اصغرعلی اینجینز
ترجمه: سینا کلهر
بسیاری از مردم فکر میکنند که اسلام کاملاً با سکولاریسم ناسازگار است. بعضیها حتی معتقدند که تا زمانی که شخصی مسلمان است، نمیتواند سکولار باشد. این مسأله که سکولاریسم مضر است و همه ملتهای سکولار دشمن اسلام هستند به وسیله تبلیغات بعضی کشورهای مسلمان مثل عربستان صعودی تقویت میشود. مولانا مدودی(Madudi)، رهبر جمعیت اسلامی زمانی که در 1984 عازم پاکستان بود گفت سکولاریسم مضر است و همه کسانی که در سیاستهای سکولار در هند مشارکت دارند، عصیانگران علیه اسلام و دشمنان پیامبر خدا خواهند بود.
این مسأله تا چه حد درست است؟ آیا اسلام با سکولاریسم واقعاً ناسازگارند؟ آیا تبلیغات سعودی برعلیه سکولاریسم صرفاً توجیه است؟ آیا حق با مولانا مدودی است؟
اینها سؤالات مهمی است و ما بایستی برای یافتن پاسخ آنها تلاش کنیم. بایستی به یاد داشته باشیم که در هر دینی، تمایلات روشنفکرانه متفاوت هم لیبرال و هم محافظهکار ـ وجود دارد. هر دو از متون مقدس برای تایید موضع نظری خود نقل میکنند. از آن جایی که متن مقدس یا سنت دینی برای آن موضوع، لاجرم در ارتباط با وضعیت اجتماعی پیچیده است، پاسخهای متفاوت و حتی متناقص به وضعیتهای متفاوت و متناقص یافت میشود. در تفسیر متون مقدس شخص مجبور است موضعی را در کلیت اتخاذ کند و شاخصهای معینی برای مواجه با وضعیتهای متحول، ایجاد کند. مفسران غالباً وضعیت را حلتی ایستا در نظر میگیرند، در حالی که وضعیت اجتماعی هرگز نمیتواند ایستا باشد.
بلکه به طور مداوم متحول شده و تغییر میکند. شیوهای که گزارههای متون مقدس به وسیله مفسران اولیه فهمیده میشد، با وضعیت اجتماعی - فرهنگی خود آنها مطابقت داشت. تفسیر آنها نباید برای نسلهای بعدی همچون چارچوبی باشد. زیرا در این صورت مطابقت خود را با وضعیت تفسیر از دست خواهد داد. برای هر عصری عناصری وجود دارد که به ما کمک میکند تا متون مقدس را در آن عصر با وضعیت اجتماعی شخص تغییر دهیم. قدرت خلاق خداوند نمیتواند به طریق ایستا عمل کند، قرآن به پویایی آن اشاره دارد زمانی که میگویید: الله خود را هر روز در حالتی نو(شأن) متجلی میسازد. لغت یوم به طور لفظی به معنای روز است اما به طور استعاری میتواند به معناییک عصر باشد. با در نظر گرفتن اصطلاحیوم به این معنی، آیه به این معنی خواهد بود که الله قدرتش را از دورهای به دوره ای به شیوههای نو متجلی میسازد.
مفسران اولیه قرآن که عملاً متکی بر دیدگاه محافظهکارانه بودند، محصول وضعیت دینی ـ اجتماعی و اجتماعی ـ فرهنگی خودشان بودند. در دوران اولیه اسلام، به خصوص در دوران خلیفههای چهارگانه جانشین پیامبر، دولت بطور نزدیکی با دین اسلامی کسان پنداشته میشود. در عربستان آن روزها که دولتی قبل از ظهور اسلام وجود نداشت، شکلگیری هر قانونی منوط به شکلگیری دولت بود. اما دولت زمانی به وجود آمد که اسلام افراد قبایل متفرق عربی را متحد ساخت.
دولت نیازمند قوانینی بود که با وضعیت نااستوار و متحول مطابق باشد. آنها ابتدا از قرآن و سپس از سنت پیامبر کمک گرفتند. با این وجود نمیتوانستند مشکل را حل کنند. عقل جمعی آنها اغلب کمک بزرگی بود. اما کاملاً واضح است که آنها تحت تأثیر تجربیات محیط زندگی خودشان بودند. این محیط اجتماعی همچنین به شدت فهم آنها را از آیههای قرآنی تحت تأثیر قرار میداد. بعضی از آیات قرآنی به طور کامل به وضعیتی که در آنجا وجود داشت وابسته هستند.
مسأله زمانی ایجاد میشد که نسلهای بعدی، سعی میکردند قرآن را از طریق صحابه پیامبر یا مفسران اولیه بفهمند، مفسرانی که فهم خود را از بیانات صحابه و پیروان آنها(تابعین) به دست آورده بودند. صحابه در این فکر بودند ـ و درست هم فکر میکردند ـ که بایستی به عنوان مراجع مقتدری باشند چرا که قرآن در زمان زندگی آنها نازل شده و چه کسی میتواند آن را بهتر از صحابه بفهمد. بسیاری از مفسران بعدی صرفاً به صحابه استناد میکردند و بیانات پیروان آنها، تنها منبع فهم آیات قرآن شد. تا امروز مفسران قرآن در حال تکرار همان ایدهها هستند و آن ایدهها مقدس شدند و هرگونه انحراف از آن، از دید بسیاری از مفسران ارتدکس قرآن، کفر محسوب میشود.
همانطور که ذکر شد دولت اسلامی که بعد از رحلت پیامبر به وجود آمد، همچون الگویی برای نسلهای بعدی شد. اگرچه حتی در دوران اولیه تاریخ اسلامی به ندرت دنبال شد. امپراطوریهای اموی و عباسی که بعد از آنچه خلفای راشدین نامیده میشود، ظهور کردند، هرگز این الگوی دینی را دنبال نکردند. هر دو امپراطوری متکی بر قوانین شخصی و اقتدارگرایانه بودند و تنها در اسم اسلامی بودند. خلفای اموی و عباسی امیال شخصی و نه قوانین شریعت و دستوارت قرآن را دنبال میکردند. آنها صرفاً به طور نمادین اعتقاد خود به دین را نشان میدادند و آنچه را به نفع شخصی خودشان بود دنبال میکردند. بنابراین این دولتها را میتوان دولتهای نیمه سکولار نامید.
دولتهایی که پس از دولت عباسی بر سرکار آمدند به جز دولت فاطمی که کم و بیش مبتنی بر الهیات اسماعیلی بود، بسیار سکولارتر بودند. حتی رهبران فاطمینیز مجبور بودند با مسایل اساسی مواجه شوند چرا که پیروان اسماعیلی آنها در قلمروشان بسیار کم بود و اکثریت جمعیت قلمرو آنها را سنیها تشکیل میدادند. بنابراین آنها اغلب امور مربوط به دولت را از الهیات اسماعیلی جدا میکردند. یک گروه جداگانه الهیات اسماعیلی به اجبار شکل گرفت.
هرچند مدل و الگوی خلافت هرگز در تاریخ اسلام تکرار نشد، در نظریه این مدل آرمان همه الهی و انسان اسلامی برای تشکیل دولتی شبیه مدل خلافت اولیه باقی ماند و هر دولتی که آن الگو را دنبال نمیکرد به عنوان دولت غیراسلامی، محکوم میشد، در چنین شرایطی اگر دولت مدعی سکولار بوده نیز بشدت محکوم میشد.
مولانا مدودی به شدت مخالف محمد علی جناح بود زیرا دیدگاه او در دولت پاکستان مبتنی بر مفهوم سکولار بود که برای همه شهروندان حقوق برابر بدون در نظر گرفتن ایمان دینی آنها قایل بود. مولانا از جنبش پاکستانیها حمایت نکرد چرا که جناح با تشکیل دولت اسلامی موافق نبود.
حال سؤال این است که آیا اسلام به عنوانیک دین با سکولاریسم ناسازگار است؟ آیا هدف آن تشکیل حکومت اسلامی و نه چیز دیگر است؟ آیا میتوان کشور اسلامی با دولت سکولار داشت. اینها سؤالات اساسی است که در بررسی رابطه اسلام و سکولاریسم بایستی پاسخ داده شود. هرچند باید بهیاد داشته باشیم که پاسخهای غیرقابل مناقشه ای وجود ندارد. هر پاسخی که ما داشته باشیم میتواند توسط کسانی که دیدگاه متفاوتی دارند، مورد مناقشه قرار گیرد.
قبل از پرداختن به مسایل اسلام و سکولاریسم، بد نیست نگاهی به دین و سکولاریسم بیندازیم. در این باره دیدگاههای متفاوتی وجود دارد. عقلگرایان و ملحدان دین و سکولاریسم را کاملاً متضاد بایکدیگر میدانند. برای آنها این دو به طور کامل ناسازگارند. سکولاریسم یک فلسفه غیردینی است اگر ضددینی نباشد. یک فلسفه سیاسی سکولار نباید هیچ کاری با هیچ ایده یا دکترین مذهبی داشته باشد. بنابراین یک دولت سکولار نباید هیچ عقیده مذهبی را بپذیرد و در موارد افراطی حتی شهروندان نباید آزاد باشند تا ایمان مذهبی داشته باشند و آن را علناً اعلام کنند و به آن عمل کنند. به عبارت دیگر دین تقریباً در چنین نظامهای سیاسییک تابو است. شوروی سابق و دولت چین نزدیک به این مدل هستند.
با این حال مدل سکولار لیبرال غربی نیز هست که در آن تابو نیست اما عامل اساسی در امور دولتی نیز نیست. امور دولتی کاملاً مستقل از هر ملاحظه مذهبی است. در بریتانیا، جایی که مسیحیت انگلیکن برای دین دولت شدن تداوم یافته است و پادشاهیا ملکه انگلستان به عنوان رهبر کلیسای انگلیکن محسوب میشود، دین به ندرت نقشی در مسایل دولتی ایفا میکند. تمام قوانین دولتی به طور کامل مستقل از ایدههای کلیسای انگلیکن است. کلیسا نمیتواند با هیچ قانونی که به وسیلۀ مجلس عوام تصویب میشود و به وسیله مجلس عیان تایید میشود، مخالفت کند. در دیگر کشورهای غربی نیز وضع کم و بیش شبیه انگلستان است. دولت کاملاً مستقل از کلیسا باقی میماند. در واقع کلیسا و دولت به طور کامل حوزه مستقلی دارند و در امور کلیسا و دولت دخالت نمیکنند. این مدل غربی به فلسفه سیاسی سکولاریسم نزدیکتر است. اما جهان اسلام ویژگیها و وضعیت خاص خود را دارد. زمانی که ما با مسأله اسلام و سکولاریسم مواجهه میشویم بایستی این موضوع را به یاد داشته باشیم.
در هر حال باید بهیاد داشته باشیم که جهان اسلامی ک واحد متجانس نیست. تفاوتهای اساسی در کشورهای اسلامی از الجزایر تا اندونزی وجود دارد. اگر چه همه آنها پیرو دین اسلام هستند. عمومیت دین ضرورتاً به معنای عمومیت روشهای سیاسی و اجتماعی نیست. این روشها به همان اندازه واقعیتهای اجتماعی و اجتماع آنها متفاوت است.
برای مثال الجزایر دولت مدرن غربی شده است، با این حال این کشور درگیر آشوبهای بزرگ مذهبی است چرا که بخشی از شهروندان خواستار دولت اسلامی هستند. دولتهایی مثل مالزی و اندونزی با جمعیت ناهمگون با اکثریت مسلمان، دولتی سکولار دارند. جنبشهایی که به وسیله گروههای مذهبی برای تشکیل دولت اسلامی در این کشورها به وجود آمده موفق نبودند. هر دو این کشورها خط مشیهای سیاسی را پذیرفته اند که با جوامع پلورالیستی تناسب دارد. این امر در مورد مالزی بیشتر مصداق مییابد. اگرچه این کشور دارای اکثریت مسلمان است، خصلت پلورالیستی دارد و سکولار بودن را به عنوان یک خصلت پذیرفته است.
ترکیه به طور کاملیک کشور مسلمان است با این حال از زمان انقلاب کمال پاشا در 1924، سکولار بودن را انتخاب کرده است. و از آن زمان تا به حال سکولار باقی مانده است. اگرچه تلاشهایی برای احیاء مذهب وجود داشته است، اما چندان موفق نبودند. ترکیه به سمت منسوخ کردن قوانین فردی اسلامی و جایگزینی آن با قوانین سکولار سوئیس حرکت کرده است. شاید ترکیه تنها کشوری است که این کار را انجام میدهد.
در میان کشورهای عربی در کنار الجزایر، تونس و مراکش به اصلاحات تکنولوژیکی مدرن قابل ملاحظهای دست یافتهاند. با این حال دولت سکولار ندارند. مذهب دولت آنها همچنان اسلام است. از سوی دیگر عراق تحت حاکمیت حزب بعث، خصلت سوسیالیستی داشت. عراق تا زمان جنگ خلیج فارس در 1990، کاملاً خصلت سکولار داشت. در هر حال فشارهای جنگ خلیج فارس و جنگ قبلی با ایران در دهه۸۰ باعث بعضی تغییرات شد و صدام حسین برای کسب مشروعیت، در مقیاس متوسطی شروع به اسلامی شدن کرد. بعضی از کشورهای حاشیه خلیج فارس مثل بحرین و یمن خصلت اسلامی دارند اما فرآیند مدرنیزاسیون، کشورهای به شدت اسلامی مثل عربستان و کویت را تحت تأثیر قرار داده است.
بنابراین باید متوجه باشیم که همه کشورهای اسلامی دارای ویژگیهای سیاسی و حتی مذهبی یکسانی نیستند. در بین آنها تفاوتهای زیادی وجود دارد و هیچ نوع تجانسی نیست و نمیتواند باشد. تا آنجایی که به ارتدوکس بودن یا لیبرالیسم و سکولاریسم مربوط است، این امر بیشتر بر تمایلات طبقه حاکمه در کشور خاص مبتنی است. همچنین آن به منافع طبقات حاکمه و همپیمانان سیاسی آنها بستگی دارد.
حالا سؤال مهم این است که آیا اسلام و سکولاریسم میتوانند در کناریکدیگر باشند؟ ما قبلاً در مباحث فوق گفتیم که در کنار هم بودنیا نبودن دین و سکولاریسم به نوع تفسیری که ما از آنها داریم، بستگی دارد. اگر این برطبق سنتهای بسیار محافظهکارانه تفسیر شود، بسیار مشکل خواهد بود که با سکولاریسمی که نیازمند مشرب لیبرال است و نه تنها تساهل بلکه افزایش تکثر را طلب میکند، کنار بیاید. از سوی دیگر اگر سکولاریسم به نحو حادّی تفسیر شودیعنی اگر آن برابر با بیخدایی شود، همانطور که بسیاری از عقلگرایان این کار را انجام میدهند؛ در آن صورت در کنار هم بودن این دو(یعنی دین و سکولاریسم) بسیار مشکل خواهد بود.