حسین ملائک
سوسیال امپریالیسم شوروی همواره به عنوان خصم درجه یک چین در سیاست خارجی این کشور جایگاه ویژهای به خود اختصاص داده بود. در طول مرزهای 7500 کیلومتری چین و اتحاد شوروی چندین درگیری به وقوع پیوست. در 1960 با بروز اختلاف عقیده بین دو قطب کمونیستی جهان هر دو طرف ارتش بزرگی در مرزهای خود جمعآوری کردند و نتیجۀ این آمادهباشها آن بود که به هر صورت در مناطق Heliogjiag و Tielieketi و سین کیانگ دو طرف به سوی یکدیگر آتش گشودند. درگیریهای جسته و گریخته تا می 1989 که گورباچف از پکن بازدید کرد و دستور داد که موانع توسعه همکاریها بین دو کشور برطرف شود ادامه داشت. در این ملاقات «دنگ شیائوپنگ» رهبر چین نیز رسماً اعلام کرد که روابط دو کشور از این پس عادی خواهد بود.
تقارن زمانی این واقعه با آغاز فروپاشی پیمان ورشو و سپس اتحاد شوروی این تحلیل را تقویت مینماید که گورباچف و رهبری شوروی برای آمادگی با مقابله با بحرانهای جبهه غربی خود سعی کردند جبهه شرق یعنی چین را آرام کنند.
دو سال و نیم پس از ملاقات دنگ و گورباچف اتحاد شوروی تجزیه شد و بسیاری اینگونه تحلیل کردند که بار دیگر بین روسیه با نفی کمونیسم و چین دارای مواضع کمونیستی اختلاف بروز خواهد کرد. اما «دنگ شیائوپنگ» با عنایت به تغییرات شوروی اعلام کرد: «ما روابط خود را که شامل روابط سیاسی است با آنها (روسیه) ادامه خواهیم داد و مبنای روابط با 5 اصل همزیستی مسالمتآمیز در روابط خارجی چین خواهد بود و هیچ درگیری ایدئولوژیکی بین دو کشور بروز نخواهد کرد، چه آنها بخواهند سوسیالیست بمانند یا نمانند.»
از طرف دیگر باید توجه کرد که تقارن این تحولات با تصمیم رهبری چین به سیاست درهای باز و برنامه توسعه و جلب سرمایهگذاری خارجی این رهبری را وادار میکرد که محیط خارجی کشور را تا آنجا که میتواند آرام نگهدارد تا بتواند سیاستهای داخلی را بر مبنای برنامه تنظیم شده و با آرامش دنبال کند.
به هر صورت با سیاست اتخاذ شده در زمان دنگ شیائوپنگ دو رهبر بعدی یعنی «جیانگ زمین» و «خوجین تائو» نیز توانستند ارتباط سازندهای با روسیه و کشورهای به وجود آمده در آسیای مرکزی برقرار کنند.
در نوامبر 1989، 6 ماه پس از ملاقات «دنگ ـ گورباچف» چین و اتحاد شوروی روند اعتمادسازی را برای کاهش نیروهای نظامی مستقر در مرزها آغاز کردند. در دسامبر 1991 تجزیه شوروی آغاز شد و موضوع مرزها تبدیل به موضوعی بین چین از یکطرف و روسیه، قزاقستان، قرقیزستان و تاجیکستان از طرف دیگر گردید. پیچیدگی این مذاکرات و اهمیت آن برای چین از آنجا ناشی میشود که استان «سین کیانگ» چین که در بطن خود تجزیهطلبی قوم «ایغور» را میپروراند با قرقیزستان، تاجیکستان و قزاقستان همسایه است و نیروهای قومی آزاد شده در آن کشورها تحریکهایی را در آن سوی مرزها و در چین آغاز کرده بودند.
در عرض هفت سال 22 دور مذاکره بین طرفین صورت پذیرفت و نهایتاً اجماع در بین پنج کشور به وجود آمد و «توافق تقویت اعتمازسازی نظامی در مناطق مرزی» در 26 آوریل 1996 بین طرفین در شانگهای امضاء شد که نقطه آغازین آنچه «سازمان همکاریهای شانگهای» بعداً نامیده شد است.
سال بعد سند دیگری بین طرفین تحت عنوان «توافق دوجانبه کاهش نیروهای نظامی مرزی» در اجلاس سران در مسکو در 25 24 آوریل 1997 امضاء شد.
از آنجا که این مذاکرات و دستاوردها به دید رهبران کشورهای مزبور خیلی خوش آمد، اینگونه تصمیم گرفته شد که «پروسه» مزبور ادامه یافته و همکاری پنج عضو گسترش بیشترییابد، بعد از سه جلسه سران دیگر در 1998 و 1999 و 2000 همکاریها به مسائل سیاسی، دیپلماسی فرهنگی و اقتصادی و سایر مسائل توسعه یافت.
در 14 ژوئن سال 2001 ازبکستان که تاکنون از این پروسه جدا مانده و سیاست مستقلانهای را پیش گرفته بود با دیدن روند همگرایی این کشورها و محاصره خود توسط این پنج کشور ابراز علاقه کرد که به این مجموعه اضافه شود و با حضور ازبکستان پروسه همکاری پنج کشور در 15 ژوئن 2001 سازمان همکاری شانگهای بنیان نهاده شد، با حضور ازبکستان عملاً کشورهای بین چین و روسیه غیر از مغولستان (که به دنبال نزدیکی با آمریکا و ژاپن بود) در یک مجموعه هر چند ناتوان جمع شده بودند.
میتوان گفت سازمان همکاری شانگهاییک سازمان همکاری چندجانبه از نوع دیگر در آغاز قرن 21 محسوب میشود و باید تأکید کرد که اولین سازمانی است که چین در تشکیل آن نقش کلیدی ایفا کرده است.
واقعه 11 سپتامبر سازمان نوپای شانگهای را با اولین چالش عمده خود روبرو کرد. حمله گسترده آمریکا سه ماه بعد از این واقعه به افغانستان و فشار برای حضور نظامی در اکثر کشورهای آسیای مرکزی و تهدید اینکه هر کسی به آمریکا کمک نکند جزو کمپ تروریسم محسوب میشود، کشورهای نوپای آسیای مرکزی را وادار به اتخاذ سیاستهای بسیار منعطف نسبت به آمریکا نمود. به طوری که حتی چین و روسیه نیز نتوانستند در مقابل این هجوم سیاسی واکنشی غیر از همکاری کامل داشته باشند. لذا سازمان همکاری شانگهای با ملاحظه و حساسیتهای چین و روسیه اجباراً نقش ضدتروریستی بیشتری را در کنار همکاریهای اقتصادی خود در آسیای مرکزی به عهده گرفت تا بتواند از بروز مشکلات ساختاری جلوگیری کند.
در اجلاس ماه ژوئن 2002 در سن پترزبورگ، رهبران کشورهای عضو سه سند همکاری را به منظور حفظ روند همکاریهای سازمان امضاء نمودند، این اسناد که مهمترین آن منشور سازمان همکاری شانگهای و توافق بر همکاری نهادینه علیه تروریزم بود با بیانیه رهبران سازمان که بر ادامه و تعهد همکاری جمعی اعضاء تأکید میکرد، بسیار با اهمیت تلقی شد زیرا نه تنها در مقابل حضور نظامی و سیاسی آمریکا «گروه» از خود هویتی جداگانه تعریف میکرد بلکه سطح همکاریها و از جمله همکاری ضدتروریستی را نیز افزایش میداد.
در 29 می2003 که شرایط بینالمللی با اشغال عراق وارد پیچیدگی جدیدی شده بود اجلاس سازمان در مسکو برگزار شد. یکجانبهگرایی آمریکا شرایط جدیدی را رقم میزد که همه میتوانستند در آتش آن بسوزند. در این اجلاس تصمیم گرفته شد که دبیرخانه سازمان در پکن شکل گیرد که در تاریخ 15 ژانویه 2004 آغاز به کار کرد. همینطور مرکز ضدتروریسم در تاشکند پایتخت ازبکستان برای هماهنگی امنیتی و سیاسی تشکیل شد.
