تاریخ انتشار : ۱۶ ارديبهشت ۱۳۸۹ - ۰۷:۵۶  ، 
کد خبر : ۴۸۹۵۰

اهداف و بنیادهای نظری و اعتقادی قیام حسینی


دکتر غلامحسین زرگری‌نژاد
کتاب « نهضت امام حسین علیه السلام و قیام کربلا » را « غلامحسین زرگری نژاد » تالیف کرده و مرکز تحقیق و توسعه علوم انسانی (سمت ) آن را در 444 صفحه منتشر نموده است . در فهرست مطالب کتاب مذکور عناوین زیر دیده می شود : نقد و بررسی منابع و ماخذ تاریخ کربلا , وارسی جایگاه و ارزش و اعتبار ابومخنف و روایات او , ریشه های تاریخی قیام کربلا , جنگ های رده و صعود پسران ابوسفیان بر مسند ولایت شام , تولد اشرافیت جدید و ظهور صحابه ثروت اندوز , خلافت عثمان و تثبیت ثروت و قدرت قاتلان شهدای کربلا , ماهیت و مبانی تذبذب عراقیان , گسترش دوگانگی رفتار در عراق , تجدید تبلور هیجان در شهادت امام علی علیه السلام , عصر معاویه و اوج گیری انفعال سیاسی , سلطنت یزید و نهضت امام حسین علیه السلام , عزیمت امام حسین (ع ) به سوی کوفه , ورود کاروان امام حسین (ع ) به دشت کربلا , ابن سعد در تلاش برای جمع کردن دنیا و آخرت , غارت و تاراج خاندان پیامبر , قیام حسینی و اهداف و بنیادهای نظری و اعتقادی آن , شخصیت و نام و نشان شهدای کربلا و... ذیل بخشی از عنوان « قیام حسینی , اهداف و بنیادهای نظری و اعتقادی » کتاب مذکور چنین می خوانیم :
بررسی شالوده ها و زیرساختهای اجتماعی و روایت تحلیلی قیام کربلا , اگرچه ریشه ها و ماهیت این نهضت را ترسیم می کند , اما بی گمان تمام ابعاد , اهداف و بنیادهای نظری و اعتقادی آن را نشان نمی دهد. به همین دلیل نیز ضروری است تا به وارسی اهداف و مبانی تئوریک و اعتقادی نهضت حسینی , بپردازیم و ببینیم که قیام امام حسین (ع ) و یارانش , بر بنیاد چه تعارضها و تضادهایی با نظام اموی استوار بود و کدام خصایص و سیاستهای حاکم بر سلطنت یزیدی را موجب عدم مشروعیت قطعی آن حکومت می شمرد و سکوت در برابر آن , یا اتخاذ هرگونه سیاست مبتنی بر مماشات را ناروا می شمرد.
از دیرباز مورخان و تحلیلگران نهضت حسینی , با الهام از سخنان امام حسین (ع ) , عمده ترین اهداف قیام کربلا را , امربه معروف و نهی ازمنکر , اعاده و احیای حق و از میان برداشتن باطل توصیف کرده اند. اگرچه امر به معروف و نهی ازمنکر و تلاش برای حق و دفع باطل , اهداف انکارناپذیر نهضت امام حسین (ع ) و بنیادهای اصلی قیام کربلا بوده اند , اما بدیهی است که با تحلیل این مفاهیم کلی , اما کلیدی و راهگشا , هم درک دقیق مبانی تعارضهای امام حسین (ع ) با نظام اموی نامیسر خواهد بود , هم اهداف نهضت حسینی از سطح مفاهیم کلی به سطح رهیافتهای ملموس و عینی سوق خواهد یافت و حرکتی خواهد بود الهام بخش و همواره زنده مانده , نه نهضتی با ماهیت تاریخی وصرفا مربوط به گذشته و محدود به سوگواری برای آن حضرت .
گفتیم که با عنایت به سخنان امام حسین (ع ) در تبیین قیام خویش , عناصر اصلی این قیام و مبانی نظری و اعتقادی آن را التزام بر امربه معروف و نهی ازمنکر و احیای حق و دفع باطل تشکیل می دهد.
