محمد زمانی
به راستی در مورد سکولاریسم، به عنوانیک مسلمان، چه میتوان گفت و نوشت که در سنت مسیحی درباره آن گفته نشده یا نوشته نشده باشد؟!
امروزه، وقتی از سکولاریسم صحبت میکنیم عموماً این پیشفرض رایج را در ذهن داریم که این مسئله فعلی ما مسلمانان، به عنوان تهدیدیا معضل، مشکل دیروزین و حل شده غرب است و کلیسا با تعدیل موضع ابتدایی خود و با قبول آن به عنوانیک مسئله (Problem و نه تناقض Paradox) توجیه میکند و با این پدیده کنار آمده است. بدین ترتیب به گونهای تقلیل گرایانه و بلکه سادهانگارانه این مضمون بارها تکرار شده است که آنچه که امروز دغدغه ما است در موزه تاریخ اندیشه غرب فقط بخشی ازیک چالش به یادماندنی بین متألهین مسیحی و روشنفکران بوده است.
این پیش فرضها ما را به سمت نتایج و گفتمانی سوق میدهد که در تقابل با سکولاریسم معمولآ ما را دچار توهم میکند. توهم مذکور را شاید بتوان دریک عبارت خلاصه کرد؛ سکولاریسم به عنوان پدیدهای وارداتی و نه معضلی فراگیر و انسانی. با این برداشت از سکولاریسم واکنش به آن عمدتاً سیاسی، شتابزده و از نوع تبلیغاتی میشود. در این گفتار کوتاه مجال آن نیست که به این نوع نگرش نسبت به سکولاریسم بپردازیم. هدف اصلی از این مقدمه توجه به پدیده ایست که ابتدا در غرب مسیحی صورت و معنای امروزین خود را یافت یعنی استنتاج یک مکتب فکری ـ سیاسی به نام سکولاریسم از فرآیند سکولاریزاسیون. فرآیندی که به طول تاریخ بشر قدمت دارد و مهمترین دلیل نزول ادیان آسمانی همین فرآیند دنیوی کردن (در معنای بسیط خود) امور دانست که خطر دنیوی شدن را در پی خواهد داشت.
از این رو باید توجه داشت که اتصاف یک ایسم به کلمه سکولار هرچند در غرب اتفاق افتاده است اما معنای سکولار (دنیوی) و سکولاریزاسیون (دنیوی کردن) معنایی است که به حوزه جغرافیایی خاصی تعلق ندارد و در واقع چالش برانگیزترین مسئله تاریخ ادیان چه در غرب و چه در شرق بوده است. چالشی که از اواخر قرون وسطا دو واژه فوق کمکم بار معنایی آن را به دوش گرفتهاند، و باید گفت که شاید زمانی خاص کلیسا در مقابل سیل احساسات منفی نسبت به خود قرار داشت و به نوعی در مقابل امواج سهمگین سکولاریسم کوتاه آمد، اما سکولاریسم همچنان مورد توجه اساسی کلیسا است.
اگر هنگامی که کلیسا در اواسط قرون وسطا در اوج قدرت بود، میدانست که واژه سکولار سرانجام چه معناییای را نمایندگی خواهد کرد امکان بسیار زیاد بود که برای همیشه استفاده از این کلمه را تحریم و استفادهکنندگان آن را تکفیر میکرد.
کلیسا از همان ابتدا براساس تأکید تقسیمبندی دوگانه شکل گرفت. این تقسیمبندی سابقهای طولانیتر از مسیحیت داشت و ریشه آن به ادیان قبلی بر میگشت و در دین بزرگ بعدییعنی اسلام این تقسیم بندی مطرح بود: دنیا ـ آخرتیا به قول سنت آگوستین شهر خدا ـ شهر زمین.
اما در مسیحیت این تقسیمبندی به گونهای دیگر و متفاوت از سایرین تلقی میشد. نظام کلیسایی آنچنان بر طبل پستی و کم ارزشی دنیا کوفت که نزدیک به هزار سال روح رخوت و سستی خاصی در بدن اروپا دمیده شد. کوفتن این طبل و تحقیر هرآنچه غیر کلیسا و کلیسایی است، افراطی بود که در عصر جدید با سکولاریسم پاسخ گفته شد. پدیده ای که طیفی از دین پیرایی تا دینستیزی را شامل میشود و از روشنفکرانِ به خصوص عصر روشنگری که با بزرگذاشت قربانیان دادگاههای تفتیش عقاید حکم به پیرایش دین نخست از صحنه سیاست و سپس از وادی علم و کلاً از عرصه زندگی اجتماعی دادند تا دینستیزانی که نظریات مارکس را بستر مناسب تحقق آرزوهای خودیافتند در بر میگیرد
در این میان کلیسا و به خصوص کلیسای رم، سردمدار مذهب کاتولیک، مصایب فراوانی را تحمل کرد، بلایایی که ابتدا از جانب اهل خود سامان داده شد: لوتر و کالوین طراحان و پیشبرندگان پروتستانیزم.
همچنان که در ابتدای این نوشته گفتم ما معمولاً چنان از سکولاریسم صحبت میکنیم که آنرا امروزه مسئله خود میخوانیم نه مسیحیت. اما جهان مسیحیت در غرب همچنان با سکولاریسم درگیر است. انتخاب پاپ جدید و بررسی نظرات شجاعانه او میتواند دلیلی بر این ادعا باشد که مسیحیت اکنون دوباره جان تازهای برای رویارویی با سکولاریسم گرفته است. به این ترتیب راتزینگر کمی پیش از پاپ شدن زمانی که هنوز کاردینال بوده است گفته است: کما باید از سکولاریسی که ایمان را محدود میسازد، خدا را از زندگی اجتماعی حذف میکند و آنرا به عاملی صرفاً ذهنی و در عین حال غیرمنطقی تبدیل میکندف، دوری گزینیم. وقتی خدا ارزش اجتماعی نداشته باشد، دیگر مورد نیاز همه ما نخواهد بود و بنابراین خدا تبدیل به «ایده»ای دم دستی میشود. از این رو باید در مقابل این مفهوم از سکولاریزاسیون افراطی ایستاد.
با این اوصاف مسیحیت در عین این که کی خواهد دست به تقابلی دوباره بزند که یکبار هم شکست را در آن چشیده، میل دارد از اتهامی که برای عدهای از پیروان بعضی از مذهب اسلامی پیش آمد، دور بماند. اتهامیکه در غرب ابتدا دریک نامگذاری متعصبانه، بنیادگرایی اسلامی خوانده شد و سرانجام بعد از 11سپتامبر این تعصب در اعطای القاب و عنوان به اوج رسید و، واژه تروریسم را برابر با بنیادگرایی اسلامی تعریف کردند. در کلام پاپ، دریک نامگذاری فلسفی و نه سیاسی بنیادگرایی تعبیر به کمالگرایی میشود: «کمال گرایی به عنوان واکنشی به اعتقاد «بیهودگی ایمان» خطری است که دست کم از جانب اسلام امروز جریان دارد.»
با وجود احساس این خطر او معتقد است که از کلام مسیح شعار بین «فضای سیاسی و فضای مربوط به ایمان به امر مافوق طبیعی برداشت میشود. مسیحیت از همان ابتدا دولت را به عنوان واقعیتی سکولار (دنیوی، پست، مادی) و نه سکولاریست، از ایمان که مقولهای از جنس دیگر است جدا میکند»
پاپ جدید به عنوانیک اروپایی نگران اروپای سکولاریست است: «اروپا محل رشد و نمو و محور اساسی مذهب کاتولیک در حال از دست دادن حیثیت و معنای مسیحی خود است. کسانی که به احکام شریعت(مسیحی) عمل نمیکنند، افراد بیتفاوت به مذهب و همچنین عرفانگرایان (عرفانیهای وارداتی از شرق و آمریکای جنوبی) اکثریت اعتقادی مردم اروپا را تشکیل میدهد و این چالش جدی برای کلیسای رم است: «در موقعیتی زندگی میکنیم که تغییر و تحولاتی بزرگ در جریان دارد: کاهش زاد و ولد و پدیده مهاجرت و همچنین تغییر ترکیب نژادی اروپا. به ویژه اینکه از یک فرهنگ مسیحی به یک سکولاریسم تهاجمی و حتی رفتارهایی که قاتل به روامداری [با دینداری] نیستند، گذر کردهایم. علی رغم این موضوع و اگرچه کلیساها خالی شدهاند و بسیاری از مردم ایمان خود را از دست دادهاند اما ایمان هنوز نمرده است. مطمئنم که در عرصۀ جامعهای چند فرهنگی و میان تعارضاتی بزرگ که مسیحیت را احاطه کرده است، ایمان مسیحی به عنوان عاملی مهم، باقی مانده است عاملی که قادر است نیروی اخلاقی و فرهنگی به کل قاره اروپا ببخشد.»
با این اوصاف برگزیده شورای کاردینلها نظر خود نسبت به موقعیت کنونی را بدبینانه تلقی نمیکند: «خوشبینی و بدبینی تقسیمبندی مقولات براساس عواطف اند منیک واقعیتگرا هستم.»
به عنوان شاهد این واقعیتگرایی و در تایید اینکه سکولاریسم واقعیتی جداً تهدیدکننده است، میگوید: یک ایدئولوژی تهاجمی سکولار وجود دارد که میتواند نگرانکننده باشد. در سوئیس یک کشیش پروتستان که در جهت رد همجنسبازی دست به موعظه براساس کلام متن مقدس زده بود یک ماه زندانی شد.
پاپ از از رکن رکین سکولاریسم یعنی لائیسیسم تعبیر خاصی دارد و بنابراین از قرائت غالب لائیسیسم انتقاد میکند: «لائیسیسم دیگر آن عنصر بیطرفی را از دست داده است، عنصری که فضای آزادی را برای همه باز میکرد. لائیسیسم شروع به تبدیل شدن به ایدئولوژیای شده است که خود را از طریق قدرت سیاسی تحمیل میکند و به دیدگاه کاتولیک و به طور کلی مسیحی اجازه لازم برای حضور در فضای عمومی را نمیدهد و با این رویکرد خطر اینکه این دیدگاه به چیزی صرفاً شخصی و در نهایت عاجز [از پاسخگویی به سؤالات بشر] تبدیل بشود، وجود دارد.
جانشین پاپ ژان پل دوم، با تصویر صحنهای دراماتیک، به مسیحیان معتقد هشدار میدهد که آماده دفاع باشد: «بدین ترتیب یک مبارزه جریان دارد و ما باید از آزادی مذهبی در مقابل تحمیلات ایدئولوژیای (لائیسیسم) که خود را به عنوان تنها صدای عقلانیت معرفی میکند ـ در حالی که برعکس فقط بیانی از یک گونه عقلگرایی است ـ دفاع کنیم.»
وقتی از او سوال میشود که «از نظر شما لائیسیته چیست؟» جوابی میدهد که شنیدن آن از زبانیک متأله حتی از نوع مسیحیاش کمی برای ما مسلمین که با ذهنیت خاصی که نسبت به کلمه لائیک داریم عجیب مینماید: «لائیسیته درست همان آزادی مذهبی است.»