تاریخ انتشار : ۲۹ بهمن ۱۳۸۸ - ۰۷:۴۹  ، 
کد خبر : ۴۹۲۳۶

تصویر قرآن از جوامع ناهنجار


علیرضا نوبری
انحراف اجتماعی از نگاه قرآن
با بررسی آیات قرآن و به دست آوردن هدف کلی آن که همان رساندن انسان به سعادت همه‌جانبه است می‌توان گفت که محور همه معارف، اصول و احکام در قرآن «حق» است. «ذلک بأن الله هوالحق و ان ما یدعون من دونه هو الباطل» و یا آیه «وانزل معهم الکتب بالحق» و در جای دیگر می‌فرماید:‌ «فماذا بعدالحق الا الضلال»
همان‌طور که از آیه بدست می‌آید قرآن معیار مشروعیت و اعتبار یک عقیده، ارزش و هنجار و رفتار اجتماعی را هماهنگی با حق می‌داند ودیگر اعمال را باطل معرفی می‌کند. قرآن با توجه به این اصل، احکام و معارف خود را انشاء و ابلاغ کرده است.
مفاهیم و واژه‌های قرآنی مربوط به کجروی و انحراف اجتماعی به طور کلی به دو دسته عام و خاص تقسیم می‌شود:
دردسته مفاهیم عام عناوینی همچون؛ ظلم، فساد،‌ فسق، رجس، منکر و.... وجود دارد که شامل هر نوع انحراف فردی و اجتماعی می‌شود.
و در دسته مفاهیم خاص عناوینی همچون ارتداد، زنا، شرب خمر،‌ نفاق و... وجود دارد..
با توجه به مطالب بالا هنجار از نظر قرآن؛ عملی است که موافق فطرت و و عقل سلیم بوده در مسیر به کمال رساندن فرد باشد و ناهنجاری عملی است که همراه و هم‌صدا با هوا و هوس و فراموشی ندای فطرت و عقل باشد، به عبارت دیگر ناهنجاری: عدم هماهنگی رفتار، اعتقاد و باور انسان با فطرت و عقل و هماهنگی آن با هوی و هوس می‌باشد.
قرآن کریم برای مبارزه با ناهنجاری‌ها و هنجارآفرینی در جامعه اصولی را پی گرفته است که با مراجعه به آیات متعدد به دست می‌‌آید. این اصول عبارتند از:
1- اصل شناخت و بینش‌دهی به جامعه:
با توجه به این اصل خداوند بعد از بعثت پیامبر اکرم (ص)‌در مدت سیزده سال که آن حضرت در مکه به سر می‌برد آیات شناختی قرآن را بیشتر در جنبه‌های توحیدی و صفات آن و نبوت و معاد و اخلاق نازل کرد. افکار مخرب و اعمال ضدارزشی دوران جاهلیت زمینه‌ای را فراهم آورده بود تا مردم نتوانند نسبت به نداهای فطری و عقلانی خود پاسخ مثبت دهند. لذا لازم بود مدتی این افکار تصفیه شده و جای خود را به افکار و اعتقاداتی که زمینه‌ساز اعمال و رفتار ارزشی و همگون با هدف آفرینش می‌باشد؛ دهد.
با توجه به این که آیات و سور مکی بیشتر در محور اعتقادات است نشان از اهمیت این اصل مهم در مواجهه با ناهنجاری‌های اجتماعی می‌دهد.
این جزی می‌گوید: «اکثر سوره‌های مکی در اثبات عقاید و رد بر مشرکین و در قصص پیامبران و... نازل شده‌اند.»
زحیلی نیز همین موضوعات را برای سور مکی بیان می‌کند: «در سوره‌های مکی اصلاح عقیده و اخلاق و زدودن شرک و بت‌پرستی و تثبیت و اقرار عقیده و پاکسازی آثار نادانی و... بر دیگر موارد تشریع غلبه دارد.»
