانیا را در اروپا و جهان عوض کرد.
گذشت زمان نشان داد که رهبر حزب کارگر نوین و نخستوزیر دولت مدرن اروپا چندان که رسانههای آن روز میپنداشتند صریح و بیتکلف نیست. حتی مؤسسان حزب کارگر نوین که دست او را به عنوان رهبر جدید بالا برده و بلر را به چشم فرزندی وفادار تحسین کرده بودند در گذر زمان با زوایای تازهای از شخصیت او روبرو شدند.
بیاطلاعی درباره نسخهای که بلر برای انگلیس قرن جدید پیچیده بود تا میانه حکومت حزب کارگر نوین ادامه داشت، تصویر افکار عمومی و نخبگان انگلیس از بلر تا سال 2001 همان است که در روز تحویل گرفتن رهبری حزب در ذهنها نشسته بود، تصویر رهبر حزبی با نام کارگر نوین که مرام خود را گشودن راه سوم در عرصه توسعه و اقتصاد و پایهگذاری سیاست خارجی مبتنی بر اخلاق و احترام به حقوق بشر خوانده بود.
سخنگوی چنین حزب و دولتی در آن روز رابینکوک، وزیر روشنفکر مسلک بود که از تغییر نگاه جزیره به منطقه و جهان سخن گفت و اعلام کرد انگلیس عصر جدید از ایجاد یک کشور مستقل فلسطینی حمایت خواهد کرد و ارتش خود را در خدمت صلح و جلوگیری از نسلکشی در آفریقا و بالکان و همه مناطق پرآشوب به کار خواهد گرفت.
همه کسانی که از واقعیت و اندیشهها و گرایشات واقعی رهبر جدید حزب باخبر بودند سکوت کردند تنها از فردای 11 سپتامبر و پس از ورود انگلیس به جنگ سرد بود که این سکوت بزرگ شکسته شد و پردههای ابهام درباره تفکر بلر کنار رفت.
از این پس کسانی مانند لرد ویلسون، مدیرکل پیشین دستگاه اداری بریتانیا و از اعضای ارشد کابینه، رشته سخن را در دست گرفته و فاش کردند که نخستوزیر جدید انگلیس برخلاف ظاهر صریح و بیتکلفش در میدان کشاکش سیاسی چهرهای تکرو و سرسخت است.
آنها فاش کردند که بلر در رقابتی پنهان با گوردن براون کرسی صدارت را در چنگ گرفته است یعنی همان فردی که امروز پس از 10 سال تأخیر بر جایگاه رهبری نشست.
حزب کارگر و نخبگان انگلیس امروز در وداع زودهنگام با بلر و استقبال چشمگیر از براون زبان به اعترافی تاریخی گشود؛ اعتراف به این که اگر 10 سال پیش در کنفرانس 97 حزب کارگر رشته رهبری را به دست براون محتاط و محاسبهگر میسپرد، ایبسا بریتانیا امروز سرنوشت دیگری داشت.
شاید جذابترین بخش داستان جابهجایی زوج بلر و براون در محافل لندن همین حسرت و افسوسی است که نخبگان حزب کارگر به خاطر غفلت سیاسی خود سر میدهند که چرا 10 سال مثنوی رهبری براون به تاخیر افتاد و چرا آنها سکان سیاست را در دوره متلاطم پس از 11 سپتامبر به جای یک اقتصاددان به حقوقدانی جاهطلب واگذار کردند.
به این صورت کلید رویگردانی حزب کارگر و انگلیس از بلر کلید میخورد، سیاستمداری که در پایان حیات سیاسی خود به عضوی کاملأ تکرو در درون حزب و فرزند متکبر در سیاست جزیره تبدیل شد.
رفتارهای عضو جوان دهه 90 حزب کارگر نوین در پایان صدارت 10 ساله خود هیچ شباهتی به جهانبینی حزب ندارد. سیاستها و آرای او بیش از آنکه حال و هوای سیاست اروپاییها را داشته باشد رنگ و طعم اندیشههای مردان ایالات متحده را داشت و برای توصیف کاراکتری که بلر در دنیای دیپلماسی پیدا کرده بود عنوانی سزاوارتر از این نبود که او را نومحافظهکاری با تبار اروپایی بخوانند.
