داود سلیمانی
اجلاس جی هشت (G8) ماه گذشته در آلمان برگزار شد و رئیس دورهای آن آلمان بود که اینک رئیس دورهای اتحادیه اروپا نیز هست. در این اجلاس سه موضوع به عنوان تهدیدهای اصلی جامعه جهانی مطرح شد. 1- فقر و نابرابری اقتصادی، 2- محیط زیست، 3- تروریسم.
1- فقر: مقوله فقر از آن جهت با اهمیت تلقی شده است که مهاجرت، حاشیهنشینی، فحشا و مواد مخدر و... را نشات گرفته از آن میدانند و در این جهت نیز راههای کاهش فقر و سیاستهایی را که در حوزه اقتصاد میبایست نسبت به کشورهای فقیر در نظر گرفت مورد بررسی قرار میدهند که البته نه به عنوان راهحلهای اساسی بلکه در حد تسکین فشارهای اقتصادی بر ملتها، پیشنهادهایی همواره مطرح شده است، نظیر پیشنهادهایی در بخشش بدهیهای کشورهای جهان سوم با درآمد کم و... که به نظر میرسد اگر کشورهای توسعهیافته و بالاخص صنعتی جهان (نظیر G8) میل به زیادهخواهیهای خود را تعدیل کنند، راههای منطقیتر و اثربخشتری برای کاهش فقر در سطح جهان وجود دارد. البته معلوم نیست که این امر ـ یعنی فقر ـ در ابعاد کلان و بینالمللی آن مورد نظر است و نه به شکل خرد آن، چنان که در آمریکا با سرانه حدود 37 هزار دلار نیز فقیر وجود دارد، ولی این کشور در سطح بینالمللی فقیر محسوب نمیشود.
2- محیط زیست: دومین مقولهای که در اجلاس مورد بحث قرار گرفته، مقوله محیط زیست بود. درباره مساله محیط زیست توافقاتی وجود دارد که عمدتا ریشه در گذشته دارد، مثلاً در اجلاس «کیوتو» توافقاتی بر سر تهدیدهای جدی برای جامعه جهانی وجود داشت که آسیب دیدن لایه ازن یکی از آنهاست ـ که بسیار مهم تلقی شده است ـ و گازهای گلخانهای بیشترین تاثیر را در این آسیبرسانی دارد که سهم آمریکا نیز در تولید این گازها بیشترین سهم برآورد شده است. هر چند آمریکا خود همواره مخالف این ادعا بوده است، ولی دراین اجلاس ـ برخلاف مواضع گذشتهاش ـ به منظور ایجاد همدلی بیشتر بین اعضا در خصوص بحث تروریسم، همگرایانه برخورد کرده و موضعی متعادلتر از گذشته اتخاذ میکند.
3- تروریسم: آمریکا سومین خطر جامعه جهانی را مساله «تروریسم» دانسته و براساس ادعایی در اجلاس G8، ما و برخی گروهها را به تروریسم دولتی متهم میکند، و بر لزوم جلوگیری و مقابله با آن، برطرح «سپر دفاع موشکی» تاکید میورزد. طرح آمریکا که اینک مرحله اجرایی آن آغاز شده است، و پس از مجادلاتی با توافق اجلاس G8 عملیاتی شد، ابتدا از سوی روسیه مورد چالش قرار میگیرد، ولی به دلایلی که ذکر خواهد شد، تبدیل به موضعی توافقی میشود. باید گفت که این طرح ریشه در تاریخ دوران جنگ سرد دارد که قابل اشارهای گذراست.
توضیح آن که وقتی موشکها قارهپیما شدند (بالستیک) رویکرد مقابله با آن ـ به عنوان اقدامی امنیتی ـ تشدید شد، در دوران جنگ سرد، بالاخص آنگاه که همراه شدن این فناوری با اتم موجبات قدرت تخریب با گستره وسیعتری را رقم زد، مالکیت بر این فناوری (موشکهای هستهای) موجب اقتدار دارنده آن شد و در نقطه مقابل برای دشمن یا رقبای دیگر تهدیدی جدی به شمار آمد و لزوم پیشگیری از آثار مخرب آن را ضروری ساخت. در اینجا دو استراتژی مطرح شد: 1- استراتژی خلع سلاح، 2- استراتژی ضدموشکی. استراتژی خلع سلاح با توجه به محدودیتهای نظارتی و محدودیت در اعمال قدرت و اهرمهایی که در اختیار دو قدرت بود، چندان عملیاتی نشد، لذا نتیجهای در بر نداشت و استراتژی ضدموشکی نیز با توجه به محدودیتهایی که بر سر ردیابی آن وجود داشت، اگرچه برای نبرد هوایی موثر بود خود موجد موشکهای «سام» و «هاگ» شد، ولی در عمل این استراتژی نتوانست در آن زمان بر محدودیتهای پیشرو فائق آید. لذا، در عرصه سیاست ـ نظام بحثی تحت عنوان «استراتژیهای بازدارنده» مطرح شد که هزینه استفاده کننده از موشکها را بالا میبرد، یعنی موثرترین راه را در آن دانستند که تجهیز و آمادهسازی قدرت دفاع موشکی به نحوی باشد که در ثانیه دوم (زمان حداقل) بتوان، موشک دشمن را به شکلی سریعتر و کوبندهتر و فراگیرتر پاسخ داد. این را «استراتژی ضربه دوم» نامیدند. این استراتژی که «طرح سپر موشکی» از دل آن و بر مبنای آن شکل گرفته است، بر این منطق استوار است که بین زمانی که شلیک اول از سوی دشمن صورت میگیرد، تا زمان پاسخ، باید سریعتری پاسخ در حداقل زمان و با کوبندهترین شکل آن باشد. در گذشته ناتو و ورشو GPS مکانها را مشخص میکردند و به صورت ماهوارهای و آنلاین «استراتژی ضربه دوم» صورتی عملیاتی به خود گرفته بود. در دوران جنگ سرد که از دهه 50 شروع شد و پس از آن یعنی در «استراتژی جنگ ستارگان» که مبارزه و هدایت در هوا و فضا مطرح شد، دفاع موشکی، (سالت 1و 2و 3) تا مقطعی که فروپاشی اتفاق افتاد، بیشترین کاربرد را داشت. پس از فروپاشی طرح «سپر موشکی» آمریکا مطرح شد. در ماجرای عراق از این طرح با موشکهای پاتریوت استفاده شد، یعنی زمانی که عراق با پرتاب موشک، اسرائیل را هدف قرار داد، آمریکا، اسرائیل را تجهیز کرده بود که بلافاصله پاسخ گفت که در بازدارندگی عراق موثر بود.
پس از این مقدمه باید گفت که در مرحله اخیر - یعنی در اجلاس G8 آمریکا این طرح را مجدداً - با دو بال اطلاعاتی و عملیاتی ـ به انگیزه مهار «تروریسم» و مقابله با آن مطرح کرد. طرح آمریکا مبتنی بر پیشنهاد تجهیز اروپا به دو سیستم است: 1- سیستم اطلاعات ماهوارهای (ردیابی و...)؛ 2- سیستم عملیاتی. و دراین رابطه لهستان را (که در گذشته محور پیمان ورشو بوده است) به عنوان پایگاههای عملیاتی و «چک» را به عنوان میزبان دو پایگاه اطلاعاتی، پیشنهاد کرد. این امر باعث شد که روسیه ـ البته از اجلاس امینتی مونیخ در بهمن ماه گذشته که زمینههای این بحث توسط آمریکا مطرح شده بود اعتراض داشت ـ نسبت به این امر معترض شود و اینک که این امر توسط آمریکا در اجلاس G8 مطرح میشود، بالاخص با توجه به نقطههایی که آمریکا برای اجرای این طرح پیشنهاد میکند (یعنی لهستان و چک)، موجب اعتراض پوتین میشود. ولی آمریکا در پاسخ به اعتراض پوتین، به روسیه اطمینان میدهد که این امر تهدیدی برای روسیه به شمار نمیآید و مساله ما روسیه نیست. پوتین بالمآل برای رفع نگرانی خود، پیشنهاد استقرار پایگاه اطلاعاتی در آذربایجان را مطرح میسازد که اجلاس از این پیشنهاد استقبال میکند.2
آمریکا در اجلاس G8 موفق میشود طرح «سپر موشکی» را به شکل گستردهتری در جهان حاکم کند. به نحوی که این امر توانست روسیه را نیز منفعل سازد. آمریکا این عملیات را کلید میزند و همچنین به «کوزوو» میرود و استقلال آنها را نیز تضمین میکند و قدمی دیگر در تضعیف روسیه بر میدارد. از رهگذر این امور و نتایج این اجلاس G8 میتوان دریافت که آمریکا در جهت ایجاد خطر و تهدید جدی برای ایران تلاش میکند. این امر که موضع ایران در قبال دو قطعنامه شورای امنیت موجب شده که اجلاس G8 بر محور پیشنهاد آمریکا تصمیم بگیرد، ریشه در این ملاحظه دارد که با روشهای گذشته جامعه جهانی، نمیتوان ایران را متقاعد ساخت. از این رو اگرچه در اجلاس G8 چندان ذکری از فعالیتهای هستهای ایران به میان نیامده است ولی در موضوع تروریسم ایران را نشانه گرفتهاند تا شرایط را برای ما سختتر کنند. انعکاس این موضوع در میان دولتها، بالاخص دول منطقه بدین معناست که در تعامل با ایران با احتیاط بیشتری گام بردارند بنابراین و در مقابل این فعل و انفعالات لازم است که ما نیز به صورت جدیتری به این موضوع بپردازیم.
پرداختن به این امر خود نیازمند استراتژی و استراتژیهایی در سطح داخلی و بالاخص بینالمللی است. این استراتژی باید اولا «امنیت محور» و ثانیا «منفعت محور» باشد. یعنی استراتژیای که بتواند امنیت کشور را تضمین کرده و منافع ملی را تامین کند. از این رو به نظر میرسد اولین و مفیدترین راه، اتخاذ - یا بهتر بگوییم احیا- «استراتژی رفع تنش» یا «اعتمادسازی» است. استراتژی تنشزدایی، کماکان باید سرلوحه سیاست خارجی ما باشد و اگر در این دو سال، دولت از آن فاصله گرفته است، احیای آن از ضروریاتی است که نباید اجازه داد هیچ عاملی بر محوریت آن تاثیر منفی بگذارد. اگر ما باید «اجماع جهانی علیه ایران» را به هم بریزیم ـ که باید به هم بریزیم ـ نیازمند تصمیم و بلکه تصمیمهای شجاعانهایم. ما به «استرتژیهای چندگانه» و به قول مرحوم امام(ره) «استراتژی دفاع همهجانبه» از یکسو و «استراتژی چندلایه» نیازمندیم و باید بدانیم که استراتژی چند لایه داشتن نیز تذبذب نیست. کلینتون هر چند از جانب برخی هموطنان خود در آمریکا خائن نامیده میشود، ولی در سفره سیاست خارجی آمریکا، مصداق تعامل و تکمیلکننده لایه دیگری از سیاست خارجی آمریکا است. استفاده از تمام ظرفیتها و پتانسیلهای ملی، نظیر شخصیتها، نهادهای غیردولتی و احزاب و گروهها، چه موافق و چه مخالف باید در این استراتژی چندلایه مدنظر بوده و به تناسب بتوانند تکمیلکننده استراتژی اعتمادسازی باشند. همه ملت دلشان برای ایرانی آزاد، آباد و مستقل و مردمی شاد و سرشار از امید و معنویت میتپد. لزومی ندارد که به یکدیگر به چشم دشمن بنگریم و سرمایههای کشور را نابود سازیم. این پتانسیل عظیم ملت قابل تجزیه نیست. نباید به هر بهانهای عضوی از این پیکر را جدا سازیم. بوزان یک اندیشمند سیاسی انگلیسی ـ آمریکایی است که بیشتر در موضوع «امنیت بینالمللی» کار میکند. وی نظریهای دارد که در کشورهای توسعهیافته قدرتها این طور عمل میکنند که مسائل بحرانی را امنیتی میکنند. یعنی مساله را به یک پله پایینتر تنزل میدهند تا بتوانند راحتتر آن مساله را حل کنند، مساله امنیتی را سیاسی و مساله سیاسی را اجتماعی میکنند تا با سادهتر کرده راحتتر با آن مواجه شوند و به حل مساله بپردازند، چون شکلگیری این مسائل برعکس است، یعنی مساله اجتماعی به سیاسی تبدیل میشود و امنیتی به مسالهای بحرانی میانجامد. آنها در حل مساله آن را یک پله پایین میآورند ولی در کشورهای جهان سوم درست برعکس عمل میکنند یعنی یک مساله سیاسی را امنیتی میکنند یا یک اعتراض اجتماعی را سیاسی کرده و سپس با آن برخورد میکنند و بدینگونه به جای حل مساله، مسائل را تسعیر میکنند و حل آن را دچار مشکل میسازند و عوارض و پیامدهای تلخی را تولید میکنند. امروز ما واقعاً نباید مسائل خودمان را از اجتماعی به سیاسی تسعیر کنیم، الان سازمانهای غیردولتی این نقش را در دنیا بازی میکنند. آنها مسائل را در شرایط خود حل میکنند و اجازه نمیدهند مثلاً مساله محیط زیست یا هر مساله دیگر اجتماعی به مسالهای سیاسی یا امنیتی و بحرانی تبدیل شود و دولتها نیز چنان که گفته شد با یک پله تنزل مواجه میشوند، ما اگر بخواهیم چالشهایداخلی را مفید و محصول آن را نافع بیابیم باید مساله را درست تحلیل کنیم. نباید یک اعتراض اجتماعی را سیاسی کنیم یا یک نظریه سیاسی را ـ مثلاً در حل همین موضوع هستهای ـ بلافاصله امنیتی کنیم، بلکه باید درست برعکس عمل کنیم. آنچه که امروز مثلاً در کشور ما مطرح است، مثل مسائل متنوع فرهنگی، قومی، سیاسی، اجتماعی (نظیر فقر، ناامنی اجتماعی و فحشا و مواد مخدر و...) در همه جوامع دیگر نیز مطرح است (هر چند به نسبت جامعه ما نجیبتر و انسانیتر است) ولی نوع مواجهه با آن متفاوت است. باید علتها را شناخت و به حل آن پرداخت.
