* برای هر شهید معمولا یک ویژگی بارز شمرده میشود ویژگی بارز شهید هاشمینژاد چه بود؟
** امسال بیست و پنجمین سال شهادت شهید هاشمینژاد است. حضرت امام(ره) در روز شهادت ایشان فرمودند:« مرد جوانمرد، عالم، فاضل و مجاهد» که هرکدام از این صفاتی که حضرت امام بیان کردند قابل تحلیل است اما آنچه که از شهید هاشمینژاد بسیار زبانزد مردم است یکی شجاعت ایشان است و دیگر علم و قلمشان .
ایشان چه در مباحث حوزوی و چه مسائل روزنویسنده متبحری بودند که نوشتههای ایشان برای همه قابل استفاده بود.
خصوصا کتاب معروف مناظره دکتر و پیرایشان که در زمان شاه 25 بار مخفیانه چاپ شد و از هر کسی این کتاب را میگرفتند دستگیر میشد.
* نقش شهید هاشمینژاد در مبارزات پیش از انقلاب مشهد چه بود و در این مبارزات بیشتر با چه کسانی همراه بودند؟
** در هر استان تعدادی از افراد به عنوان استانههای انقلاب مطرح بودند . در استان خراسان هم سه نفر محور اصلی بودند. شهید هاشمینژاد، آیتا... خامنهای رهبر معظم انقلاب و آیتالله واعظ طبیس.
هرچند که هر سه آقایان خصوصا شهید هاشمینژاد و رهبر معظم انقلاب در کل کشور حضور داشتند و سخنرانی و افشاگری میکردند.
شهید هاشمینژاد به دلیل شجات بالا و شیوه خطابه بسیار مورد توجه بودند.
ایشان در سخنرانی بسیار قهار بود و سخنرانی ایشان در راهپیماییها به حدی پرشور بود که لرزه بر اندام رژیم شاه میانداخت.
* چرا بعد از انقلاب ایشان در خراسان ماندند و برای پذیرش پستهای اجرایی به تهران نیامدند؟
** ایشان به عنوان نماینده امام(ره) در استان و امام جمعه استان مطرح شده بودند که به شدت مخالفت کردند چرا که میگفتند من میخواهم مانند گذشته به کارهای فکری و فرهنگی بپردازم. در دانشکدههای مختلف در مشهد تدریس داشتند و جلسات بحث و گفتوگو با جریانات و افکار مختلف را دنبال میکردند.
ایشان یک بحاث قوی بودند که کمتر کسی توان بحث با ایشان را داشت چون تسلط عجیبی بر مباحث داشتند.
مسئولیت حزب جمهوری اسلامی در خراسان را هم به اصرارواحترام آیتالله بهشتی و آیتالله خامنهای را پذیرفتند ودر آنجا کلاسهایی را برگزار میکردند که در یکی از همان کلاسها به شهادت رسیدند.
ایشان علاقه شدید به کارهای فرهنگی داشتند و لذا سوال من این است که به تعبیر قرآن که « بای ذنب قتلت» شهید هاشمینژاد به چه جرمی کشته شد؟ ایشان که کار اجرایی نداشت، نه قاضی بود، نه حاکم شرع بود نه کار اجرایی داشت پس به چه جرمی شهید شد. جرم شهید هاشمینژاد این بود که افشاگر بود.
جرمش این بود که به تعبیر امام(ره) فاضل و مجاهد بود و سخنانش در مردم اثر داشت و علیه جریانهای انحرافی مانند منافقین افشاگری میکردند لذا او را تحمل نکردند و بنیصدر و رجوی وقتی از ایران فرار کردند مشخصاً اعلام کردند که درخراسان باید هاشمینژاد ترور شود.
آقای طبسی هم درحج بودند که نقشه ترور ایشان ریخته میشود.
* چه اتفاقهایی در جریان تحقیقی ترور ایشان اتفاق افتاد و پرونده ترور به چه نتایجی رسید؟
** آقای روح بخش یکی از محافظان نزدیک ایشان میگفت که حاجآقا یکی دو روز قبل ازشهادت اظهار میکردند که من احساس میکنم رفتنی هستم.
ایشان زیربار حفاظت نمیرفتند معروف است که حضرت امام(ره) گفته بود که اگر ایشان زیربار حفاظت نرفتند ایشان را بازداشت کنید و به حفاظت ببرید.
اما در اوج حافظت هم وسیلهای که از آن استفاده میکردند پیکان قدیمی شان بود . بنابراین ایشان آمادگی شهادت را داشت.
واقعه شهادت ایشان هم اینگونه بود که وقتی کلاس حزب که وقتی کلاس حزب جمهوری تمام شده بود و از کلاس خارج شده بودند منافقی به نام هادی علویان که اصالتا قوچانی و نفوذی سازمان مجاهدین در شاخه دانشاموزان حزب جمهوری اسلامی بود به بهانه بردن پوستر انتخاباتی آیتا... خامنهای که چند روز به انتخابات ریاست جمهوریشان مانده بود به حزب رفته بود و نارنجکی را که جاسازی کرده بود در جیبش گذاشته بود و در کریدور حزب مینشیند، در این حین شهید هاشمینژاد از کلاس خارج میشوند و متاسفانه علویان از فاصلهای که بین ایشان و محافظانشان افتاده بود استفاده و از پشت شهید را بغل میکند ونارنجک را زیر شکم ایشان قرار میدهد و به ایشان پشت پا میزند و ایشان را هل میدهد که ایشان روی زمین میافتند، نارنجک منفجر و شهید میشوند.
دراثر انفجار دست آن منافق هم قطع می شودو به دلیل ترسی که داشت به جای بیرون به سمت داخل ساختمان حزب فرار میکند که توسط محافظان به رگباربسته می شود.
تعدادی از منافقین هم در مقابل حزب ایستاده بودند که رگبار می بندند و حواس مردم را پرت کنند تا او بتواند فرار کند اما موفق نمیشود و در آنجا کشته میشود.
* در جریان پرونده کسان دیگری هم دستگیر شدند؟
** تعدادی دستگیر شدند، در جریان دستگیری اعضای خانههای تیمی سازمان اسامی تعدادی از افراد که برای ترور آنها برنامهریزی شده بود به دست آمد.
آیتالله طبسی، آقای فرزانه، بنده، آقای عاملی در این لیست بودند.
* روز شهادت شهید هاشمینژاد کجا بودید؟
** آن روز بنا بود دوستانی از بسیج که همراه من بودند دنبال من بیایند که گفتند ماشین در راه خراب شده است و در این بین من رادیو را روشن کردم که یکی دو دقیقه مانده به اخبار ساعت 8 بود رادیو اعلام کرد آقای هاشمینژاد به شهادت رسیدند.
قبل از قضیه من به دفتر زنگ زدم وگفتم که به شهید هاشمینژاد بگویند ماشین من خراب شده است و آیا اجازه میدهند که وسیله دیگری بگیرم و به کلاس برسم. ایشان پیغام دادند که در خانه بمانید تا بعد از اینکه از کلاس حزب به دانشگاه رفتم و ماشین میفرستم تا شما را بیاورند.
وقتی رادیو این خبر را اعلام کردمن دیگرتحمل نکردم در آن زمان خانم بنده باردار بودند، من به سراغ همسایهها رفتم تا مواظب او باشند بعد از خانه بیرون آمدم تا به هر وسیلهای خود را به حزب برسانم که ماشینهای حافظت آژیرکشان آمدند و من را به حزب جمهوری اسلامی بردند. وقتی رسیدیم جنازه شهید را به بیمارستان امامرضا(ع) برده بوند. به بیمارستان رفتیم ، من حالت شوک پیدا کرده بودم و نمیتوانستم گریه کنم و فقط بدنم میلرزید.
اصرار کردم که باید ایشان را ببینم به داخل سردخانه رفتم و دیدم ایشان آرام خوابیدهاند.
به زور من را بیرون آوردند ودر آفتاب یک صندلی گذاشتند ونشستم. آنجا بود که توانستم گریه کنم.
جمعیت عظمی هم مقابل بیمارستان ایستاده بودند و مجبور شدم که با بلندگو اعلام کنم که امروز تشییع جنازه انجام نمیشودتا نمایندگان امام و شورای انقلاب خود را از تهران به مشهد برسانند.
* دربازجوییها چه مواردی مشخص شد؟
** در بازجوییها مشخص شد یکی از افراد سازمان در دفتر بنده هم نفوذ کرده بود که دستگیر شد کسی هم که نارنجک را به هادی علویان داد دستگیر شد. برطبق اظهاراتش روز ترور در خانه تیمی بوده که گفته بود من میخوابم واگر رادیو اعلام کرد که هاشمینژاد کشته شد من را بیدار کنید که وقتی او را بیدار میکنند به رقص و پایکوبی میپردازد.
دو نفر از مسئولان اصلی که این افراد زیر نظر آنها بودند هم دستگیر شدند و درمجموع چهار، پنجنفر در این پرونده دستگیر شدند.
از جمله شخصی به نام رشید که مسئولیت 14 نفر از مجاهدین در آنزمان را داشت دستگیر شد.
* پرونده زیرنظر چه کسی بودو چه سمتی داشت؟
** آقای فلاحیان و فکر کنم دادستان یا حاکمشرع بود.
* هادی علویان چند سال داشت؟
** دیپلمش را گرفته بودو فکر کنم 18 یا 19 سال داشت.
* فعالیتهای شهید هاشمینژاد در حزب جمهوری خراسان چه بود؟
** ایشان مسئول حزب استان خراسان بودند و افرادی نظیر آقای فرزانه و آقای ترقی درحزب فعالیت داشتند.
* شهید چه ساختاری برای کشور پیشبینی میکردند و دغدغههایشان نسبت به آینده انقلاب چه بود؟
** ایشان به عنوان دبیرحزب استان خراسان برخی نظراتشان نظر حزب جمهوری اسلامی بود. ایشان درباره مسائل اقتصادی نظرات خاص خودشان را داشتند. خاطرم هست که سال 59 تلویزیون فیلمی را درباره ظلم خانهای استان فارس نسبت به مردم پخش کرد که شهید خیلی ناراحت شدند و تا پاسی از شب نشستند و مقالهای را نوشتندکه در روزنامه جمهوری اسلامی چاپ شد.
این مقاله علیه فئودالها بود و با این مضمون که فقط اگر شکنجهگرعضو ساواک بود باید مجازات شود و اگر خان باشد باید ازمجازات شکنجه و ظلمهای خود معاف باشد.
لذا طبیعی بود که دیدگاههای ایشان، روحیاتشان برخلاف عدهای حمایت از فئودالها نبود ونمیتوانست اینگونه باشدچرا که ایشان در یک خاناده متوسط نزدیک به پایینترین قشر جامعه متولد شد و زندگی بسیارمعمولی داشت.
معمولا سوال میشود که اگر درحال حاضر زنده بودند چه میشد یا چه میگفتند اگرالان بودند با برخی مسائل درگیر میشدند یا کنار میآمدند.
با توجه به اعتقادشان به نظام و به انقلاب احساس تعهد میکردند. از طرف دیگر شخصی بودند که در مقابل ظلم و ستم نمیتوانستند سکوت کنند.
* ایشان تحصیلات حوزوی خود را چگونه شروع کردند؟
** ایشان در سال 1311 در بهشهرمتولد شدند. جالب اینکه من در سال 1328 متولد شدم من و شهید هاشمینژاد اولین وآخرین فرزند خانواده هر دو روحانی بودیم. خانواده ما یکی از معدود خانوادههایی بودکه درآن زمان در بهشهر بحث حجاب را رعایت میکردند.
پدرم خیلی مذهبی بود و دوست داشتند که پسرشان روحانی شود آن زمان از کوهستان تا بهشهر یک ساعت فاصله بود در کوهستان آیتا... کوهستانی که از علمای بزرگ بودند حضور داشتند که در استان همه به ایشان آقاجان میگفتند.
شهید هاشمینژاد نزد آیتالله کوهستانی مشغول به تحصیل شدند و نقل است که بارها آیتالله کوهستانی گفته بودند که من درچهره ایشان میبینم که ازعلما و بزرگان بشوند.
بعد با توصیه آیتالله کوهستانی به نزد آیتالله فرید کاشانی که از بزرگان حوزه بودند رفتند.
ایشان یک سال را هم به نجف رفتند اما به دلیل وضعیت جسمی نتوانستند تحمل کنند وبه قم برگشتند و ادامه تحصیل دادند. ایشان از شاگردان آیتا... العظمی بروجردی و حضرت امام(ره) بودند تا اینکه خودشان جزو اساتید حوزه قم و مشهد شدند و رسائل و مکاسب و کفایتین را تدریس میکردند و شاگردان زیادی داشتند و به هرحال این مراحل علمی را طی کردند و 22 سال بیشتر نداشتند که کتاب معروف مناظره دکتر وپیر را نوشتند، که آن زمان آقای فلسفی که خطب مشهوری بودند در منبرهایشان، از ایشان بسیار تجلیل کردند. بعدهمزمان سخنرانیهایشان را شروع کردندکه سالها ممنوعالمنبر شدند و دفعات متعددی دستگیر شدند.
* چندر بار دستگیر شدند؟
** دقیقا به خاطرندارم چون زیاد احضار و بازداشت میشدند اما دوسه سال محکومیت داشتند و یادم هست که در فوت جلالآلاحمد انقلابیون مشهد یک مجلس فوقالعاده درمجسد ملاهاشم برگزار کردند که هه گروهها از مارکسیستها گرفته تا مذهبیها حضورداشتند.
در این جلسه ابتدا آقای احمدزاده و بعد شهید هاشمینژاد سخنرانی کردند.
شهید در این جلسه بر روی منبر نرفت و پشت میز سخنرانی کرد جالب اینکه در آن جلسه شهید گفت: من ممنوعالمنبرم. منبر نرفتم و پشت میز سخنرانی میکنم فردا ساواک نگوید که چرا شما منبر رفتید و با این تعبیر ساواک را دست انداخت.
در آن جلسه شهید سخنرانی قرایی کرد که من دوست داشتم خانم سیمین دانشور همسر مرحوم جلال آلاحمد را پیدا کنم و ببینم آن نوار را دارند.
* ایشان چه سالی به مشهد رفتند؟
** تا جایی که یاد دارم بعد از فوت آیتالله بروجرودی بود. ایشان در مشهد ازدواج کردند و همسرشان عمه آقای محمدعلی ابطحی است.
ایشان در مشهد سخنرانیهای متعددی داشتند که سخنرانی مشهورشان منجر به درگیری و کشته شدن عدهای شد که ایشان را دستگیر کردند و قصد اعدامشان را داشتند که علمای داخل و خارج از کشور از جمله آیتالله حکیم اعتراض کردند که باعث شد رژیم از تصمیمش صرفنظر کند.
* کتاب مناظره دکتر و پیر چه وپژگی داشت که تا آن حد استقبال شد؟
** بحثی که آقای خاتمی در باب گفتوگو داشتند شهید هاشمینژاد آن زمان بحث گفتوگو را مطرح کردند. کتاب مناظره و پیر یک داستان است که در آن یک کوپه افرادی از تهران به مشهد سفر میکنند و در این سفر بحثها و مطالب اعتقادی مطرح میشود.
* در پایان نکتهای دارید؟
** بعد از دیدار با امام من خدمت آیتالله العظمی منتظری که آن زمان قائم مقام رهبری بودند رفتم که از شهید بسیار تجلیل کردند و گفتند که ما میگوییم ایران پر از بهشتیه و ایران پر از هاشمینژاد است .اما کو تا هاشمینژاد و بهشتی تربیت شود؟
نکته دیگر اینکه فرمودند زبان او همچون شمشیر مالکاشتر برنده بود.
پس از شهادت ایشان رهبر معظم انقلاب حضرت آیتالله خامنهای که در آن زمان رئیسجمهور بودند سخنرانیهای قرایی درباره ایشان داشتند و شهید هاشمینژاد هم تلاش زیادی در انتخابات ریاست جمهوری ایشان داشتند و دقیقا سه روز قبل از رئیسجمهور شدن آیتالله خامنهای، به شهادت رسیدند.
آقای هاشمیرفسنجانی هم سخنرانیهای زیادی درباره ایشان داشتند.
شهید هاشمینژاد دارای ویژگیهای متعددی بودند ممکن است یکی نویسنده خوبی باشد اما بحاث خوبی نباشد یا بالعکس و یا سخنران خوبی نباشد. او همزمان هم یک خطیب توانا بود، هم نویسنده قوی بود هم بحاث بود و هم مدرس بزرگ حوزه علمیه بود و در کنار همه اینها یک مبارز و مجاهد بود و مهمتر از همه اینها دارای تقوای بالا بود. من در طول چند سالی که در کنار ایشان زندگی کردم. دروغ، غیبت و تهمت از ایشان نشنیدم. ایشان در اوج مبارزه تمام مستحبات را رعایت میکرد. نکته دیگر اینکه اولا به مخالفان میگویم که به چه جرمی او را شهید کردند. ثانیا به دوستان میگویم که باید بیش از این تلاش کنند که شهدا فراموش نشوند.
کارهایی که میشود محدود است و ما باید کلی اصرار کنیم که در نماز جمعه تهران درباره شهید هاشمینژاد صحبت شود. من سه بار درباره ایشان در نماز جمعه سخنرانی کردهام اما جدیدا میگویند شما یک نوار از خودتان به ما بدهید تا ببینیم بعدا. آیا برای سخنرانی که درباره شهید هاشمینژاد میخواهد انجام شود باید من بازجویی پس بدهم باید ببینید هم خط هستم یا نیستم. من به عنوان کسی که 12 سال در زمان شاه محکومیت داشتهام، آزاده وجانبار هستم و از سال 70 در درس مقام معظم رهبری شرکت میکنم باید از یک کانال خاص بروم تا بتوانم در نماز جمعه درباره شهید هاشمینژاد سخنرانی کنم.
من حاضر نشدم نوار بفرستم، اما نباید اینگونه نباشد که یک نفر از افرادی که مخالف فکرشان است را نگذارند در نماز جمعه سخنرانی کنند.