علیرضا آیتی
عراق در حوزه منافع حیاتی ایالات متحده آمریکا قرار گرفته است. از مهمترین اولویتهای سیاست خارجی آمریکا، تشکیل عراقی فدرال، دموکراتیک و تکثرگرا و مقبول جامعه بینالمللی میباشد. این کشور بعنوان مبدا حرکت آمریکائیها در خاورمیانه، اخیرا آخرین مرحله از جدول زمانبندی انتقال قدرت (پیش بینی شده در قطعنامه 1546 شورای امنیت و قانون اداره موقت عراق) را بدون چالش طی نمود تا افکار عمومی جهان تا پایان سال 2005 شاهد تشکیل مجلس و دولت دائمی، برخاسته از قانون اساسی، در عراق باشند.
استراتژی منطقهای آمریکا در راستای قرار دادن عراق جدید در نظام همکاریها و معادلات امنیتی خلیجفارس میباشد تا این کشور در مناقشه اعراب و اسرائیل، نقش و جایگاهی همسو با سیاستهای آمریکا ایفا نماید، نقش تعادل دهنده در برابر ایران داشته باشد و در توازن قوای منطقهای وسیلهای برای افزایش قدرت مانور سیاسی، نظامی و امنیتی آمریکا در برابر عربستان، مصر و سوریه بوده و سطح مانور این کشورها را کاهش دهد. حرکت کاخ سفید در عراق از ابتدای اشغال تاکنون براساس هفت ابتکار ذیل قابل تحلیل میباشد:
1)اتخاذ یک سیاست ملی برای خنثیسازی نفوذ خارجی در عراق (دکترین مشابه دکترین ترومن) با تمرکز بر سد نفوذ ایران در روند تحولات و جلوگیری از تاسیس احتمالی یک حکومت اسلامی به سبک ایران در عراق
2) جلوگیری از سیطره کامل شیعیان بر عراق آینده از طریق قانون اساسی دائم، تاکید بر فدرالیزم. برخی تحلیلها نیز در کاخ سفید بر تشکیل مناطق خودمختار قوی و یک حکومت مرکزی ضعیف در عراق تاکید دارند. در مجموع این حکومت فدرال باید متناسب و همسو با ارزشها و فرهنگ (اگر اسلامی باشد) موردنظر آمریکا بوده و همسوئی منطقهای و بینالمللی، امنیتی- نظامی، اقتصادی و اجتماعی با آمریکا داشته باشد.
3) تضمین حقوق اقلیتها در قانون اساسی
4) توزیع ثروت عراق برای همه عراقیها با توجه به اینکه بیشترین ثروت عراق در مناطق شیعی نهفته است.
5) اشتغالزائی برای بیکاران (حدود نیمی از جمعیت عراق زیر 20 سال هستند)
6) بازسازی، راهاندازی و توسعه اقتصادی (نظیر طرح مارشال در اروپا)
7) ایجاد یک استراتژی برای کردستان مستقل در صورت عدم موفقیت در برپائی عراقی با ثبات و امن و موردنظر آمریکا
ژنرال جی. گارنر اولین حاکم نظامی آمریکائی بر عراق (دردوران اشغال)در خصوص ایجاد کردستان مستقل میگوید: «کردها بیش از 14 سال است که مستقل هستند. آنها پیشرفت عالی بسوی اقتصاد بازار، حقوق اقلیتها و دموکراسی برداشتهاند. آنها در این مسیر خون زیادی دادهاند. اگر تلاشهای آمریکا در عراق شکست بخورد، باید از استقلال کردها دفاع کرد. کردستان اهمیت استراتژیک ممتازی برای آمریکا دارد. همانگونه که فیلیپین بعنوان سکوی آمریکا برای حفظ حضور در اقیانوس آرام بود، کردستان در این قرن میتواند بعنوان سکوی آمریکا برای خاورمیانه عربی باشد. کردستان میتواند یک چراغ راهنمای اقتصادی و دموکراسی باشد و کردها برای کسب حمایت آمریکا با هرگونه ترتیبات اقتصادی، سیاسی و نظامی تطبیق میکنند.»
