اگرچه هنوز اسناد کافی برای اثبات دخالت القاعده در حوادث تروریستی 11 سپتامبر در آمریکا وجود ندارد، اما پنتاگون به همین بهانه لشکرکشی عظیمی را به منطقه خاورمیانه راه انداخت و علیه افغانستان و عراق تحت عنوان عملیات «پیشدستانه» وارد جنگ شد؛ جنگی که تاکنون هزاران بیگناه در آن جان خود را از دست دادهاند و فقط در حوادث داخلی هفتصد هزار نفر کشته شدهاند. این کشتهها در مقایسه با کشتهشدگان برجهای دوقلوی آمریکا، بالغ بر بیست برابر محاسبه میشود!
این در حالی است که جنایت منافقین اساساً با سازمان القاعده قابل مقایسه نیست! جنایتهای منافقین ضمن اینکه سابقهای بیش از القاعده دارد، عملیات تروریستی آنها چه به لحاظ کمی و چه از جنبه کیفی، به مراتب بیشتر از سازمان القاعده بوده است.
مستندات کشف شده درباره همکاری منافقین با صدام بر کسی پوشیده نیست، در حالی که همکاری القاعده با صدام در پرده ابهام است. براساس اسناد موجود، پولهای هنگفتی که منافقین در هر بار فروش اطلاعات از بعضیها گرفتند، تلاش برای تخلیه اطلاعات نیروهای ایرانی، ملاقات پیدرپی سرکرده منافقین با صدام و افسران ارشد ارتش عراق، تجهیز منافقین به جنگافزارهای روز و مهمتر از همه همکاری با بعثیها در کشتار مردم بیگناه عراق و صدها جنایت دیگر، این گروه را در ردیف القاعده قرار نمیدهد؟ اگرچه وزارت خارجه آمریکا به طور رسمی در سال 1997 طی اعلامیهای سازمان منافقین را عمدتاً به خاطر قتل پنج تبعه آمریکایی، یک سازمان تروریستی خواند؛ لکن تاکنون هیچ اقدام عملی علیه آنها انجام نداده است. علاوه بر این، پس از اشغال عراق، منافقین را تحت پوشش خود قرار داده و یکی از عوامل اصلی در برخورد دولت قانونی عراق علیه آنها شدهاند. سؤال اساسی این است که چرا منافقین با وجود کارنامه تروریستی وسیع، همچنان تحت پوشش و حمایتهای آمریکا هستند؟ تردیدی نیست، ریشه بنیادین رفتارهای دوگانه غرب بویژه آمریکا در مبارزه با تروریسم، در فلسفه سیاسی آنها نهفته است. از نظر آنها، منافع سرمایهداری و امنیت استکباری، دوست و دشمن را مشخص میکند و بر این اساس «هدف»، توجیهکننده «وسیله» است. بر همین مبنا، «بنلادن» تا قبل از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی عنصر مطلوب و دوست آمریکا و برخوردار از حمایتهای همهجانبه کاخ سفید است، اما پس از تغییر جهان دوقطبی و به جهت رسیدن به اهداف جهانی، او و سازمانش، به دشمنترین دشمنانش تبدیل میشود. از همین منظر، منافقین به جهت قتل پنج آمریکایی در سالهای قبل از انقلاب، به یک سازمان تروریستی متهم میشوند، اما برای براندازی و عملیات ترور علیه جمهوری اسلامی ایران، به یک «دوست» مبدل میگردند.
از سوی دیگر، از نظر مقامهای آمریکایی، ملتها ارزش حیاتی یکسانی ندارند. بر همین اساس، کشته شدن برخی انسانها نه تنها ارزش واکنش ندارد، بلکه مجوز ترور و کشتار آنها نیز صادر میشود. اسناد منتشر شده سازمان سیا در روزهای اخیر و بویژه سخنان جان بولتون نماینده آمریکا در سازمان ملل در خصوص کشته شدن افراد بیگناه لبنان بر اثر حملات وحشیانه بمبافکنهای رژیم صهیونیستی، مؤید این نکته است. بنابراین، جنایتهایی که منافقین علیه ملت ایران انجام دادند، براساس رهیافت فوق، مستحق پاداش است، همچنانکه تاکنون کاخ سفید به انحای مختلف چنین پاداشی را به آنها داده است.
از اینرو، راز حمایت مستمر آمریکا از منافقین در عراق و مخالفت با دولت مالکی به منظور اخراج آنان، آشکار میشود. در حال حاضر، منافقین به عنوان «القاعده مطلوب» دوران جنگ سرد برای آمریکا محسوب میشوند. برهمین اساس، برخی از سناتورهای آمریکایی تلاش دارند نام آنها را از فهرست تروریستی وزارت خارجه آمریکا خارج کنند.
از همین منظر، باید مواضع اخیر اتحادیه اروپا در خصوص منافقین را مورد ارزیابی قرار داد، چنانکه سخنگوی وزارت خارجه کشورمان از آن به عنوان ظهور القاعده دوم نام برده است. حقیقت امر این است که حمایتهای غرب و آمریکا از منافقین که نطفه و ریشه آنها با ترور و خشونت بسته شده، در نهایت کارکردی همانند القاعده علیه آنها خواهد داشت.