ترجمه: شبنم جعفرزاده: از زمان انقلاب اسلامی ایران در سال 1979، آمریکا و اسرائیل بسیار تمایل داشتند که به حکومت ایران نفوذ پیدا کنند زیرا این انقلاب موجب وارد آمدن ضربه بدی به هر دو این قدرتها شد. انقلاب ایران با پیروزی خود نظام شاهنشاهی این کشور را که از دوستان خوب آمریکا و اسرائیل به شمار میرفت از بین برده و موجب روی کار آمدن مسلمانان شیعه شد. از این رو انقلاب ایران کاملاً به مقابله با آمریکا و اسرائیل و حامیان آنها در جهان عرب برخاست. ایران دولت اسرائیل را به سبب نفوذ خارجی در کشوری مسلمان به رسمیت نمیشناخت زیرا دولتی خارجی در قلب جهان اسلام بود. با این حال آمریکا شدیداً با این وضع مخالف بود و به عقیده خودش تلاش کرد که از طریق اسرائیل و در جهت منافع آن کشور، خاورمیانه را شدیداً وابسته به هژمونی خود در منطقه قرار دهد.
در سال 1978 و در کمپ دیوید این هژمونی پیروزی بزرگی را کسب کرد چرا که مصر به عنوان یکی از کشورهای بسیار مهم عربی تصمیم به امضای پیمان صلحی جداگانه با اسرائیل گرفت. این قضیه هم سبب شد که اسرائیل در پی اشغال کرانه باختری و غزه برآمده و قدرتی که انتظارش را داشت در کل منطقه به دست آورد. اکنون کشورهای عرب در میان اسرائیل در غرب و ایران در شرق قرار گرفتهاند که پیشتر هر دو ستون هژمونی آمریکا محسوب میشدند ولی با وقوع انقلاب اسلامی در ایران این اوضاع دگرگون شد. از این رو سیاست مردان واشینگتن درصدد باز پس گرفتن منافع خود برآمدند اما با وضعیتی که در عراق پیش آمد در واقع خود را بیش از گذشته درگیر گرفتاریهای منطقه کردند. پس از انقلاب، حمله عراق به ایران کاملاً در جهت خواسته آمریکا و اسرائیل عمل کرد و با تحلیل بردن نیروهای ایران مانع از به چالش کشیدن نفوذ آمریکا در منطقه شد. اسرائیل هم در این بیان با صلح مصر و جنگ خونین ایران – عراق نفع بسیاری برد و در دهه 80 عملاً آزادانه هر کاری که تمایل داشت انجام داد. در این زمان اسرائیل شهرکهای خود را به غزه و کرانه باختری گسترش داد، رآکتورهای هستهای عراق را در اوسیراک بمباران کرد، مبارزان فلسطینی را از بیروت بیرون کرد و بخش وسیعی از جنوب لبنان را به مدت نسبتاً طولانی به اشغال خود درآورد و به این ترتیب به اهداف خود برای سلطه پیدا کردن به منطقه نزدیکتر شد. در سال 1990 گشایش بیشتری برای اسرائیل رخ داد زیرا شوروی فروپاشده شد و ایران از جنگ ضربات زیادی خورد. این زمان بود که آمریکا شروع به اجرای برنامههای خود برای دستیابی به کنترل نظامی بر منطقه، به شیوه مستعمراتی در گذشته کرد و با اطمینانی که در مورد عدم مداخله در امور داخلی اعراب داد، عراق در سال 1990 به کویت حمله کرد. واکنش آمریکا در این باره بسیار سریع و مهیب بود زیرا عراق را وادار به خروج از کویت کرد و در این راه حملات هوایی متعددی به عراق صورت داد. در آن زمان آمریکا حضور نظامی بارزی در منطقه نفتخیز خلیج فارس پیدا کرده و در عربستان پایگاههای نظامی دائمی داشت. علاوه بر آن با ادامه تحریمهای اقتصادی عراق و تشکیل منطقه خودمختار کرد و در شمال این کشور، قدرتی به دست آورد که تنها نکته باقیمانده برنامههای آن را برهمه آشکار کرد. محافظهکاران واشینگتن و متحدان آنها در لیکود تنها خواستار تغییر حکومت سه کشور عراق، ایران و سوریه بودند که انجام آن از طرق پنهانی، حمله هوایی یا حملات ارتش آمریکا صورت بگیرد و اسرائیل هم در این چنین جنگهایی کناری بایستد و از دستاوردهای پس از آن سود ببرد. لیکود همچنان بسیار جاهطلبانه فکر میکرد و اعضای آن میخواستند که نقشه خاورمیانه را از نو طراحی کنند و با استفاده از تفاوتهای نژادی، قومی و مذهبی، کشورهای موجود را تبدیل به دولتهایی ضعیف و کوچک کنند تا اسرائیل بتواند به آنها قدرت خود را تحمیل کند. حملات یازده سپتامبر موجب تسریع اجرای چنین برنامههایی شد و آمریکا تصمیم گرفت به هیچ وجه این فرصت را از دست ندهد.
