محمد دارابی/ Email: mdarabi1343@yahoo.Com
سازمان همکاری شانگهای که میتوان از آن به عنوان یکی از آخرین سازمانهای مهمی که در چند سال اخیر ظهور نموده است نام برد. در اجلاس چهارم ژوئن سال 2005 خود عضویت ناظر کشورهای هند و پاکستان در کنار ایران را مورد تصویب قرار داد و در اجلاس جولای همان سال شوکت عزیز نخست وزیر پاکستان و ناتوارسینگ وزیر خارجه هند در این اجلاس به عنوان ناظر حضور یافتند. این نوشته بر آن است تا وضعیت هر دو کشور هند و پاکستان نسبت به حضور در سازمان شانگهای و ملاحظات آنها را مورد بررسی قرار دهد.
سازمان همکاری شانگهای که در ابتداء به گروه شانگهای پنج معروف بود با هدف اعتمادسازی بین چین و چهار کشور همسایه باقی مانده از اتحاد جماهیر شوروییعنی روسیه، قزاقستان، تاجیکستان و قرقیزستان در سال 1996 تأسیس گردید و سپس با عضویت ازبکستان در این مجموعه در سال 2001 به «سازمان همکاری شانگهای» تغییر نام داد.(1) همانگونه که گفته شد این نهاد در ابتداء جهت اعتماد سازی مرزی بین اعضاء تشکیل شد و در چارچوب آن، اعضاء متعهد شدند که نیرو و تجهیزات نظامی در مرزهای خود را کاهش داده و از تحرکات و رزمایشهای نظامی تا فاصله 100 کیلومتری از مرزهای مشترک خودداری ورزیده و سایر مواردی که به تقویت اعتمادسازی کمک میکند در پیش گیرند.
به مرور و با رشد و بلوغ این گروه، در کنار همکاریهای اقتصادی موضوعات مبارزه با تروریسم، افراط گرایی مذهب و جداییطلبی قومی بعنوان اهداف این نهاد درآمد و با عضویت ازبکستان و تشکیل سازمان همکاری شانگهای این هدف هر چه پررنگتر و برجستهتر شد.(2)
حمله و اشغال نظامی افغانستان از سوی آمریکا منجر به خروج گروههای زیادی از افغانستان شد، این گروهها با خط مشیهای نظامی که نشأت گرفته از تفکرات مذهبی افراطی بود عمدتاً متعلق به مبارزینی بودند که از آسیای مرکزی و شبه قاره هند در افغانستان پناه گرفته بودند. در واقع حمله آمریکا اگرچه باعث سقوط دولت طالبان و تعطیلی بسیاری از مراکز آموزشی گروههای تندرو شد اما در مقابل منجر به عزیمت این گروهها به کشورهای اطراف در آسیای مرکزی، جنوب آسیا و کشمیر گردید.
با این حال نباید بهرهگیری کشورهای عضو سازمان همکاری شانگهای از شرایط بوجود آمده پس از واقعه 11 سپتامبر را در سرکوب این گروهها از نظر دور داشت، چین با پیوستن به مبارزه جهانی آمریکا بر علیه تروریسم موفق شد بسیاری از مبارزین اویغوری را دستگیر و روانه زندان کند و حتی موفق به امتیازگیری از آمریکا در جهت قرار دادن سازمان جداییطلب ترکستان شرقی (در سین کیانگ) در فهرست گروههای تروریستی شد. روسیه نیز از وضع موجود در جهت تداوم و تشدید سرکوب مبارزین چچنی بهره جست، تاجیکستان، قرقیزستان و ازبکستان نیز از این شرایط بهرهبرداری کرده و ضمن دریافت کمکهای مادی از آمریکا، اقدام به سرکوب نیروهای مبارزی چون حزب التحریر و نهضت اسلامی ازبکستان کردند.
دو کشور هند و پاکستان از بدو تأسیس و استقلال تاکنون همواره بایکدیگر اختلاف داشتهاند که منشاء اصلی آنها مسأله کشمیر میباشد (به غیر از موضوع استقلال بنگلادش) در حال حاضر بخشی از منطقه کشمیر در اختیار پاکستان بوده و به کشمیر آزاد معروف است و بخشی دیگر نیز در اختیار هند قرار دارد.
در این مدت هر دو کشور به اشکال مختلف از درگیری نظامی (جنگ) تا حملات لفظی سعی در تضعیف طرف مقابل نمودهاند و در این بینیکی از ابزارهای به کار گرفته شده ابزار تروریسم و فعالیتهای خرابکارانه در خاک هر دو کشور میباشد که هند و پاکستان در هر مرحله طرف مقابل را به دست داشتن در این امور متهم میکند، بدین ترتیب هیچ یک از دو کشور به مرحلهای قابل قبول از اعتماد و عدم دخالت در امور دیگری نرسیدهاند و در این فضا و شرایط همکاریهای اقتصادی نیز (با توجه به ظرفیتهای دو طرف و همسایگی آنها) در حد قابل قبولی قرار نگرفته است، مسائلی که با روح و ماهیت تشکیل سازمان همکاری شانگهای مغایرت دارد.(3)
از این رو با توجه به برخی از اهداف اعلامیسازمان شانگهای که بر اساس اسناد، بیانیهها و اعلامیههای آن میباشد سعی خواهد شد تا وضعیت دو کشور هندو پاکستان در این ارتباط بررسی شود.
طبق بندیک اساسنامه تشکیل سازمان همکاری شانگهای(4) به عنوان اهداف و وظایف، هدف از تشکیل این سازمان تقویت اعتماد متقابل، دوستی و همزیستی مسالمتآمیز بین اعضاء و همچنین تلاش در جهت تقویت همکاریهای چندجانبه به منظور تقویت و حفظ صلح، امنیت و ثبات در منطقه و توسعه یک نظم جدید عقلانی سیاسی و اقتصادی بینالمللی و با هدف خنثیسازی فعالیتهای تروریستی، جداییطلبی و افراط رایی در تمامیاشکال آن در کنار مبارزه علیه قاچاق اسلحه و مواد مخدر و دیگر فعالیتهای مجرمانه و مهاجرتهای غیرقانونی و.... میباشد، همچنین همکاریها در زمینههایی دیگر همچون مسایل اقتصادی، سیاسی، محیط زیست، حقوقی و.... از دیگر اهداف ذکر شده این سازمان است.
به غیر از بند یک که به اختصار ذکر آن رفت، در بندهای دیگر این اساسنامه نیز میتوان با عناوینی چون اعتمادسازی، همزیستی مسالمتآمیز، مبارزه با تروریسم، افراطگرایی و جداییطلبی برخورد نمود، مواردی که دو کشور هند و پاکستان در طی سالیان دراز در روابط دوجانبه از خود پروندهای سیاه و قطور در این امور بر جای گذاردهاند.
پاکستان معتقد است که طبق اعلامیه استقلال شبه قاره هند، منطقه کشمیر کهیک منطقه با اکثریت مسلمان است میبایستی به پاکستان ملحق میشد لکن حاکم وقت جامو کشمیر که موقعیت و منافع خود را در جنبش مردمی ساکنان کشمیر و حضور شبه نظامیان پاکستانی در خطر میدید با اعلام اینکه این ایالت به هند پیوسته است درخواست اعزام نظامیان هندی به این منطقه را کرد و متعاقب این امر نیز دولت هند نظامیان خود را به منطقه گسیل داشت، این اقدام واکنش متقابل نظامی پاکستان را بدنبال داشت، دو نیروی نظامی پس از درگیریهای متعدد در نواری در منطقه جامو و کشمیر مستقر شدند که بعداً به خط کنترل معروف شد و از آن تاریخ به بعد ازیک سو پاکستان طبق قطعنامههای سازمان ملل خواستار برگزاری همه پرسی در کشمیر جهت تصمیم مردم کشمیر مبنی بر پیوستن به هند و یا پاکستان میباشد و از سویی دیگر هند با مطرح کردن این مطلب که نیرهای نظامی پاکستان بایستی از کشمیر تحت کنترل آن خارج شوند و سپس همه پرسی برگزار شود از زیر قطعنامههای سازمان ملل شانه خالی کرده است.
در حال حاضر نیز با وجود نرم شدن مواضع دو کشور و با توجه به هستهای شدن آنها و اجتناب هر دو طرف از درگیری نظامی ، همچنان نیروهای نظامی دو طرف در منطقه حاضر میباشند، در واقع به وضوح میتوان دید که این وضعیت با هدف اولیه تشکیل گروه شانگهای پنج مبنی بر اعتمادسازی مرزی و غیرنظامی کردن مرزها در تضاد میباشد، موضوعی که در بند دوم اساسنامه تشکیل سازمان همکاری شانگهای نیز بر آن مجدداً تأکید شده است.
از سویی دیگریکی از موارد مورد تأکید در اساسنامهیاد شده موضوع عدم مداخله کشورهای عضو در امور داخلی یکدیگر و حمایت از گروههای مخالف دولتهای عضو میباشد، موضوعی که همواره دولتهای هند و پاکستان دیگری را به آن متهم کردهاند. اسلام آباد معتقد است که دهلی نو از طریق کنسولگریهای هند در افغانستان و ایران اقدام به تحریک و توطئه در منطقه بلوچستان پاکستان میکند، منطقهای که طی سالیان دراز و به ویژه در چند سال اخیر شاهد ناآرامیها و درگیریهای قبایل و مردم با نیروهای دولتی بوده است، دولت پاکستان دیگر شورشها و بلواها در این کشور را نیز به هند و سرویسهای امنیتی آن نسبت میدهد، در مقابل دهلی نو نیز چنین اتهاماتی را در آشوبهای داخلی خود به اسلام آباد نسبت میدهد.