همه مسائل، سیاسی یا امنیتی یا بحرانی نبوده باید از نظر اجتماعی برای مسائل اجتماعی راهحل داشت، همه را نباید پلیسی حل کرد.
بنابراین «استراتژی تنشزدایی» هم در خانه و هم با همسایه، هم در کشور و هم در سطح بینالملل میبایست مدنظر قرار گیرد.
این استراتژی در عرصه بینالمللی، امروزه و با توجه به شرکتهایی که با اتحاد و همکاری آمریکا ـ اروپا شکل گرفته است، میبایست بتواند در این فضا فائق آید لذا «سیاست تقابل»، اساساً برای شرایطی که در آن قرار داریم، سیاست خوبی نیست، بلکه سیاست تقابل محدودیتها را به ما تحمیل میکند، هزینهها را افزایش داده و از توازن ما میکاهد. بنابراین «سیاست تعامل» با هدف اعتمادسازی است که کلید حل بسیاری از مشکلات، به ویژه شکستن اجماع جهانی علیه ماست و این امر در گرو توجه به دو اولویت در عرصه بینالمللی است.
1- اعتمادسازی در جهت تامین ثبات منطقهای، که میبایست به شدت دنبال شود تا زمان از دست نرود. باید به این توجه رسید که همکاریهای عمیق و اساسی منطقهای را بیش از پیش گسترش داد. ما میبایست با شش کشور خلیج فارس در مورد امنیت منطقهای به توافقهای جدی دست پیدا کنیم. آقای احمدینژاد که به عمارت رفتند باید سفر ایشان حاصل و رهاوردی جدی در این مورد داشته باشد. در غیر این صورت این گونه سفرها توجیهی ندارد. وضعیت ما در لبنان و عراق نیز بسته به میزان تعامل و اعتمادسازی منطقهای است. پس رویکرد سیاست منطقهای ما باید تعاملیتر و بر محور استراتژی تنشزدایی و اعتمادسازی تعمیق شود.
2- اعتمادزدایی و تنشزدایی در سطح بینالمللی با استفاده از ظرفیتهای داخلی و کشورهای موثر در سیاست بینالملل میدانیم که تحریمها براساس روابط دیپلماتیک جامعه جهانی شکل میگیرد، ما میبایست آن را با قدرت دیپلماسی تغییر دهیم.
به کارگیری تجارب دولتهای گذشته و استفاده از شخصیتها و توان و پتانسیل احزاب دراین راه بیشک موثر است. اقدامات عملی را باید در تعامل با جهان دید. نباید مطلقگرا بود. سیاه و سفید دیدن مسائل عمرش سپری شده است. باید با توجه به منافع کشور و اصلی فرعی کردن آن، به همه کشورهای موثر در تصمیمسازی جهانی، بالاخص تصمیمگیران عرصه بینالملل نظیر اروپا تعامل جدی داشت، این امر نیازمند انعطافپذیری نیز هست.
و بالاخره ما باید نترسیم و بترسیم. نترسیم، زیرا باید هویت و اقتدار و اعتماد به نفس خود را حفظ کنیم و منفعل نشویم و با تکیه بر پتانسیل عظیم ملت بایستیم، و بترسیم که حریف نیز قابلیتهایی دارد، تعامل و تقابل در جان دیپلماسی جهانی نهفته است، و تقابل آخرین راه است و تعامل ابتدای آن راه و طولانیترین آن، که به سیاستورزی، صبر و بردباری، هوش و ذکاوت و تکیه به ارادهای برخاسته از ملت نیازمند است.