امید دلفانی
سیر تحولات تاریخ این نکته را بر همگان به اثبات میرساند که استعمارگران غربی، همواره چشم طمع به منابع و مخازن دیگر کشورها داشتهاند و لذا در این بین کشورهایی که از منابع بیشتری برخوردار بودهاند، احتمال نفوذ بیشتری در آنها وجود داشته است کشور ایران هم به عنوان یکی از این کشورهای صاحب منابع سرشار، مورد توجه قرار داشته است. لکن این کشورها در ایران با سد محکمی به نام مکتب شیعه روبهرو بودند چرا که مکتب شیعه همواره مروج روحیاتی بوده است که با اصل و اساس استعمار سر ناسازگاری داشته است و از دید بسیاری از استعمارگران، فکر و فرهنگ شیعی که عاملی بازدارنده بر سر منافع آنها به حساب میآمد و لذا استعمارگرانی چون انگلستان در راه مبارزه با این فرهنگ نیرنگها و نقشههای گوناگون را به کار بستهاند، گاه از راه مسلط کردن عمال خود بر کشورهای اسلامی و گاه از راه حمایت از مذاهب باطله و ترویج افکار منحرف به دنبال درهم شکستن صفوف مسلمین و سدی به نام شیعه بودهاند. با مراجعه به تاریخ و دقت در روابط و حمایتهای انگلستان و برخی کشورهای غربی دیگر با فرقههائی چون بابیت و خصوصاً بهائیت، این فرقهها به هیچ عنوان نمیتوانند ادعا کنند که بدون حمایتهای این کشورها، میتوانستند در کوتاهترین زمان ممکن هم اظهار وجود کنند ما در این مقاله به بررسی نحوه تاسیس فرقه بهائیت و سپس فعالیتهایی که این فرقه داشته است میپردازیم و سپس به برخوردی که علماء شیعه با این فرقه داشتهاند نیز اشارهای خواهیم داشت در ابتدای سخن فرقه بابیت را هم به اجمال بررسی مینمائیم.
فرقه بابیت
شخص شماره یک و موسس فرقه بابیت شخصی به نام علیمحمد شیرازی بود. وی در ابتدا خود را «باب» مینامید بدینمعنا که وی «باب» یا عامل ارتباط میان مردم و امام زمان(عج) است. وی این نام را تحتتاثیر افکار سیدکاظم رشتی برای خود برگزیده بود. زیرا وی معتقد بود بین خدا و مردم به میانجی نیاز است و برهمین اساس بوده است که پیامبران متعددی از سوی خداوند مبعوث گردیدهاند که واسطه بین خدا و مردم باشند. میان امام زمان(عج) و مردم هم نیاز به یک منجی میباشد و باید در هر زمانی چنین شخصی باشد. وی اضافه میکند چنانکه در هر خانهای به چهار رکن نیاز است، جهان هستی چهار رکن دارد وی در ادامه ارکان جهان هستی را بدینگونه برمیشمارد: 1- خدا، خدای باریتعالی رکن و پایه اصلی جهان هستی است و در واقع ستون اصلی جهان میباشد. 2- پیغمبر
3- امام 4- جانشینان ویژه، که در واقع حکم در ورودی این خانه (جهان هستی) را تشکیل میدهند و از این رو «باب» رکن چهارم جهان هستی خوانده میشود که حکم در ارتباطی و واسطه میان مردم و امام زمان(عج) را دارد. به هر جهت علیمحمد شیرازی ادعا کرد که وی این واسطه میان مردم و امام غائب میباشد و خود را هم «باب» نامید و از آنجا که بحث امام زمان(عج) و توجه خاص به آن حضرت در بین شیعیان از جایگاه خاصی برخوردار است، توجه بسیاری از مردم ایران را در آن زمان برانگیخت. باب فعالیت خود را آغاز کرد و در بین مردم سادهلوح و زودباور هم تا اندازهای نفوذ نمود و طرفداران را هم دور خود جمع نمود. «باب» بعد از اینکه دید، توانسته است طرفدارانی را بدست آورد، به این اندازه بسنده نکرد و پای را فراتر نهاد و ادعای مهدویت کرد. و همین مساله باعث شد که علمای شیعه آن زمان در پی چارهجویی و دفع خطر برآیند و لذا علمایی چون حاج محمود معروف به نظامالعلما و سائرین جلسه مناظرهای را با باب ترتیب دادند تا صدق یا کذب ادعاهای او را بررسی نمایند و بر دیگران ثابت