بلر در همه رفتارها و سیاستهایش از همتایان اروپایی خود فاصله گرفت و مهمترین تمایز او این بود که در طراحی تفکر جهان جدید بر این ایده مهر تأیید نهاد که برای تامین امنیت و ثبات جهان و مقابله با دشمنان دنیای لیبرالیسم باید از ابزارهای زور و قوای قهر بهره گرفت.
بنابراین بلر امروز نه مانند یک مرد موفق جزیره که با پروندهای از اتهام از کاخ نخستوزیری بدرقه میشود زیرا همه اروپا و انگلیس در رفتن او فقط به یک چیز میاندیشند که آیا گره فاجعهای که با بحران عراق و افغانستان و به واسطه تصمیم بلر ـ بوش در زندگی سیاسی آنها افتاده گشوده خواهد شد.
گریزان از مکتب حقوق
بلر با آنکه سیاست خود را به عنوان حرفه اصلی خود برگزید اما خود دانش آموخته حقوق است و عجیب است که او عملکرد خود بیش از همه اصحاب قانون و قضا را رنجاند زیرا بلر نیز مانند همقطاران آمریکاییاش برای پیش بردن سیاستهایش مرز و محدودههای قانون را در نور دید تا حدی که حتی لرد اسمیت دادستان انگلیس را به صدور جواز مشروعیت جنگ عراق وادار کرد؛ اتفاقی که محافل قضایی لندن از آن به یک رسوایی تعبیر میکنند. از این تفاوت اگر بگذریم او در بسیاری از مراحل زندگیاش سرگذشتی مشابه و مشترک با براون دارد او نیز همچون براون در اسکاتلند متولد شده است. همین طور آنها جزو رهبران نسل جوان جزیره محسوب میشوند براون 56 ساله فقط 2 سال از بلر 54 ساله بزرگتر است.
فعالیت سیاسی بلر به صورت حرفهای در بحبوحه جنگ سرد شروع شد. بلر در دهه 1970 به حزب کارگر پیوست و در سال 1983 به عنوان نماینده حوزه انتخابیه سجفیلد در شمال شرق انگلستان به مجلس عوام راه یافت. وی در انتخابات عمومی بعدی نیز به عضویت پارلمان انتخاب شد و در حالی که حزب کارگر همچنان حزب اصلی مخالف بود، در گروه کابینه سایه قرار گرفت.
مرگ جان اسمیت، رهبر وقت حزب کارگر در سال 1994، سبب شد که رقابتی حدی میان بلر و براون شکل بگیرد.
1994 همه چیز برای نشستن نماینده جاهطلب مجلس عوام در بالاترین کرسی قدرت انگلیس مهیا بود. تونی بلر نامزد این سمت شد و با غلبه بر سایر رقیبان خود بویژه براون، توانست رهبری حزب را که در آن زمان حزب اصلی مخالف در پارلمان بود در دست گیرد.
مسائل مربوط به نحوه قدرت گرفتن بلر در صدر حزب کارگر نوین که به سازماندهی و پرورش مجموعهای از نخبگان دست زده بود تا چند ماه پیش در پرده ابهام بود فقط پس از قطعی شدن جانشین او یعنی براون، رسانههای لندن گوشههایی از اتفاقات منتهی به صدارت بلر را بازگو کردند.
لرد ویلسون میگوید او موقعیت اولیه خود را مدیون شگرد چانهزنی و نفوذ تشکیلاتی است. برجستهترین استعداد تونی بلر توانایی او در ترغیب افراد به قبول کارهایی است که در ابتدا مخالف آن بودند. این همکار پیشین بلر تأکید میکند که تونی بر خلاف ظاهر خندان و بیتکلفش در رقابتهای سیاسی فردی بیرحم است و این خصوصیت خود را 1997 در حذف رقیب اصلی خود یعنی براون به نمایش گذاشت.
