ابوالقاسم قاسمزاده
پخش مصاحبه «عبدالحلیم خدام» فردی که سالها از زمان «حافظ اسد» تا چند سال از ریاست جمهوری فرزند او «بشار اسد» به مرد شماره 2 حکومت در سوریه معروف بود، سراسر رسانههای نوشتاری و صوتی، تصویری در کشورهای عربی و بسیاری از خبرگزاریها و مطبوعات در جهان را به نقد و تفسیر درباره آن واداشته است. اگر تصویر یا کاریکاتوری از این مصاحبه و تاءثیر آن بر دولت سوریه، بخواهیم تصور کنیم و کشیده شود، خنجری است که از پشت سر توسط خدام با چنین مصاحبهای بر «بشار اسد» وارد کرده که زخم آن ضربه بزرگ و شاید جبرانناپذیر بر دولت کنونی سوریه است. قصد این نوشته در چند شماره شرح و تفسیری بر این مصاحبه و نگاهی به شرایط بحرانی کنونی در سوریه و لبنان است که موج آن بسیاری از کشورهای عربی را دربرخواهد گرفت. شاید برای شروع، بد نباشد که اندکی از شرح حال عبدالحلیم خدام به خوانندگان عزیز معرفی شود.
«خدام» که 73 سال از عمرش میگذرد در سال 1933 در یک خانواده مسلمان سنی مذهب از طبقه متوسط در شهر «بانیانس» در شمال غربی سوریه بدنیا آمد. او در دانشگاه دمشق در رشته حقوق قضایی، درس خواند و فارغالتحصیل شد. در دوران دانشگاه از دانشجویان اهل مطالعه و تحقیق و دارای گرایش سیاسی شناخته شده بود. در آغاز جوانی ودر سن هفده سالگی به «حزب بعث» حزبی که بینانگذار آن «میشل افلق» بود و با محوریت «سوسیالیسم» آمیخته به ناسیونالیسم غیردینی عربی، ظهور و بروز کرد، پیوست. در آن دوران اوج مفهومسازی از دو واژگان «سوسیالیسم عربی» و «ناسیونالیسم عرب» بود و مذهب و باور دینی، امری فراموش شده و خارج از حیطه سیاست دیده میشد. «عبدالحلیم خدام» به زودی مورد توجه سران حزب بعث سوریه قرار گرفت و بعد از به قدرت رسیدن این حزب در سوریه در سال 1963، سمت استانداری منطقه «حماه» و سپس استانداری استان قنیطره را برعهده گرفت، منطقهای که حافظ اسد در آن بسیار نفوذ داشت. هفت سال بعد در سال 1970 میلادی، خدام بعنوان عضو فرماندهی مرکزی حزب بعث تعیین و سپس در اندک زمان کوتاهی به وزارت اقتصاد سوریه منصوب گردید. در این زمان دولت «نورالدینالاتاسی»بر سر کار بود و خدام در سال 1969 وزیر اقتصاد و بازرگانی دولت او شد. نبرد قدرت در این سالها در سوریه در اوج خود بود و حمایت خدام از وزیر دفاع وقت، حافظ اسد او را در لیست همکاران نزدیک اسد و در جناح خاص از حزب بعث قرار دا. هنگامیکه حافظ اسد در کودتایی آرام در سوریه به قدرت رسید، عبدالحلیم خدام که اسم اصلی او «ابوجمال» است، به وزارت خارجه سوریه منصوب شد. ابوجمال با کنیه «عبدالحلیم خدام» از سال 70 به مدت 14 سال وزیر خارجه سوریه بود و نزدیک به 55 سال با حافظ اسد همراه بود. و از سال 1984 میلادی به عنوان معاون اول رئیسجمهور معرفی شد که بسیاری او را قائممقام حافظ اسد میدانستند که در سالهای پایانی ریاستجمهوری سخت بیمار بود. «خدام»میگوید پس از تغییر حکومت و در آغاز دولت حافظ اسد، سوریه کشوری فقرزده و در انزوای کامل سیاسی بود. ماموریت من در وزارت خارجه بیرون آوردن سوریه از این انزوا و یافتن جایگاه مناسب برای کشورم در کشورهای عربی بود. اگرچه «حافظ اسد» خود در راس تصمیمگیری درباره لبنان پس از جنگهای داخلی و اشغال از سوی اسرائیل قرار داشت، اما نظارت مستقیم بر پرونده لبنان سالها بعهده عبدالحلیم خدام بود که در شاکله حزب بعث سوریه نیز فردی قدرتمند و صاحب نفوذ بود. هنر «خدام» در لبنان چنین بود که در همه طوایف لبنانی و علیالخصوص در میان شخصیتهای مشهور و معروف لبنانی دوستان بسیاری برای خود فراهم آورده بود. پس از درگذشت حافظ اسد، مدت کوتاهی «عبدالحلیم خدام» ریاست جمهوری موقت سوریه را بعهده گرفت و با حمایت از «بشاراسد» انتقال قدرت به او را به انجام رسانید. خدام متاهل و دارای چهار فرزند است.
شایعه بیماری او هنگامی که در یک سخنرانی حزبی در برابر حضار، سکته کرد و از پای افتاد و دوربینهای تلویزیونی آن را پخش کردند، واقعیت یافت و از آن پس ناتوانی جسمی و بیماری برای انجام مسئولیتهای سنگین بهانه به حاشیه رفتن او شد. عبدالحلیم خدام، حدود پنج ماه پس از ترور رفیق حریری نخستوزیر سابق لبنان از تمامی مسئولیتهای دولتی استعفا داد و چندماه بعد به بهانه نگارش کتاب خاطرات و معالجه، با «بشار اسد»خداحافظی کرد تا مقیم پاریس شود. خدام در مصاحبه خود با شبکه «العربیه» که بخش اول آن جمعه شب گذشته پخش شد بار دیگر استعفای خود را رسماً اعلام کرد و با بیان این جملات که «... واقعیت این است که من نه تبعیدی هستم و نه وطن خود را ترک کردهام، بلکه به پاریس آمدهام تا مرحله حساس و مهمی از تاریخ سوریه ومنطقه را بنویسم. در مرحلهای که من یکی از رهبران اصلی در حوزه برنامههای سیاسی و اجرایی سوریه بودم این یک تکلیف ملی بود که من تاریخ این دوره را برای اطلاع نسلهای آینده بنویسم و مردم را نسبت به وقایع درست و حقایق آگاه سازم. زیرا ما توانستیم سوریه را به جایگاهی شایسته در حوزه عربی و بینالمللی برسانیم... رابطه من با رئیس جمهور بشار اسد خوب و دوستانه است. اختلافات در دیدگاه چیزی را عوض نمیکند. من دیدگاه متفاوتی نسبت به او دارم اما پیش از ترک سوریه با او خداحافظی کردم و او میداند که من برای مدتی طولانی به خاطرنوشتن اینجا مقیم خواهم بود. آنچه درباره تهدید و فشار میگویند درست نیست یعنی تا الان درست نیست...» خبرنگار از او میپرسد: در آخرین دیدار شما با بشار اسد اوضاع چطور بود. آیا بحث و جدولی هم پیش آمد؟ او به شما چه گفت و شما چه پاسخی دادید؟، عبدالحلیم خدام جواب میدهد: «واقعیت این است که همه دیدارهای ما دوستانه بوده است. او فردی است که به ادب شهرت دارد و احترام خاصی به من میگذارد. بخش اعظمی از این رابطه به رابطه من و پدرش برمیگردد. من حتی یک کلمه هم نشنیدهام که به من بد گفته باشد. دو روز پیش از آنکه سوریه را ترک کنم، با او دیدار کردم و حرفهای ما دوستانه و فراگیر بود. طبعاً بین ما اختلافنظر وجود دارد، اما احترام متقابل هم هست.» سپس در فراز دیگر از مصاحبه میگوید: «... من پیشنهادهایی دادم اما همه این پیشنهادها متوقف شد و به عمل درنیامد تا اینکه به این نتیجه رسیدم که اصلاحات سیاسی و اقتصادی یا اداری هرگز صورت نخواهد گرفت. بنابراین تصمیم به استعفاء گرفتم. با خودم خلوت کردم و خود را در بین دو راه دیدم، یا با وطن باشم یا با نظام، و من وطن را انتخاب کردم زیرا وطن یک حقیقت ثابت است و نظام مرحله گذرا در تاریخ است مثل سایر نظامها در سایر کشورها. در این خلوت چه دیدم؟ فردگرایی در قدرت و نزدیکان و تمرکز قدرت و غیاب کامل نهادهای قانونی. رهبر حزب و سازمانهای مردمی وجود ندارد و نقش آنها تنها پوشش دادن به تصمیمهای رئیسجمهور است. مسئله دوم این است که با توقف اصلاحات، فساد رو به فزونی نهاد و دولت روز به روز بدهکار میشد...» ادامه دارد...