اگر چین و روسیه را دو بازیگر اصلی برای تشکیل سازمان شانگهای بدانیم ورای کاهش خصومتهای مرزی با یکدیگر هریک از این سازمان به صورت ابزار در سیاست بینالمللی نیز استفاده کردهاند. بطوری که هریک در روابط خود با آمریکا دیگری را در مجموعه خود برای توازن استراتژیک به حساب میآورد از نظر دولت چین پروسه مذاکرات شانگهای که منجر به عادیسازی و افزایش اعتماد با کشورهای عضو گردید در مرحله اول توانست دستاوردهای عمده و مهمی را برای سیاست خارجی این کشور به ارمغان آورد. از جمله اینکه:
۱) چین و روسیه بالأخره بعد از تاریخی از مشکلات مسائل مرزی خود را حل کردند.
۲) مذاکرات سنگینی که با قزاقستان برای حل مسئله مرزی 1700 کیلومتری صورت پذیرفت باعث شد چین بتواند نفوذ قابل قبولی در بخشهای انرژی آن کشور به دست آورد.
۳) بین چین و قرقیزستان در سالهای 1996 و 1999 دو توافق صورت پذیرفت و مسائل مرزی 1000 کیلومتری دو طرف حل و فصل شدند.
۴) و بالأخره در 17 می 2002 با تاجیکستان نیز توافق حل مسائل مرزی صورت پذیرفت و چین توانست در بازار تاجیکستان وارد شود.
۵) چین همواره با نیروهای جداییطلب استان سین کیانگ خود که توانسته بودند از پشت جبهه فعالی در قرقیزستان، ازبکستان و تاجیکستان برخوردار شوند با حساسیت زیادی برخورد میکرد. پروسه همکاریهای شانگهای منجر گردید که سیاست واحدی از روسیه تا چین در مقابل این نیروها اتخاذ شود و همچنین بتوانند با قاچاق مواد مخدر و اسلحه و مهاجرتهای غیرقانونی و جنایات سازمانیافته برخورد مشابهی کنند.
۶) کشورهای عضو برای تحکیم روابط غیر از جلسات سالانه رهبران جلساتی در سطوح نخست وزیران، وزرای دفاع، وزرای فرهنگ، وزرای اقتصاد و تجارت و مسئولین امنیتی و نظامی برقرار مینمایند تا در جزئیات روابط بتوانند همگونی و همکاری را توسعه دهند.
در سال 2005 کشورهای هند، ایران، پاکستان و مغولستان به عنوان کشورهای ناظر به این سازمان دعوت شدند. تأثیرات حضور ایران و هند در این سازمان در صورت قبول عضویت آنان بسیار با اهمیت خواهد بود.
حضور مغولستان تأثیر سیاسی زیادی به دلیل محصور بودن این کشور و اقتصاد ضعیف و عقبافتادهاش ندارد. اگرچه همگونی سرزمینی در پیمان شانگهای را افزایش میدهد. پاکستانیک متحد بالمال چین بوده و لاجرم در سایه سیاسی این کشور در سازمان حرکت خواهد کرد. هند نقش رقیب استراتژیک ویک خصم بالقوه برای چین را بازی میکند و اگر به آن همکاری استراتژیک آمریکا را نیز اضافه کنیم حضور هند در این مجموعه از دینامیک بودن آن خواهد کاست.
و در نهایت ایران با تعریفی از منافع ملی خود و آنچه که میتواند دریک مجموعه سیاسی و امنیت به مشارکت بگذارد و تعهداتی که به عهده بگیرد موضوع بحث دیگری خواهد بود. آینده سازمان همکاری شانگهای هنوز به قدرت سیاسی و دیپلماتیک روسیه و چین برای تعریفی از نظام سیاسی بینالملل و نقشی که هریک از این دو قدرت امیدوار به رهبری جهانی برای خود و ائتلاف خود قائل هستند وابسته است. خیلی زود است که به آن یک سازمان سیاسی اتلاق کرد و بسیار زودتر که آن را یک مجموعه امنیتی و نظامی هماهنگ تعریف کرد.