دوستداران بلر همیشه جهش او در سلسله مراتب حزبی را به حساب هوش و استعدادش گذاشتهاند اما اعضای شاخص حزب کارگر توفیقات او را مدیون برنامههای حزب و افزایش اعتبار این تشکل در دهه اخیر میخوانند.
آنچه از شواهد برمیآید حزب کارگر نوین یعنی نهادی که بلر و براون از آن برخاستهاند دور جدید حیات خود را از نیمه دهه 90 با مانیفست جدید آغاز میکند. مانیفستی که تاکنون در میدان رقابت حزبی انگلیس بیرقیب بوده است.
بر شالوده این مانیفست است که نیروها و سیاستمداران جوان و تازهای در جزیره ظهور میکنند که هر کدام مانند بلر و براون میل شدید به ستاره شدن و پدیده شدن از خود نشان میدهند.
با انتخاب بلر به نخستوزیری، حزب کارگر نوین به سمت پایهگذاری دولتی متفاوت خیز برمیدارد که کارشناسان سیاست در مغرب زمین از آن به عنوان دولت مدرن تعبیر میکنند، دولتی که بیش از هر چیز رنگ عصر ارتباطات را به خود گرفته بود. وظایف و کار ویژههای این دولت مدرن تمایز آشکار با کابینههای دوران پیشین دارد. به تعبیر یک کارشناس رسانه این تیپ دولتها، دولتهای مدعی مقابله با چالش رسانههای قرن بیست و یکم و ساخته و پرداخته در دنیای کانالهای خبری 24 ساعته هستند. طبیعی است کادر جوان این دولتها مانند بلر و براون نیز تلاش کنند خود را افرادی با نگاههای مدرن و برخوردار از توانایی بالا در فن مذاکره و ارتباطگیری نشان دهند.
ظهور و افول مرد جنجالی جزیره
تونی بلر رکورد طولانیترین دوره زمامداری را در میان نخستوزیران حزب کارگر به خود اختصاص داده است. او در نخستین روزهای ماه مه 1997 در حالی که فقط 44 ساله بود به 16 سال تسلط حزب محافظهکار بر دولت بریتانیا پایان داد و نام جوانترین نخستوزیر این کشور بعد از نزدیک به 2 قرن را از آن خود کرد.
تونی بلر زمانی به داونینگ استریت، مقر نخستوزیری بریتانیا، گام نهاد که دولت محافظهکار در نقطه حضیض محبوبیت سیاسی قرار داشت. زمان و بخت سیاسی با رهبر تازه نفس حزب کارگر دمساز بود. آن روز یعنی نیمه دوم دهه 90 فضای سیاسی انگلیس از بیبرنامگی و سردرگمی مردان محافظهکار دچار یکنواختی عجیب شده بود و عرصه برای ظهور جریانی تازه نفس کاملاً مهیا بود. این عطش تغییرطلبی تا به سالهای آغازین قرن جدید ادامه یافت و به پشتوانه همین موج تحولخواهی بود که بلر توانست حزب کارگر را در 2 انتخابات دیگر در سال 2001 و 2005 نیز به پیروزی برساند.
تونی بلر آن روز آگاه از اشتیاق مردم به تغییر، پیروزیاش را از ارمغان تاریخ خواند و در یکی از نخستین سخنرانیهایش گفت: «حاکم ما نیستیم، حکومت از آن مردم است و ما خدمتگزاریم.»
اما طولی نکشید که بحرانها دولت بلر را در داخل و خارج احاطه کردند و او نخستین ضربهها را در سیاست خارجی دریافت کرد. هر دو پروژه نظامی بلر با بوش در افغانستان و عراق نتیجه معکوس به همراه آورد.
پیامد شکستهای بینالمللی بلر خیلی زود در داخل نیز آشکار شد و همکاران حزبی او زبان به انتقاد و حسابرسی گشودند، در این زمان بود که اعلام شد صبر گوردون براون برای جانشینی تونی بلر تمام شده است و تمام مشاوران بلندپایه حزب کارگر به این نتیجه رسیدند که باید برای جلب مجدد اعتماد مردم تلاش کنند.
