تاریخ انتشار : ۱۲ آذر ۱۳۸۸ - ۰۷:۲۳  ، 
کد خبر : ۴۹۰۱۸

برخورد فصلی


مسیح علی‌نژاد
اهالی شهر« متعجب و پرسوال» نگاه می‌کنند:
یکی در امتداد خیابان چاله‌ای می‌کند و دیگری از پی آن چاله را پر می‌کند. هر یک سخت مشغول ایفای وظیفه خود و اما ماجرا از این قرار است: سه نفر را گماشته‌اند پی کاری؛ یکی را برای کندن خیابان، دیگری را بر کاشتن تیرچراغ برق و سومی را برای پرکردن چاله‌های کنده شده.
از قضا آن که باید تیرچراغ برق را در چاله می‌نهاد، به هزار و یک دلیلی که هیچ‌کس پی‌اش را نگرفت بر سر قرار نیامده است و اهالی شهر اینک متعجب نگاه می‌کنند دو گماشته دیگر را که یکی چاله می‌کند و دیگری چاله را پر می‌کند بی‌آنکه چیستی و چرایی « غایب» ماندن آن که می‌یابد تیرچراغ برق را در چاله می‌نهد بر ایشان اهمیتی داشته باشد.
و این قصه نه تنها در آن روزهایی که برخورد با وضعیت حجاب در جامعه درحد بگیر و ببندهای ضربتی و اجرای یگان ویژه نیروی انتظامی که در میان افکار عمومی به پروژه « لندکروزها» معروف شده بود مصداق یافت و ما از آن بسیار نوشتیم بلکه این روزها باردیگر مصداق روشن‌تری یافته است.
به گونه‌ای که این بار اهالی شهر« متعجب و پرسوال» نگاه می‌کنند همه آنانی را که به نحوه پوشش وحجاب جوانان این جامعه معترضند و دیگرانی که برای از بین‌بردن این وضعیت وارد میدان می‌شوند بی‌توجه به هزار و یک عامل و ابزاری که برای رشد جوان امروز « غایب» مانده‌اند.
اعتراض اعضای شورای شهر تهران، اعتراض نمایندگان مجلس هفتم، اعتراض ائمه جماعات وتجمع زنان و خانواده‌های شهدا از یک سو و ورود نیروی انتظامی و اعلام قوه قضاییه در جریمه نقدی برای مجازات بدحجابی از سوی دیگر مصداق همان حکایت تکراری است که یکی چاله می‌کند و دیگری چاله را پر می‌کند بی‌آنکه کسی به کالبد شکافی نیامدن و غیبت او که می‌بایدتیر چراغ برق را می‌کاشت و کمر همت ببندد.
نسلی که امروز القاب کشدار «بی‌حجاب» ، «فاسد»، «لاابالی»،«اوباش» را پسوند نامش کرده‌اند، آیا زمانی که نخستین گریه‌اش را برای پانهادن به دنیای موهوم امروز فریاد زد «ولنگار» و « اوباش» بوده است؟
آیا نسلی که اینک مورد عتاب و خطاب مسوولان دلسوز نظام از آن سوی مرزها پای به خیابان‌های آشفته ایران نهاده است؟
او کودک خانه‌های همین ولایت، دانش‌آموز مدرسه‌های همین کشور، نوجوان پرسه‌های همین دیار و جوان سردرگم اجتماع همین مرز و بوم است.
خانواده، مدرسه، جامعه و دیگر محیط‌های آموزشی، اجتماعی و پژوهشی چقدر همت به خرج داده‌اند برای علم کردن تیر برق‌هایی که روشنایی راهشان باشد تا نسلی که در بحران هویتی امروز سرگردان هیچی و پوچی ذهن و زندگی خویش است، نقطه اتکایی بیابد و رهای کوچه و خیابان نشود، چه بسا جوانانی که در تاریکی دهشتناک راه، بر سر کورسوهایی دل بسته و برای ارضای خواسته‌های پر شور خود، از شاهراه‌های زندگی به کج راهه‌ها پناه آورده‌اند.
امروز اما ضابطین قضایی در سطح شهر، افراد خاطی را به قانون معرفی می‌کنند، معترضین نیز وظیفه خودمی‌دانند که تحکم و جدیت مسوولان را در برخورد با مفاسد اخلاقی و پوششی جوانان خواستار باشند تا با نسلی که در خلاء حضور آنانی که می‌بایدچراغ راه می‌بودند و تکیه‌گاه و ملجاء روزهای دشوار و بحرانی این نسل برخورد قاطع صورت گیرد. به مسلخ بردن معلولی که خود هم نمی‌داند کجای زمین و زمان قرار دارد، بدون ریشه‌یابی علت‌ها، یقینا تاثیری در کاهش مفاسد اجتماعی نخواهد داشت و اعمال خشونت و به کارگیری شیوه‌های خشن، نتیجه‌اش آن است که تفاوت ظاهری زنان در حیطه و حوزه‌های کاری و رسمی کاملا متفاوت با نحوه حضور آنان در فضاهای آزاد یا کشورهای دیگر باشد.
به هر تقدیر، نسل امروز محصول 28 سال حاکمیت دینی و اسلامی است که نمی‌توان نقش برخوردها، شیوه‌ها و روش‌های به کار گرفته شده ازسوی برخی از تصمیم‌گیران را درآنچه که اینک مسوولان عرصه حاکمیتی از آن به عنوان عدول از مبانی دینی و ارزشی و ترویج ابتذال نام می‌برند، نادیده انگاشت. همان‌گونه که نمی‌توان برخورد فصلی مسئولان با این پدیده‌ها را نیز در مقاطع مختلف نادیده انگاشت.
چنانچه در فصل انتخابات هیچ‌ یک از جریان‌های موجود در عرصه رقابت حاضر نشد دیدگاه‌های واقعی خود در عرصه رقابت حاضر نشد دیدگاه‌های واقعی خود پیرامون آنچه را که این روزها از آن به عنوان «فاجعه» در نحوه پوشش جامعه یاد می‌شود بیان کند و این روند حتی پس از استقرار جریان اصولگرا در شورای شهر و مجلس نیز ادامه یافت و تازمانی که در اختیار گرفتن کرسی ریاست جمهوری برای این جریان به یقین تبدیل نشده بود هرگونه اظهار نظری در گوشه و کنار مبنی بر برخورد با نحوه پوشش جامعه به شدت از سوی چهره‌های عمل‌گرا و عقلای این جریان تکذیب می‌شد تا مبادا آرای همین نسل تاثیر واقعی خود را بر نتیجه انتخابات بگذارد.
بدین ترتیب نگاه ابزاری به نسلی که پرورش یافته نظام آموزشی و فضاهای فرهنگی و اجتماعی همین کشور است از یک سوی و به فراموشی سپردن علل و عوامل اصلی عدول آنان از ارزش‌ها در دیگر سو پیوندی شد تا اینک نسلی درابهام به تصمیمات مسئولان بنگرد: آیا تصمیم‌گیرندگان به همان اندازه که برای خاطیانی که بدحجابی آنان را «جرم مشهود» برشمرده‌اند، جریمه و مجازات در نظر گرفته‌اند، برای عاملان آنها طی این سال‌ها که منجر به فاصله‌گرفتن این نسل نسبت به ارزش‌ها شده‌اند نیز مجازاتی را حتی در بیان و زبان در نظر دارند؟
آیا برخورد فصلی و در نظر گرفتن مجازات برای آنانی که در فصول انتخاباتی با همین شمایل و ظواهر مورد مهر و عطوفت تصمیم‌گیران بوده‌اند، تداعی‌گر نادیده‌ انگاشتن جایگاه واقعی نسلی اثرگذار در جامعه نیست؟ اگر تابستان و خنکای آسمان شهر، حجاب ساکنان شهر را نیمه می‌کند، برخورد فصلی و نگاه تک بعدی به این پدیده نیز جوانان را از ارزش‌ها، باورها، اعتقادات و اعتماد این نسل به تصمیم‌گیران دور نمی‌کند؟

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات