طاهره ترابی
سازمان همکاریهای شانگهای در سال 1997 در شانگهای چین توسط پنج کشور چین، روسیه، قزاقستان، قرقیزستان و تاجیکستان تشکیل شد و در 15 ژوئن 2001 میلادی، ازبکستان نیز به این سازمان پیوست. سازمان شانگهای از ایدههای «دنگ شیائوپینگ» رهبر فقید چین و معمار اصلاحات اقتصادی این کشور است. ابتکار عمل تشکیل سازمان را نیز وی در سال 1997 در بندر شانگهای چین برعهده داشت.
در اجلاس شهر سنت پترزبورگ (7 ژوئن سال 2002) منشور سازمان همکاری شانگهای پذیرفته شد (اعتبار این سند از تاریخ 19 سپتامبر 2003 آغاز شده است). این سند به عنوان مدرک مقرر پایه تنظیم شده که اهداف و اصول سازمان، ساختار و روشهای اساسی فعالیت آن را به ثبت رسانده است. از ماه ژانویه 2003، سازمان همکاری شانگهای به عنوان یک سازمان کامل بینالمللی فعالیت میکند. ارگانهای دائمی این سازمان که در شهر پکن (دبیرخانه، دبیر اجرایی) و در تاشکند (ساختار ضدتروریستی منطقهای با ستاد کمیته اجرایی، مدیر کمیته اجرایی) مستقرند، نیز در این زمان کار خود را آغاز کردند.
همچنین گروه رؤسای ارگانهای قضایی و انتظامی و سرویسهای ویژه کشورهای سازمان شانگهای موسوم به گروه بیشکک دایر و مشغول فعالیت شد. به این ترتیب، دوره ایجاد ساختارهای تشکیلاتی سازمان همکاری شانگهای به پایان رسیده و مرحله استقرار و توسعه همکاری همه جانبه بین کشورهای عضو در چارچوب این سازمان آغاز شده است. تاکنون چندین نشست عالی با شرکت کشورهای عضو سازمان و نیز اعضای ناظر به ترتیب در شانگهای، سن پترزبورگ، مسکو و تاشکند برگزار شده است.
۱) همکاریگرایی و حداکثرسازی روابط سازنده
سازمان شانگهای در بدو تأسیس، توسعه مناسبات اقتصادی میان اعضا را هدف خود قرار داده بود. اما همانطور که انتظار میرفت و به واسطه مسایل و مشکلات عدیده سیاسی و نظامی میان اعضای بنیانگذار به تدریج ساختی سیاسی پیدا کرد؛ اگرچه کوشید روابط اقتصادی را نیز مورد توجه قرار دهد. اعضای سازمان همکاری شانگهای همواره بر این مسأله تأکید کردهاند که تحقق اهداف و مطالبات آنها در گرو همکاری مشترک، کاهش اختلافات، افزایش سرمایهگذاری و دستیابی به یک وفاق جمعی است.
«نور سلطان نظربایف» رئیسجمهور قزاقستان، اهداف سازمان همکاری شانگهای را مقابله با تروریسم بینالمللی و توسعه همکاری اقتصادی عنوان کرده است. همچنین اعضای این سازمان بر این باورند که مبدأ نظر دولتهای عضو در این است که تروریسم، جداگرایی و تندگرایی، تمامیت ارضی و امنیت و همچنین ثبات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی دولتهای عضو سازمان همکاری شانگهای را تهدید میکند. به این ترتیب، آنها نظریه مبارزه مشترک علیه تروریسم، تندگرایی و جداییطلبی را نیز در زمره اهداف خود قرار دادهاند.
ایجاد جو اعتماد و کاهش نیروهای مسلح مرزی (به ویژه بین چین و کشورهای مستقل شده از شوروی سابق) و حفاظت از امنیت کشورهای عضو همراه با توسعه مناسبات اقتصادی، فصل مشترک انتظارات و خواستههای همه کشورهای عضو سازمان شانگهای محسوب میشود. در واقع عمدهترین هدف تشکیل این گروه حل منازعات و مناقشات مرزی و ارضی بود. چین و روسیه به عنوان بنیانگذاران و متولیان اصلی گروه شانگهای با برداشتن اولین گامها برای حل منازعات مرزی، بستر همکاریها را با دیگر اعضای این گروه هموار کردند. در حال حاضر، توسعه همکاریهای اقتصادی و سیاسی در بین اهداف دیگر، از اولویت بیشتری برخوردار است.
۲) منطقهگرایی اقتصادی و نهادگرایی امنیتی
چین از دهه 1980 با اولویت دادن به همکاریهای اقتصادی خود با جمهوریهای مستقل شده از شوروی سابق، فراز جدیدی را در روابط خود با این کشورها گشود و توانست حجم مبادلات بازرگانیاش را با پنج کشور آسیای مرکزی در مدت دو سال از 1990 تا 1992 ده برابر افرایش دهد و به 465 میلیون دلار برساند که این رقم اینک تنها در معامله با سه کشور قزاقستان، قرقیزستان و ازبکستان نزدیک به 3 میلیارد دلار است. رابطه با جمهوریهای مستقل شده از شوروی سابق به ویژه در آسیای مرکزی به عنوان سرزمینی وسیع بین آسیا و اروپا و شرق و غرب آسیا، همواره برای چین حائز اهمیت بوده است.
علاوه بر بازرگانی، همکاری در زمینه اقتصادی و فنی بین چین و آسیای مرکزی نیز در سالهای اخیر و به ویژه پس از سال 1995 رو به گسترش و توسعه بوده است. با این حال، چین همواره از سوی کشورهای این منطقه احساس خطر و تهدید کرده است.
آن چه که پکن را از زمان استقلال کشورهای آسیای مرکزی نگران کرده است و این نگرانی در میان کشورهای دیگر عضو سازمان شانگهای که از شوروی سابق مستقل شدهاند، نیز دیده میشود؛ مسأله اقوام مختلف کشورهای منطقه در خاک کشور ویا کشورهای مقابل است و در این میان، چین بیشتر از همه نگران حضور و فعالیتهای «ایغور»های استقلالطلب است که شمار بسیار زیادی از آنها در آسیای مرکزی و به خصوص در خاک قزاقستان که با چین و ایالات عمدتاً ایغورنشین آن «سین کیانگ» یا به قول ایغورها «ترکستان شرقی» همسایه است، ساکن هستند.
پکن از هرگونه بیثباتی در کشورهای همسایه خود در آسیای مرکزی نگران و به خوبی واقف است که در صورت ناامن شدن مرزهای این کشورها با چین و تحریک اقوام قزاق، تاجیک، ازبک، قرقیز، ایغور و... که در دو سوی مرز و در خاک چین و کشورهای آسیای مرکزی ریشه دارند، امنیت آن به خطر خواهد افتاد.
دولت چین قبل از تأسیس گروه شانگهای 5 که بعد از پیوستن ازبکستان به این گروه به سازمان همکاری شانگهای تغییر نامیافت، نگرانیهای زیادی در خصوص مرزهای مشترک با روسیه و سه کشور دیگر داشت، زیرا با فروپاشی اتحاد شوروی و از بین رفتن اقتدار سیاسی این کشور و پدیدار شدن جنبشهای اسلامی و تأثیری که این جنبش بر مسلمانان ایغور ساکن در ایالت «سین کیانگ» چین میگذاشت، پکن پیوسته خطر افراطگرایی، تجزیهطلبی و تروریسم را لمس میکرد. به ویژه آن که چین پیوسته مسلمانان ایغور ساکن در ایالت «سین کیانگ» را به برخورداری از آموزههای طالبان و شبکه القاعده متهم میکرد.
در حال حاضر که بیش از هشت سال از عمر سازمان همکاری شانگهای میگذرد، عملکرد این سازمان درباره تحدید مرزهای طولانی و مشترک، دست کم این نتیجه را به دنبال داشته که به سالها نگرانی دولت چین درباره مرزهای پرمناقشه و خطرساز پایان داده است. اما این، همه مطالبات دولت چین از سازمان همکاری شانگهای نیست. تصور غالب این است که پکن خواهان جلب حمایت بیشتر اعضای این سازمان در قبال مسأله تایوان است. به طوری که چین از اعضای این سازمان میخواهد، از موضع پکن در قبال تایوان و مبارزه با نیروهای استقلالطلب و تروریسم در «سین کیانگ» حمایت کنند.