این عبارات گوشه‌ای از سخنان اهل فن در مورد سوره‌های مکی بوده که نشان می‌دهد خداوند در این سوره‌ها با ظرافت افکار منحرف جامعه را تصفیه کرده و به جای آن اعتقادات سالم و موافق با فطرت انسانی جایگزین نمود. و خدای حقیقی را با ذکر صفات جلالیه و جمالیه آن به آنها معرفی کرد، با قاطعیت در برابر افکار خرافی جاهلی ایستاد.
خداوند با این کار انسان را با قسمتی از تمایلات نهفته خود که بر اثر انحراف در عقاید فراموش شده بود آشنا می‌کند. انسان نسبت به میل به غذا،‌ میل به امور جنسی، میل به احترام و جاه‌طلبی و... آگاهی دارد. ولی یک سلسله تمایلات در انسان هست که چندان دم‌دست نیست. این‌ها به شرطی می‌توانند در انسان برانگیختگی به وجود آورند که شناخته شوند و شناختشان نیز کمکی به رشدشان باشد.
ازآن‌جا که شناخت به تنهایی نمی‌تواند محرک باشد بلکه باید در درون انسان نهادینه شود و ملکه گردد. قرآن میل خداشناسی را با بیان‌های گوناگون و زمان‌های مختلف بازسازی می‌کند.
زمانی از راه برهان وارد می‌شود: «اگر در آسمان و زمین خدایانی غیر از الله بود حتماً‌ فاسد می‌شدند.» و زمانی با ایجاد سؤال باعث برانگیختن فطرت می‌شود: «رسولان گفتند: آیا در خدا شک دارید؟ خدایی که آسمان‌ها و زمین را آفریده او شما را دعوت می‌کند تا بخشی از گناهانتان را ببخشد...» زمانی نیز با بیان صفات خداوند روح زیبادوستی را به حرکت درمی‌آورد: «او خدایی است که معبودی جز او نیست، حاکم و مالک اصلی اوست از هر عیب منزه است به کسی ستم نمی‌کند امنیت‌بخش است مراقب همه‌چیز است قدرتمندی شکست‌ناپذیر که با اراده نافذ خود هر امری را اصلاح می‌کند و شایسته عظمت است. او خداوندی است خالق، آفریننده‌ای بی‌سابقه و صورتگری (بی‌نظیر)...»‌وقتی انسان مخاطب این آیات قرار می‌گیرد چنان مجذوب آن می‌شودو مفاهیم آن را با ندای درونی خود همسو می‌یابد که دیگر به درستی آن هیچ شکی به خود راه نمی‌دهد. این مفاهیم را مؤید و پاسخی به نیازهای درونی خود می‌یابد لذا با گذشت زمان این عقاید در او نهادینه می‌شود و محرکی می‌شود و رفتن به سوی هنجارهای عالی و متعالی مورد نظر خداوند.
2- اصل توجه‌دهی به آخرت
معاداندیشی ضامن سعادت و رفاه و امنیت جوامع بشری است. در راستای شناخت‌دهی جامعه باید به یک اصل کمکی نیز توجه شود. هرگاه انسان برای عمل خود پاسخی را بشناسد که آن پاسخ در اصل عینیت همان عمل است در انجام عمل به عقل و شرع رجوع می‌کند. از جمله راهکارهای قرآن کریم برای درمان جامعه منحرف جاهلی بیان وجود عالمی ورای این دنیاست. قرآن سعی دارد واقعیت را به مردم بفهماند که اعمال آنها از بین نمی‌رود. وقتی این حالت در انسان به یقین مبدل شود دیگر در انسان ناامیدی و یأس راه پیدا نمی‌کند، دیگر جامعه به پوچی نمی‌رسد بلکه برای اعمال خود واقعیتی ورای عمل می‌بیند.
آثار معاداندیشی
الف- بازدارندگی یا پیشگیری
علم به این که بعد از مرگ انسان وانهاده نمی‌شود بلکه مسئول تمام اعمال خود است و جهانی جاویدان را به دنبال دارد، انسان را به فکر وامی‌دارد، چرا که انسان همیشه در این تلاش است که خود را به کمال برساند. به عبارت دیگر کمال‌خواهی از فطریات بشر است گرچه در جوامع مختلف تعریف کمال متفاوت است.
