نظریههای ژئوپلتیکی بویژه از نیمه دوم قرن گذشته، از جمله محوریترین آنها یعنی نظریه «مکیندر» و نظریه «اسپایکمن» که اصلیترین سرمشق زمامداران کاخ سفید در نیم قرن گذشته بوده است. بر این نکته پافشاری دارد که منطقه خلیجفارس فوقالعاده حائز اهمیت است و کنترل آن به معنای حاکمیت بر جهان است.
براساس گمانهزنیهای علمی، تردیدی وجود ندارد وابستگی جهان به این منطقه در پنج دهه نخست قرن حاضر گستردهتر و بیشتر از پیش خواهد شد. با این وجود خلیجفارس از نبود یک سیستم امنیتی کارآمد و فراگیر رنج میبرد و ذخایر انرژی و منابع غنی آن از سوی عوامل مختلف تنشزا مثل رقابتهای تسلیحاتی، گسترش سلاحهای کشتار جمعی و دخالت نیروهای نظامی فرامنطقهای تهدید میشود. این خلأ امنیتی لزوم ارزیابی و آسیبشناسی نقاط ضعف، چالشها و موانع فرا روی یک نظام امنیتی جامع و همهنگر را مدلل میسازد.
جاذبه انرژی
انباشت 15 درصد ذخایر شناخته شده نفت جهان در خلیجفارس در کنار وضعیت ژئوپلتیک منطقه مهمترین عامل توجه ویژه بازیگران رده نخست جهانی بویژه ایالات متحده به خلیجفارس است.
نفت خلیجفارس از ویژگیهایی مانند بازدهی بالای چاههای نفت، هزینه نازل تولید و حمل و نقل و کیفیت مطلوب نفت خام استحصال شده برخوردار است که به آنها باید امکان کشف منابع جدید و غنی بودن چاههای نفتی را افزود. هر یک از چاههای نفتی خلیجفارس دستکم 250 تا یک میلیون تن نفت در دل خود نهفته دارد، در حالی که این آمار در ونزوئلا حدود 20 هزار تن و در آمریکا فقط شش هزار تن است.
مصرف روزافزون جامعه صنعتی غرب در کنار رشد اقتصادی «کشورهای جنوب شرق آسیا» وابستگی به خلیجفارس را شدت بخشیده است. واردات نفت آمریکا از این منطقه افزایش یافته و اتحادیه اروپا هم تقریبا 90 درصد نفت مورد نیاز خود را از خلیجفارس تامین میکند.
فقدان یک سیستم امنیتی منطقهای از جمله موارد خاصی است که بهانه لازم را برای توجیه حضور نظامی اردوگاه غرب در اختیار عوامل فرامنطقهای قرار می دهد. این منطقه مستعد بروز هر واقعه غیرقابل پیشبینی است که میتواند صدور نفت را با وقفه روبرو کند، لذا آشکار است که به منظور استقرار صلح و آرامش بیش از هر چیز ترتیبات امنیتی مورد رضایت دو طرف مورد نیاز است.
تهاجم صدام به کویت و بویژه تحولات پس از حادثه 11 سپتامبر کشورهای منطقه را در وضعیت پارادوکسیکال قرار داده و آینده و کارایی ترتیبات امنیتی موجود مانند شورای همکاری خلیجفارس را در هالهای از ابهام فرو برده است. کشورهای عضو این شورا که از قلت عده و کمبود نیروی انسانی آموزش دیده برای بکارگیری تسلیحات مدرن و گرانقیمت در زحمت هستند، میپندارند، بدون کمک عوامل خارجی بویژه نیروهای غربی از خطرات مصون نخواهند بود.
در همین حال باید گفت رهبران کشورهای حاشیه جنوبی خلیجفارس از سیاستهای شورای همکاری در قبال قدرتهای بزرگ دچار وازدگی شدهاند، چرا که آمریکا پس از حادثه 11 سپتامبر نشان داد با هیچ کدام از سران کشورهای عربی عقد اخوت نبسته و به سادگی حاضر است آنها را در پای تعریفهای جدیدی که در ادبیات سیاسی نوین کاخ سفید پدید آمده است، قربانی کند.
آمریکا در عین حال حضور فعالیت سایر بازیگران مطرح بینالمللی حتی متحدان اروپایی خود را در معادلات سیاسی و امنیت منطقه برنمیتابد و نقشآفرینی آنها را مانع تحقق بسترهای لازم برای هژمونی یکجانبهگرایانهاش ارزیابی میکند.
تا زمانی که آمریکا با لجاجت کودکانه از پذیرش واقعیتهای خاورمیانه سرباز میزند و با دیدگاه یکجانبهگرایانه، تعریفی نظامی و انحصاری از مقوله امنیت ارائه میدهد فرمول آمریکایی ایجاد صلح فراگیر در منطقه مشروط به گذشتن از میدانهای خون و آتش است، گزینههای سیاسی هر لحظه محدودتر میشود هر چند همیشه آنگونه نیست که اوضاع و احوال وفق مراد واشنگتن باشد.
شکی وجود ندارد که انتظار پیروی محض و بدون قید و شرط رهبری واشنگتن از سوی متحدان سنتی آمریکا در اروپا نامحتمل است. آمریکا که بویژه در 20 سال گذشته و پس از فروپاشی امپراتوری سرخ، صحنه جهانی را جولانگاه ترکتازی خود قرار داده بود و لقب تنها ابرقدرت جهان را یدک میکشید، به تدریج پاشنه آشیل خود را نمایان می سازد و در معرض آسیبپذیریهای بینالمللی و منطقهای قرار دارد که بر سیاستهای آن کشور تاثیر گذاشته و آنها را تغییرپذیر میکند.
با این همه کاخ سفید رژیم امنیتی دلخواه خود را واجد اهمیت بنیادین میداند از نظر آمریکاییها تاوانی که مردم عراق باید بپردازند، اهمیت چندانی ندارد، زیر نکته اصلی و مقدم بر همه چیز موفقیت در استراتژی خود است.
بررسی واقعیتهای گریزناپذیر منطقه نمایانگر آن است استراتژی آمریکا در بلندمدت ناتوان از ایجاد ثبات در خلیجفارس است. این استراتژی بیشتر متوجه تشدید تنشها و تقویت اختلافها میان کشورهای منطقه بوده و آنچه اهمیت ندارد؛ ترویج مبانی لازم برای همکاری و ثبات در خاورمیانه است. آمریکا تلاش کرده از الگوی امنیتی خود (یکجانبهگرایی) استفاده کند. حرکت در راستای افزایش قدرت و رقابت برای کنار زدن و حذف دیگر کشورها به سبک دوران جنگ سرد از جمله سیاستهای آمریکا در این منطقه است. البته روشن است استمرار سیاستهای منفعتطلبانه آمریکا در خلیجفارس، واکنش سایر رقبای جهانی واشنگتن بویژه چین و روسیه حتی اتحادیه اروپا را به دنبال دارد در این فضای پرتنش، کشورهای محافظهکار عرب خلیجفارس متقاعد میشوند که چارچوب امنیت منطقه آنگونه که آمریکا تعریف میکند، شفابخش دردهای آن نیست.
بنابراین در چنین شرایطی الگوی رفتاری همه بازیگران منطقهای که منافع ملی، سرنوشت و توسعه کشورهایشان با سرنوشت منطقه گره خورده نیازمند خردورزی، سازماندهی، نوآوری و پویایی و تحرک است و چنین الگویی میتواند براساس نشانههای متفاوتی شکل گیرد.
الگوی «موازنه منطقهای» بهترین راهکاری است که در صورت بررسی وجوه و جوانب گوناگون آن و پرهیز از پیشداوریهای مغرضانه، بخش قابل توجهی از تهدیدات امنیتی را مرتفع میسازد. «رژیمهای امنیت مشترک» از مهمترین شاخصهای موازنه منطقهای است. تحقق چنین هدفی نیازمند اقدامات «امنیتساز» و «تهدیدزدا»ست.
کشورهای عرب هم باید درک کنند تداوم رویکرد سیاسی متزلزل و محافظهکارانه ره به جایی نمیبرد. خلیجفارس قادر نیست بدون ائتلاف سیاسی و پیمان امنیت جمعی با حضور همه کشورهای سواحل شمالی و جنوبی آن حیات سیاسی آرام را تجربه کند.
فضای سیاسی و استراتژیک خلیجفارس نیازمند بازنمایی یک نقطه عطف جدید در تعاملات جاری است. پرهیز از واگرایی یک اقدام اساسی برای کاهش تهدیدات محسوب میگردد جهتگیری و ائتلاف برای «امنیت ملی» همه کشورهای منطقه سرنوشتساز است.
الگوی «موازنه امنیت» منطقهای «با الگوی هویتی و ایدئولوژیک کشورهای آن قرابت نزدیکی دارد. امنیتسازی بدون توجه به مطلوبیتهای جهانی، مخاطرات جدی و جدال منطقهای را در پی دارد. عبور از بحرانهای امنیتی منطقهای نیازمند ائتلافی عقل محور است. کشورهای منطقه باید به این سطح از آگاهی برسند که ریشههای مشترک دینی، مذهبی، زبانی و نژادی مردمان آنها به شدت در یکدیگر تنیده شده است. بنابراین این منافع و مطلوبیت هویتی آنها از طریق مدلهایی شکل میگیرد که امنیت را براساس ویژگیهای اسلامی منطقه شکل دهد.
ایران بارها اعلام کرده است کشورهای منطقه بدون دخالت بیگانگان قادرند رژیم امنیتی ایدهآل را در خلیجفارس محقق سازند و در این راستا منابع انسانی، گستره جغرافیایی و توانمندیهای نظامی و غیرنظامی جمهوری اسلامی بهترین ضمانت برای زدودن هراس بیمورد آنهاست که خروج نیروهای بیگانه از منطقه را برای منافع خود فاجعه تلقی میکنند.
الگوی امنیتی اسلامی میتواند تمام کشورهای منطقه را در برگیرد. این لگو براساس همکاری، مشارکت و همدلی همه کشورهای دو سوی خلیجفارس است. چرا که ادامه حیات و شکوفایی در عرصه پرتحرک و پرشتاب جهانی نیازمند آرامش و ثباتسازی محیط منطقهای است.
امنیت خلیجفارس آنگاه نهادینه خواهد شد که نه فقط شش کشور عضو شورای همکاری خلیجفارس بلکه ایران و عراق در آن نیز مشارکت داشته باشند.