تاریخ انتشار : ۰۶ اسفند ۱۳۸۸ - ۰۹:۱۰  ، 
کد خبر : ۴۹۲۲۰

ما نازی هستیم

اشاره: در سال 1982 میلادی، یعنی وقتی «آریل شارون» وزیر دفاع اسرائیل بود، اردوگاه آوارگان فلسطینی صبرا و شتیلا در لبنان توسط فالانژیست‌ها و با حمایت اسرائیل بمباران شد و صدها فلسطینی بی‌گناه به شهادت رسیدند. «شارون» در این مصاحبه که روز هفدهم دسامبر سال 1982 میلادی در روزنامه اسرائیلی «داور» به چاپ رسید،‌ با چنان قساوت و خشونتی سخن می‌گوید که هر انسانی را لحظه‌ای در جا میخکوب می‌کند. این مصاحبه توسط «آموس اوز»‌انجام شده و در ابتدا، به جای نام «شارون» از حرف اختصاری «C» استفاده شده بود. این مصاحبه جنجالی،‌ بعدها منجر به اعلام اتهام جنایت جنگی علیه «شارون»‌شد. بخش‌هایی از سخنان «آریل شارون» را بخوانید.

مرا هرچه دوست بدارید بخوانید مرا جنایتکار یا شیطان بخوانید. ولی این را بدانید که من از اعراب متنفر نیستم. برعکس. باآنها بیشتر از یهودی‌ها احساس نزدیکی میکنم. عرب‌ها هنوز آدم‌های مغروری هستند.
هرچند که گاه غیرمنطقی، ظالم و حتی بخشنده می‌شوند. این یهودی‌ها هستند که حسابی عوض شده‌اند. برای اینکه آنها را به راه بیاوریم، باید اول حسابی به آنها فشار آورد. این، ایدئولوژی موردنظر من است.
اسرائیل را به هر نامی که دوست دارید بخوانید. آن را کشور یهودی‌های نازی بخوانید. چرا که نه؟ بهتر است که انسان مثل یهودی نازی زندگی کند تا اینکه مثل یک قدیس مرده باشد. برایم مهم نیست که مثل قذافی باشم. من دنبال ستایش و تحسین غیریهودیان نیستم. به عشق آنها نیازی ندارم. من باید زندگی کنم و می‌خواهم مطمئن شوم که فرزندان من هم خوب زندگی می کنند. اینجا دیگر دعای پاپ یا سایر رهبران مذهبی یا آدم‌های نیویورک تایمز به درد من نمی‌خورد. هرکسی را که بخواهد دستسی علیه فرزندانم بلند کند نابود می‌کنم. او و فرزندانش را با اسلحه یا بی‌اسلحه نابود می‌کنم. برایم مهم نیست که او مسیحی‌،‌ مسلمان، یهودی یا حتی کافر باشد. تاریخ نشان داده که هرکسی نکشد توسط دیگران کشته می‌شود. این قانون محکمی است.
حتی اگر با روش‌های ریاضی بخواهید به من ثابت کنید که جنگ فعلی در لبنان، یک جنگ کثیف و غیراخلاقی است من اهمیتی نخواهم داد. به علاوه اگر به من ثابت کنید که ما به اهداف خود در لبنان نرسیده و نخواهم رسید؛‌ حتی اگر بگویید که قادر نخواهیم بود رژیم دوست خود را در لبنان سرکار بیاوریم یا سوری‌ها و سازمان آزادیبخش فلسطین را نابود کنیم، من باز هم اهمیتی نمی‌دهم. ما باید یک جنگ دیگر را آغاز کنیم. بیشتر و بیشتر بکشیم و نابود کنیم تا آنها حساب کار دستشان بیاید. می‌دانید چرا این کار ارزش دارد؟ چون این جنگ، ما را در جهان به اصطلاح متمدن، بسیار زشت جلوه می‌دهد.
دیگر نمی‌خواهم از آن مزخرفات در مورد اخلاق بی‌همتای یهودیان و درس‌های اخلاقی هولوکاست یا یهودیان پرهیزکاری که قرار بود از اتاق‌های گاز بیرون بیایند، چیزی بشنوم. بمباران بیروت و قتل‌عام 500 عرب در اردوگاه‌هایشان باید به دست خود ما انجام می‌شد نه فالانژیست‌های لبنان. اما بالاخره این کار موجب شد آن بحث‌ها در مورد مردم بی‌همتای ما و نوری که بر ملت ما تابیده، تمام شود. از شرشان خلاص شدیم.