مسأله دیگری که همواره مورد توجه چین بوده و هست، پیکربندی نیروی اقتصادی شانگهای است. چین اعلام کرده که میخواهد به بخش اقتصادی اهمیت خاصی بدهد. واقعیت این است که همه آمادگی این کار را ندارند. روسیه ایده چین را در مورد ایجاد مناطق آزاد اقتصادی نپذیرفت، زیرا کاملاً مشخص است که در صورت پیاده کردن این ایده، روسیه به هیچ عنوان نمیتواند در مقابل توسعهگری تجاری چین بایستد. بنابر این سازمان شانگهای برای چین، نه تنها ابزار تأثیر سیاسی، نظامی بوده بلکه ابزاری جهت توسعه موقعیتهای اقتصادی این کشور به شبه قاره آسیای مرکزی نیز است.
۳) منطقهگرایی استراتژیک در شانگهای
روسیه بسیار مایل است که در منطقه، وزنه تعادلی ژئوپلتیک در مقابل آمریکا ایجاد شود؛ اما همزمان با همکاری تنگاتنگ با چین، همواره و به صورت کاملاً جدی در فکر خطر همیشه مهم توسعهگرایی چین در آسیای مرکزی است. به گفته «سرگی لویانین»، «این خطرات همیشه وجود داشته و وجود دارد. این تهدید از نظر مقامات روسی، در سطوح گوناگون بررسی و محاسبه میشود؛ از جمله در ملاقات با بالاترین رهبران روسیه، در سیاست شرق دور و آسیای مرکزی، روسیه به غیر از چین آلترناتیو دیگری ندارد».
۱۵ سال است که روسیه و چین در این قالب با هم مرتبطاند. در این میان، اولویتها و همچنین تعهدات جدیای موجود است که همیشه خوشایند نیست. بنابراین مسکو مجبور است از برخی موارد چشمپوشی کند؛ هر چند که در واقع چنین تهدیدی وجود دارد، اما این تهدیدها به آینده دور مربوط است. اعتقاد روسیه همواره بر آن بوده است که تقویت گسترده تلاشهای این کشور در چارچوب سازمان همکاری شانگهای در جهت مقابله با تهدیدات و چالشهای جدیدی از جمله تروریسم، گردش غیرقانونی اسلحه و مهمات، مواد مخدر، مواد مسمومیتزا و رادیواکتیو و نیز مسأله اجیرشدگی نظامی به عنوان تضمینگر امنیت و ثبات منطقه آسیای مرکزی و کشورهای همسایه است.
از نظر روسها، هماهنگسازی اقدامات سیاستهای خارجی و تعامل اعضای این سازمان به صورت تشریک مساعی و همه جانبه بینهایت حائز اهمیت است. از سوی دیگر، روسیه باور دارد که مسئولیت تقویت فشار چین بر خاکهای همسایه روسیه از جمله بر آسیای مرکزی همواره وجود داشته است. اما در شرایط کنونی، ساختار مناسبات و توازن منافع به گونهای است که مدیران روسیه و دیگر کشورهای باقی مانده از شوروی مجبورند بر تهدیدات چین چشمپوشی کنند. به نظر روسیه، بنیادگرایی اسلامی و امکان انتقال حکومت کشورهای آسیای مرکزی به اسلامگرایان تندرو خطر بسیار واقعیتر و نزدیکتری دارد.
۴) کنترلگرایی منطقهای و محدودیت در عضوگیری
سازمان همکاری شانگهای، همچنان ویژگی نیمه بسته خود را حفظ کرده است و از سوی اعضای این سازمان نیز اعلام شده که در آینده نزدیک، هیچیک از ناظران به عضویت شانگهای در نخواهند آمد. در حال حاضر، کشورهایی وجود دارند که توجه خود را به نزدیک شدن به سازمان همکاری شانگهای معطوف کردهاند. آنها هچنین خواستار حضور در اجلاسهای این سازمان به عنوان ناظر هستند. به گفتۀ «سرگی لوزیانین»، رئیس نهاد تحقیقات شرق شناسی و پروفسور انستیتوی دولتی روابط بینالملل شهر مسکو «این مسأله دلیل واضح ارتقای اعتبار بینالمللی سازمان همکاری شانگهای است».
ایالات متحده نیز از جمله کشورهایی است که درخواست کرده که در مقام ناظر به این سازمان وارد شود. برای روسیه و چین بسیار مهم است که وزنه تعادل ژئوپلیتیکی در مقابل ایالات متحده آمریکا که در قاره اروپا منافع استراتژیک خود را داراست ایجاد شود. علاوه بر این، تمایل ایالات متحده مبنی بر ماندگار شدن طولانی در آسیای مرکزی قطعی است و اکنون بدون هیچ شک و شبهه، هیچ کس نمیتواند آن را تکذیب کند.
پاکستان، هند، مغولستان و نیز ایران در حال حاضر تمایل خود را برای پیوستن به سازمان شانگهای اعلام کردهاند. این کشورها به توسعه مناسبات اقتصادی خود بایکدیگر و نیز اعضای شانگهای اهمیت فراوانی قایل اند. برای ایران، پاکستان و هند، عضویت در سازمان شانگهای این امتیاز را خواهد داشت که بتوانند به تعاملات سیاسی و اقتصاد جهانی و منطقهای خود و دیگر کشورها ابعاد تازه ای ببخشند و بر تعداد بازیگران اصلی به ویژه در صحنههای منطقهای بیفزایند. هم اکنون این 4 کشور اعضای ناظر این سازمان هستند.
علی رغم تلاشها و تمایلات فراگیر برخی کشورها، اعضای شانگهای همچنان با عضوگیری این سازمان مخالفند. چین ضمن مخالفت با عضویت کامل ایران و سه کشور دیگر در سازمان همکاری شانگهای، اعلام کرده که این سازمان در حال حاضر، آماده پذیرش اعضای جدید نیست. مقامات چینی اعلام کردهاند که زمانی که شرایط لازم فراهم شود، در کوتاهترین زمان مسأله عضویت کامل 4 کشور در این سازمان مورد نظر قرار خواهد گرفت. چین ادعا کرد که شانگهای سیاست درهای باز را اتخاذ کرده و آماده است تا برای حفظ صلح و ثبات در منطقه و دستیابی به ترقی و پیشرفت با کشورها و سازمانهای منطقهای دیگر همکاری کند.
۵) ساختار اقتصادی و امنیتی منطقه
نظریهپردازانی که در صدد تکامل نهادهای منطقهای هستند، تلاش دارند تا شکل جدیدی از روابط اقتصادی و استراتژیک را بین بازیگران ایجاد کنند. به طور کلی، نئولیبرالها بر مطلوبیت اقتصادی همکاریها تأکید دارند. «دیوید بالدوین» بر این اعتقاد است که میتوان «لیبرالیسم بازرگانی» را به موازات «لیبرالیسم جمهوریخواهی» ایجاد کرد. این امر نشان میدهد که اقتصاد و امنیت بایکدیگر پیوند تنگاتنگی داشته و نمیتوان این دو حوزه را از یکدیگر تفکیک کرد. طی سالهای آینده، افرادی تلاش خواهند کرد تا طیف جدیدی از همکاریهای اقتصادی و امنیتی را در قالبهای تحلیلی خود جای دهند.
پیمان شانگهای توانست شرایطی را ایجاد کند که براساس آن زمینههای لازم برای همبستگی موضوعات استراتژیک، امنیتی و اقتصادی را فراهم سازد. کشورهای عضو این پیمان از قابلیتهای ویژهای برخوردارند. بنابر این اراده رهبران سیاسی این کشورها میتواند زمینههای لازم برای حداکثرسازی مشارکت واحدهای منطقهای را فراهم آورد. کشورهایی همانند روسیه و چین از قابلیتهای لازم برای حداکثرسازی مطلوبیتهای اقتصادی و امنیتی منطقهای برخوردارند.
کشور چین طی سالهای گذشته، تلاش قابل توجهی را به انجام رسانده است تا زمینههای لازم برای ایجاد فضای اقتصاد محور را در حوزه منطقهای غرب آسیا و اوراسیا فراهم آورد. واحدهایی که نتوانند امنیت و اقتصاد را با یکدیکر ترکیب نمایند، جایگاه چندانی در نظام بینالمل نخواهند داشت.