نویسنده: بهزاد حمیدیه
گروه سیاسی: نوع نگرش به احکام دینی و تلقی که از انجام آنها داریم بسیار مهم است. این پرسش که آیا احکام دینی را به جهت عقلانیت موجود در آنها که توسط اذهان ما درک می شود باید انجام داد یا به جهت تعبد نسبت به خدا و رسول، در میزان پایبندی اجتماعی به احکام دینی، بسیار موثر است. این، دعوی یک نویسنده در روزنامه کارگزاران (1) است که به بهانه مسئله حجاب، بیان داشته است. در دنیای مدرن به اعتقاد این نویسنده محترم، وجه پایبندی به احکام نباید بر اساس تعبد و اتوریته خارجی (ولو اتوریته خدا و رسول) بیان شود، زیرا در این صورت با عقلانیت مدرن که در پی لذت مادی است معارضه خواهد یافت. حجاب به عنوان نمونه باید به جهت فایده اخلاقی آن یعنی ایجاد جزئی از مقدمات حفظ عفاف بانوان رعایت شود. در این صورت، دیگر با اعتراض بسیاری از بانوان و احتراز آنان از حجاب به رغم توصیه های اکید و فراوان مواجه نخواهیم شد.
نویسنده محترم در توضیح بیشتر مطلب مورد نظرش، بیان می دارد که “مدرنیته رابطه تنگاتنگی با اکنون دارد” و این اکنون شدن را که مستلزم تسویه حساب با سنت و رخنه مظاهر زندگی مدرن است نمی توان با “اقتدار دینی بیرونی” کنار زد. امر دیرینه برای ماندگاری در جهان مدرن باید اکنونی شود و اقتدار دینی بیرونی باید به التزامی درونی بدل شود. “خدا، پیامبر، اولیای دین، اعتقادات دینی و از این قبیل می بایست وارد جان فرد شوند و در حال او (هم به معنای زمانی و هم به معنای اگزیستنسیل کلمه) حاضر و آماده باشند”. به اعتقاد نویسنده محترم، دگرسالاری موجب می شود همه هنجارهای دینی با فرهنگ مدرن تصادم پیدا کنند، “راه حل همانا فراروی از فرهنگ دینی دگرسالار است و تدارک فرهنگ و هویت دینی عام گرا، خودسالار و پساعرف نگر”. ایشان باز هم با تاکید می نویسد: “آنطور که من می فهمم راه دیگری نیست الا خروج از عصر مدرن!”
در پروسه استدلال فوق، آکسیوم هایی از این قرار به چشم میخورند:
1- از جهان مدرن نمی توان یا نباید خارج شد.
2- هویت دینی عام گرا، خودسالار و پساعرف نگر، از ارزش برتر نسبت به هویت دینی دگرسالار برخوردار است.
3- حجاب و دیگر احکام دینی، با خودسالاری و کنار نهادن تعبد و دگرسالاری همچنان پابرجا میمانند.
4- احکام دینی در صورت ابتنا بر اخلاقی درونی و خودسالار، با عقلانیت مدرن که در پی لذت مادی است معارضه ندارد.
5- تعبد (پذیرش به واسطه خدا یا پیامبر یا اولیای دین)، در مرحله ماقبل عرف نگر یا عرف نگر جای دارد.
عمده گزاره های فوق، نه تنها نیازمند استدلال و اثباتند و شایستگی آکسیوم واقع شدن را ندارند، بلکه اصولا جنجال برانگیز و محل چالشند. در ذیل به بررسی آنها پرداخته میشود.
گزاره اول مبنی بر عدم امکان خروج از جهان مدرن، هم در مقام ثبوت (تحقق خارجی) و هم در مقام اثبات( تئوری پردازی) نادرست است. مدرنیته، صرفا تکنولوژی و مظاهر فن سالار معاصر نیست. مدرنیته، سلطه عقلانیت معطوف به هدف است به مثابه قفس آهنین (آنچنان که ماکس وبر تعبیر میکرد.)
اومانیسم، سیاست و اقتصاد لیبرال، سکولاریته در حوزه عمومی، فردگرایی هدونیستی، اخلاق یوتیلیتار و فروکاهش دین به معنویت از توالی همین عقلانیت است. اما سلطه چنین عقلانیتی مقاومت پذیر است و بلکه به اعتقاد برخی فیلسوفان پست مدرن، اصولا مقاومت برانگیز نیز هست. در مقام ثبوت نیز، جنبش های دینی یا سنت گرای فراوانی در طلیعه قرن بیست و یکم، مقاومت در برابر جهانی شدن مدرنیته را احیا کردند. در حوزه اندیشه، سنت گرایان مشهور حکمت جاودان )Perennial Wisdom( همچون رنه گنون، فریتیوف شووان، سیدحسین نصر، مارتین لینگز، کوماراسوامی و... فعالان ناقد مدرنیته اند. نقد مدرنیته، سابقه دیرینه تری در مارکس، نیچه و فروید، دارد. فصل مشترک آنها در این است که برای انگیزه ها (به ترتیب ثروت، قدرت، شهوت) در حرکت انسان، اهمیت بیشتری قایل اند تا برای عقل و از همین جا با مدرنیته که عقلانیت از ارکان مهم آن است رودرو می شوند؛ خصوصا با روایت متاخر آن که ابزارگویی و عام گرایی و حتی نوع سرکوبگری انتخاب و کنش، از اوصاف آن دانسته شده است (2.) این زاویه انتقاد، همان است که در جریان روشنگری عاطفی -)Emotional Enlightenment( اصطلاحی که استفان مستروویچ در مقابل روشنگری عقلانی به کار برده است- مشاهده می شود (3.) این خط فکری را می توان از شوپنهاور تا دیلتای، ویلهلم وونت، زیمل و استفان مستروویچ پی گرفت. زیگمون بومن در نشانه هایی از پسامدرنیته (1992) می نویسد فقط کمونیسم نیست که رفته است، بلکه با کمونیسم، رویای جهان تحت کنترل عقلانی انسان نیز رفته است (4.) مارتین هایدگر، نیز مدرنیته را مورد انتقادات متافیزیکی عمیقی قرار می داد که در مجال حاضر نمی گنجد (5.) پیتر برگر، نیز کتاب زوال مدرنیسم (1990) را نگاشته است.
گزاره دوم، هویت دینی عام گرا، خودسالار و پساعرف نگر را از ارزش برتر نسبت به هویت دینی دگرسالار برخوردار می داند. اما باید اذعان نمود ملاک ارزش گذاری در اینجا مبهم است. اگر خودسالاری تنها به ملاک جدید و مدرن بودن، برتر از دگرسالاری دانسته شده است، این مغالطه نوپرستی است.
بقیه گزاره ها در شماره بعد مورد بررسی قرار خواهند گرفت.