نمایند. اما باب بسیار ضعیفتر از آن بود که بتواند در مقابل سوالات علماء جوابی ارائه دهد و اکثر سوالاتی که از او پرسیده شد را بیجواب گذاشت و با اینکه به حاشیه میپرداخت و درنهایت، در پایان مناظره خود نیز بر شکستش در مناظره با علماء اعتراف نمود و لذا توسط ناصرالدین میرزای قاجار «ولایتعهد» دستگیر شده در ابتدا بنا را بر این گذاشته بودند که وی را اعدام نمایند ولکن بعد از اینکه سفاهتش بر همگان ثابت شد و همچنین بهخاطر سید بودنش از خون او گذشتند. و باب نهایتاً توبهنامهای نوشت و از تمام اعمال و عقاید گذشتهاش اظهار ندامت کرد و لکن در زمان امیرکبیر مجدداً فتنه بابیت فعال شد و علاوهبر این، عده دیگری هم پیدا شدند که ادعای بابیت و بعضاً مهدویت میکردند و همین مساله احساسات بسیاری از مردم را جریحهدار کرده بود و لذا امیرکبیر سختگیریهای فراوانی را نسبت به این افراد و همچنین فرقه بابیت اعمال کرد و حتی در زمان وی محمدعلی شیرازی (باب) تیرباران شد و بهخاطر سختگیریهای امیرکبیر و همچنین حساسیتهای فراوانی که در جامعه بر علیه بابیت شکل گرفت تا مدتها کسی جرات نمیکرد ادعای بابیت کند.
ظهور بهائیت
علیرغم رکود و خاموشی بابیت در یک مقطع بعد از امیرکبیر، این فرقه بهصورت زیرزمینی به جهت خود ادامه میداد و پسماندههای آن هنوز در درون جامعه حضور داشتند و بعدها این فرقه دچار تغییراتی گردید و از دل آن فرقهای به نام بهائیت بیرون آمد و لذا فرقه بهائیت در امتداد فرقه بابیت قرار دارد. بهائیت توسط فردی به نام حسینعلی بهاء که از شاگردان «باب» بود و ادعای جانشینی او را داشت تاسیس گردید و وی نیز به مانند باب به نشر عقاید خود در قالب نوشتههایی دست زد و با اندک تغییری همان آموزههای «باب» را در بین مردم ترویج میکرد ولی حمایتهای خارجی که از بهاء صورت میگرفت به مراتب گستردهتر بود.
روابط بهائیان با بیگانگان (روسیه- انگلستان و اسرائیل)
روسها توجه و عنایت خاصی به بهاء داشتند و از همان ابتدا حمایتهای گستردهای را از بها بهعمل آوردند و وی را در نشر افکار و عقایدش یاری میکردند و بهطور علنی کمکهای خود را به وی عرضه میداشتند و حتی بهاء پس از اندک زمانی (بعد از ادعای خود) به تحتالحمایگی دولت تزار درآمد. اما حامی اصلی بهاء و فرقه بهائیت دولت استعمارگر انگلستان بود، بها و بعد از او جانشینانش بهشدت از حمایت دولت انگلستان بهره میبردند و حتی فرزند بهاء یعنی «عبدالبهاء» لقب نایت هود» را از طرف انگلستان دریافت نمود، اما نکته قابل توجه و تاملبرانگیز رابطه تنگاتنگی بود که میان صهیونیستها و بهائیان بود. برعکس موضعگیری مخالف و جدی صهیونیستها برعلیه سایر مذاهب و مکاتب فکری و خصوصاً مخالفت جدی صهیونیستها با مسلمانان، صهیونیستها رابطه صمیمانهای با بهائیت و خصوصاً سران این فرقه داشتند و وقتی این رابطه عجیبتر مینماید که نظرات بهائیت را راجع به بیتالمقدس و فلسطین بدانیم. آنها (بهائیان به مانند صهیونیستها فلسطین را ارض مقدس میدانستند و با اینحال با تمام وجود از تسلط صهیونیستها بر فلسطین حمایت میکردند و لذا بهائیان در داخل ایران ازجمله مهمترین حامیان تشکیل دولت اسرائیل و حفظ و تحکیم آن بودند و روابط و جلسات متعددی بین سران بهائیان و برخی مسئولین رژیم اسرائیل وجود داشته است البته دولت اسرائیل هم تلاشهای بهائیان را بیجواب نگذارد و حمایتهای گستردهای از آنان بهعمل آورد و ازجمله دولت اسرائیل اجازه تأسیس مراکز بهائی را در فلسطین صادر نمود و در راه تأسیس این مراکز با بهائیان همکاری کرد.