موضوع مهم دیگری که هم جزء اهداف اصلی سازمان همکاری شانگهای میباشد و هم بخش مهم ویژهای از روابط هند و پاکستان را بخود اختصاص داده است مسأله تروریسم، افراط گرایی مذهبی و تجزیه طلبی قومی میباشد. هم در اساسنامه سازمان همکاری شانگهای (که ذکر آن رفت) و هم در کنوانسیون شانگهای در خصوص مبارزه با تروریسم، جدایی طلبی و افراطگرایی(5) و همچنین در اکثر نشستها و اعلامیههای صادره از سوی سازمان شانگهای به این دو توجه ویژهای شده است، در همین خصوص آقای دیگو ایوانف دبیر شورای امنیت ملی روسیه طی مصاحبهای با روزنامه کازپراودا قزاقستانف نفس تشکیل سازمان شانگهای را پاسخی به خطرات ناشی از تروریسم، افراطگرایی و تجزیهطلبی میداند، بدین ترتیب اهمیت و جایگاه این موضوع در سازمان مشخص میشود. تأسیس مراکز مبارزه با تروریسم در چهارچوب سازمان شانگهای نیز از دیگر شواهد اهمیت موضوع نزد اعضاء سازمان میباشد.
همانگونه که ذکر آن رفت دو کشور هند و پاکستان همواره دیگری را به حمایت و تجهیز و گسیل گروههای تروریستی به خاکیکدیگر متهم میکنند.
در این خصوص هند به کرات پاکستان را به حمایت از تروریسم فرامرزی متهم کرده است، عبارتی که منظور دهلی نو همان مبارزان کشمیری مورد حمایت پاکستان است، انفجاراتی که هر از گاهی در بخش کشمیر تحت کنترل هند رخ میدهد از جمله موارد نسبتاً فراوان آن میباشد، حمله مبارزین کشمیری به پارلمان هندیکی از مواردی بود که روابط دو کشور را به شدت تیره و متشنج ساخت، حادثهای که بدنبال آن و در پی فشارهای هند و جامعه بینالمللی اسلام آباد را مجبور به ممنوعیت فعالیت برخی گروههای کشمیری در داخل پاکستان و همچنین حامیان آنها در بخشهایی ار ارتش و مدارس دینی پاکستان نمود.
نگاه هند و پاکستان به آسیای مرکزی
پیوندهای شبهقاره هند با آسیای مرکزی از گذشتههای دور تا زمان خانات خیوه برقرار بود که با آمدن روسها به منطقه این شرایط دچار تغییرات اساسی شد، با این حال در دوران معاصر و در شرایطی که جمهوریهای آسیای مرکزی به استقلال رسیدند. فرصتها و تهدیدات جدیدی برای هر دو کشور هند و پاکستان در ارتباط با این منطقه بوجود آمد و دریافتند که این منطقه میتواند نقش مؤثری در سیاست خارجی آنها بازی کند.
از نظر نخبگان هندی، کشورهای آسیای مرکزی نقشی استراتژیک در تأمین منافع این کشور دارند. از سویی دیگر آسیای مرکزی از نظر پاکستان عمق استراتژیک این کشور محسوب میگردد.
در این خصوص در نظر هند، پاکستان در دهه 90 بدنبال ایجاد یک بلوک اسلامی در برابر هند در آسیای مرکزی بوده است، در همین حال هند در این منطقه از جانب چین احساس تهدید میکند، همچنین هند از نفوذ تفکرات طالبانی در این منطقه که میتواند بطور مستقیم یا غیرمستقیم به تحرکات تروریستی و افراطی در هند کمک کند نگران است، با این حال موضوع منابع انرژی منطقه آسیای مرکزی مورد توجه هر دو کشور هند و پاکستان میباشد، ملاحظات سیاسی ـ استراتژیک و تا حدودی اقتصادی هند در آسیای مرکزی تقریباً مشابه ملاحظات چین در این منطقه میباشد، یعنی از یک سو نگران از رشد عوامل بیثباتی هند در آسیای مرکزی بواسطه حضور و فعالیتهای گروههای تندرو و از سویی دیگر بهرهگیری از بازار مصرف در کنار منابع انرژی که برای رشد اقتصادی هند بسیار مهم میباشد از ملاحظات دهلی نو نسبت به آسیای مرکزی میباشد.
در این بین هند، پاکستان را همواره رقیب خود در صحنههای منطقهای و بینالمللی میداند، برخی گزارشها حاکی از آن است که در همان زمانی که هند تحت نظر آژانس بینالمللی انرژی اتمی تلاش میکرد تا از قرقیزستان اورانیوم غنی شده تهیه نماید، پاکستان اورانیوم غنی شدئه مورد نیاز خود را از تاجیکستان و قزاقستان دریافت میکرد.
با این حال دهلی نو حضور فعال اقتصادی در منطقه را بهترین پاسخ به نفوذ اسلامآباد در آسیای مرکزی میداند، لکن پیوندهای امنیتی با این منطقه را از نظر دور نداشته است، هند در دهه 90 توانست توافقات اقتصادی و امنیتی با ازبکستان به امضاء رساند و همچنین توانست در زمینه ارتقاء همکاریهای فنی با قزاقستان از جمله در زمینه برنامههای فضایی در پایگاه بایکونور به توافقاتی دست یابد، با این حال به نظر میرسد علیرغم استقبال خوبی که از هند در آسیای مرکزی میشود، این کشور دست آورد قابل توجهی در این منطقه نداشته است.
از سویی دیگر پاکستان که در دهه 90 در تلاش برای ایجاد یک بلوک متشکل از کشورهای منطقه جهت ایجاد عمق استراتژیک برای خود و در جهت پیشبرد سیاستهای خود در افغانستان و کشمیر بود کاملاً با شکست روبرو شد، حمایت پاکستان از طالبان بخشی از فعالیتها در جهت دستیابی پاکستان به آسیای مرکزی بود.
دخالت اسلامآباد در جنگ داخلی تاجیکستان و حمایت طالبان از جنبش اسلامی ازبکستان (IMU) منجر به بدگمانی و عدم اجازه حضوری فعال به پاکستان در آسیای مرکزی از سوی کشورهای این منطقه شد، در مقابل کشورهای منطقه پیوندهای خود با روسیه بعنوان یک شریک امنیتی مهم را بازسازی کردند، موضوعی که پاکستان را بسوی تمرکز بر روی برقراری روابط دوجانبه اقتصادی و فرهنگی سوق داد. در این راستا پاکستان درصدد برآمد تا با استفاده از سازمان اکو در امور اقتصادی منطقه فعال و در جهت ایجاد یک بازار فروش کالا و خدمات تلاش نماید.
تشکیل گروه شانگهای پنج موانع متعددی بر سر راه پاکستان برای ایجاد عمق استراتژیک بوجود آورد و اسلامآباد با پیوستن به سازمان همکاری شانگهای بار دیگر درصدد دستیابی به اهداف گذشته خود برآمد.
هند نیز با توجه به اینکه در نظر دارد در قرن جدید بعنوان یک قدرت مهم منطقهای در بینالمللی مطرح شود بدنبال افزایش نفوذ خود در آسیای مرکزی و دسترسی به منابع انرژی این منطقه است، بعلاوه آنکه با پیوستن به سازمان شانگهای میتواند پیوندهای اقتصادی و نظامی با آسیای مرکزی و همچنین چین و در مرتبهای بیشتر با روسیه برقرار کرده و روابطی با دوام با چین را طراحی کند، به ویژه آنکه این کشور همچنان مشکلات مرزی با چین داشته و میتواند به بهرهگیری از ابزار سازمان همکاری شانگهای در جهت حل اختلافاتش با چین اقدام نماید.
یکی از نگرانیهای اعضاء سازمان شانگهای از ورود پاکستان به این سازمان همانا حمایتهای پنهانی (6) سازمان امنیت پاکستان از طالبان بود. همچنین پیروی پاکستان از سیاستهای آمریکا در منطقه از دیگر ملاحظات اعضاء بود. با این حال ازیک طرف چین از ورود پاکستان به سازمان شانگهای حمایت میکرد و از سویی دیگر روسیه بدنبال وارد کردن هند به این سازمان بود تا بدین طریق نوعی توازن با حضور هر دو کشور هند و پاکستان ایجاد شود، بدین ترتیب ورود هر کدام از این دو کشور زودتر از دیگری بسیار غیرمحتمل مینمود، به همین ترتیب میتوان پیشبینی کرد که تغییر نوع عضویت فعلی این دو کشور (عضویت ناظر) به عضویت کامل در سازمان همکاری شانگهای همزمان خواهد بود.
نکته بسیار قابل توجه در خصوص عضویت کامل هند و پاکستان در سازمان همکاری شانگهای همانا اختلافات ریشه ای، عمیق و درازمدت دو کشور است، موضوعی که بایستی مورد توجه تصمیم گیرندگان فعلی سازمان شانگهای قرار گیرد، چرا که ورود این دو کشور به سازمان همکاری شانگهای به شکل عضویت کامل در حالی که وضعیت پیشین روابط و تعاملات قبلی آنها همچنان برقرار و موجود باشد میتواند ضربه و چالشی جدی در برابر ادامه حیات مفید و تأثیرگذار آن در سطوح منطقهای و بینالمللی باشد.