روسیه و چین با همه دولتهای منطقه پیمان دوستی یا پیمان رسمی تجاری امضا کردهاند. مسکو با استقرار نیرو در قزاقستان، قرقیزستان، تاجیکستان و ازبکستان در چارچوب توافقنامههای امنیتی دوجانبه، جایگاه نظامی خود را هم در منطقه کم کرده است.
بنابراین تا دو سال پیش بیشتر منافع روسیه و چین آینده این منطقه را شکل میداد تا منافع غرب.
اما واقعه 11 سپتابر 2001 و در پی آن جنگ افغانستان، آسیای مرکزی را از حاشیه به متن کشاند و اهمیت استراتژیک آن را به عنوانیک محور ژئوپلتیک برای غرب بیشتر نمایان کرد. کشورهای آسیای میانه اکنون بیشتر از هر زمان دیگر در کانون توجه سیاسی غرب قرار دارند و این منطقه اکنون دیگر تنها در حوزه نفوذ و اختیار چین و روسیه نیست.
تحولات سیاسی جدید، توازن قدرت را به شدت در این منطقه آسیبپذیر بر هم زد. اکنون این منطقه بار دیگر عرصه بازی بزرگ ژئوپلتیک میان قدرتهای بزرگ است. با حضور کنونی آمریکا در آسیای میانه نفوذ روسیه و چین به طور موقت کمرنگ شده است. فشارهای جدیدی که به روابط معمولاً نزدیک چین و روسیه وارد میشود از یک سو و فعالیت شبه نظامیان اسلامگرا از سوی دیگر تحولات آینده منطقه آسیای میانه را در پردهای از ابهام فرو میبرد. با توجه به اهمیت فیزیکی و استراتژیک آسیای میانه، میتوان انتظار داشت که تضاد منافع جهانی قدرتهای بزرگ برای سلطه بر این منطقه در آینده هم ادامه یابد.
در این میان سازمان همکاری شانگهای نقش و نفوذ زیادی در آینده این منطقه دارد. این سازمان که هم پیمانی است میان روسیه، چین، ازبکستان، تاجیکستان، قزاقستان و قرقیزستان، در ژوئن سال 2001 تأسیس شد. نطفه اصلی این سازمان گروه شانگهای پنج بود، گروه امنیتی نه چندان جدی که همه اعضای کنونی سازمان همکاری شانگهای به غیر از ازبکستان در آن حضور داشتند. شانگهای پنج در سال 1996 و به عنوانیک اقدام اعتمادساز شکل گرفت.
در آن گروه کشورهای عضو درباره تعیین خطوط مرزی بایکدیگر تعامل میکردند. در تابستان سال 2001 به راهنمایی ولادیمیر پوتین رئیسجمهور روسیه و جیانگ زمین رئیسجمهور وقت چین، این سازمان ازبکستان را هم به اعضای خود اضافه کرد و رسماُ به عنوان سازمان همکاری شانگهای شروع به کار نمود در اساسنامه این سازمان آمده است کهیک مجمع منطقهای است و میخواهد روابط نیرومندتری میان کشورهای عضو برقرار کند و همزمان امنیت جمعی آسیایمیانه را نیز تضمین نماید.
سازمان همکاری شانگهای در اولی سال عمر خود درگیر امنیت منطقهای و کنترل مرزها شد. شش کشور عضو آن هنگام تأسیس عهد کرده بودند با سه نیروی اهریمنی یعنی تروریسم، افراطگرایی و جداییطلبی مقابله کنند. برخی طرفداران این سازمان آن را فقطیک راهکار امنیتی نمیدانند بلکه چارچوبی امیدوارکننده برای ایجاد روابط نزدیک تجاری، فرهنگی، محیط زیستی، فنی و سرمایهگذاری میان اعضا میدانند.
به این ترتیب سازمان همکاری شانگهای قرار بود به صدای اقتدار منطقه تبدیل شود. اعضا خواستار به رسمیت شناخته شدن از سوی سازمان ملل شدند و حتی به مغولستان، پاکستان، هند و ایران برای عضویت در آینده پیشنهاداتی دادند. اگر این سازمان توسعهیابد و نه تنها مسائل امنیتی که موضوعات اقتصادی و اجتماعی را هم در برگیرد، آن وقت به یک یاریگر قدرتمند منطقهای تبدیل میشود.
اعضای ایی سازمان دورنمای آن را تبدیل شدن بهیک سازمان چندجانبه با نفوذ دیدهاند. اما این دورنما برای سازمان جوانی مثل سازمان همکاری شانگهای الزاماتی دارد؛ مثلاً این که هر کشور باید اراده سیاسی لازم را در چارچوب سازمان همکاری شانگهای داشته باشد. سازمان هم باید نهادهای خودمختار خود را توسعه دهد و رهبری توانا و مجزا از دولتهای عضو داشته باشد.
سازمان ملل، آمریکا و اتحادیه اروپا هم باید این گروه را به عنوان یک سازمان معتبر بینالمللی به رسمیت بشناسد. از آن مهمتر اینکه سازمان همکاری شانگهای باید به عنوان ابزاری مشروع برای منافع جمعی اعضایش عمل کند نه سازمانی تحت سلطه یا هدایت یک یا دو کشور.
تحقق این شرط آخری که مورد اشاره قرار گرفت، دشوار است. سازمان همکاری شانگهای از زمان تشکیل دریک سال پیش، در محافل سیاسی و اطلاعاتی غرب، به عنوان ابزاری دردست سیاست خارجی روسیه و چین تلقی شد که به وسیله آن این قدرتها میتوانند کشورهای آسیایمیانه را به رشد روابط نظامی و اقتصادی سوق دهند و همزمان سیاستهای در مقابله با تهدیدات داخلی مانند جنبشهای شبهنظامی اسلامی را هماهنگ کنند.
روسیه و چین به دلیل وسعت بزرگتر جغرافیایی قدرت اقتصادی و توان نظامی بر دیگر شورهای این منطقه نفوذ داشتهاند. سازمان همکاری شانگهای هم با ابتکار و راهنمایی رهبران همین دو کشور شکل گرفت. این شرایط به وزرای خارجه روسیه و چین امکان داده تا سیاست و موضعگیری سازمان شانگهای را تا حد زیادی در دست خود داشته باشند.
آمریکا موضعگیری کلی ضدآمریکایی این سازمان و عدم مدارای آن در برابر جنبشهای جداییطلب و اسلامی را از چشم روسیه و چین میبیند.
البته سیاستگذاران روسیه و چین، سازمان همکاری شانگهای را راهی برای تحکیم موضع خود در آسیایمیانه میدانند و از آن برای برقراری روابط نزدیک و دوستانه با همسایگان آسیای میانه خود استفاده میکنند. همه این کشورها نگرانیهای مشترکی دارند که از جمله این نگرانیها نیاز به مقابله با ناآرامیهای قومی و مذهبی است. روسیه و چین علاوه بر این نگرانی هدف دیگری هم دارند و آن مقابله با سلطه آمریکا در حوزه نفوذ سنتیاشانیعنی منطقه آسیای میانه است.
روسیه و چین میخواهند با استفاده از این سازمانیک معماری امنیتی منطقهای جدید ایجاد کنند که هم تمامیت ارضی کشورها در آن تضمین شود و هم سدی باشد برای مقابله با نفوذ غرب. سازمان شانگهای مدت کوتاهی بعد از تشکیل شدن بیانیهای منتشر کرد که در آن بر نابخردانه بودن سیستم دفاع موشکی ملی آمریکا، انسجام پیمان ضد موشک بالستیک و مشروعیت دولت خلق چین به عنوان تنها نماینده چین و تایوان تأکید شده بود.
کشورهای آسیای میانه در سازمان شانگهای با روسیه و چین مشکلی ندارند. در چند سال گذشته رهبران این کشورها به چین و روسیه نزدیکتر شدهاند. جدیدترین مورد از این نزدیک شدن در ازبکستان روی داد. اسلام کریم اف رئیسجمهور ازبکستان بعد از چند ماه خوش و بش دیپلماتیک با آمریکا به دامان روسیه بازگشت.
واقعه 11 سپتامبر و جنگ در افغانستان بر سازمان همکاری شانگهای تأثیراتی داشت. حضور نظامی آمریکا در منطقه تغییراتی در سیاست آسیای میانه ایجاد کرد. بعد از این تحولات به گفته کارشناسان، اکنون تحرکات سازمان همکاری شانگهای همچون معیاری برای سنجش چگونگی همزیستی چین و روسیه با هم و تعامل آنها با آمریکا تبدیل شده است. این سازمان در کانون جدالی قرار دارد که بر سر حفظ نفوذ چین و روسیه بر آسیای مرکزی میان این دو قدرت و آمریکا در جریان است.
تاکنون پیمان شانگهای سکوت اختیار کرده بود، سکوتی مشکوک که بسیاری ناظران آن را نشانهای از ضعف این سازمان تعبیر میکردند.
در ژوئن سال 2002 وقتی اعضای این سازمان در سنت پترزبورگ جمع شدند تا منشور حقوقی 26 ماده ای خود را امضا کنند، دیپلماتهای غربی این کار را بیهوده و سازمان شانگهای را نهادی نامربوط خواندند که بعد از ورود نیروهای آمریکایی به قلب آسیای میانه دیگر فلسفه وجودی خود را از دست میدهد. دلیل این اظهار نظرات تا حدی به کمتحرکی این سازمان در تحولات افغانستان بازمیگشت. این کمتحرکی در کنار عدم وجود انسجام در موضعگیریها به اعتبار سازمان شانگهای لطمه زد.
سه عامل اصلی آینده سیاسی آسیای میانه را شکل میدهد و طبیعتاً بر آینده سازمان همکاری شانگهای هم تأثیر خواهد داشت. این سه عامل روابط چین و روسیه، منافع آمریکا در منطقه و ادامه تحرکات شبه نظامیان است.
روسیه و چین که همانطور که گفته شد از بنیانگذاران سازمان شانگهای بودهاند و در نتیجه در ادامه بقای آن هم نقش پررنگی دارند، در سالهای اخیر به روابط نزدیکی رسیدهاند. پیمان حسن همجواری و همکاری که در ژوئن 2001 میان دو کشور به امضا رسید، اولین پیمان دوستی میان این دو از زمان آغاز جنگ سرد بود.
این توافقنامه نشاندهنده تحولاتی بود که دریک دهه گذشته استراتژیهای ژئوپلتیک این دو کشور را به هم گره زده است. این دو کشور در سالهای اخیر به مبادله مهندس، دانشمند و افسر نظامی اقدام کردهاند و تمرینهای مشترک نظامی انجام دادهاند. دو طرف حتی با ترکیب منابع فنی خود درباره تهدیدات مشترک دفاعی همچون فنآوری استیلت آمریکا پژوهش کردهاند.
سازمان همکاری شانگهای در زمان تشکیلش، نمونهای کامل و بینقص از اجماع منافع دو کشور روسیه و چین به نظر میرسید، چرا که هم خواسته همیشگی مسکو برای افزایش دامنه کنترل خود در منطقه را برآورده میکرد و هم آرزوی پکن برای ایجاد یک دنیای چندقطبی را. هر دوی این کشورها سازمان شانگهای را راهی مطمئن برای حفظ آسیای میانه از نفوذ خارجی میدانستند.
روسیه در آن زمان تلاش میکرد جمهوریهای شوروی سابق را با ابزارهای اقتصادی، فرهنگی و دیپلماتیک در حوزه نفوذ خود حفظ کند. چین هم با توجه به افزایش حضور نظامی آمریکا در مرزهای شرقیاش و در کشورهای کره جنوبی، ژاپن و تایوان ضرورت تشکیل یک سازوکار امنیتی را از هر زمان دیگری بیشتر میدید. در اواخر دهه 1990 دو کشور چین و روسیه از سیاستهای یکدیگر دفاع میکردند و تشکیل سازمان شانگهای ادامه همین روند بود.
اما طی دو سال بعد از 11 سپتامبر، آمریکا در جریان «جنگ با تروریسم» بیشتر به روسیه نزدیک شد و این موضوع خوشایند رهبران چین نبود.
پیمان ماه مه 2002 مسکو که بیشترین حجم کاهش تسلیحات طی یک دهه گذشته را برای روسیه رقم میزد و همچنین ایجاد شورای ناتو ـ روسیه که به مسکو امکان میداد برای اولین بار در سیاستها ناتو نقش ایفا کند. نگرانی و ناخرسندی پکن را برانگیخت. رهبران چین نگران آن بودند که روسیه به مدار غرب وارد شود و به این ترتیب چین به حاشیه رانده شود و در مقابل مثلث استراتژیک پکن ـ مسکو ـ واشنگتن ناتوان بماند. در این صورت چین مجبور میشد به تنهایی سازمان شانگهای را به جلو ببرد.
اما وقایع سالهای بعد نشان داد که شرایط آنطور که چین پیشبینی میکرد نبوده است. روابط روسیه و آمریکا علیرغم چند دیدار پر تبلیغات از حد نزدیکی احتیاطآمیز پیشتر نرفت و در مقابل روابط روسیه و چین تقویت شد. پوتین بارها در دیدار با رهبران چین تأکید کرد که هیچگاه چارچوب پیمان شانگهای را ترک نخواهد کرد. گردش تجاری روسیه با چین بیشتر از آمریکاست و ارتش چین سالانه بیش ازیک میلیارد دلار سلاح از روسیه خریداری میکند. از سوی دیگر روابط خارجی روسیه هیچگاه قطعی و یکجانبه نبوده و همزمان با نزدیک شدن به متحدان غربی همسایگان استراتژیک شرق را هم حفظ کرده است.
روسیه همچنان دغدغه احیای جایگاه خود به عنوان قدرت بزرگ جهانی را دارد. در دهه 1990 روسیه نتوانست این جایگاه را احیا کند. در تحولاتی که به اقدامات غرب در یوگسلاوی سابق، بوسنی، عراق و خاورمیانه منجر شد، هیچگاه روسیه طرف مشورت قرار نگرفت.
خروج بوریس یلتسین از صحنه قدرت و ورود ولادیمیر پوتین بر این عرصه، فصل جدیدی در تاریخ روسیه بود که ظهور آرام و دوباره این کشور را نوید میداد. روسیه تحت رهبری پوتین برخلاف دولتهای قبلی مسکو سیاستهایی مطابق آمریکا در حوزههای ژئوپلتیک اتخاذ نکرد.
روسیه که از رقابت طولانی دوران جنگ سرد با غرب ناامید شده بود به توسعه از طریق ابزارهای اقتصادی روی آورد، مثلاً برای تأمین درآمد به صادرات نفت، گاز و سلاح تکیه کرد.
در سالهای آینده روسیه به مهمترین تأمینکننده انرژی در جهان و دومین صادرکننده بزرگ سلاح تبدیل میشود. هر دوی این سیاستهای صادراتی هر سال دهها میلیارد دلار مورد نیاز روسیه را در اختیار این کشور قرار میدهد این روند به ویژه در حوزههای نفت و گاز ادامه مییابد و تقویت میشود. گازپروم شرکت بزرگ صادرات انرژی روسیه در حال تبدیل شدن به بزرگترین صادرکننده نفت و گاز در جهان است.
عضویت روسیه در سازمان همکاری شانگهای پیامدهای مهمی برای کشورهای عضو این سازمان و همچنین قدرتهای غربی مثل آمریکا، آلمان، فرانسه و انگلیس دارد.
از آنجا که روسیه نمیتواند به جایگاهی که زمانی شوروی داشت برسد، بنابراین تلاش میکند با ایجاد هم پیمانیهای کوتاه و میان مدت با کشورهایی که در حال ظهور به عنوان بازیگران مهم ژئوپلتیک هستند، برای خود جایگاهی ویژه تضمین کند. از جمله مهمترین این کشورها چین است. عضویت روسیه در سازمان شانگهای کاملاً به سود چین است اما سود نسبی برای خود مسکو دارد. همکاری نزدیک اقتصادی میان چین و اعضا و کشورهای ناظر سازمان شانگهای مواد خام و منابع انرژی مورد نیاز پکن برای توسعه پرشتاب را در اختیار این کشور قرار میدهد و بازارهای منطقه را به روی کالاهای متنوع چینی میگشاید.
محور تجارت روسیه با چین صادرات مواد خام مسکو و واردات کالاهای مصرفی چین به بازار کوچک داخلی روسیه است.
تلاشهای اخیر روسیه برای چندجانبه کردن تجارتش با چین هنوز نتیجه مطلوب نداده است. پیش از شروع به کار سازمان شانگهای، پکن و مسکو مناسبات دو جانبه داشتند، اما درهمتنیدگی رو به رشد روابط کشورهای عضو سازمان شانگهای، مذاکرات تجاری میان آنها را آسانتر و سریعتر میکند. چین برای تأمین نیاز گسترده خود به انرژی به شدت تحت فشار است و تلاش میکند مسیر صادرات انرژی روسیه را به خاک خود هدایت کند.
عضویت روسیه هم در سازمان شانگهای فایدههای زیادی برای این کشور دارد. با توجه به اینکه این نهاد ژئوپلتیک جدید تا رسیدن به تکامل پنج تا ده سال فاصله دارد سیاستگذاران جهانی روسیه رایک بازیگر تنها نمیبینند بلکه شریکی دریک بلوک اقتصادی سیاسی بزرگ میبینند.
نفوذ روسیه در چین و کشورهای آسیای میانه برای تصمیمگیران واشنگتن در اقداماتشان علیه منافع روسیه احتیاط به همراه میآورد.
در این میان، نیاز آمریکا به نفت و گاز آسیای میانه و پایگاههای نظامی این منطقه برای ادامه جنگ با تروریسم میتواند به موضوعی پیچیده برای واشنگتن تبدیل شود. روسیه فواید عضویت در سازمان شانگهای را در دهه آینده مشاهده خواهد کرد، دلیل آن هم این است که هم روسیه طی این مدت به قدرت اقتصادی میرسد و هم چین رشد اقتصادی خود را کامل میکند. برتری رو به رشد روسیه در صادرات نفت و گاز این کشور را به یکی از مهمترین کشورهای منطقه اوراسیا در حوزههای اقتصادی و سیاسی تبدیل میکند. اما اگر اقتصاد داخلی روسیه رشد نکند و همچنان به واردات انواع کالاهای مصرفی متکی باشد، تنها به ابزاری برای تسریع ظهور چین به عنوان دومین قدرت جهان تا 15یا 20 سال آینده تبدیل میشود.
برنامههای بلندمدت و پرشتاب اقتصادی چین اکنون دیگر بر کسی پوشیده نیست و پکن بدون شک در تصمیم گیریهای خود به روسیه جایگاه اولویت داری را میدهد.
در این شرایط روسیه همواره به دنبال استقلال در عرصه سیاست جهانی بوده، ممکن است در کنار شریک نزدیک خود که از همه نظر به غیر از وسعت، ابعادی بزرگتر از روسیه دارد احساس ناخوشایندی داشته باشد حضور رو به رشد آمریکا در آسیای میانه به شدت سیاست این منطقه را دچار تغییر کرده است. این حضور بر سازمان شانگهای هم تأثیر منفی داشته و روسیه و چین را مجبور کرده است که استراتژیهای خود را در برابر نگرانیهای امنیتی و نظامی دیگر کشورهای عضو سازمان شانگهای تغییر دهند.
کشورهای آسیای میانه از حضور نیروهای آمریکایی در منطقه و در پایگاههای نظامیاشان استقبال کردند. این در حالی بود که مسکو و پکن آشکارا مخالف این روند بودند. برای قزاقستان، تاجیکستان، قرقیزستان و ازبکستان روابط با آمریکا به معنای ایجاد فرصتهای جدید و دریافت کمکهای سیاسی و اقتصادی از غرب بود. به همین دلیل آمریکا و متحدانش از سال 2001 تا سال گذشته بدون محدودیتی از خاک این کشورها برای هماهنگی عملیات نظامیاشان در افغانستان استفاده میکردند.
به این ترتیب آمریکا که به طور سنتی و در سالهای گذشته دست خود را از آسیای میانه کوتاه دیده بود در روندی پرشتاب به این منطقه بازگشت. آمریکا در آسیای میانه دو اولویت دارد: اول منابع نفت و گاز منطقه است که فرصتی طلایی برای شرکتهای آمریکایی به حساب میآید؛ دیگری استفاده از جایگاه خود در منطقه برای زیر نظر داشتن تحولات جنوب آسیاست. آمریکا بایک حضور قدرتمند در آسیای میانه میتواند با اعمال نفوذ سیاسی در موضوعاتی چون روابط هند و پاکستان نقش ایفا کند. بعضی تحلیلگران میگویند با سامان گرفتن اوضاع در افغانستان آمریکا دیگر نیاز ضروری به حضور در آسیای میانه نمیبیند.
آنها برای تأیید این پیشبینی به تحولات اخیر در روابط واشنگتن با ازبکستان اشاره میکنند که به تخلیه پایگاه نظامی آمریکا در این کشور منجر شد. ناآرامیهای تابستان گذشته در تاشکند و چند شهر دیگر ازبکستان، این کشور را در آستانه وقوعیک انقلاب رنگین قرار داد اما سرکوب گسترده اعتراضها مانع از وقوع چنین انقلابی شد. بعد از این درگیریها که دهها کشته به جا گذاشت، آمریکا و اروپا به شدت از دولت اسلام کریم اف انتقاد کردند. این انتقادها و فشارها تا آنجا پیش رفت که با واکنش دولت ازبکستان روبهرو شد و تاشکند دریک تغییر جهت استراتژیک به مشارکت استراتژیک با واشنگتن پایان داد و به سوی مسکو بازگشت.
تا چند هفته دیگر پایگاه نظامی آمریکا در ازبکستان تخلیه میشود و واشنگتنیکی از مراکز مهم نظامی خود را در آسیای میانه از دست میدهد. بعد از 11 سپتامبر ازبکستان پیمان جدید مشارکت استراتژیک با آمریکا امضا کرد. در آن زمان پیشنهاد مسکو برا مشارکت امنیتی در حفاظت از مرزهای ازبکستان و افغانستان با واکنش سر تاشکند روبرو شد. اما بعد از تیرگی روابط میان واشنگتن و تاشکند، ازبکستان در ماههای اخیر تمرین نظامی مشترک با روسیه برگزار کرده است.
عامل دیگری که آینده سازمان همکاری شانگهای و آسیای میانه را تحت تأثیر قرار میدهد، شبه نظامیان اسلامی است. جنگ افغانستان نه تنها خطر شبهنظامیانی مانند طالبان را ریشهکن نکرده بلکه با پراکنده کردن آنها در منطقه این خطر را برای دولتهای منطقه تشدید هم کرده است. مقابله دولتهای منطقه با این شبهنظامیان معمولاً جداییطلب مستلزم همکاری نزدیک این دولتهاست چرا که هم مرز بودن آنها و ارتباط نزدیک شبهنظامیان برخورد انفرادی دولتها را بیاثر میکند.
شایدیکی از مهمترین انگیزههای دولتهایی چون ازبکستان و قزاقستان از تشکیل سازمان همکاری شانگهای مقابله با این شبهنظامیان باشد. این موضوع در اکثر بیانیههای این سازمان مورد تأکید قرار میگیرد، اگرچه تاکنون اقدام عملی از سوی این سازمان صورت نگرفته است.
سازمان همکاری شانگهای اخیراً با برگزاری نشستهای سران با حضور اعضای ناظر نشان داده است که میخواهد در تحولات جدید اوراسیا بازیگری فعال باشد. بعضی ناظران، این سازمان را ناتوی شرق خواندهاند. با این حال این گروه برای تبدیل شدن بهیک بلوک ژئوپلتیک حقیقی با ابعاد اقتصادی نظامی و سیاسی راه طولانی در پیش دارد.