از این رو بوش بلافاصله جنگ جهانی را با تروریسم اعلام کرد و نخستین هدف خود را افغانستان قرار داد اما این تنها شروع کار بود زیرا در سال 2002 رئیسجمهور آمریکا اهداف اصلی خود را با مطرح کردن محور شرارت آشکار کرد. این طرح هم بر پایه حمله به عراق و استفاده از این کشور برای مقابله با ایران، سوریه و شاید هم عربستان قرار داشت. با سقوط بغداد در کمتر از یک ماه از ورود آمریکاییها و «آزادسازی» عراق دیگر چیزی نمیتوانست مانع حس خوش پیروزی در واشینگتن و تلآویو شود و اکنون نوبت به ایران رسیده بود. اما اکنون پس از حدود سه سال از حمله به عراق هنوز هم آمریکا در آن کشور گرفتار است ولی باز هم بحثهای زیادی را درباره هدف گرفتن ایران مطرح میکند، اسرائیل هم که در این راه کاملاً همراه با آمریکا گام برمیدارد و حتی ادعا میکند که اگر آمریکا از تکلیف خود دست بردارد اسرائیل آن را به تنهایی به پایان خواهد رساند! اما واقعاً چه چیز باعث عقبنشستن سیاستمداران واشینگتن و تلآویو شده است؟ یکی از دلایل مبرهن آن این است که جنگ بیدردسر که در عراق انتظار میرفت اکنون تبدیل به باتلاقی برای گیر انداختن آمریکاییها شده و به جای استقبال مورد انتظار از سوی عراقیها، آمریکا با مقاومت فزاینده و سخت آنها مواجه شده است. به این ترتیب 150 هزار نفر از ارتش آمریکا هنوز در عراق گرفتارند و هیچ معلوم نیست که چه زمانی میتوانند از آنجا رهایی یافته و رو به ایران کنند. گرچه مخالفتهای صورت گرفته در عراق از جانب سنیهای این کشور است ولی شیعیان هم اکثراً با وجودی که مخالفت اینچنینی ندارند میخواهند در مسند قدرت قرار گرفته و شاهد خروج آمریکا از کشورشان باشند. از سویی دیگر به رغم ادعاهای متناوب اسرائیل این کشور به تنهایی ظرفیت لازم برای مقابله با ایران را ندارد و آمریکا هم هنوز هیچ اقدامی برای مواجهه مستقیم صورت نداده است زیرا به تدریج درک روشنتری از ظرفیتهای سیاسی و نظامی ایران یافته و کاملاً میداند که ایران، عراق نیست. وقتی عراق در سال 1981 شاهد حمله اسرائیل به اوسیراک بود هیچ واکنشی نشان نداد و البته توانایی آن را هم نداشت ولی ایران کشوری است است که قطعاً به هرگونه حمله و مواجههای پاسخ خواهد داد و برنامه هستهای این کشور هم از حمایت مردمی برخوردار است.
به علاوه وقوع انقلاب اسلامی در ایران سبب شده که این کشور برای پاسخگویی به هر نوع اقدامی علیه اقتدار خود به شدت واکنش نشان دهد. سئوال اینجا است که ایران چگونه میتواند این اقدامات را تلافی کند؟ از آنجایی که هر آمادهسازی برای مقابله و پیشگیری با چنین مواجههای پنهان کردنی نیست، ایران میتواند ارتش آمریکا را که در سراسر مرزهای ایران – عراق مستقر هستند هدف قرار دهد و از قدرت آنها برای ایستادن در برابر مقاومتهای داخلی عراق بکاهد. حتی در صورت بالا گرفتن مسئله ایران میتواند اسرائیل را هدف گرفته یا جریان صادرات نفت را از خلیج فارس قطع کند! آمریکا در مقابل ممکن است بتواند با اتحاد چین و روسیه تحریمهایی را بر ایران هم با پایان دادن به بازرسیهای آژانس و ادامه غنیسازی درصدد تلافی کردن قضیه برآید. در چنین شرایطی به نظر میرسد که قدرت آمریکا – اسرائیل و هژمونی آنها در خاورمیانه که پس از جنگ دوم جهانی رو به افزایش گذاشته بود اکنون با موانعی روبهرو است که آن هم چیزی نیست جز ایران. این در حالی است که آمریکا یکی از مهمترین کشورهای عرب را در اشغال دارد و در کمال تناقض در تمام کشورهای همسایه ایران از ترکیه تا پاکستان و از تاجیکستان تا عراق پایگاههای نظامی دارد. اهدافی که آمریکا برای منطقه داشت محقق نشدهاند و در نهایت ایران است که به هدفی ناخواسته دست یافته و بالاترین نفع را از حملات آمریکا برده است. اکنون ایران است که میتواند در برابر مقاصد سلطهجویانه آمریکا – اسرائیل در خاورمیانه ایستادگی کند و حتی در مقابل اهداف القاعده قرار بگیرد زیرا این گروه تروریستی هم هیچ نمیخواست که کشوری شیعه به چنین جایگاهی در جهان اسلام دست پیدا کند.