حال اگر این را لمس کرد که هستی منحصر به دنیا نیست و می‌تواند با حرکت بر طبق برنامه‌ای خاص کمالی جاویدان را به دست آورد هیچ‌گاه خود را به ورطه هلاکت نمی‌اندازد. هیچ گاه به بن‌بست فکری نمی‌رسد و در انجام اعمال نیک دچار تردید نمی‌گردد.
ب- جهت‌گیری خاص
با معاداندیشی اعمال انسان جهت‌گیری خاص پیدا می‌کند. انسانی که معتقد است خداوند مالک روز رستاخیز است سعی می‌کند به سوی او حرکت کند. این اعتقاد مستلزم تنظیم رفتار و اعمال است. چرا که با این جهت‌گیری هرگونه رفتاری سازگار نیست انسان با این نگرش به یک نوع تعادل و امنیت روحی روانی می‌رسد که تمام روان‌شناسان به دنبال این هدف مطالعه می‌کنند.
ج- غفلت‌زدایی
با این نگرش است که انسان از غفلت و وانهادگی می‌رهد چرا که می‌داند: (این چه کتابی است)‌که هیچ عمل کوچک و بزرگی را فرونگذاشته مگر آن که آن را به شمار آورده است؟» و می‌داند «پس هر کس به اندازه ذره‌ای خیر انجام دهد آن را می‌بیند و هرکس به اندازه ذره‌ای بدی کند آن را می‌بیند.»
هنگامی که این فکر در درون شخص راه پیدا کرددیگر به خود جرئت تخطی نمی‌دهد. لذا قرآن با پرداختن به بیش از یک سوم از آیات خود اهمیت این موضوع را گوشزد کرده است.
3- اصل الگودهی یا معرفی گروه‌های مرجع
گروه مرجع گروهی است که افراد خود را با آن مقایسه و با استانداردهای آن خود را ارزیابی می‌کنند.
برای ملموس کردن بیانات و القاء مسایل بهترین روش ارائه الگو به مخاطب است تا برای فهمیدن مطلب به سراغ الگوی پیشنهادی رفته و رفتار خود را با آن مقایسه کند، در الگوهای مرجع لازم نیست فرد عضوی از اعضای آن گروه باشد بلکه صرفا برای ایجاد مقایسه میان خود و گروه مرجع می‌باشد.
با توجه به این اصل مهم در اجتماعی شدن، قرآن کریم در سه آیه این مسئله را مطرح کرده است: «برای شما سرمشق خوبی در زندگی ابراهیم و کسانی که با او بودند وجود داشت در آن هنگامی که به قوم خود گفتند: ما از شما و آنچه غیر از خدا می‌پرستید بیزاریم.»
در این آیه خداوند برای مسلمان الگویی را برای رفتاری خاص که همان برائت جستن از شرک و خدایان دروغین است معرفی می‌کند. با توجه به این که مقدار الگو بودن این گروه مرجع بیان شده است لذا در همین محدوده مسلمان می‌بایست از آن تبعیت کند.
در آیه دیگر می‌فرماید:« (آری)‌ برای شما در زندگی آنها سرمشق نیکویی بود برای کسانی که امید به خدا و روز قیامت دارند و هرکس سرپیچی کند (به خویشتن ضرر زده زیرا) خداوند بی‌نیاز و شایسته ستایش است.»
خداوند هدف خود را از ارائه الگو رساندن مسلمانان به ثواب الهی معرفی کرده است.این هدف نشان از اهمیت الگودهی و تبعیت از این الگوها می‌باشد.
قرآن با توجه به همین اصل به بیان زندگی معصومان و پیامبران پیشین پرداخته و لحظاتی از زندگی آنها را به تصویر کشیده است. لذا می‌توان گفت که یکی از فلسفه‌های وجود انسان کامل در میان بشر همین تأسی جستن به اوست.«حتما در سرگذشت آنها برای صاحبان خرد عبرتی است.»
در مورد دیگر قرآن، رسول اکرم (ص) را به طور مطلق به عنوان اسوه و الگو معرفی می‌کند: «مسلما برای شما در زندگی رسول خدا سرمشق نیکویی بود برای آنها که امید به رحمت خدا و روز رستاخیز دارند و خدا را بسیار یاد می‌کنند.» تعبیر «لقدکان لکم» به منظور استقرار این اسوه در تمام زمان‌هاست و یک تکلیف شرعی محسوب می‌شود.
قرآن علاوه بر بیان اسوه‌های حسنه و مثبت به معرفی شخصیت‌های منفی همان‌ها که لازم است از مانند آن‌ها دوری جسته شود نیز پرداخته است. مانند همسرلوط یا همسر نوح که به عنوان افرادی ناشایست معرفی شده‌اند. این‌گونه برخورد قرآن با بیان الگوهای اجتماعی نشان از اهمیت موضوع و درصد تأثیر آن در جامعه و اجتماعی شدن افراد دارد.
وجود الگوهای مناسب و ملموس در اجتماع و معرفی آنها مانند میزان و ترازویی است که افراد اجتماع با توجه به آنها خود را می‌سنجند.
4- اصل امربه معروف و نهی از منکر
این اصل را می‌توان اصل مشارکت اجتماعی برای دفع منکرات و اجرای خوبی‌ها نام نهاد.
با توجه به آن که با وجود این اصل، جامعه نسبت به انحراف و کجروی بیمه می‌شود در روایات اسلامی نیز آن را نسبت به واجبات دیگر دریایی در مقابل قطره معرفی کرده‌اند.
حضرت علی (ع)‌ می‌فرماید:‌ «تمام نیکی‌ها و جهاد در راه خدا در مقابل امر به معروف و نهی از منکر چیزی جز قطره‌ای در دریای خروشان نیست.»
در روایت دیگر از قول پیامبر اکرم (ص)‌ چنین آمده است: «کسی که امر به معروف و نهی از منکر کند پس او خلیفه خدا در زمین و خلیفه رسول‌الله و خلیفه کتاب خدا خواهد بود.»
5- اصل عدم مماشات با متخلف بعد از مرحله ابلاغ حکم
قرآن کریم برای استقرار یک جامعه کاملا بهنجار مسیری خاص را طی می‌کند. این قاموس زندگی اولین مرحله حرکت را بینش‌دهی در سطح وسیع قرار می‌دهد. همان‌گونه که گذشت مسئله شناخت که زیربنای هر حرکتی است در قرآن به عنوان اصلی مهم تلقی می‌شود لذا تا زمانی که حکم موضوعی را ابلاغ نکرده است در صورت تخلف و ارتکاب آن موضوع – مثل شرب خمر در زمان قبل از انشاء‌حکم- توبیخی را به دنبال ندارد. ولی هنگام که حکمی ابلاغ شد و مردم آن را دریافت کردند به خاطر تضمین دراجرای آن نسبت به خاطی با قاطعیت برخورد می‌شود زیرا در صورت انعطاف از هدف خود که طی طریق از راه اجرای احکام واقعی و به مقصد والا و کمال حقیقی رسیدن است منحرف می‌شود. این اصل چنان مهم و حیاتی است که نسبت به پیامبر نیز در صورت نرمش نشان دادن اجرا می‌شود: «ای پیامبر (ص) چرا چیزی را که خدا بر تو حلال کرده به خاطر جلب رضایت همسرانت بر خود حرام می‌کنی و خداوند آمرزنده و بخشایشگر است.»
این توبیخ زمانی است که برخی از همسران پیامبر (ص) اقدام به افشای اسرار آن حضرت کردند و حضرت نسبت به آن‌ها نرمی نشان داد. «و (بیاد بیاورید) هنگامی را که پیامبر یکی از رازهای خود را به بعضی از همسرانش گفت ولی هنگامی که وی آن را افشاء کرد و خداوند پیامبرش را از آن آگاه ساخت قسمتی از آن را برای او بازگو کرد و از قسمت دیگر خودداری نمود هنگامی که پیامبر همسرش را از آن خبر داد گفت (چه کسی تو را از این راز آگاه ساخت) فرمود:‌ خداوند عالم و آگاه مرا باخبر ساخت. اگر شما (همسران پیامبر) از کار خود توبه کنید (به نفع شماست زیرا)‌ دلهایتان از حق منحرف گشته، و اگر برضد او دست به دست هم دهید (کاری از پیش نخواهید برد) ‌زیرا خداوند یاور اوست و همچنین جبرئیل و صالح از مؤمنان و فرشتگان بعد از آنان پشتیبان اویند.»
6- اصل عکس‌العمل داشتن کارها
به منظور برقراری ارزش‌ها در اجتماع و جلوگیری از هنجارشکنی در راستای اصل شناخت‌دهی باید این مهم را برای اقشار جامعه روشن سازیم که میان اعمال انسان و حوادث خارج ارتباطی تنگاتنگ وجود دارد. به عنوان نمونه در قرآن کریم میان (استغفار) آمرزش‌طلبی و نزول باران و زیاد شدن قدرت و اموال و فرزندان و رابطه‌ای تنگاتنگ بیان شده است.
«به آنها گفتم:‌ از پروردگار خویش آمرزش بطلبید که او بسیار آمرزنده است. تا بارانهای پربرکت آسمان را پی‌درپی بر شما فرستد. و شما را با اموال و فرزندان فراوان کمک کند و باغ‌های سرسبز و نهرهای جاری در اختیارتان قرار دهد.»
و آیه دیگر این که: «و ای قوم من از پروردگار خویش طلب آمرزش کنید سپس به سوی او باز گردید تا (باران) آسمان را پی‌درپی بر شما بفرستد و نیرویی بر نیرویتان بیفزاید و گنهکارانه روی (از حق) برنتابید.»
تأثیر عمل خوب یا بد آدمی در جهان خارج از اصول تخلف‌ناپذیر هستی است که باید به شیوه‌ای قابل قبول به جامعه القا شود چرا که انسان به خاطر رسیدن به خواسته‌های خود و آرامش در زندگی دست به هر کاری می‌زند و اگر این مطلب برای او روشن گردد چه‌بسا با میل و رغبت رو به سوی آموزه‌های دینی آورده و از هنجارشکنی خودداری کند.
7- اصل ایجاد تعادل در انسان
اصل ایجاد تعادل یا انتخاب حد وسط در اعمال و رفتار آدمی از جمله ملاک‌های رفتار بهنجار تلقی می‌شود. انسان در درون خود دارای گرایش‌ها، امیال، غرایز و نیازهای متضادی است. هم غریزه حیا در انسان است و هم غریزه جنسی. هم فطرت خداخواهی دارد و هم غریزه شهوت و هواپرستی و...
لازمه رشد و به تکامل رسیدن فرد ایجاد هماهنگی و تعادل میان نیازهای جسمی و روحی- روانی خود است. اسلام به عنوان دینی همراه و مؤید فطرت در تعالیم خود و دستورات انسان‌ساز خود این اصل را جزء اصول پایه قرار داده و تمام دستورات خود را برمبنای اعتدال استوار کرده است. به عبارت دیگر اسلام هیچگاه دینی تک‌بعدی نبوده بلکه هم نیاز روح به عبادت را مدنظر دارد و هم نیاز جسم به امور جنسی و غذایی. آیات متعددی در قرآن کریم براساس همین اصل وجود دارد: «پس روی خود را متوجه آیین خالص (معتدل) پروردگار کن. این فطرتی است که خداوند انسان‌ها را بر آن آفریده، دگرگونی در آفرینش الهی نیست، این است آیین استوار، ولی اکثر مردم نمی‌دانند.»
اصول مذکور بخشی از دستورالعمل‌هایی است که با تأمل در آیات قرآن برای رسیدن به جامعه‌ای ایده‌آل و به دور از ناهنجاری به دست می‌آید و می‌توان با تأمل بیش‌تر به اصول افزون‌تری دست یافت.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات