سیدمحیالدین ساجدی
بدون تردید همگان با مقولاتی مانند «خاورمیانه بزرگ» موردنظر آمریکا آشنا هستند و هم اینکه آمریکا درصدد است عراق را الگو و نمونهای برای خاورمیانه قرار دهد.
1-از زمانی که آمریکا بر قصد خود بر برگزاری انتخابات در عراق پای فشرد، بسیاری از صاحبنظران داخلی و خارجی «مقولههای ملت و دولتسازی» را مطرح کردند و اینکه هدف آمریکا در واقع تشکیل عراق با هویتی جدید است که خواهد توانست رهبری تغییرات عمدهای را در کل منطقه به دست گیرد. اینان در تحلیل خود به چند تجربه موفق آمریکا اشاره میکنند، همانند آلمان و ژاپن (بعد از جنگ دوم جهانی) و کره جنوبی (بعد از جنگ دو کره) که آمریکا هم برای آنها قانون اساسی نوشت و هم دمکراسی مطلوب نظر خود را در آنها رواج داد و هم اقتصاد این دولتها را، با توجه به بنیههای بومی و منطقهای، تغییری شگرف بخشید تا جایی که هر کدام از آنها خود بتدریج به قطبی یا غولی اقتصادی تبدیل شدند و هم اینک متحدان اصلی آمریکا و از محورهای مهم دمکراسی و پیشرفت اقتصادی در سطح جهان هستند.
حتی برخی در غرب نیز مردم ویتنام را محکوم میکنند که در جنگ خود با آمریکا و آزادی کشور سود چندانی نبرند و همچنان در فقر و فلاکت دست و پا میزنند؛ در حالی که اگر سلطه آمریکا را پذیرفته بودند، اینک وضعیتی دستکم شبیه به فیلیپین داشتند و از رفاه اقتصادی نسبی برخوردار بودند.
چنین تصویری یا همانندسازی برای عراق و همچنین افغانستان بسیار خیالانگیز و جذاب است و بسیاری را خوشحال و البته برخی را نگران میکند که اگر عراق چنین شود، وضعیت آنان چه خواهد شد؟
2- تردیدی نیست که هیچ جنگی برای جنگ به راه نمیافتد، وگرنه به حادثهای روزمره تبدیل میشود که انگیزههای حمایتی را از دست خواهد داد؛ بلکه هر جنگی در واقع ابزار و وسیلهای برای رسیدن به هدف سیاسی بزرگی است. با این مقوله فلسفی نیز آشنا هستیم که گاه علت فاعلی و علت غایی یکی بیش نیستند. مهم این است که انگیزه آمریکا در حمله به عراق نه سلاح کشتار جمعی صدام بود و نه ارتباطش با تروریسم جهانی و بن لادن و سازمان القاعده، بلکه هدف اصلی آمریکا از آوردن سیل عظیم سربازانش به منطقه «مقابله با هرگونه بنیادگرایی» است که در بعد «قومی» خود در حزب «بعث» متجلی میشود که دو شاخهاش یکی در عراق حکومت میکرد و دیگری در سوریه همچنان حاکمیت را به دست دارد. بنیان و شالوده طرح خاورمیانه بزرگ آمریکا عاری شدن این منطقه حساس از هر نوع بنیادگرایی قومی و هم «دینی» است که دمکراسی و اقتصادیاتی مطلوب غرب بر آن حاکمیت یابد. برای رسیدن به این هدف باید مردم منطقه بینش خود را، حتی از مرحله کتابهای درسی، تغییر دهند تا دیگر بیشتر کسانی که 11 سپتامبر را آفریدند از اتباع کشورهایی نباشند که دولتهایشان متحدان اصلی آمریکا در خاورمیانهاند.
3- با این همه، اطلاعات قطعی وجود دارد که انتخابات در عراق به آمریکا «تحمیل» شده است و واشنگتن به هیچ وجه از ابتدا درصدد برگزاری همهپرسی و تدوین و تصویب قانون اساسی و شورای حکومتی انتقالی گسترده و تشکیل دولتی موقت و سپس برگزاری انتخابات نبوده است.
اندکی قبل از حمله آمریکا به عراق، اجلاسی در صلاح الدین عراق برگزار شد و خلیلزاد (که هماینک سفیر آمریکا در عراق است) بصراحت اعلام کرد که «آمریکاییها خواهند آمد و به مدت 4 سال همه امور و مقدرات را در عراق به دست خواهند داشت و دولت را نیز خودشان تشکیل خواهند داد و وزیران هم همگی از ژنرالهای ارشد امریکایی خواهند بود که عراقیان دوست نقش مشاوران آنها را ایفا خواهند کرد». طبق طرح امریکا، ارتش عراق حفظ میشد و ساختار حکومتی همچنان محفوظ میماند تا اینکه واشنگتن تغییرات موردنظرش را بتدریج در عراق و همچنین در کشورهای پیرامونی عراق انجام دهد.
اگر نقش و فشار مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق و احزاب همنوا با آن و همچنین نمایندگان برخی ازکشورهای همسایه (که در آن اجلاس بودند) و دیگر شخصیتهای مستقل نبود، بدون تردید خلیلزاد پیروز کامل از آن جلسه خارج میشد.
همچنین نباید تردیدی داشت که «انحلال ارتش» بعثی و طرح «ریشهکنی بعثیان» نیز همانند انتخابات ثمره فشاری است که حوزه نجف و مرجعیت شیعی بر آمریکاییها وارد کردند و برمر را ناچار ساختند که تن به تغییراتی بنیادی در عراق دهد و وضعیت این کشوری دگرگونیی اساسی یابد تا حق طایفهای بزرگ در عراق همچنان «مسلوب» نماند و راه بر حکومتی جدید، براساس حداکثرها و حمایت از حداقلها، هموار شود.
4- برای نویسنده، همچون بسیاری از علاقمندان به موضوع عراق، جای تردیدی نیست که اوضاع در این کشور آنگونه که آمریکا خواسته به پیش نرفته است. جدا از پذیرش شورای گسترده حکومتی و سپس قانون اساسی و انتخابات، مقاومت نظامی در برابر حضور آمریکا نیز خارج از تصور واشنگتن بوده است. بازماندگان حزب بعث و فداییان صدام و برخورداری آنها از حمایت عشیرههایی بزرگ و کوچک درمناطق مرکزی و غرب عراق، گروههای سلفی عرب و حتی کرد،سازمان القاعده و شاخه زرقاوی آن، همگی صحنه عراق را بهترین موقعیت برای ضربه زدن به ارتش امریکا و حیثیت سیاسی آن دانستند. البته هدف گروه اول متفاوت با دو گروه بعدی است، ولی این اختلاف مانع از عملیات مشترک نمیشد.
باید به این نکته اشاره کرد که حمایت برخی از دولتهای عربی و بویژه همجوار از گروههای شبهنظامی و تهیه امکانات مادی و مالی برای گروههای تروریستی سبب شد که امریکاییها پی ببرند که دولتهای متعددی در خاورمیانهاند که مایلاند ارتش امریکا یا زمینگیر شود و یا دستکم با پیروزی کامل از عراق خارج نشود. انگیزه برخی از این دولتها در پیچیده شدن اوضاع عراق برای کاهش فشار امریکا بر آنان در اجرای اصلاحات سیاسی و اجتماعی پوشیده نیست. همچنین عراق ناخواسته به صحنه جنگ یا حداقل رقابت میان برخی از همسایگان تبدیل شده و مدارک غیرقابل انکاری از مداخله پارهای از آنان در حوادث مرگبار و قتلعام مردم عراق وجود دارد. همچنین بعضی از همین دولتهای عرب صحنه عراق را جای مناسبی برای تصفیه حساب با امریکا و اثبات حضور منطقهای خود میدانند.
5- با این حال، دولت امریکا از این قابلیت انعطافپذیری و همچنین قدرت برخوردار است که بتواند آسیبها و تهدیدها را به فرصت مناسبی برای خود تبدیل کند. حداقل در موضوع انتخابات مشاهده میشود که واشنگتن چگونه برگزاری آن را به بزرگترین دستاورد خود در لشکرکشی به عراق تبدیل کرده است. دولت بوش تاکنون نتوانسته است در زمینه نظامی دستاورد ملموس و مشت پرکنی برای افکار عمومی امریکا و غرب دست و پا کند، مانند دستگیری یا کشتن زرقاوی و حتی بنلادن؛ بویژه که افسانه جنگ افزارهای بیولوژیک و هستهای صدام نیز بر باد رفت و کالین پاول سرایش این افسانه را در جلسه شورای امنیت بزرگترین عیب و خجلت در دوران تصدی وزارت خارجه دانست.
به این نکته باید دقت کرد که برای مردم امریکا و غرب، که با دمکراسی و رأی و قانون بزرگ شدهاند، دیدن صفوف طولانی مردم عراق در پای صندوقهای رأی بسیار گیرا و حتی لذتبخش است و موفقیت آمریکا در این زمینه شاید تأثیر بیشتری بر افکار عمومی داخل برجا گذارد. تأکیدات بوش در مورد پیروزی «دمکراسی» در عراق و نابودی «دیکتاتوری» گوشهای شنوایی در آمریکا دارد.
بنابراین، دولت بوش امیدوار است که انتخابات عراق موجب بهبود وضعیتش در داخل امریکا شود و کشته شدن سربازان را برای مردمش تحملپذیرتر کند.
همچنین تردیدی نمیتوان داشت که هرچه فرایند سیاسی و نهادسازی در عراق گسترده تر شود و پیشرفت کند، دامنه برای گروههای شبهنظامی مسلح و تروریستها تنگتر خواهد شد. تفاوت فضای امنیتی در انتخابات مجلس مؤسسان و سپس همهپرسی با انتخابات اخیر مؤید این مطلب است. این قضیه چنان کارساز است که گروه زرقاوی در چند هفته نزدیک به انتخابات به ترور برخی از شیوخ و رجال دین سنی عراق دست زد که آشکارا شرکت در انتخابات را فریضه دینی و ملی عنوان کرده بودند. بلافاصله برخی از گروهها و احزاب سنی عراقی فعال در مرکز و غرب کشور اعلام کردند که این گناه را نخواهند بخشید و البته با گروه زرقاوی درنخواهند افتاد، ولی دیگر امکانات لجستیکی در اختیارش نخواهند گذاشت.
شرکت همین احزاب در انتخابات و فتوای بیش از هزار نفر از علمای اهل سنت عراق در مورد لزوم شرکت در انتخابات مجلس «معنایی الزامآور» دارد؛ یعنی همان مطلبی که ابراهیم جعفری، نخستوزیر عراق، به آن اشاره کرد و خواهان مشارکت گستردهتر علما و احزاب اهل سنت در امورات جاری شد. مفهوم مخالف این حرف آن است که نمیتوان هم در مجلس و دولت حضور فعالانه و سهمخواهانه داشت و هم برای نابودی دولت دست به سلاح برد و یا از گروههای تروریستی و مسلح حمایت کرد.
6- با این همه، تردیدی نمیتوان داشت که این تحول و حتی قتل و بازداشت جنگسالاران نیز نمیتواند مشکل افکارعمومی وکاهش حمایت مردم امریکا از ادامه جنگ در عراق را حل کند. گفتارهای مکرر تلویزیونی بوش و درخواست وی از مردم برای شکیبایی بیشتر در پرونده عراق نیز نمیتواند فکر مشغول رهبران حزب جمهوریخواه را آرامش بخشد که در اندیشه پیروزی در انتخابات کنگره و ریاستجمهوری آینده هستند. سپردن همه امور به محافظهکاران جدید و لیکودی کاخ سفید و پیروی از نظریه «آشوب سازنده» موجب نگرانیهای گستردهای در میان جناحهای دیگر حزب جمهوریخواه و افکار عمومی در آمریکا شده است.
مسلم است که دولت بوش نمیتواند طرح مشخصی برای زمان خروج نیروهای امریکایی از عراق بدهد و چنین کاری اصلا درست و عاقلانه هم نیست، چون گروههای مسلح نیز خود را از نظر زمانی برای مرحله پس از آن آماده میکنند؛ ولی طرحی به نام «استراتژی خروج» دردستور کار کاخ سفید قرار گرفته است.
میتوان تصور کرد که برپایه این استراتژی باید خروج «تدریجی» باشد و زمانی انجام شود که ثبات سیاسی مطلوب در عراق ایجاد شده باشد. این ثبات تنها داخلی نیست، بلکه به حل پرونده هایی مانند نقش روزافزون ایران در منطقه و همچنین سوریه پیوند دارد. منابع آگاه و موثق در عراق تأکید میکنند که قصد امریکا برای تأسیس چند پایگاه بزرگ نظامی در عراق صحت ندارد و آنان در این باره چیزی ندیده و نشنیدهاند، ولی تردیدهایی جدی در این باره وجود دارد و نمیتوان انتظار داشت که فعالیتهای شنود و جاسوسی و خرابکارانه در کشورهای مجاور را امریکاییها و انگلیسیها با اجازه و علم قبلی هر دولتی در عراق کنونی انجام دهند.
به هر تقدیر، طبیعی است که امریکا قبل از انتخابات عراق و در خلال و پس از آن سعی کند که ائتلافها در مجلس آینده به گونهای باشد که دولت مطلوب واشنگتن و نخستوزیر مورد نظر بر سر کار آیند، دولتی دست نشانده در قالب یا چارچوبی جدید که با استراتژی خروج و مراحل پس از آن همخوانی داشته باشد؛ اما نتایجی که تاکنون اعلام شده تصویر دیگری را رقم میزند و این بار هم احتمالا امریکا ناچار به «تحمل» خواهد شد و نه اینکه حتما بتواند خواستهاش را «تحمیل» کند. دولت بوش جز مذاکره با طرفهای قدرتمند منطقهای (مانند ایران) برای چگونگی پر شدن خلأ در عراق پس از خروج ارتش آمریکا چاره ای ندارد.
آنچه موجب شکست امریکا در جنگ ویتنام (زمان نیکسون و بعد فورد) شد و یا به خروج سریع نیروهای امریکایی از سومالی(زمان کلینتون) منتهی شد تنها مقاومت ویتکنگها یا گروهی شبهنظامی در سومالی نبود، بلکه امریکا در برابر افکار عمومی خود شکست خورد و مردم از حمایت خود از دولت واشنگتن دست برداشتند و جنگ به طرحی بدون رسیدن به هدف سیاسی مشخصی بدل گشت. آیا با تشکیل مجلس و دولتی جدید در عراق (که چندان با خواسته بوش و رامسفلد همخوانی نداشته باشد) یا ادامه حملههای نظامی به ارتشیان امریکایی و افزایش مخالفت خوانیها در کنگره، این داستان تکرار نخواهد شد؟