موقعیت ضعیف بلر در سومین انتخابات انگلیس، تردیدها درباره نارضایتی عمومی از او را کنار زد. استقبال مردم از این انتخابات بسیار کم بود و اکثریت پارلمانی حزب کارگر، کاهش فاحشی یافت. همزمان فاجعهای دیگر مردم و نخبگان انگلیس را در شوک بزرگ فرو برد. در تاریخ 7 ژوئیه 2005 در اثر حملات تروریستی به شبکه حمل و نقل لندن، 52 نفر کشته شدند. حادثهای که 11 سپتامبر لندن نام گرفت.
با آغاز سال 2006 زمزمه رفتن بلر بر زبانها افتاد و در سال جدید از این سیاستمدار که روزی خدایگان مذاکره میخواندند که در اقناع مخالفان ید طولا و مهرهمار دارد هیچ کاری در برابر خیل ناراضیانش ساخته نبود، او حتی نتوانست همکاران خود را به ادامه کار راضی کند.
ماه مه شوک جدیدی بر پیکر دولت بلر وارد شد که آهنگ سقوط او را سرعت بخشید هشت تن از اعضای دولت در مخالفت با سیاستهای آقای بلر و در اعتراض به ادامه زمامداری وی که آن را عامل کاهش محبوبیت حزب کارگر میدانستند، از سمتهای خود کناره گرفتند.
در پی آن، بین طرفداران تونی بلر و گوردون براون، وزیر خزانهداری که از وی با عنوان جانشین آقای بلر یاد میشد، جنگ و جدلهای لفظی در مورد زمان استعفای نخستوزیر صورت گرفت.
بلر از بروز اختلافات داخلی در حزب کارگر، پوزش خواست اما دیگر کسی به عذر او اعتنا نکرد. آخرین سخنان او در واقع اعتراف بزرگ به شکست بود. «من سعی میکنم به نحو احسن کار کنم. من تلاش کردهام که در 10 سال گذشته به بهترین وجه کار کنم. من نمیگویم که همیشه همه چیز درست از کار در آمده. البته که اینطور نبوده و در این مدت اشتباهاتی صورت گرفته. ولی حقیقتا وقتی من به 10 سال گذشتهام نگاه میکنم، میبینم که کارهای خوب زیادی نیز انجام شده.»
درست است که فاجعه عراق و افغانستان به عنوان بزرگترین عوامل اصلی شکست بلر خوانده شده اما پارهای دیگر از اشتباهات نیز در واژگونی چرخ حیات سیاسی او تعیینکننده بوده است. خطاهای اعضای کابینه او قابل چشمپوشی نبود، از زندگی خصوصی وزیران گرفته که با چند استعفا همراه شد و چهره او را گلآلود کرد، تا پرونده زدوبندها و پنهانکاریها. مهمترین پرونده تخلفات کابینه بلر که همچنان تحت تحقیقات پلیس است، ماجرای دریافت رشوه از طرفداران دولت کارگری است و از آن جدیتر اعطای لقبهای افتخاری به این افراد است. یعنی فرستادن لردهایی به مجلس اعیان در ازای جلب وفاداری سیاسی آنها.
اما اتفاق بدتر این بود که تونی بلر از پذیرش این اشتباهات خودداری کرد در حالی که او پیش از این در بازجویی پلیس که درباره فساد مالی تحقیق میکرد، چند بار وعده داده بود که اگر خطایی در نخستوزیری صورت گرفته باشد استعفا خواهد کرد. اکنون کارنامه بلر در داخل ملغمهای از ناکامیها و کامیابیهاست که کفه باختهای آن بر بردهایش سنگینی میکند.
بزرگترین دستاورد آقای بلر در سالهای نخستوزیریاش گرد آوردن احزاب مخالفت در ایرلند شمالی بود و از دیگر تغییرات مثبت او این بود که اسکاتلند صاحب پارلمان و ولز صاحب مجلس محلی خودش شد.