بی گمان اگر بخواهیم بر سیاق تحلیلهای رایج از نهضت حسینی , آن عناصر اصلی را تبیین کنیم و آنها را صرفا بر افعال یزید منحصر گردانیم , می توانیم به راحتی نتیجه بگیریم که چون پسر معاویه به عنوان مردی که به لهو و لعب و بازی با سگان و بوزینگان اشتهار داشت , بر اریکه سلطنت اموی مستقر شد و دوران التزام ظاهری امام حسین (ع ) به عهدنامه صلح امام حسن (ع ) نیز به سرآمده بود , امام , یزید را مظهر و نماد آشکار منکر و باطل یافت و به همین دلیل نیز قیام خویش را برای آگاه کردن جامعه اسلامی به ماهیت آن « منکر » و « باطل » و فراخواندن ایشان به سوی « معروف » و « حق » تدارک دید و به اجرا گذاشت .
تردیدی نیست که شخصیت و رفتار و سلوک یزید با هنجارهای جامعه اسلامی آن روزگار هماهنگی نداشت و در تعارض آشکاری بود. لهو و لعب و اشتغال به بازی با سگان و بوزینگان , طبعا برای حکام معمولی نیز نشانه سفاهت و بلاهت است , تا چه رسد به آنکه کسی مدعی جانشین پیامبر باشد و به راه و روش جاهلان و لاقیدان گام نهد. بی گمان یزید با فرورفتن در کام لهو و لعب نماد انکارناپذیر منکر و باطل بود , اما شکی نباید داشت که اگر تصور کنیم که از نظر امام حسین (ع ) دلیل محکومیت یزید و علامت بارز « منکر » بودن و « باطل » بودن وی , همان آلوده بودن او به لهو و لعب و بازی با سگان و بوزینگان بود , مبانی نهضت حسینی را به حد و اندازه اعتراض به رفتار و سلوک یک حاکم و فرمانروا تزلزل داده و شالوده های قیام کربلا را به اعتراض امام حسین (ع ) به رفتارهای شخصی و فردی یزید و نه ماهیت سلطنت و جهت گیری سیاسی , اقتصادی و اجتماعی نظام اموی تقلیل داده ایم .
به دیگر سخن , اگر به راستی چنان تصور کنیم که شالوده اصلی عدم مشروعیت حکومت یزید بر مسلمانان فساد شخصیت یزید بود , یا حتی چگونگی نصب او به قدرت , طبعا می توان نتیجه گرفت که در صورتی که یزید تمام رفتار خویش را اصلاح می کرد و تبدیل به حاکمی طراز منشهای فرمانروایی صاحب اخلاق و رفتارهای دور از آنچه داشت می شد , یا با فرض جلب رضایت همه مسلمانان و اجماع ایشان به خلافت خویش , همان ماهیت و بنیادهای حکومت اموی را حفظ می کرد , تعارضها و تضادهای امام حسین (ع ) و یارانش نیز با او از میان می رفت و قیام حسینی , حکم سالبه به انتفا موضوع را می یافت ; اما در صورتی که دایره مفاهیم « منکر » و « باطل » را به همان رفتارهای شخصی یزید محدود نشماریم و این مفاهیم را در ربط و پیوند با نظام یزیدی و نه شخص یزید تفسیر کنیم , لاجرم می توانیم نتیجه بگیریم که مبانی عدم مشروعیت حکومت یزید و شالوده تضادهای امام با سلطنت اموی بسی فراتر از رفتار شخصی پسر معاویه بوده است , رفتاری که از ماهیت نظام اموی نشات می گرفت , نه از تربیت و خلق و خوی یزید.
فرض دیگر در تبیین مفاهیم و مقوله های « امربه معروف و نهی ازمنکر » و « احیای حق و امحای باطل » , پیوند دادن آنها با آموزه های عمومی قرآنی و فرایض اعتقادی مسلمانان , و در یک کلام , رنگ باختن دستورات مذهبی و فرایض دینی مردم در عصر معاویه و یزید بوده است . درست است که عصر اموی در تاریخ اسلام , عصر کمرنگ شدن تقیدات اعتقادی مردم است , اما واقعیت آن است که در این دوره , علی رغم انحطاط سیاسی و اخلاقی جامعه اسلامی , مردم در انجام فرایض دینی سخت مقید بودند و هرگز به دام لاابالی گری عقیدتی نیفتادند.
به گواهی گزارشهای مورخان صدر اسلام , در عصر اموی , حتی عنصری چون یزید که در جمع یاران و خواص خویش به انکار آسمانی بودن اسلام نیز می پرداخت , از تظاهر به انجام فرایض و اقامه نماز با مسلمانان روی بر نمی تافت . در میان عامه مسلمانان نیز تا آن روز نماز , روزه , حج , زکات , خمس , جهاد و امربه معروف و نهی ازمنکر , به همان معنای رایج و سطحی آن معمول بود. مسلمانان در همین عصر یزید نه تنها در اقامه نماز کوشا بودند , بلکه اختلافات بعدی را در باب درجه انحراف این یا آن مکان از کعبه را نیز نداشتند تا به جهتهای متفاوت نماز گزارند و گرفتار اختلاف در مکان قبله باشند. قدر مسلم آن است که چون حر و یارانش در عذیب الهجانات با امام حسین (ع ) نماز خواندند , نه در شکل نماز , نه در محتوا و نه در جهت قبله با هم اختلاف نداشتند و گرنه امکان اقامه نماز مشترک را به امامت امام حسسین (ع ) نداشتند.
چنین بود وضعیت جامعه مسلمانان آن روز در باب روزه و خمس و زکات و غیره . ناگفته روشن است که اگر مصادیق معروف و حق را در همین حیطه فروع دین و احکام عبادی محدود کنیم و در همان حال اذعان داشته باشیم که مسلمانان صرف نظر از عناصر لاقید آنان که در همه زمانها و تمام مکانها و در تحت همه حکومتها به چشم می خوردند , به انجام فرایض پایبند بوده اند , نخواهیم توانست به پاسخ این پرسش برسیم که بنابراین مراد امام از متروک ماندن معروف و عمل نشدن به حق در عصر یزید چه بوده است.
فرض دیگر در تبیین مفاهیم « باطل » و « حق » در سخنان امام حسین (ع ) , چه بسا این فرض باشد که مراد امام از باطل اساس و بنیاد سلطنت یزید و مقصود از حق حکومت نبوی و استمرار آن در خاندان آن حضرت و شخص امام حسین (ع ) بوده است ; به عبارت دیگر اهداف امام در نهضت حسینی برانداختن سلطنت اموی و احیای امامت علوی بود.
تردیدی نیست که امام سلطنت اموی را نامشروع و تاسیس حکومتی به امامت خویش را هم راه صواب و هم وظیفه خویش و تمام مسلمانان می دانست , اما واقعیت آن است که نه امام حسین (ع ) و یارانش با توجه به آنچه در تحلیل قیام کربلا گفتیم , به اندیشه برانداختن یزید روانه کربلا شده بودند و نه امکان عملی چنین تغییری را در حکومت اموی داشتند. امام چنان که گذشت , از آغاز حرکت به سوی مکه و کوفه بیش از ناصحان خویش می دانست که سرنوشت خود و یارانش در عراق چیست . حادثه خونین کربلا نیز به وضوح نشان داد که هدف امام در استفاده از مفاهیم « باطل » و « حق » و « معروف » و « منکر » , تبیین ماهیت سلطنت یزید و کوششی بود برای عطف توجه مسلمانان به نظام مبتنی بر حق , نه اعتقاد به فراهم بودن شرایط و زمینه های عینی جهت برانداختن سلطنت اموی و تحقق و استقرار حکومت علوی .
به نظر می رسد که اگر اندکی از سطح نگرشهای کلی به مفاهیم موجود در سخنان امام حسین (ع ) فاصله بگیریم و اندیشه را از درون گرداب مفاهیم کلی نجات دهیم , مفاهیمی که مسلمانان عصر امام حسین (ع ) درک روشنی از مصادیق آنها داشتند , اما به مرور دهور , به شکل مفاهیمی با مصادیق مبهم در میان مسلمانان رایج شدند , امکان فزون تری برای حصول به تبیینی روشن از آن مفاهیم و ایضاح بر مصادیق آنها خواهیم داشت .
جستار در باب اهداف نهضت حسینی و پیام کربلا و جستجو درباره مصادق مفاهیمی را که امام حسین (ع ) در سخنان خویش به کار گرفته اند , با نقل عباراتی مشهور از وصیتنامه آن حضرت پی می گیریم تا ببینیم که آیا می توان در پرتو تحلیل سخنان امام به پاسخ پرسشهای اصلی در باب اهداف نهضت حسینی رسید یا خیر امام در ترسیم مبانی و اهداف قیام خویش در قسمتی از وصیتنامه خود به محمدبن حنفیه فرموده اند :
« وانی لم اخرج اشرا و لابطرا و لامفسدا و لاظالما و انما خرجت لطلب الاصلاح فی امه جدی صلی الله علیه و آله . ارید ان امربالمعروف و انهی عن المنکر و اسیر بسیره جدی و ابی علی بن ابی طالب » .
« من نه برای سرکشی و طغیان و نه بر بنیاد هوی و هوس , نه به اندیشه فساد و ستمکاری خروج کرده ام . قیام من منحصرا برای اصلاح امت جدم محمد(ص ) است . من بر آنم تا امربه معروف کنم و از منکر اجتناب دهم و راه و روش جدم و پدرم علی بن ابیطالب را پی بگیرم » .
امام در کلام دیگری با مردم فرموده اند که :
« الا ترون ان الحق لایعمل به و ان الباطل لایتناهی عنه فلیرقب المومن فی لقا ربه محقا , فانی لا اری الموت الاالسعاده و الحیاه مع الظالمین الا برما » .
« آیا نمی نگرید که به حق عمل نمی شود و از باطل نهی داده نمی شود. پس در چنین شرایطی شایسته است که مومن در اندیشه دیدار خداوند باشد. من نیز مرگ را جز سعادت و زندگی با ستمکاران را جز خواری نمی یابم » .
عبارات منقول از وصیتنامه امام , صریحا مفهوم اصلاح را با نظام اجتماعی پیوند می دهد و تاکید دارد که آن حضرت با ملاحظه تفاوت ماهیت نظام اموی موجود با نظام عصر نبوی , بر آن است تا به مسلمانان خاطر نشان سازد که وضع موجود با واقعیات عصر نبوی متفاوت است و نیازمند اصلاح . اصلاحی نه در عرصه انجام فرایض , (عرصه ای که با عصر نبوی متفاوت نیست ) بلکه اصلاحی در عرصه نظام اجتماعی و بازگرداندن مناسبات اجتماعی و حیات جامعه اسلامی به مناسبات عصر نبوی و سیره مرتضوی
از نظر امام , فساد اجتماعی موجود چنان عمیق و تلخ است و حکومت چنان در اجتناب از عمل به حق و امحای باطل اصرار می ورزد که شایسته است مومن در صورت تداوم این مناسبات در درون نظام موجود , آرزوی مرگ کند و از زندگی چشم پوشد.
در سخنان دیگری از امام خطاب به مروان بن حکم آمده است که :
« و علی الاسلام السلام , لما بلیت هذه الامه براع مثل یزید » .
اسلام از میان رفته است آن هنگام که پیشوای امت اسلامی , عنصری چون یزید باشد. من از جدم رسول خدا(ص ) شنیدم که می گفت : حکومت بر خاندان ابوسفیان حرام است .
بی گمان مفهوم اصلاح در نخستین سخنانی که از امام ذکر شد , « خرجت لطلب الاصلاح فی امه جدی » قلمروی فراتر از شخصیت و رفتار یزید دارد و نمی توان آن را جز بر ضرورت اصلاح نظام اموی تفسیر کرد.
گفتیم که سخن امام در عبارت « الاترون ان الحق لایعمل به » را نیر نمی توان به دایره فرایض دینی و متروک ماندن آموزه های کلی قرآن تفسیرکرد , چرا که مسلمانان در عصر یزید نیز به انجام فرایض دینی تقید داشتند.
در سومین سخنی که از امام نقل کردیم , گرچه لبه تیز حمله امام متوجه شخص یزید است و آن حضرت تصریح می کند که با پیشوایی یزید بر جامعه اسلامی باید فاتحه اسلام را خواند , اما باز هم پیش از این اشاره کردیم که فرض متوقف شدن نهضت حسینی با فرض اصلاح شخص یزید و باقی ماندن نظام اموی , فرضی نامعقول است , چرا که یزید محصول آن نظام بود نه عنصری فاسد از نظامی سالم و بهنجار و مشروع . بر همین اساس می توانیم باز هم برای حصول به معرفتی دقیق از مقاصد واقعی امام در تاکید به ضرورت امربه معروف و نهی ازمنکر و اصلاح جامعه اسلامی , به طرح این پرسش بپردازیم که بالاخره مراد امام از معروف متروک مانده و منکر مسلط و اصلاح در امت محمدی , به کدام عرصه ها مربوط بود
به نظر می رسد که راهگشاترین امر در این مسیر , آن قسمت از نخستین کلام از کلمات منقول از امام در سطور پیشین است که در آن امام حسین (ع ) تاکید می کند , هدف اصلاح در امت محمدی و فراخواندن مسلمانان به معروف و بازگرداندن حاکمیت و حکومت و مردم به قالب و محتوای عصر نبوی و سیره علوی است .
بی گمان برای بازمانده های صحابی پیامبر در عصر امام حسین (ع ) و تابعین متعدد در آن روزگار که جز یک نسل با عصر نبوی فاصله نداشتند و غالبا نیز عصر علوی را درک کرده بودند , سخنان امام کاملا روشن و مستغنی از شرح و بسط و تفسیر بود , به همین دلیل نیز چه موافقان و همراهان آن حضرت و چه مخالفان وی در این باب از امام پرسشی در جهت رفع ابهام خویش نکردند , اما در ادوار بعدی که مبانی سیاسی , اقتصادی و اجتماعی سیره نبوی و علوی فراموش شد و در اندیشه غالب مسلمانان , اسلام در انجام فرایض فردی معنا یافت , درک سخنان امام حسین (ع ) و مفاهیم کلیدی نهضت آن حضرت نیز به مفاهیم کلی تبدیل شدند و در همین قالبهای کلی و بدون درک روشن از معانی و مصادیق خویش تکرار گردیدند.
مورخان و محدثان عامه و خاصه بر این نکته تصریح و تاکید کرده اند که با استقرار معاویه به مسند قدرت و تکوین سلطنت اموی , راه و رسم حکومت نبوی در عرصه های سیاست و اقتصاد و اجتماع تفاوتی بارز یافت و عصر کاملا متفاوت در تاریخ حکومتهای اسلامی آغاز گشت . عصری که به نام دوره سلطنت اشتهار دارد و آغاز آن با پایان دوره خلافت پیوند می یابد. برهمین اساس به نظر می رسد در صورتی که بتوانیم خصایص کلی سلطنت اموی و سرنوشت امت اسلامی در این دوره را با عصر حکومت نبوی و حتی دوره خلفای راشدین نیز مقایسه کنیم , خواهیم توانست با نشان دادن تفاوتهای این دو دوره از زندگی مسلمانان و مشخصات سلطنت حاکم بر مقدرات ایشان , دریابیم که معروف مفقود در عصر اموی و منکر حاکم و ساری و جاری در این دوران چه بوده است , کدام حق در این دوره به طاق نسیان رفت و کدام باطل بر اریکه اقتدار مثبت و اصلاحی که در ساخت و بافت قدرت در این دوره از تاریخ اسلام ضرورت داشت , چه ابعاد و قلمروی داشت و ناظر بر کدام عرصه ها بود. برای فراهم آوردن زمینه های مطالعه تطبیقی میان تفاوت ماهیت نظام اموی با حکومت عصر نبوی , می رویم به سراغ مستندات تاریخی تا دریابیم که چرا امام حسین (ع ) با آن بیان صریح تاکید کرد که با ادامه حکومت یزید به عنوان نماد استمرار نظام اموی , در حالی که همچنان در میان مسلمانان انجام فرایض شخصی و عبادی رواج داشت , دوره حیات اسلام به پایان خواهد رسید.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات