* آیا با دبیر کل آینده اوپک گفتگو میکنم؟
** کنایه میزنید؟ نخیر! خودتان هم میدانید فعلاً امکان انتخاب دبیر کل اوپک وجود ندارد و بنده هم رئیس هیات عامل اوپک هستم که با دبیر کل متفاوت است. در واقع دبیرکل، مدیرعامل یک شرکت است و بنده رئیس هیات مدیرهاش، پس دست پیش را نگیرید که پس نیفتید!
* ممنون! اما شأن و جایگاه اداری، شما تقریبا یکی است.
** نمیشود گفت. در مقام اجرا و اختیارات اجرایی دبیر کل بالاترین مقام اوپک است و 2 رکن دیگر اوپک یعنی رئیس کنفرانس اوپک و رئیس هیات عامل، ریاست به معنای واقعی ندارد. یعنی ریاستش پولی و مقامی نیست. کارهایی که میکند، مثلا این است که دعوتنامههای حضور در کنفرانس را امضاء میکند یا به کنفرانس گزارش میدهد. اما اختیارات دبیرکل در بخشهای اجرایی- اداری و مدیریتی است و مجری تمام دستورات کنفرانس محسوب میشود و دبیرخانه را نیز اداره میکند. در مقابل رئیس کنفرانس کار مکاتبات و قلمی کردن دستورات هیات مدیره را به عهده میگیرد؛ اما برای چیزی که مینویسد، تصمیم نمیگیرد. درباره ریاست کنفرانس هم همینطور است. وقتی او در جلسات حرف میزند، به جای ایران یا عربستان که چیزی نمیگوید: اما میتواند وقت بدهد که مثلا کدام کی زودتر یا بیشتر صحبت کنند. بیرون هم که میآیند، مصاحبه مطبوعاتی میکند یا زمانی که دبیرکل نداریم. مثل حالا معاونش را به عنوان جانشین دبیر کل برای یک سال منصوب میکند. این ریاست کنفرانس اوپک هم نوبتی براساس حروف الفباست. مثلا سال دیگر نوبت امارات عربی متحده است که رئیس کنفرانس بشود و بعد هم معاونش را به جای جانشین دبیر کل منصوب کند. بعد نوبت الجزایر میشود بعد اندونزی و سال 2010 هم ایران. البته اگر تا آن موقع این بازی به هم نخورد، یک نکته دیگر هم این است که چنین انتصابهایی قانون محکم از پیش تعیین شده ندارند؛ چرا که مجموعه کنفرانس وزرای اوپک قانونگذار است که ممکن است امشب یک قانون بگذارد و فردا شب قانون دیگر.
* پس بالاخره این شبه دبیر کل سال 2010 به ایران میرسد.
** بله. این را هم بگویم که ما اساسا این موضوع دبیرکلی ایران و اصلاً دبیرکل داشتن یا نداشتن اوپک را موضوع بزرگی کردهایم حال آن که اصلاً چیز مهمی نیست. چرا که در واقع بالاترین رکن اوپک کنفرانس وزرای نفت و دومین رکن آن هیات عامل است و دبیرکل سومین آن است. لذا دبیرکل نه در تصمیمگیریها بلکه در اجرای تصمیمات نقش دارد که آن هم زیاد مهم نیست. مثل یک شرکت که تعدادی افراد سهامدار آن هستند و یک اعضای هیات مدیره و مدیرعامل انتخاب میکنند که آن مدیرعامل کارمند مجموعه و مجری تصمیمات سهامداران است. بنابراین، واقعیت و ته ماجرا این است. حال بستگی دارد شما بخواهید چه وزنی به آن بدهید.
* حرفهای شما درست، اما از نظر سیاسی به هر حال انتخاب ایران بهتر از سایر کشورهاست نه؟
** خوب بله. اما در روند امور نفتی و واقعی اوپک تاثیری نمیگذارد. خوب وقتی تفاهم سیاسی بر انتخاب یک نفر با یک کشور نیست، وقتی میان ایران و عراق 8 سال جنگ بوده و یک عراقی به عنوان معاون دبیرکل آنجا نشسته، خوب این طبیعی است. زمان صدام را عرض میکنم. وقتی آن زمان هم اوپک به انتخاب دبیرکل نرسید، یک معاون عراقی سرپرست دبیرخانه شده بود و در آن شرایط سیاسی جنگ، دیگر کشورهای عربی دوست داشتند، این معاون کارش تداوم یابد. بنابراین مسائل سیاسی را بنده رد نمیکنم و این که به هر حال میان کشورها رقابت هست و الان هم ما از 4 کشور نامزد داریم، از ایران بنده، از کویت آقای دکتر عدنان شهابالدین، از لیبی آقای الوجی و یک نامزد هم از عربستان. قرار است نامزد عربستان برود برای نامزدی ریاست صندوق اوپک و لیبی و دیگر کشورها نیز عملا کنار میکشند و ما میمانیم و کویت که قاعدتا هیچیک به نفع دیگری کنار نمیرود. بنابراین فعلا وضعیت معلق باقی خواهد ماند و فکر نمیکنم به این زودیها از این بنبست خارج شویم.
* چرا به سیستم الفبایی روی نمیآورید و مثل انتخاب رئیس کنفرانس، دبیرکل هم به ترتیب الفبا انتخاب نمیشود؟
** ما اساسا 2 روش برای انتخاب دبیرکل اوپک داریم.
یکی روش اجماع براساس شایستگی که دبیرکل برای یک دوره 3 ساله قابل تمدید انتخاب میشود و چنانچه اتفاق آرا و اجماع نبود، دبیرکل به طور نوبتی برای دورهای 2 ساله بدون تمدید انتخاب میشود. ما روش نوبتی و الفبایی را در اساسنامه داریم و اجرا هم شده است. یعنی کشورهایی که بنیانگذار اوپک بودهاند شامل ایران، عراق، عربستان، کویت و ونزوئلا میان خودشان به طور الفبایی دبیرکلی را چرخانیدهاند و پس از یک دور کامل به ترتیب الحاق بقیه اعضا به سازمان، دبیرکلی به آنها نیز تعلق گرفته است. وقتی چرخش کامل انجام شد در دوران دبیرکلی گابن، باید یک انتخاب برای دبیر کل دوره جدید صورت میگرفت که انجام نشد و جنگ عراق علیه ایران هم شروع شد و معاون عراقی 8 سال دبیرخانه را اداره کرد و پس از آن دبیر کلی بین کشورهای خارج از حوزه خلیجفارس یعنی 6 سال اندونزی، 6 سال نیجریه و 3 سال ونزوئلا مورد تفاهم قرار گرفت. اما از آن زمان تاکنون اوپک نخواسته از سیستم نوبتی و الفبایی برای دبیرکلی برخلاف سایر ارکانش از قبیل ریاست کنفرانس وزرا استفاده بکند. این مساله 2 علت عمده دارد: بخشی از مساله سیاسی است که به مسائل جاری منطقه برمیگردد و بخش دوم علت تخصصی است که میگویند اگر کشوری که نوبت دبیرکلیاش شد، آدم کمکیفیت و غیرمتخصص گذاشت، دیگر نمیتوانیم بگوییم گوشهاش کج است و این حرفها. باید دربست بپذیریم و این کار ریسک است. پس باید روی یک آدم متخصص اجماع بکنیم که خیالمان راحت باشد.
* شما با دکتر فواد روحانی اولین دبیر کل اوپک ملاقات داشتهاید؟ بهتر نبود از نظرات و تجربیات ایشان استفاده میکردید؟
** خدا رحمتشان کند. ایشان، در خارج کشور فوت کردند و من موفق نشدم از تجربیاتشان استفاده بکنم، چون در ایران هم زندگی نمیکردند. اما در سوابق تشکیلات اوپک و سازمان دبیرخانه شایستگی ایشان را مشاهده میکنیم و اعضا هم ارزیابی توام با احترامی از ایشان دارند.
* از بحثمان خارج شدیم. پرسش این است که آیا آمریکا و متحدانش مانع از دبیرکلی ایران در اوپک میشوند و آیا آنها از شرایط فعلی اوپک سود میبرند؟
** به عقیده من دبیرکل نداشتن اوپک به ضرر 11 عضو آن است. همه ضرر میکنند. نتیجه دیگرش هم این است که دبیرکلی بزرگترین کارتل تولیدکننده نفت جهان به خارج از کانون واقعی تولید نفت منتقل میشود، یعنی از خلیجفارس نیست. ونزوئلا، نیجریه، اندونزی و ... با کشورهایی خارج از کانون نفت جهان هستند. اما وجه دیگر بحث مسائل ایران با آمریکاست که شاید به عنوان تلقیهای سیاسی در ذهن برخی کشورها مطرح باشد و البته به نظر ما بهانه است.
بعضی کشورها بهانه میکنند ایران به دلیل این که با آمریکا به عنوان بزرگترین مصرفکننده نفت جهان مشکل دارد و در تخاصم است، شاید تنگناهایی در اداره و پیشبرد امور دبیرخانه ایجاد شود یا مثلا مسائل یاد شده مانع از این شود که دبیرکل ایرانی اظهارنظرهایی حرفهای و غیرسیاسی داشته باشد و درباره بازار نفت صحبت کند با رفت و آمد به محافل گرداننده بازار نفت آمریکا و مراکز سیاسی آنجا که بالاخره طرف اصلی اوپک محسوب میشود مشکل شود و از این حرفها. در مجموع میگویند کشوری که منافعی در آمریکا ندارد، نمیتواند تامینکننده منافع اوپک باشد.
اما به نظر من اینها تلقی ذهن برخی افراد و کشورهاست و دبیرکلی که از هر کشور انتخاب بشود، صرف نظر از ملیتی که دارد باید مدافع منافع سازمان بوده و به تحقق اهداف سازمانی بیندیشد.
نکته دیگری هم که مطرح است این که هر دبیرکلی باید حمایت تمام اعضای اوپک را به طور تام و کامل داشته باشد و اگر مثلا یک کشور با آن مخالف باشد آن دبیر کل موفق نمیشود. صرف نظر از این که خود شغل به اندازه کافی مشکل هست. لذا در این چارچوب ایران نیز میخواهد در شرایط مناسب دبیرکلی اوپک را احزار کند و این سمت را برای خدمت و نه به دست آوردن آن میخواهد و لذا هر کسی دیگر هم که دبیرکل باشد، ایران با آن موافق است.
* شما در مقاطع حساسی نظیر جنگ تحمیلی نماینده ایران در اوپک بودید. شرایط آن موقع چگونه بود و ایران چه فشارهایی را تحمل میکرد؟
** ببینید در دوران جنگ ما مشکلاتی در عرصه انرژی جهانی داشتیم که اینها تابع عوامل متعدد بیرونی بود که در اوپک نیز تاثیر میگذاشت. فقط این نبود که مثلا رفتار با هیات نمایندگی ایران در اوپک بد باشد.
در دوران جنگ ما شاهد بودیم که برخی کشورهای منطقه کمکهای مالی مستقیم به صدام میدادند و برخی کشورها نیز تسهیلات بندری و لجستیک در اختیار دیکتاتور میگذاشتند یا مثلا نفت عراق را به نام نفت خودشان در منطقه بیطرف خلیجفارس میفروختند و پولش را به صدام میدادند. طبیعی است که این رفتارها برای ما خوشایند نبود و اینها نمونه بسیار کوچکی از حمایتها بود. یا مثلا همین معاون عراقی که کفیل دبیر کل اوپک بود برای ناخوشایندی ایران سالها به کارش ادامه داد. یک چنین مسائلی درباره برگزاری کنفرانسها، اجلاسهای بینالمللی، تحرکات شورای همکاری خلیجفارس و... مشاهده میشد که ردپای آن را ایران در اوپک میدید. نمونهای در اینباره سهمیهخواهی از کشورها در کاهش تولید اعضای اوپک بود که همیشه عربهای عضو اوپک طرف عراق را داشتند. اما ایران تمام این مسیر سنگلاخ را با صبر و بردباری و تامل و پس از جنگ نیز با به فراموشی سپردن مسائل در سطوح سیاسی و درون اوپک طی کرد و موفق شد آرام آرام موازنه قدرت در اوپک را بویژه پس از جنگ به سوی خود بچرخاند و این یک حقیقت بزرگ برای ما بود و الان نیز روابط ما با عراق آنقدر نزدیک و دوستانه است که کشورهای عربی تصورش را هم نمیکنند.
* در این سالها نقاط عطفی هم وجود داشت؟
** البته. یکی از این نقاط عطف موجسواری عربستان سعودی و کشورهایی چون امارات، کویت، عمان و قطر و استفاده از شرایط جنگ بود. جلسات اولیهای که من به اوپک رفتم سال 1985 بود. زمان وزارت آقای آقازاده، در آن زمان همین معاون عراقی معاون دبیرکل اوپک بود و آقای یمانی، وزیر نفت عربستان و وزیر نفت عراق هم در جلسات خیلی نزدیک به هم بودند. ما در ایران، کاهش شدید تولید نفت داشتیم و عربستان هم که فضا را مناسب میدید از جلسات اوپک بهترین بهرهبرداری را میکرد تا با تولید و قیمتهای جهانی نفت به نفع خودش بهرهبرداری کند.
این وسط ایران و عراق مرتب ظرفیتهای تولید نفت خود را منهدم میکردند و نتیجه موقعیتسازی برای عربستان و دیگر کشورهای عربی بود. در واقع ما داشتیم خزانه این کشورها را پر میکردیم و این آثار اقتصادی سیاسی و توسعهای که الان در این کشورها میبینیم بخش بزرگی از آن مدیون جنگ عراق علیه ایران است. همزمان عربستان سعودی سناریویی درباره قیمت نفت اجرا کرد که به سناریوی فرمانک چهل معروف شد و هدف آن تحت فشار گذاشتن ایران برای پذیرش قطعنامه 598 از طریق کاهش شدید درآمدهای ارزی و ایجاد کمبود مصنوعی پول بود.
همزمان با این سناریو اتحاد جماهیر شوروی را هم تحت فشار گذاشتند و بحرانهای اجتماعی و سیاسی در آن کشور ایجاد کردند که سرانجام هم آثارش را با ابزار سقوط قیمت نفت و طبعا کاهش قیمت فروش گاز که اقتصاد شوروی و روسیه امروز سخت به آن وابسته است، در این کشور بر جای گذاشت و روند فروپاشی شوروی را سرعت داد. من آن زمان در اوپک شاهد زنده این سناریو بودم که بعدها کتابهای متعددی نیز درباره آن نوشته شد.
* ماجرای این سناریو چه بود؟
** ببینید، در اوج جنگ ایران و عراق، عربستان توانسته بود به نوعی با افزایش یا کاهش تولید نفت خود با قیمتها بازی کند. در شرایطی که تولید نفت کشورهای غیر اوپک بشدت افزایش یافته بود، عربستان تنها کشوری در اوپک بود که تولید نفت زیادی داشت و دیگر اعضا به خاطر همین تولید بالا برای کاهش تولید به این کشور فشار میآوردند.
فشارها زمانی آنقدر زیاد شد که تولید عربستان از 11 میلیون بشکه در روز در اوایل جنگ به حدود 6/3 میلیون بشکه در اواخر جنگ رسیده بود. حال در این میان عربستان به یکباره اعلام کرد که دیگر من نمیتوانم تولیدم را کاهش بدهم و همه باید با هم این کار را بکنیم و در نتیجه سناریوی فرمانک چهل یا سهم عادلانهای در بازار برای اوپک در نوامبر 1985 و با وجود مخالفت دیگر اعضا به وسیله عربستان اجرا شد و در نتیجه قیمت نفت که حدود 18 دلار بود حدود 7 دلار کاهش یافت و یک سال نیز ادامه پیدا کرد که این مساله منجر به برخی تحولات در جهان شد که وارد آوردن فشار مالی و ارزی شدید به ایران برای پذیرش قطعنامه یکی از آنهاست.
این سناریو یکی از بزرگترین ماجراهایی بود که من تاثیر نفت را بر مقولاتی چون امنیت ملی، جنگ، تغییرات اجتماعی و سیاسی و رقابت قدرتهای جهانی مشاهده کردم. جالب اینجاست که وقتی بوی پذیرش قطعنامه 598 از سوی ایران به مشام رسید، ماجرا نرمتر شد و جا به جایی در سهمیههای تولید رخ داد و برخی سهمیهشان را به دیگران دادند و یک تفاهم جدیدی شکل گرفت که قیمت نفت به همان 18 دلار رسید و این وضعیت حفظ شد تا ریاست جمهوری آقای خاتمی (دور اول) که باز قیمت نفت سقوط کرد.
* اوایل دولت آقای خاتمی هم از سناریوی جدیدی استفاده شد یا سقوط قیمتها طبیعی بود؟
** من میخواهم پاسخ به این پرسش شما را به دغدغههای خودم گره بزنم. یعنی این تحلیل را به یک هشدارهایی برای دولت نهم تبدیل کنم که هم به سرمایهگذاری در بخش نفت توجه بیشتری نشان بدهد که متاسفانه الان فراموش شده و مثل طفل یتیم وسط مانده است و دیگر آن که در برداشت از درآمدهای نفت از حساب ذخیره دقت و قناعت کند تا اگر سقوط قیمت نفت رخ داد که امیدوارم رخ ندهد، نقش متوازنکننده حساب ذخیره باقی بماند.
* خودتان لطف کردید و پرسشها را پرسیدید پس خودتان جوابش را هم بدهید.
** بله. در دولت اول آقای خاتمی برخی اعضای اوپک اضافهتر از سهمیهشان تولید میکردند و تا زمانی که تقاضا بود، این اضافه تولید را بازار میبلعید؛ اما وقتی تقاضا کاهش یافت این اضافه تولید و تخلفات در سهمیهها بیشتر خودش را نشان داد. گلایهها از سر شروع شد که آقا شما داری زیاد تولید میکنی و این روی قیمت فروش ما اثر می گذارد و آن طرف هم میگفت دروغ میگویی و به من تهمت میزنند؛ مثلاً ونزوئلا یک میلیون بشکه اضافه تولید میکرد و این بهانهای شده بود که دیگران هم کم و بیش 100، 200 یا 500 هزار بشکه در روز تخلف کنند.
* و ایران؟
** میتوانم بگویم ایران جزو پایبندترین بخشی به خاطر باور ما و بیتعارف بخش دیگرش به دلیل محدودیتهای ظرفیت تولیدمان بود که نمیتوانستیم تخلفهای عریض و طویل داشته باشیم؛ یعنی ابزار تخلف را نداشتیم و میدانید که به هر حال در شرایط قیمتهای بالای نفت، هر کشوری وسوسه میشود که ظرفیت اضافی تولید کند و بفروشد سرانجام همین اضافه تولیدها بود که سقوط قیمت نفت را رمق زد؛ اما با تشکیل حساب ذخیره، ما موفق شدیم تا حد زیادی جلوی ضربه ناشی از این مساله را بگیریم؛ البته اضافه کنم که در آن مقطع رکود اقتصاد اروپای شرقی و بحرانهای مالی در جنوب شرقی اسیا با افزایش تولید غیررسمی 5/2 میلیون بشکهای اوپک همراه شد و قیمتها را از 28 دلار به 12 دلار و کمتر رسانید. در نهایت هم ونزوئلا پذیرفت که تولیدش را 500 هزار بشکه در روز کاهش بدهد و برای صادرات به آمریکا با رقیبش مکزیک توافق کردند و ایران و عربستان هم وارد ماجرا شدند که منجر شد به تعیین دامنه قیمتی اوپک که اگر 15 روز قیمتها کاهش یافت، تولید به طور خودکار کاهش یابد و برعکس. این بود که الان یک سطح مشخصی برای قیمتها تعریف شده است.
* گفتید هشدارهایی برای دولت نهم دارید.
** بله. ما اکنون در دورانی به سر میبریم که حساس است و متاسفانه توجهی به این حساسیت نمیشود یا کمتر است. همه دولتهای پس از انقلاب به نوعی سقوط قیمت نفت را تجربه کردهاند، به جز دولت نهم و امیدوارم این دولت هیچ وقت آن روزها را به چشم نبیند؛ اما رفتاری که دارد یا مقوله نفت در بحث توجه و سرمایهگذاری، بویژه در بخش بالادستی و تولید و استخراج و انتقال میشود، مرا نگران میکند. اینجا یک نکته را هم بگویم و آن این است که از این حرفها قصد سیاسی ندارم. هم سن و سال شما بودم که وزیر بازرگانی دولت رجایی شدم، حدوداً 29 ساله. در این مدت هم یکی دو جین سمتهای مختلف از سفیری تا مشاورت و معاونت داشتهام که نگران پست و مقام و پیشرفت نباشم. پس فکر نکنید دارم کار سیاسی میکنم. نفت در کشور ما اهمیت بسیاری دارد، بیشتر از آنچه فکرش را بکنید .و پایه همه چیز است.
چیزی است که اگر آسیب ببیند، همه چیز آسیب میبیند؛ کشاورزی، صنعت، بانکداری و... امنیت ملی. اکنون در این شرایط ما آن توجهی را که باید به سرمایهگذاری در افزایش ظرفیت تولید از یک سو و صرف درست درآمدهای نفی از سوی دیگر بشود، را نداریم.
یک کشورهایی همین چند سال پیش با ایران هم ظرفیت بودند؛ اما امروز 5/2 برابر ما تولید میکنند. امروز اگر شما به جای 3/4 میلیون بشکهای که دارید، 5 میلیون بشکه تولید بکنید خیلی جلوتر هستید. من بسیار متاسف میشوم که این واقعیت را بگویم که به خاطر کم توجهیهای روبه افزایش، دستیابی به هدف 7 سال آینده کشور یعنی تولید روزانه 8/5 میلیون بشکه قابل تحقق نخواهد بود.
ما مسائل بسیاری داریم که به آنها بیتوجهیم. محدودیتهای بینالمللی، مالی، تحریمها و غیره؛ اما باز به آنها بیتوجهیم. من در شرکت ملی نفت، نفت 5 دلار و 95 سنتی فروختهام و اکنون که نفت شده 70 دلار، باز به خودم میلرزم که خدا آن روزها را نیاورد.
بدون ویرایش لطفا هشدارهای مرا بنویسید. ما در کل صنعت نفت کمبود سرمایهگذاری داریم و منابع مالی ما محدود است. این صنعت نفت گاو شیردهی است که کم علف میخورد و سنش هم بالا رفته است. رک باشم، اکنون کمکم ظرفیت پالایشگاهها کم شده و کیفیت فرآوردهها پایین آمده است.
مخازن باید تجدید ارزیابی شوند، باید به آنها گاز تزریق کرد و در همین حال پیمانکاران به خاطر تحریم کمتر میآیند و سن تاسیسات ما بالا رفته و ما امروز پالایشگاه نیم قرنی داریم. از سوی دیگر در حالتی دور از انتظار برداشت دولت از حساب ذخیره ارزی بسیار بالا رفته و این پول به جای این که صرف سرمایهگذاریهای گسترده شود، صرف بودجههای جاری و وعدهها شده است. من با خروج مردم از خط فقر، پرداخت وام مسکن و غیره مخالفتی ندارم؛ اما این راه توسعه و تولید رفاه نیست. این طوری پیش برود به مشکل برمیخوریم.
* این مشکلات از کجا ناشی میشود؟
** از روشها و نگاهها. وضع سرمایهگذاری اقتصاد ملی در نفت و گاز و پتروشیمی خیلی مغفول مانده است. بهرهوری دیگر در صنعت نفت معنی ندارد و ما داریم مزیت نسبی خودمان در رقابت با بازارهای جهانی را از دست میدهیم. نوع نگاهی که در صرف بودجهها برای اقدامات عوامپسندانه میشود، دارای اولویت ملی نیست. ما باید بدانیم که توسعه صنعت نفت کار کامل خودمان نیست باید با طرفهای خارجی تعامل کرد تا به ما کمک کنند. ما در بهرهبرداری از میادین مشترک عقبیم چون پول نگذاشتیم و اجازه ورود سرمایه را هم نداریم. طرفهای ما مثلاً در پارس جنوبی بدون سرمایهگذاری خودشان قرارداد بستهاند و ما هنوز منتظریم تا خودمان پول درآوریم....
* چشمانداز قیمتهای جهانی نفت چگونه است؟
** بسیار ناپایدار. مثلاً با این که آژانس بینالمللی انرژی سال گذشته ذخایر موجود نفت را کافی دانسته و گفته بود با منابع مالی و فناوری، تولید نفت رو به تحول میرود و محدودیتهای سرمایهگذاری رفع میشود، در گزارش اخیر خود با 180 درجه تغییر اعلام کرده که جهان به سمت تعادل نداشتن در قیمتهای نفت پیش میرود و سرمایهگذاریها کافی نیست و غیره. البته برای یک چنین نهاد معتبری تغییر 180 درجهای، آنگاه چندان خوبی نیست و به اعتبارش لطمه میزند و شاید آنها اهداف دیگری چون تقویت زغالسنگ و انرژی هستهای را در سر دارند. با این حال قیمتهای نفت رو به نوسان خواهد بود و علت آن محددیتهای پالایشی است. رقم نوسان نیز زیاد است و خطراتی از این سو ما را تهدید میکند. ما در اینباره نشانههایی داریم.
مثلا کاهش رشد اقتصاد جهانی یا بارور شدن سرمایهگذاریهای جدید که در چند سال گذشته برای افزایش ظرفیتهای تولید و پالایش نفت در جهان صورت گرفته بود و در مجموع تعادل عرضه و تقاضا را بر هم زده و عرضه را بیش از تقاضا کرده، ممکن است به سقوط قیمتها منجر شود.
رو راست بگویم قیمت نفت در شرایط حاضر مانند هوای پاییز است و نمیشود برنامهریزیها را براساس نوسان تنظیم کرد. تنها راه ثبات در برنامهها اتکاء به ذخایر حساب ذخیره ارزی است که دولت هم به عکس بدجوری دارد آن را خالی میکند.
نقطه اتکای بودجه به نفت مرتباً در حال افزایش است و اگر زمانی نفت به حدود 30 دلار سقوط کرد، معلوم نیست هزینههای ریالی بالا رفته شده در اثر وعدهها را چگونه باید جبران کرد و آن وقت است که ارزش ریال در برابر دلار به 1400 تومان هم کاهش مییابد.
نیاییم با امتیازات مالی رای بخریم. دولت، به جای وام ازدواج، بنزین را درست کند، چرا کسی که دوچرخه هم ندارد همان سهمی را از یارانه بنزین داشته باشد که صاحب بنز 200 میلیون تومانی دارد؟ این عدالت است؟ در نتیجه باید بگویم افزایش قیمت نفت در بودجه که گفته میشود 45 دلار در هر بشکه خواهد بود با توجه به نوسانات قیمت جهانی، ریسک امنیتی بزرگی برای کشور است و همزمان خالی کردن حساب ذخیره ارزی هرگونه بیمه کردن خطرات را غیرممکن میکند.
باید دولت نهم را به سوی سرمایهگذاری در صنعت نفت و باز کردن راه ورود سرمایه و فناوری نوین تشویق کرد؛ چرا که شیر این گاو در حال کم شدن است، حال آن که گاو شیرده دیگر کشورها در حال علف خوردن و تقویت شدن. ورای معادلات سیاسی ته قضیه نفت ایران عرایضی است که گفتم و بسیار امیدوارم گوش شنوایی برای آن وجود داشته باشد.