من شخصاً نمی‌خواهم از «برژنف» یا «قذافی» یا «اسد» یا خانم «تاچر»‌یا حتی از «هری‌ترومن» که با دو بمب هسته‌ای نیم میلیون ژاپنی را کشت، بهتر باشم. من فقط می‌خواهم از آنها باهوش‌تر، سریع‌تر و مؤثرتر باش. نمی‌خواهم بهتر یا زیباتر از آنها باشم. خودتان بگویید. آیا امروزه آدم بدها شرایط بدی دارند؟ اگر کسی بخواهد به آنها نزدیک شود،‌شیطان دست و پایش را می‌برد.
آنها هرچه که بخواهند شکار می‌کنند. هضم برایشان کاری ندارد و مجازاتی هم از آسمان برایشان نمی‌رسد. من می‌خواهم اسرائیل هم به این کلوپ بپیوندد. شاید بالاخره مردم دنیا هم به جای آنکه برای من متأسف باشند از من بترسند. شاید بر خود بلرزند و به جای ستایش من، از دیوانگی‌ام هراس پیدا کنند. بگذارید بر خود بلرزند و ما را دیوانه بخوانند. بگذارید بفهمند که ما کشوری وحشی و خطرناک برای همسایگان هستیم؛ که ما غیرعادی هستیم و اگر فرزندانمان کشته شوند- حتی یک نفرشان- دیوانه می‌شویم!
شاید به سرمان بزند و تمام میدان‌های نفتی خاورمیانه را آتش بزنیم! اگر خدای نکرده سر فرزند شما هم بلایی بیاید. همین‌طور صحبت خواهید کرد. واشنگتن، مسکو، دمشق و چین باید بدانند اگر به سفیر ما یا کنسول ما یا یک مقام سفارت حمله شود، ما هم جنگ جهانی سوم را آغاز خواهیم کرد.
باید بگویم که مهم‌ترین و شیرین‌ترین میوه جنگ لبنان چیست. آنها فقط از اسرائیل متنفر نخواهند بود. به لطف ما، آنها دیگر از تمام یهودیان در پاریس، لندن، نیویورک، فرانکفورت و مونترال هم تنفر خواهند داشت. حتی این یهودی‌هایی هم که می‌گویند با ما تفاوت دارند،‌ پاکیزه و منزه هستند و آدمکش نیستند هم، مورد نفرت قرار خواهند گرفت. همین‌ها بودند که از گروه‌های یهودستیز می‌خواستند حسابشان از ما جدا شود. اما حالا دیگر کمکی به آنها نمی‌شود. همان‌طور که در وین و برلین هم نشد. بگذارید فریاد بزنند و بگویند که اسرائیل را محکوم می‌کنند،‌که انسان‌های خوبی هستند، که نمی خواهند به پشه‌ای هم آزار برسانند، که ترجیح می‌دهند کشته شوند تا اینکه کسی را بکشند، که مثل مسیحیان نشان دهند هرکس به آنها سیلی زد، گونه دیگرشان را برای سیلی بعدی جلو می‌آورند... این کارها دیگر فایده‌ای به حال آنها ندارد و این به خاطر کارهای ماست و من از دیدن این شرایط لذت می‌برم.
اینها همان یهودی هایی هستند که مسیحیان را به تسلیم در برابر ویتنامی‌ها ترغیب کردند و دائم می‌گفتند به جای جنگ باید مهر و محبت وجود داشته باشد، یا اینکه به جای آن فقط در مورد محبت و جنگ مقاله می‌نوشتند. این وضعیت دیگر خاتمه یافته است. حالا آنها را هم مثل ما به حساب می‌آورند. به زودی همه آنها مجبور می‌شوند به فلسطین بیایند، زیرا چاره دیگری ندارند و این همان امتیازی است که ما از جنگ لبنان به دست آوردیم. به نظرتان ارزشش را نداشت؟ به زودی ما هم روزگار خوبی خواهیم داشت. یهودی‌ها به اینجا می‌آیند،‌ اسرائیلی‌ها دیگر مهاجرت نمی‌کنند و مهاجران قبلی هم باز می‌گردند.
آنها به زودی می‌فهمند که نمی‌توانند وجدان جهان باشند، زیرا فایده‌ای برایشان ندارد. حالا فقط یک راه دارند: به اینجا بیایند، همه‌شان و خیلی هم سریع بیایند. درهای فولادی محکم بردر خانه نصب کنند، حصارهای محکم بکشند و در هر گوشه از حصار، اسلحه‌ای مستقر کنند و با هرکس که جرات کند در منطقه سر و صدا راه بیندازد، بجنگد. اگر هرکس حتی سرش را در مقابل ما بلند کند، زمینش را پس می‌گیریم و می‌سوزانیم، حتی اگر میدان نفت باشد. حتی ممکن است از سلاح هسته‌ای هم استفاده کنیم.
فکر می‌کنید من از آن یهودی‌هایی که با شاخه زیتون و برای فرار از یهودستیزی به اینجا می‌آیند و می‌خواهند ما را هم مثل خودشان کنند،‌می‌ترسم؟
ببینید،‌ تاریخ با این ترتیب، شکل مسخره‌ای به خود می‌گیرد. اینجا یک منطق دیالکتیک وجود دارد. چه کسی توانست مرزهای اسرائیل را تقریباً به مرزهای پادشاهی داود برساند؟ چه کسی توانست اراضی ما را از «مونت هرمون» تا «راز محمد» گسترش دهد؟«لوی اشکول». این پیرزن بود که توانست چنین کاری بکند. اما در مقابل ببینید چه کسانی می‌خواهند ما را به همان چهاردیواری محله یهودی‌ها محدود کنند؟ همان‌هایی که سینا را رها کردند تا تصویر متمدنی ازخود در جهان به نمایش بگذارند؟ فرماندار بیتار در لهستان یا همان مناخیم بگین؟ بنابراین هیچ وقت نمی‌توان درست حدس زد. من فقط به یک چیز مطمئنم؛ تا وقتی که برای زنده ماندن می‌جنگید، هر چیزی مجاز است. حتی اگر همه اعراب را از کرانه باختری بیرون کنید هم، کارتان مجاز بوده است.
راست می‌گویند. ما یهودی نازی هستیم. چرا که نه؟ مردمی که خود را رها می‌کنند تا سلاخی شوند، مردمی که اجازه می‌دهند از پوست فرزندانشان صابون درست کنند و از پوست زنانشان آفتابگیر بسازند، از هر قاتلی جنایتکارترند. حتی از نازی‌ها هم بدترند. والدین شما آمده بودند تا از عشق به انسانیت، کتاب‌ها بنویسند اما گذارشان به اتاق‌های گاز افتاد. تعجب نکنید اگر آنها هم بیایند و چند میلیون عرب را بکشند. مگر چه اتفاقی می‌افتد؟ دو یا سه صفحه از آن در کتاب‌های تاریخ نوشته می‌شود. روی ما اسم‌های بدی خواهند گذاشت، اما اهمیتی ندارد. ما بیست و پنج میلیون نفر می‌توانیم در کنار هم باشیم.
حتی امروز هم می‌خواهم برای این کار داوطلب شوم. اعراب را بکشم، بیرونشان کنم و ببینم که همه از ما تنفر پیدا می‌کنند. بقیه یهودی‌ها هم مجبور می‌شوند به اینجا بیایند. برایم مهم نیست که چند کیسه ما را هم آتش بزنند. مهم نیست که مرا به دادگاه نورنبرگ ببرید یا برایم حبس ابد ببرید. اگر دوست دارید، مرا به عنوان جنایتکار جنگی دار بزنید. آن وقت به جرگه ملل متمدن و محترم وارد خواهید شد. اما نمی‌دانید که کار صهیونیسم هنوز تمام نشده است. این کار می‌توانست در سال 1948 به نتیجه برسد و تمام شود. اما شما دخالت کردید و آن را متوقف کردید. شما یهودی‌ها!‌ چشم‌هایتان را باز کنید و اطرافتان را نگاه کنید. تاریکی همه جا را گرفته است. خوشحالم که این جنگ کوچک در لبنان‌، یهودی‌ها را ترسانده است. باید قبل از آنکه اوضاع وخیم‌تر شود همه یهودی‌ها به خانه برگردند. فکر می‌کنید من هم یهودستیز هستم؟
من ادبیات صهیونیسم را از حفظم. فکر نمی‌کنید حوادثی که برای ما و پدرانمان اتفاق افتاده در جهت بی‌آبرویی ما بوده؟ یهودی‌ها می‌خواستند مثل کولی‌های آواره زندگی کنند. من این را قبول ندارم.
اگر دوست دارید بنویسید که من مایه شرمساری نسل بشریت هستم. برایم اهمیتی ندارد.   

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات