وحیدرضا نعیمی
«حقیقت دارد که بیشتر اطلاعات اشتباه از آب درآمد. در مقام رئیسجمهوری من مسئول ورود به جنگ در عراق هستم. من مسئول آن هستم که با اصلاح قابلیتهای اطلاعاتی، اشتباهات را رفع کنم... ما امروز در عراق هستیم چون هدف ما همواره بیش از برکناری دیکتاتور بیرحم بوده است. هدف ما این است که عراق آزاد و دمکراتیک به جای وی بگذاریم.»
این بخشی از سخنان جورج دبلیو بوش رئیسجمهوری آمریکا در مؤسسه وودرو ویلسون در واشنگتن است که روز چهارشنبه 23 آذرماه پیش از برگزاری انتخابات پارلمانی در عراق ایراد شد. مثل قبل، وی خاطرنشان کرد عراق آینده با دمکراسی کارآمد و اقتصاد شکوفا، الگویی برای سایر ملل در خاورمیانه پرتلاطم خواهد بود. این آخرین سخنرانی بوش در یک رشته نطق چهارنوبتی بود که ظرف دو هفته در نقاط مختلف آمریکا صورت گرفت. در این چهار سخنرانی بوش کوشید واقعبینی بیشتری را نسبت به گذشته در قبال رخدادهای عراق به نمایش بگذارد و ضمن تعریف مؤلفهها پیروزی در عراق از دیدگاه خود، از ارائه پیشبینیهای خوشبینانه در مورد آینده بپرهیزد. اوج این واقعبینی و درون کاری را میتوان در اعتراف وی به استناد به اطلاعات نادرست در حمله به عراق دید. تا پیش از این، کاخ سفید با یکدندگی بر استدلال سلاحهای کشتارجمعی صدام حسین پا میفشرد، امری که انتقاد گسترده ای را به دنبال داشت. به علاوه بوش ودیگر یاران حلقه نزدیک وی مانند دیکچنی معاون رئیسجمهوری به دفعات تصویری از اوضاع عراق ترسیم کرده بودند که به اعتقاد گروهی از تحلیلگران بیش از حد خوشبینانه بود.
شاید نقطه عطف تصمیم بوش برای استفاده از لحن محتاطانهتر و واقعبینانهتر در مورد عراق را بتوان به یک جلسه سنای آمریکا در روز 24 آبان مربوط دانست. در این روز، سناتورهای آمریکایی با اکثریت 19-79 خواستار تبیین راهبرد بوش در عراق و نیز ارائه گزارش سه ماه یک بار رئیسجمهور در مورد عراق شدند. این رأیگیری که با مشارکت جمهوریخواهان صورت گرفت، نقطه اوج فشارهای سیاسی بر کاخ سفید بود. جوزف بایدن سناتور برجسته جمهوریخواه رأی خود را در این جلسه یکی از مهمترین رأی دادنهای خود در تمام سالهای فعالیت در کنگره خواند. پیش از آن، جان مورتا نماینده دمکرات خواهان خروج سریع سربازان آمریکایی در عراق شده بود، این موضعگیری یک ضربه به کاخ سفید بود که نمیدانست ضربه دوم نیز در راه است. نانسیپلوسی رهبر دمکراتهای مجلس نمایندگان نیز چنین درخواستی را مطرح کرد.
در کنار فشارهای سیاسی، به نظر میرسید نارضایتی عمومی از عملکرد بوش در عراق نیز رو به افزایش است. جدیدترین نظرسنجی که پس از سلسله سخنرانیهای چهارگانه بوش صورت گرفت، نشان داد اکثریت مردم آمریکا همچنان از عملکرد کاخ سفید در عراق ناراضی هستند (59 درصد در قبال 39 درصد). نسبت افراد خشنود از عملکرد کاخ سفید در مارس 2003 یعنی تهاجم به عراق 71 درصد بود. دراین حال میزان کلی رضایت از عملکرد بوش که در اواخر آبانماه 37 درصد بود، پس از این سخنرانیها به 42 درصد افزایش یافت هر چند که هنوز 58 درصد مردم از کارنامه اقتصادی وی ناراضی هستند. نظرسنجی جدید نشان داد به رغم انتشار سند راهبرد پیروزی آمریکا در عراق که مصادف با اولین سخنرانی بوش صورت گرفت، و نیز تعدیل چشمگیر لحن بوش در سخنرانیهای بعد، همچنان 59 درصد آمریکاییان معتقدند بوش طرح مشخصی برای عراق ندارد و فقط 38 درصد در این باره نظر مساعد دارند. با این حال، 63 درصد اعتقاد دارند در عراق پیشرفت واقعی به سوی ایجاد دمکراسی شکل گرفته است.
بنابر گزارشها، با نزدیک شدن دومین سالگرد تهاجم به عراق، ارتش آمریکا نیروی رزمی آن به داوطلبان اتکا دارد، برای جذب سرباز با مشکلاتی روبرو است. به رغم ارائه پاداشهای چند دههزار دلاری، اکنون ارتش آمریکا داوطلبان نه چندان کارآزموده را جذب میکند که از نظر آییننامه جذب نیرو در پایینترین رده قرار دارند.
جورج بوش 21 آذر در سومین سخنرانی خود در فیلادلفیا به مرگ دستکم 30100 نفر عراقی و 2140 آمریکایی در این مدت اذعان کرد. وی خاطرنشان کرد راهبرد آمریکا دارای دو وجه است: اول کمک آمریکا به عراقیها برای تأسیس دمکراسی و دوم آموزش عراقیها برای جنگیدن با دشمن و دفاع از کشورشان.
وی تصریح کرد هدف کوتاهمدت آمریکا در عراق شکست تروریستها و هدف بلندمدت گسترش دمکراسی و آزادی در جهان است. هدف دوم در واقع هدف اصلی سیاست خارجی آمریکا در دوره پس از 11 سپتامبر بوده است. جورج بوش در این سخنرانی به استدلال معروف «خودما یا اعمال» پرداخت و گفت: «از ما بدشان میآید چون ما نماینده چیزی هستیم که اعتقادی به آن ندارند. ما به آزادی باور داریم. ما به آزادی مردم برای پرستش به هر شکلی که میخواهند، باور داریم. معتقدیم انسانها می توانند آزادانه هرآنچه را در ذهنشان میگذرد، بر زبان آورند... ما به آزادی باور داریم و تغییر نخواهیم کرد... نباید درسهای 11 سپتامبر را فراموش کنیم. باید با تهدیدها پیش از آنکه کاملاً تحقق یابد، روبرو شویم.»
نومحافظهکاران همواره میکوشند نشان دهند مخالفت با آمریکا به علت مخالفت با روشهای به اصطلاح آمریکایی مانند آزادی و دمکراسی است، نه سیاستها و اقدامات این کشور در دیگر نقاط جهان. در این حال، ائتلافی که آمریکا با رهبری آن وارد عراق شد، با گذشت زمان کوچکتر میشود. نیروهای بلغاری و اوکراینی که تعدادشان روی هم رفته به 1250 نفر میرسید، اخیراً از عراق خارج شدند. نیروهای استرالیایی و انگلیسی مأموریت نبرد و پشتیبانی دارند و از این نظر در کنار نیروهای آمریکایی قرار میگیرند. نیروهای ایتالیایی و لهستانی عمدتاً به آموزش نیروهای نظامی و انتظامی عراق اشتغال دارند، در حالی که ژاپنیها و کرهایها در تلاش برای نفوذ به قلب مردم در مأموریتهای بازسازی شرکت دارند. هلند که در ابتدا 1400 سرباز داشت، اکنون فقط 19 سرباز در عراق دارد. حضور 120 سرباز مغولی در عراق نیز بیشتر جنبه نمادین دارد.
در چنین شرایطی بود که کاخ سفید تصمیم گرفت شفافیت بیشتری را در مورد برنامه خود در عراق به نمایش بگذارد. مهمترین بخش این برنامه در واقع انتشار راهبرد ملی برای پیروزی در عراق بود که روز 9 آذرماه همزمان با اولین سخنرانی جورج بوش در دانشکده نیروی دریایی آمریکا در شهر اناپلیس در ایالت مریلند منتشر شد. طبعاً هدف از انتشار این سند، کاهش فشار سیاسی بر بوش در داخل و خارج و نیز افزایش روحیه عمومی با نشان دادن طرحی برای تحقق پیروزی در عراق بود. البته پیروزی در این سند به گونهای تعریف شده است که نسبت به سخنرانی «پایان نبرد» جورج بوش برعرشه یک ناو هواپیمابر تفاوتهایی دارد. وی در سخنرانی خود گفت: «ما هرگز تسلیم نخواهیم شد و چیزی کمتر از پیروزی کامل را نخواهیم پذیرفت.» به نظر میرسد رئیسجمهوری آمریکا مایل است با گفتن اینکه به چیزی کمتر از پیروزی کامل رضایت نمیدهد، نوعی اراده چرچیلوار از خود نشان دهد؛ یعنی همان ثبات قدمی که مدعی است برای حفظ امنیت مردم آمریکا دارد. با این حال جورج بوش همچنان در برابر فشارهای وارده برای تعیین جدول زمانی آغاز خروج سربازان آمریکایی از عراق مقاومت میکند. وی در سخنرانی یاد شده تصریح کرد: «خروج سربازان آمریکایی و فعالیت نیروهای عراقی براساس شرایط واقعی روی زمین در عراق و قضاوت خوب فرماندهان ما خواهد بود نه براساس جدول زمانی ساختگی که سیاستمداران در واشنگتن تعیین میکنند.»
راهبرد پیروزی در عراق
به نظر میرسد هنگامی که پلبرمر جدول زمانی تحولات سیاسی از قبیل تعیین مجمع قانون اساسی، تدوین قانون اساسی و انتخابات پارلمانی را تهیه کرد، انتشار راهبرد ملی آمریکا را در عراق درنظر نداشت. اما مجموعه عواملی که به آن اشاره شد، شورای امنیت ملی آمریکا را وادشت روز 24 آبان، سندی را به نام »راهبرد ملی پیروزی در عراق« منتشر کند. این سند 35 صفحهای در واقع صورت مکتوب همان مطالبی است که بوش بارها در سخنرانیهای خود به آن اشاره کرده است. در واقع این سند را تحلیلگران گواه تداوم مسیر پیشین دانستهاند.
در این سند تصریح شده است پیروزی در عراق از جمله منافع حیاتی آمریکاست، پیروزی در عراق در سه مرحله کوتاه، میان و بلندمدت تعریف شده است. براین اساس، پیروزی در کوتاهمدت به معنای پیشرفت مستمر در مبارزه با تروریستها، تحقق تحولات سیاسی براساس جدول زمانی، ایجاد نهادهای دمکراتیک و تقویت نیروهای امنیتی است. پیشتازی در مبارزه با تروریستها و فراهمآوری امنیت، روی کار بودن دولت کارآمد قانونی و حرکت به سوی تحقق توان بالقوه اقتصادی تعریف پیروزی در میانمدت است. نهایتاً و در بلندمدت، پیروزی آمریکا زمانی است که عراق کشوری آرام، متحد، باثبات و امن و یکپارچه در جامعه جهانی و شریک تمام عیار در جنگ با تروریسم جهانی باشد. با این حال، سند هیچ جدول زمانی را برای تحقق این شاخصهها معین نمیکند. واشنگتن عراق را جبهه کانونی جنگ خودخوانده با تروریسم قرار داده و سرنوشت دیگر طرحها از جمله خاورمیانه بزرگ را به آن گره زده است. در این راهبرد آمده است: «سرنوشت خاورمیانه بزرگ- که تأثیر ماندگار و عمیقی بر امنیت آمریکا دارد- در ابهام قرار دارد.»
به اعتقاد راهبرپردازان آمریکایی،عراق نبردی است که شکست در آن باعث سرکشی تروریستها و گسترش حیطه فعالیت آنان میشود که طبعاً به آمریکا هم خواهد رسید. در عوض، پیروزی در عراق ضربهای فلجکننده و قاطع به آنان وارد خواهد کرد. یک نکته جالب که در این سند دیده میشود، استفاده از لفظ صدامیان (Saddamists) است که ظاهراً به جای insurgents (شورشیان، اخلالگران) به کار رفته است. در واقع همین چند روز پیش بود ه رامسفلد نیز گفت از به کار بردن لفظ دوم در مورد عراق اکراه دارد. به نظر میرسد هدف از این کار استفاده از بار لغوی این الفاظ است.
در این سند نوشته شده است که دشمن در عراق شامل ترکیبی از انکارگران، صدامیان و تروریستهایی است که یا وابسته به القاعده هستند یا از آن الهام گرفتهاند. این گروهها از نظر اهداف کوتاهمدت- ارعاب، متوحش کردن و از بین بردن- با هم اشتراک نظر دارند اما اهداف بلندمدت جدا و ناسازگاری دارند. نگارندگان سند معتقدند میتوان با بهرهگیری از این اختلافت بین آنان تفرقه انداخت و شکستان داد.
کمک به مردم عراق برای ایجاد عراقی جدید دارای دولت قانونی و نماینده که به حقوق مدنی احترام بگذارد و نیروهای امنیتیای داشته باشد که نظم داخلی را حفظ کند و جلوی تبدیل عراق را به مأمنی برای تروریستها بگیرد، هدف دولت آمریکا اعلام شده است. در جهت تحقق این تصمیم، واشنگتن راهبردی یکپارچه را تدوین کرده است از سه جهت پیگیری خواهد شد: سیاسی، امنیتی و اقتصادی. این تلاشها توسط دولت عراق ائتلاف، دولتهای همکار در منطقه، جامعه بینالمللی و سازمان ملل صورت خواهد گرفت. حرکت در مسیر سیاسی شامل تلاش برای تدوین یک میثاق ملی برای حاکمیت دمکراتیک است که از حمایت فراگیر برخوردار باشد. در این مسیر به دولت عراق کمک خواهد شد تا عناصر دشمن حذف شوند، افراد بیشتری جذب فرایند مشارکت سیاسی شوند و نهادهای ملی، تکثرگرا، باثبات و کارآمدی تأسیس شود که منافع تمام عراقیها را حفظ و ورود این کشور را به جامعه جهانی تسهیل کند.
سیر امنیتی شامل تلاش برای شکست تروریستها، توسعه نیروهای امنیتی عراق و کمک به دولت عراق برای پاکسازی مناطق زیرسلطه دشمن و کشتن یا اسارت آنان، حفظ مناطق آزادشده و ایجاد نیروهای امنیتی و ظرفیت نهادهای محلی برای ارائه خدمات، پیشبرد حاکمیت قانون و تقویت جامعه مدنی است. حرکت در جهت ایجاد اقتصاد سالم و پایدار وجه سوم راهبرد آمریکا در عراق بیان شده است که با کمک به دولت عراق برای بازسازی زیرساخت، اصلاح اقتصاد و ایجاد ظرفیت در نهادهای این کشور برای حفظ زیرساخت، پیوستن مجدد به جامعه اقتصادی بینالمللی و بهبود رفاه کلی عراقیها محقق میشود. همانطور که گفته شد این سند از ارائه هرگونه جدول زمانی برای هر کدام از این اهداف میپرهیزد و تنها به این بسنده میکند که پیروزی زمان میبرد و میافزاید: «با اراده، پیروزی محققخواه شد، هر چند نه تاریخی معین. در هیچ جنگی، پیروزی با جدول زمانی حاصل نشده است و این جنگ هم همینطور است... مأموریت ما در عراق برد در جنگ است. سربازان ما وقتی به میهن باز خواهند گشت که این مأموریت کامل شده باشد.»
برخی کارشناسان در قابلیت اجرایی این سند ابراز تردید کردهاند. آنان میگویند سه عنصر اصلی هر راهبرد شامل اهداف، روشها و ابزار باید با هم توازن داشته باشند، در حالی که به نظر میرسد تحقق اهداف قید شده در این سند با ابزار موجود به راحتی امکانپذیر نیست. گروهی دیگر از تحلیلگران گوشزد میکنند سه عنصر پیروزی در عراق برای آمریکا شامل مردم عراق، ارتش و مردم آمریکاست. آنان معتقدند این سند فقط عنصر اول را در نظر گرفته و به دو عنصر دیگر بیتوجه است.
نگارندگان سند یادشده تأکید میکنند این راهبرد شرایط بنیاد است یعنی راهکارهای اجرایی آن با توجه به شرایط مکان و زمان فرق میکند. اما در عین حال بخش پایانی سند که در واقع پیوست آن است، شامل هشت هدف قطعی است که هشت رکن راهبردی خوانده شده است. این هشت رکن به ترتیب عبارتند از:
1-شکست دشمن و خنثی کردن شورش
2- انتقال عراق به خوداتکایی در زمینه امنیت
3- کمک به عراقیها برای تدوین میثاق ملی حکومت دمکراتیک
4- کمک به عراق برای ایجاد ظرفیت در دولت و عرضه خدمت اساسی
5- کمک به تقویت اقتصاد عراق
6- کمک به عراق برای تقویت حاکمیت قانون و ترویج حقوق مدنی
7- افزایش حمایت بینالمللی از عراق
8- تقویت فهم مردم از تلاشهای ائتلاف و انزوای عمومی شورشیان