* اهمیت سازمان شانگهای برای ایران در چیست و حضور کشورهایی که به نوعی منافع مشترک جمهوری اسلامی ایران دارند چه نقشی را به این سازمان و همکاریهای ایران میدهد؟
** برای پی بردن به این مسئله و فهم آن ابتدا باید دید که جایگاه این اتحادیه در نظامبندی دنیا کجاست. پس از فروپاشی نظام دو قطبی که تقریباً حدود 18 سال از آن زمان میگذرد، هنوز هیچ نظامی به صورت مسلم و مشخص تثبیت نشده است و در این دوران انتقال، قدرتهای جهانی هستند که نظام آینده را شکل خواهند داد. این قدرتها سعی میکنند که به نظام مطلوب خود برسند. آمریکا پس از فروپاشی شوروی تعریفی مطرح کرد که نظم نوین جهانی نام گرفت و اصل آن نظامی مبتنی بر تک قطبی و سلسله مراتب بود. تعریف آنها این بود که چون تنها ابرقدرت باقی مانده از نظام دو قطبی است، حق دارد سلطۀ جهانی را در اختیار داشته باشد و باقی قدرتها میتوانند با میزان قدرت خود در این سلسله مراتب صاحب جایگاه شوند.
در ابتدا هنوز باقی بازیگران تصمیمی نگرفته بودند. در یک مقطع بسیار کوتاه هم این نظم نوین جهانی اجرا شد که زمان حملۀ عراق به کویت و در طرح برخورد با صدام رخ داد. به تدریج بقیه قدرتها از موقعیتی که فراهم شده بود، استفاده کرده و نظامهای دیگری تعریف کردند. یکی از روشها نظام چند قطبی بود. استدلال آنها این بود که میگفتند قدرت آمریکا به معنی داشتن سلطه جهانی است چرا که نه میتواند و نه ما میخواهیم.
دو شرط برای داشتن چنین جایگاهی لازم است. یکی این که دارای توانمندی برای تحکیم موقعیت خود را داشته باشد، که آمریکا به دلیل مشکلات اقتصادی نتوانست به این جایگاه برسد. دوم این که لازم بود اعضای جامعه جهانی به این نظم سر بسپارند که آن هم نشد. نخستین کشوری هم که با این حرکت مقابله کرد، جمهوری اسلامی بود که تن به این شرایط نداد. پس از آن نظم جدیدی با عنوان نظام چند قطبی مطرح شد. هر چند تئوریسینهای آمریکایی سعی کردند نظریات جدیدی را مطرح کرده و در قالب طرحهای ریگان و جورج بوش پدر اعلام کنند.
مانند هانتینگتون که نظریه برخورد تاریخ را داد و یا فوکویاما که پایان تاریخ را مطرح کرد. همه اینها تلاشی بود تا به راهی، تداوم سلطه آمریکا را فراهم کنند. دست آخر تیم جورج بوش پسر نظریه جنگ پیشگیرانه را مطرح کردند و مسائلی را هم به وجود آوردند. پس از آن هم که نظریه چندقطبی مطرح شد.یعنی دیگر بازیگری به تنهایی نمیتواند در صحنه بینالملل خودنمایی کند بلکه این قطبهای اقتصادی و جغرافیایی هستند که میتوانند با هم رقابت کنند و دورۀ قدرت نظامی گذشته و حالا اقتصاد است که حرف اول را میزند.
* قطببندی جغرافیایی به چه معنی؟
** یعنی کشورهایی که به لحاظ جغرافیایی تقرب بیشتری دارند میتوانند این قطب را تشکیل دهند. مانند اتحادیه اروپا. عنصری هم که در این قطببندی تأثیر دارد، یکی جغرافیا است و یکی اقتصاد.
بلوکبندیهای زمان جنگ سرد و پس از جنگ جهانی دوم، قطب نظامی بود. اما حالا عنصر نظامی شرط اول نیست. رقابت و همکاریهای اقتصادی حرف مهم را میزند. کشورهایی که به لحاظ جغرافیایی نزدیک هستند و تعامل اقتصادی نیز دارند، تشکیل قطب میدهند. در نظام موازنه قوای پیش از جنگ جهانی دوم تنها قدرتهای بزرگ، قدرتهای نظامی بودند. اما پس از آن دیگر قدرت نظامی مطرح نیست که بتواند علیه جامعه جهانی حرف بزند. پس یارگیری در این قطبها حتی از ضعیفترینها مهم است. از این رو اتحادیه اروپا از کشورهایی شکل گرفت که کشورهای مهمی بودند و از کشورهای کوچک نیز استفاده کردند.
البته تلاشی هم به موازات آغاز شد. آن هم تلاش انگلیس براساس سیاست سنتی موازنه قوا برای حفظ منافع خود اعمال کرد. انگلیس از قرن 16 به دلیل داشتن یک جزیرۀ کوچک دست به موازنه قدرت میزد تا خود را حفظ کند. پس از فروپاشی شوروی، انگلیس به موازنۀ بین دو سوی اقیانوس اطلس دست زد. یعنی بین آمریکا و اتحادیه اروپا موازنه برقرار شود. اما قدرت از غرب خارج نشود. اگر هم تا به حال به این سیاست تکیه کرده و گاهی با اروپا همراهی میکند و گاهی با آمریکا، در همین راستا است.
* پس این حرکت توجیه تعلیق انگلیس میان آمریکا و اتحادیه اروپا است.
** دقیقاً. اما این نظریه تا به حال مطرح نشده بود و این برای نخستین بار مطرح میشود. اگر انگلیس به اروپا بپیوندد، دولتی کوچک است و محدود میشود و اگر به آمریکا بپیوندد هم مشکل خواهد داشت.
* این سیاست انگلیسیها چقدر کارآمد است؟
** تا بحال موفق بوده و کماکان میتواند ادامه یابد. انگلیس میداند که اتحادیه اروپا رقیب اقتصادی آمریکا است و اگر انگلیس به اتحادیه اروپا بپیوندد، قدرت خود را از دست میدهد. الان انگلیس همچنان حق وتو دارد در حالی که میزان اقتدارش از دیگر کشورهای عضو شورای امنیت کمتر است. اگر اتحادیه اروپا هنوز آن انسجام و اقتدار را پیدا نکرده ویا اروپا صاحب چالش با آمریکا است، این به دلیل نقش انگلیس است. این در حالی است که اتحادیۀ اروپا از این کار راضی نیست. آنها هم از همین رو اروپای قارهای را به کار میبرند چون انگلیس جزء منطقه جغرافیایی اروپا نیست.
به هر حال اتحادیه اروپا نخستین قطبی بود که شکل گرفت و با آمریکا رقابت کرد اما این روزها قطبهای مختلفی در گوشه و کنار دنیا شکل میگیرد. آمریکای لاتین که زمانی حیات خلوت آمریکا بود، حالا خود به عنوان اتحادیه اقتصادی و سیاسی مستقل از آمریکا شکل میگیرد. ونزوئلا و شیلی و بولیوی نمونه آن هستند. در آسیا هم «آ.سه.آن» شکل گرفت و سازمان شانگهای هم در همین راستا شکل گرفت. چین و روسیه خود را دیگر رقیب هم نمیبینند. آسیای مرکزی بعنوان اجزای کوچک این قطب، راهی جز الحاق ندارند. آسیاییها که میبینند نه میتوانند به اروپا ملحق شوند و نه به آمریکا پس تنها راه برگشتناپذیر این است که با همسایگان همکاری کنند.
اتحادیه شانگهای هم صاحب قدرت بالایی است و به تدریج این قدرت بیشتر هم میشود. چرا که ازیک طرف با توجه به پذیرش هند و پاکستان و ایران به عنوان ناظر، اعضا صاحب چند قدرت اتمیدنیا میشوند. ضمن این که جمعیت آن نیز بیش از 50 درصد جمعیت دنیا است. ذخایر عظیم دنیا نیز در این منطقه است. روسیه و ایران بزرگترین ذخایر گاز دنیا را دارند. بازار عظیمی را نیز برای کار در اختیار دارند و از این رو اتحادیه شانگهای به تدریج خود را نشان میدهد و شکل میگیرد. اتحادیه شانگهای به عنوان قدرت عظیم در حال تحول است که میتواند مقابل زیادیخواهیهای سیاسی، اقتصادی و حتی نظامی اروپا و آمریکا ایستادگی کند.
حالا به پاسخ پرسش شما برمیگردیم. در این رابطه برای ما مهم است که در قواعد یک اتحادیه قدرتمند قرار میگیریم. ضمن این که میتوانیم به این وسیله در مقابل فشارهایی که غرب به طور اعم و آمریکا به طور اخص وارد میکند، بایستیم. دو عضو دارای حق وتو در شورای امنیت در این اتحادیه هستند. از طرفی این کار برای ما نیز بسیار مفید است که در این مجموعه حاضر باشیم.
یکی از مسائل مهم موقعیت استراتژیک ما است که نقش بسیار مهم و کلیدی دارد. کلیه مراودات تجاری و همکاریهای اقتصادی و راههای ترانزیتی همه از ایران میگذرد. تمامیارتباطات با خاور میانه هم از طریق ایران است. پس وزن جمهوری اسلامی در اتحادیه شانگهای بالاست. حتی به لحاظ فرهنگی ـ هویتی که جمهوری اسلامی در جهان اسلام را دارد، میتواند حلقه ارتباطی خوبی باشد.
پس نقش ارتباطات فرهنگی مهم است و اگر برای اتحادیه شانگهای چهار ستون تعریف کنیم، عبارتند از: چین، هند، روسیه و ایران. گرچه در حال حاضر احتیاطکاریهایی از ناحیه چین و روسیه برای قبول این شرایط و قبول عضویت دائم ایران است، به ویژه چین که منافع خاصی در آمریکا و اروپا دارد، اما در همین حال در دراز مدت راهی برگشتناپذیر است. به ویژه که ما تضاد منافع با چین، روسیه و هند نداریم و میتوانیم مکمل هم باشیم. در همین شرایط هست که روسیه میپذیرد و دعوت میکند که ایران در عضویت نیروهای واکنش سریع دریای خزر حاضر شود. اتحادیه شانگهای روزبهروز قدرتمندتر میشود.
اما این حرکت آرام است. اعضا عجلهای ندارند و در این شرایط در میان مدت، نظام چند قطبی جدی میشود. هر چند آمریکا هنوز نمیپذیرد که دورۀ تک قطبی گذشته است. اما با شکستهای آمریکا در خاور میانه به ویژه پس ازیازدهم سپتامبر در عراق و افغانستان و با وجود کابوس آمریکا در آمریکای لاتین، دیگر کسی تمکین از نظر آمریکا را ندارد.
مهم این است که نظام چندقطبی تا کی ادامه پیدا کند که به تحولات آینده ارتباط دارد. حالا تئوری دیگری آمریکا مطرح کرده که دیگر ادعای قدرت اول ندارد. اما میگویند ما تنها قدرت جهان هستیم که میتوانیم امنیت را در دنیا و برای کشورهای متمدن تأمین کنیم. حالا میگویند ما نظر خود را دیکته نمیکنیم، میگویند ما امنیت را صادر میکنیم و در مقابل کالا وارد میکنیم.
ریگان میگفت ما دو قدرت در دنیا بودیم. یکی استعفا داد پس همه به ما منتقل شده است. امروز میگویند که همه همکاری میکنیم ولی امنیت و تأمین آن به عهدۀ ما است. با تحولات فعلی و بیداری کشورهای جهان سوم، بهرحال ناچار میشوند که نظام چند قطبی را بپذیرند.
* قدرت دادن به سازمان شانگهای چندمین اولویت ایران است؟ اگر هم اولویت ارجح داشته باشیم، چه محوری است؟
** ما پس از انقلاب به هیچ قدرتی تکیه نکردیم. مگر در زمان جنگ همه دنیا در مقابل ما نایستادند؟ ما خودمان جلو رفتیم.
* تنها سوریه بود.
** آنهم به صورت محدود.
*حداقل جلوی ما نایستاد.
** بله. به قول شما فقط جلوی ما نبودند وگرنه کنار ما هم نبودند. روال سیاست ما هم در آینده باید همین باشد. باید بدانیم چون صاحب نظام ارزشی هستیم، ضرورتاً کسانی که دارای ارزشهای دیگری هستند، شاید همکاری استراتژیک با ما داشته باشند، اما معلوم نیست که در درازمدت ادامه دهند. چین با ادعای حاکمیت حزب کمونیست به دلیل منافع اقتصادی، ارزشهای خود را کنار گذاشته است. روسیه که بطور کلی از ارزشهای خود استعفا داد. پس ما اولویت نداریم. آنچه مطرح است این است که اتحادیه شانگهای در راستای اهداف ما است و تعارضی با منافع ما ندارد.
* با وضعیت چندگانه کشورهای عضو شانگهای، نحوۀ عضویت ما، مشکلی برایمان ایجاد نمیکند؟ تمام و کمال نبودن همکاری ما در رفتار هند و روسیه و چین تأثیر ندارد؟
** ممکن است تحکیم روابط با کندی پیش برود ولی تعارضی پیدا نمیکند. ما رقیب هم نیستیم. با وجود این که ایران و روسیه هر دو صاحب ذخائر نفت و گاز عظیم هستند، رقیب به حساب نمیآیند چون رقابت بالاست. در مورد چین برعکس است. آنها شدیداً به نفت و گاز ما احتیاج دارند. هند و پاکستان به گاز ما محتاج هستند و ما ادامه میدهیم. در قالب شانگهای این روابط محکمتر میشود.
* به تدریج قدرت ما را هم افزایش میدهد. مثل انتقال گاز روسیه به اوکراین که باعث قدرت روسیه است.
** به همین علت اروپا در بحران اوکراین پیشنهاد میدهند که آنها از ایران گاز بگیرند حتی در حالی که ما بر سر مسائل هستهای مشکل با آنها داریم. در هر صورت ما را قدرتمندتر میکند.