در مجموع عراق آینده از نظر آمریکا میبایست تبدیل به یک نمونه موفق کاپیتالیسم تبدیل شده و رژیمی باشد که بتوان در سایه آن روند دموکراسیسازی منطقهای را آغاز و طرح ژنوپلتیک نوین آمریکا را باجرا درآورد. بزعم کاخ سفید عراق با شرایط فوق اولا ارزشهای لیبرال دموکراسی و سرمایهداری آمریکا را در منطقه تامین و تقویت خواهد کرد، ثانیا در صورت بروز و تداوم خصومت با این ارزشها از سوی دشمنان، امکان حضور نظامی و سیاسی- امنیتی آمریکا در نزدیکی این کشورها را تسهیل و تثبیت خواهند نمود و ثالثا این وضعیت و این روند، نظام امنیتی جدیدی را در خلیج فارس و خاورمیانه بوجود میآورد که در این نظام آمریکائیها خواهند توانست:
1- محور قدیمی اسرائیل- آمریکا را با متحدان جدیدی نظیر عراق تقویت کنند (تبدیل رژیم صهیونیستی به عنصری عادی در منطقه، کمک به تحقق پروژه پسا صهیونیستی از نیل تا فرات اقتصادی و تقویت همکاری امنیتی ملموستر میان اسرائیل و آمریکا و ناتو. لازم به ذکر است بحث الگوی جدید امنیت منطقهای که عراق، مصر، اردن و اسرائیل را به ناتو پیوند میدهد در محافل آمریکائی و اسرائیلی مطرح بوده و با استقبال مواجه شده است. مختصات برقراری امنیت منطقهای عراق جدید شامل ابعاد سهگانه جغرافیائی الف) خلیجفارس و عضویت در شورای همکاری؛ شرق مدیترانه و عضویت در محور استراتژیک اسرائیل-ترکیه؛ ج) قلب خاورمیانه و عضویت در مورد همکاریهای احتمالی اسرائیل و اردن و فلسطین. که گزینه الف بیشتر مدنظر آمریکائیها است.
2- پرونده تروریسم و القاعده را در خاورمیانه با استفاده از قطعنامههای سازمان ملل و بعضا اقدامات یکجانبه نهائی سازند و در راستای تکمیل موفقیتآمیز روند صلح خاورمیانه گام بردارند.
3- در راستای تضعیف روند اسلامگرائی در الجزایر، مصر، ترکیه و... حرکت کنند
4- حرکت تدریجی دموکراسیسازی در منطقه و تغییر ساختار و رفتار دول حاکم
5- به نفت خاورمیانه بخاطر وجود عراق دسترسی ایمنی یابند (تاثیر بر اوپک)
6- کشورهای دشمن را با ایجاد فشار و محاصره نظامی – امنیتی- اقتصادی دچار تغییر رفتار نمایند و حتی در بلندمدت در صورت امکان بسمت تغییر رژیم پیش برند.
هم اینک تقسیمبندی عراق در نظر آمریکا برکدام قویتر، کدام نزدیکتر، ضمانتها و اولویتها قرار دارد. شیعیان قویترین گروه ولی متهم به دوستی و قرابت با ایران هستند. کردها و برخی گروههای لائیک نظیر ایاد علاوی (بعثی سابق) نزدیکترین گروه به آمریکائیها میباشند. معتمدترین گروه برای آمریکائیها کرها و سپس گروههای سنی و برخی لائیکها و بعثیها که به کشورهای عربی منطقه بدیده ضامن حقیقی نگاه میکنند و این ضمانتها و امتیازات در تصمیم گیری موثر بوده، هستند.
بیتردید موفقیت آمریکا در عراق، گام بعدی این کشور در منطقه را آسانتر میکند لیکن سوالات و ابهامات اساسی اینست که عراق هم اینک در چه وضعی قرار دارد؟ ابعاد تحولات عراق چیست؟ آیا تحقق کامل جدول زمانبندی قدرت و تشکیل نهادهای حکومتی و مدنی عراق همانند آنچه در حال وقوع است، پایان کار و گواه روشن و مستدلی از پیروزی آمریکا در اولین گام خود (دومینوی اول) در خاورمیانه بزرگ هم هست؟
در این نوشتار با تشریح آخرین وضعیت روند سیاسی عراق بویژه انتخابات پارلمانی این کشور، روند تحولات و همچنین میزان موفقیت یا ناکامی استراتژی آمریکا در عراق تبیین میشود.
برگزاری انتخابات پارلمانی عراق در 24 آذرماه 84 آخرین مرحله تحقق جدول زمانبندی قدرت در عراق است. آمریکائیها که از ابتدای اشغال عراق قصد نداشتند بدینگونه وارد مراحل سیاسی شده، انتخابات برگزار کنند و اجازه تاسیس رژیمی مردمی با نمایندگان منتخب را به مردم عراق بدهند، بواسطه بروز موج فشارهای داخلی عراق شامل ناراضیان، بعثیهای سابق، مخالفین، القاعده، و همچنین اصرار گروههای شیعی عراقی، درایت آیتالله سیستانی و فشارهای خارجی از جمله تحرکات سیاسی و تبلیغاتی همسایگان عراق و قدرتهای اروپای قدیم و روسیه و چین و سازمان ملل و... مجبور شدند از دیماه 1382 به سازمان ملل رجوع و جدول زمانبندی انتقال قدرت را برای تداوم کار در عراق مطرح کنند.
محافل سیاسی و خبری جهان و مردم عراق دوران حضور جیگارنر. ژنرال بازنشسته آمریکائی و مورد اعتماد نومحافظهکاران جنگ طلب پنتاگون را که گفته میشود وابستگی نزدیک به صهیونیستها نیز دارد را در تاریخ اشغال عراق ثبت کردهاند. گارنر در ابتدای اشغال عراق بهمراه حدود 400 معاون و مشاور به عراق وارد شد. در آن زمان نیویورک تایمز در شماره 3 آوریل 2003 نوشت: «صدها ژنرال و مقامات بازنشسته آمریکائی برای کار زیرنظر گارنر برای ورود به عراق در کویت مستقر شدهاند. تمام برنامهها زیر نظر پل ولفوویتس معاون پنتاگون خواهد بود. هدف این افراد تبدیل عراق به یک کشور الگوی مردمسالار و طرفدار اسرائیل است. ریاست شبکه رادیوئی عراق، وزارتخانههای بازرگانی و خارجه بعهده ماموران آمریکائی است و جیمز ولسی رئیس سابق سازمان سیا نیز مسئول اطلاعات و امنیت عراق خواهد بود.»
گروههای شیعی عراق در واکنش به سیاست آمریکائیها، این وضعیت را بازگشت عصر استعمار خواندند. (کریستین ساینس مانیتور 21 آوریل 2003). ناکامی تیم گارنر در تثبیت اوضاع آشفته عراق، نخستین عقبنشینی تاکتیکی کاخ سفید را رقم زد بگونه ایکه آنها مجبور به تغییر برخی سیاستها شدند و تصمیم گرفتند پل برمر متخصص دایره تروریسم وزارت خارجه آمریکا را جایگزین گارنر کنند تا آمریکا با رویکرد امنیتی و نه نظامیگری- مورد تاکید پنتاگون- کار را در عراق ادامه دهد. اقدامات برمر، رئیس سلطه موقت ائتلاف، در عراق ناخواسته آمریکا را در جهت عکس خواستهای اولیه خود قرار داد که از جمله میتوان به بروز ژئوپلتیک جدید منطقهای (شیعه) در عراق نام برد. در این راستا مواضع و رفتار مرجعیت شیعه نیز عامل مهمی بشمار میرفت. بهرحال پتانسیل بالای مرجعیت با پشتوانههای مردمی، قدرت فزایندهای برای ایفای نقش در عراق و ایجاد دگرگونی به این جریان اعطا کرده است. ضمن اینکه مرجعیت شیعه در عراق، تجربه تاریخی قیام 1920 و اثرات منفی آن را در ذهن داشت که چگونه اشغالگران عراق بعد از سرکوب شیعیان، پایهگذار بقدرت رسیدن صدام و رژیم بعث در سالهای آینده شدند.
دومین اقدام مهم پل برمر، تاسیس شورای حکومتی بود که برای نخستین بار در تاریخ عراق، شیعیان از اکثریت در یک بدنه حکومتی این کشور برخوردار شدند و در ماههای بعد نیز اجبار کاخ سفید به تدوین یک جدول زمانبندی با هدف انتقال قدرت و تعیین ساختار حکومت آینده عراق، همچنین ورود سازمان ملل به تحولات، تصویب قطعنامه 1546 و تدوین قانون اداره موقت عراق، امیدواریها برای مردم عراق در جهت مشارکت در تعیین سرنوشت کشور خویش را بیشتر کرد که این وضعیت با تشکیل دولت موقت عراق وارد مرحله جدیدی شد. این دولت طی چندماه حاکمیت، که از دخالتهای آمریکائیها هرگز مصون نماند، توانست با کمک طرفهای درگیر در تحولات عراق، انتخابات 31 ژانویه 2005، اولین انتخابات تاریخ عراق جدید، را برای تشکیل مجمع عمومی و دولت انتقالی برگزار کند. وظیفه مجمع ملی و دولت انتقالی نیز تدوین و همهپرسی قانون اساسی دائم عراق با هدف تشکیل مجلس و دولت دائمی بود. این دولت نیز طی ماههای حاکمیت خود بخوبی توانست این وظیفه را باجرا گذارد بگونهایکه در موعد مقرر پیشنویس قانون اساسی عراق تدوین و به همهپرسی گذاشته شد و در نهایت نیز انتخابات پارلمانی عراق در 24 آذرماه 84 در عراق و 15 کشور جهان (برای عراقیهای مقیم خارج از کشور) برگزار شد تا عراق آماده تشکیل مجلس و دولت تا پایان اسفندماه 84 شود.
پارلمان عراق 275 کرسی دارد و بمدت 4 سال فعالیت مینماید، یعنی به ازای هر صد هزارجمعیت عراق، یک نماینده وارد مجلس میگردد. از تعداد 275 کرسی، برای 230کرسی، انتخابات استانی برگزار شد (سهمیه هر استان خواهد بود) و برای 45 کرسی نیز بصورت سراسری رای گیری انجام شد تا فهرستهائی که در هیچ استانی به کرسی دست نیافتهاند بتوانند در مجلس نماینده داشته باشند. هر یک از استانهای 18گانه عراق براساس مرزهای رسمی و اداری، یک حوزه انتخاباتی محسوب میشوند و به هر استان، تعداد کرسی متناسب با تعداد رایدهندگان ثبتنام شده آن استان اختصاص داده شده است. مثلا با توجه به شمار رایدهندگان بغداد،59 کرسی به این شهر اختصاص یافته است ولی برای نجف با داشتن 494 هزار رایدهنده، 8 کرسی اختصاص داده شده است.
تقسیم کرسیهای پارلمان در استانهای عراق بدین ترتیب است: بغداد 59، نینوا 19، بصره 16، سلیمانیه 15، اربیل 13، ذیقار 13، بابل 11، دیاله10، کرکوک9، الانبار 9، نجف8 و کربلا 6، صلاحالدین 8، قادسیه 8، مثنی 5، میسان 7، واسط 8 و دهوک 7 کرسی.
7655 نامزد مجلس در قالب 193 حزب یا گروه و 19 ائتلاف در انتخابات پارلمانی عراق شرکت کردند. از مهمترین احزاب و ائتلافهای سیاسی شرکتکننده در انتخابات میتوان به ائتلاف یکپارچه عراق (سیدعبدالعزیز حکیم)، اتحاد کردستان (طالبانی)، ملی عراق (علاوی)، وفاق عراق (عدنان دلیمی)، کنگره ملی عراق (چلبی) اشاره کرد. رایدهندگان عراقی که حداقل سن آنها 18 سال است به یک فهرست و نه به یک فرد، رای دادند. نامزدها هم دارای سن بالای 30 سال بودند و قوانین ریشهکنی حزب بعث (ردههای بالای حزب) شامل آنها نمیشد. براساس اعلام منابع مسئول، بین 10 تا 11 میلیون عراقی از مجموع 15 عراقی واجد شرایط در انتخابات شرکت نمودند (بیش از 70 درصد) و شمارش آرا و اعلام نتایج نیز دو هفته طول میکشد. همچنین 320 هزار عراقی ساکن خارج، در انتخابات پارلمانی عراق تحتنظر سازمان ملل در 47 شهر از 15 کشور جهان شرکت کردند. در حدود 4 میلیون عراقی مقیم خارج وجود دارند که یک میلیون نفر آنها حق رای داشتند. مراکز اخذ رای و تعداد شرکتکنندگان در آن بدین شرح است: ایران 59 هزار نفر- اردن 31 هزار نفر- سوئد 31 هزار نفر- انگلیس 31 هزار نفر- آمریکا 5/28 هزار نفر- آلمان 5/27 هزار نفر- سوریه 5/24 هزار نفر- امارات عربی 5/17 هزار نفر- ترکیه 16 هزار نفر- هلند 5/14 هزار نفر- دانمارک 5/13 هزار نفر- استرالیا 12 هزار نفر- کانادا 9 هزار نفر- لبنان 5/3 هزار نفر و اتریش 5/1 هزار نفر.
به عقیده ناظران، اکثریت پارلمان عراق نصیب گروهی میشود که 138 کرسی را از بین 230 کرسی استانها کسب کند. براساس آمار غیررسمی ارائه شده که (همانند آمار ارائه شده در انتخابات سال گذشته) با واقعیت بسیار نزدیک است فهرست وابسته به آقای سیدعبدالعزیز حکیم شانس بسیاری دارد تا اکثریت مطلقآرا (قریب 130 تا 140 کرسی) را در مجلس کسب کند. کردها (بین 55 تا 65 کرسی)، گروههای سنی (بین 45 تا 55 کرسی)، علاوی (20 تا 25 کرسی) و... را کسب خواهند کرد. این آمار بیانگر اینست که با توجه به قانون دوسوم برای هر مصوبه در مجلس آینده، هیچ حزبی در مجلس، بدون ائتلاف با گروه دیگر قادر نخواهد بود سیاستهایش را به پیش برد و حتی شیعیان نیز که اکثریت را در مجلس کسب خواهند کرد نیازمند ائتلاف بایکی از گروههای کردی یا سنی است. لازم به ذکر است، طبق قانون اساسی عراق بعد از اعلام نتایج انتخابات عراق، رئیسجمهور دولت انتقالی (جلال طالبانی) طی حکمی دستور تشکیل مجلس جدید را صادر میکند. با تشکیل مجلس، حزب اکثریت، نماینده خود (نخستوزیر) را به جلال طالبانی معرفی و ایشان طی حکمی نخستوزیر را مسئول تعیین کابینه خواهد کرد تا عراق آماده تشکیل دولت دائمی شود.
روند فوقالاشاره، روند موفقیتآمیز سیاسی و تحقق گام به گام جدول زمانبندی قدرت از ابتدای اشغال عراق تاکنون بود و آمریکائیها باکمک دولت و ملت عراق و همچنین جامعه بینالمللی بویژه همسایگان توانستند در این بعد قضیه عراق را به اهداف از پیش تعیینشده برسانند.
روند تحولات امنیتی و اقتصادی عراق بگونهایست که علیرغم طی روند سیاسی و تحقق تدریجی جدول زمانبندی پیشبینی شده در قطعنامه 1546 شورای امنیت، دولت بوش بطور چشمگیری انتظارات خود را از آنچه در عراق قابل تحقق است کاهش داده است و آمریکا باید آماده پذیرش پیشرفتهای بمراتب کمتر در مقایسه با پیشبینیهای اولیه باشد. آمریکا دیگر انتظار ندارد شاهد الگوی جدیدی از دموکراسی، صنعت نفت خودکفا یا جامعهای باشد که در آن اکثریت مردم فارغ از چالشهای جدی امنیتی یا اقتصادی باشند. میزان بیکاری در عراق به بیش از 60 درصد رسیده و تلفات انسانی و مادی بطور فزاینده در حال افزایش است. واشنگتن اکنون انتظار ندارد تا قبل از خروج از عراق خشونتها در این کشور را بطور کامل فرونشاند و شورشیان عراق را برای همیشه شکست دهد. به گفته فرماندهان نظامی آمریکا در عراق، حمله به کاروانهای نظامی این کشور در عراق طی 2 سال گذشته دو برابر شده است. همچنین دو مرکز مطالعاتی آمریکائی Police Studies Foreign Policy in Focus aelnstitute که دارای گرایشات لیبرالی و نزدیک به دموکراتها هستند در تاریخ 31 آگوست 2005 طی تحقیقی با عنوان «باتلاق عراق: افزایش هزینههای جنگ عراق و بازگرداندن نیروها به کشور» آمار ذیل را ارائه دادند:
- از 19 مارس 2003 زمان آغاز جنگ تا 22 آگوست 2005 در مجموع 2060 نیروی ائتلاف کشته که 1866 آمریکائی میباشند.
- شمار حملات تروریستی در سال 2004 بمیزان سه برابر سال 2003 افزایش داشته است.
- کنگره تاکنون 4/204 میلیارد دلار بودجه برای جنگ در عراق و افغانستان تصویب کرده است. همچنین فرایند تصویب 3/45 میلیارد دلار بودجه اضافی دیگر نیز در جریان است. دفتر بودجه کنگره در آگوست 2005 برآورد کرده است که هزینههای جنگ عراق و افغانستان در مقیاس فعلی، کسری بودجه پیشبینی شده فدرال طی ده سال آینده را به دو برابر افزایش خواهد داد. برطبق برآوردهای فعلی در آن مدت هزینه جنگ عراق میتواند به 700 میلیارد دلار بالغ شود.
- تلفات غیرنظامیان عراقی تا 22 آگوست 2005 بیش از 25 هزار نفر بوده است ولی رقم واقعی بیشتر است. آماری نیز میزان تلفات را 98 هزار اعلام کرده است.
- شمار جنگجویان تروریست از 5 هزار نفر در نوامبر 2003 به 20 هزار نفر در ژولای 2005 رسیده است ضمن اینکه تعداد هواداران آنها نیز 200 هزار نفر تخمین زده میشود. همچنین تعداد عملیات انتحاری در سال 2003 بمیزان 20 مورد بوده ولی در 2004 این میزان به 48 مورد و در پنج ماهه اول 2005 به بیش از 50 مورد رسیده است.
- هزینه پیشبینی شده برای جنگ بمیزان 700 میلیارد دلار است در حالیکه این میزان برای جنگ ویتنام 600 میلیارد دلار بود. علاوه بر این، هزینههای عملیاتی در عراق به ماهانه 6/5 میلیارد دلار در سالجاری بالغ شده که از هزینه ماهانه جنگ ویتنام 1/5 میلیارد دلار فراتر میرود.
همچنین طبق برآورد وزارت بهداشت عراق از زمان تشکیل دولت انتقالی (فروردین 84)، نزدیک به چهار هزار غیرنظامی عراقی در بمبارانها و حملات هوائی کشته شدهاند. با توجه به چالشهای فوق، اصرار بر تداوم حضور بیش از 100 هزار نیرو در عراق جای سوال دارد زیرا از آغاز هم آمریکائیها تصمیم نداشتند همانند ویتنام درگیر جنگ طولانی در عراق شوند در حالیکه هماکنون تفنگداران و نیروی زمینی دچار کمبود نیروی انسانی بوده و روحیه خوبی ندارند. آمریکائیها نمیدانند چه نتیجهای در عراق در انتظارشان است. آنها در دو راهی قرار گرفتهاند؛ از یکسو با خروج این نیروها ممکن است آشوبهای عراق مضاعف شده و چهره این کشور در جهان بیشتر تخریب گردد و از سوی دیگر تداوم حضور در عراق نیز مشکلات خاص خود را دارد. تاکنون کاخ سفید هیچ تاریخ رسمی برای خروج نیروها تعیین نکرده و پیشرفت در وضعیت امنیتی و آموزش نیروهای امنیتی عراق را پیشفرض چنین عملی اعلام داشته است.
بعقیده برخی ناظران، با توجه به خروج اسرائیل از نوار غزه، امیدها برای خروج آینده آمریکا از عراق بیشتر میشود چرا که اگرچه آمریکا و اسرائیل با هم متفاوتند ولی هر دو کشور از نوع دموکراسی غربی با فرهنگهای شبیه بهم (نه یکسان) هستند که جهان اسلام و بویژه جهان عرب به یک شیوه در حال مبارزه با آنست. بهرحال اسرائیل قبلا جنوب لبنان و امروزه غزه را ترک کرد و آمریکائیها نیز مجبور خواهند شد عراق را نه با موفقیت بلکه با شکست ترک کنند. اینها همگی حوادث جدا از یکدیگر هستند ولی در چارچوب مسائل فرهنگی، نحوه مبارزه و نوع رویکرد آمریکا و اسرائیل، بهم مرتبط هستند. اگر این نقاط را بهم وصل نمائیم آنگاه مسیری مشخص میگردد که گام به گام خروج بعدی را ترسیم میکنند.
برخی نیز معتقدند تصمیمگیری برای خروج نیروها هنگامیکه جنگ در عراق هنوز ادامه دارد حاکی از یک رویداد شوم برای آمریکائیها خواهد بود چرا که این امر ظرفیت تهاجم نیروهای باقیمانده را کاهش و فرماندهان را مجبور میسازد این ریسک را بپذیرند که عملیات را براساس توان نیروها و نه براساس تحلیل استراتژیک طراحی کنند.
آمریکائیها باید درک نمایند که احتمال موفقیت نظامی بدون حمایت مردم عراق ناچیز است و نیز نیاز به یک چارچوب بینالمللی دارد که عراق در آن جایگاه خود را بیابد. عراق اپیزودی در نبرد علیه القاعده است. جنگ عراق چندان به ژئوپولتیک مربوط نیست که به نبرد ایدئولوژیها، فرهنگها و اعتقادات مذهبی مرتبط است. به دلیل گستره وسیع نفوذ چالش اسلام، نتیجه نبرد عراق تاثیرگذاری به مراتب بیشتر از جنگ ویتنام دارد. اگر یک حکومت نظیر طالبان با یک حکومت رادیکال بنیادگرا در بغداد یا هر یک از نقاط عراق قدرت را به دست گیرد، شوک ناشی از آن تمام جهان اسلام را متاثر خواهد کرد. از اینرو بسیاری از مخالفین جنگ با عراق معتقد بودند و هستند که شکست آمریکا در عراق پیامدهای بزرگی برای منطقه و غرب دارد، چیزی که از ریشه با نتایج جنگ ویتنام متفاوت است. از سوی دیگر چالش عراق دشوارتر از ویتنام است. نیروهای محلی عراق برای نوع کاملاً متفاوتی از آخرین فاز جنگهای زمینی سنتی آموزش میبینند، خط مقدمی در این کشور وجود ندارد و جنگ در همه جا جریان دارد. طراحان ارشد پنتاگون در گزارشی به کنگره پیشنهاد کردهاند که راهبرد طولانی مدت ارتش آمریکا تغییر کند.
براساس این طرح، ارتش آمریکا نظامیان لازم برای جنگ در یک نقطه را آماده نگه داشته و از سایر نیروها و یگانهای ذخیره برای حفظ منافع و دفاع از خاک آمریکا در مقابل تروریسم استفاده میکند. این طرح استراتژی دفاعی جدید آمریکا خواهد بود. فعلا درگیری در عراق و افغانستان آمادگی آمریکا برای جنگ در نقطه دیگر را محدود کرده است. این طرح استراتژی قدیمی جنگ در دو نقطه را زیر سوال برده است.
در مجموع روند کنونی و چشمانداز آینده مطلوب آمریکائیها نمیباشد. در حالیکه کاخ سفید با انتقادات و فشارهای زیادی برای خروج نیروها مواجه و شکاف بین کاخ سفید و ملت آمریکا در حال افزایش میباشد بناگاه طوفان عظیم کاترینا نیز بوقوع میپیوندد و مشکلات بوش را چندین برابر مینماید. وی که به عدم توجه کافی به مناطق آسیبدیده و تبعیض علیه سیاهپوستان متهم گردید در مصاحبهای اعتراف نمود: «فاجعه کاترینا دولت را که 4 سال بعد از حوادث 11 سپتامبر خود را آماده جنگ دیگری علیه تروریسم میکرد با مناقشه جدیدی روبرو کرده است.»