بحث درباره جنگ و نظامیگری، مسأله گسترده تمامیت ملی را مطرح میکند. من بسیار خرسندم که بهعنوان اقتصاددان در این گردهمایی مهم در پایتخت کشور مالزی شرکت کردهام. کشوری که در لحظهای حساس در تاریخش، یعنی در اوج بحران آسیایی 1997، موضعی شجاعانه برای رویارویی با نظرات واشنگتن و سازمانهای اقتصادی بینالمللی اتخاذ کرد.
تحت رهبری دکتر «ماهاتیر محمد» اقدامات دقیق اقتصادی صورت پذیرفت که از سقوط ارزش «رینگیت» (واحد پول مالزی) جلوگیری بهعمل آمد و به این وسیله از تحقق سناریوی اغتشاش، ورشکستگی و فقری که در تایلند، اندونزی و کرهجنوبی رخ داد جلوگیری شد.
این اقدامات قاطعانه در مقابل تصورات اصلی نئولیبرالها قد علم کرد و با دیدی گذشتهنگر، این تصمیم لحظهای در تاریخ مالزی ثبت و مبنای درک ریشه مسألهای شد که به نحو مطلوب، تحت عنوان «جنگافزار اقتصادی و مالی» شرح داده شده است. امروز، ما گرد آمدهایم تا دریابیم که جنگ و اقدامات کلان اقتصادی درهم تنیدهاند، نظامیگری، جنگافزار اقتصادی را حمایت میکند و درمقابل آنچه که بهطور خوشبینانه «اصلاح اقتصادی» توصیف میشود، حاوی دستورالعمل نظامی و ژئوپولتیک است.
مقدمه
جهان در مقطع خطرناکترین بحران در تاریخ واقع شده است. در بزرگترین نمایش جهانی پس از جنگ دوم جهانی، ایالات متحده و متحد وفادارش انگلستان در یک ماجراجویی نظامی درگیر شدهانند که آینده انسانیت را تهدید میکند. آگاهی از زمینه تاریخی مسأله بسیار مهم است. این دستورالعمل جنگ، محصول طرح خاص نومحافظهکاران نیست. پس از شروع جنگ سرد، سلسله پیوستهای از وقایع رخ داده است که طیفی در دکترین نظامیگری آمریکا از دکترین ترومن تا جنگ علیه تروریسم بوش را دربرمیگیرد.
«جورج کنان» مشاور سیاست خارجی و وزیر امورخارجه در 1948 مطالبی را بیان کرد که بعداً تحت عنوان «دکترین ترومن» شناخته شد.
آنچه که این سند مورخ 1948 القا میکند، تداوم در سیاست خارجی ایالات متحده از «مهار» تا «جنگ پیشگیرانه» است. از این نظر، برنامه نومحافظهکاران در دولت بوش باید بهعنوان محصول چارچوب سیاست خارجی آمریکا بعد از جنگ دوم جهانی درنظر گرفته شود. این چارچوب بهصورت تداوم جنگها و مداخلات نظامی ایالات متحده در تمام مناطق جهان است. از کره، ویتنام و افغانستان تا کودتاهای نظامی با حمایت سازمان سیا در آمریکای لاتین و جنوبشرق آسیا هدف تضمین برتری نظامی ایالات متحده و تسلط اقتصادی آن بر جهان بوده است که در آغاز جنگ سرد تحت عنوان دکترین ترومن شکل گرفته بود.
بهرغم تفاوتهای چشمگیر سیاسی دولتهای دموکرات و جمهوریخواه از «هری ترومن» تا «جورج دبلیو بوش» این برنامه نظامی جهانی را تداوم بخشیدند.
علاوهبر این، نوشتههای کنان متوجه شکلگیری اتحاد انگلو- آمریکن بود، که اینک در رابطه با نزدیک بین واشنگتن و لندن خودنمایی میکند. این اتحاد جوابگوی منافع عظیم اقتصادی در صنعت نفت، دفاع و بانکداری بینالمللی است. از بسیار نقطهنظرها، این وضعیت گسترش آنگلو- آمریکن امپراتوری بریتانیاست که در پی جنگ دوم فروپاشید. دکترین ترومن همچنین به پیوستن کانادا در محور نظامی انگلو- آمریکن اشاره میکند. علاوهبر آن، کنان بر اهمیت پیشگیری از ایجاد نیروی قاره اروپایی که بتواند در رقابت با ایالات متحده قرار گیرد، تأکید کرد. درباره آسیا ازجمله چین و هند، کنان به اهمیت راهحل نظامی اشاره میکند.
«آن روز چندان دور نیست که ما مجبور به بهرهوری مستقیم از قدرت شویم. هرچه اگر ما کمتر درگیر شعارهای آرمانی باشیم، بهتر است».
تضعیف سازمان ملل متحد
پس از آغاز جنگ سرد، هدف مطرح شده، خالی کردن زیرپا و سرانجام، انهدام اتحاد جماهیر شوروی بود. واشنگتن همچنین در تضعیف هویت مستقل بینالمللی سازمان ملل متحد کوشا بود و این هدف عمدتاً در دولت بوش برآورده شد.
«تأسیس سازمان ملل متحد در عقاید عمومی ایالات متحده در آغاز چنان گسترده بود که احتمال قول تحریفی معروف، یعنی چارهای جز پذیرفتن آن به عنوان مبنای سیاستگذاری در دوران پس از مخاصمه نداریم. گهگاه، سازمان ملل متحد به عنوان ابزاری مفید مورد استفاده قرار گرفته است، ولی به طور کلی، بیش از آنکه مشکلی را حل کند، مشکل ایجاد کرده و منجر به پراکندگی قابل توجه کوششهای سیاسی ما شده است. در کوشش برای به کارگیری اکثریت در سازمان ملل متحد در اهداف سیاسی مهم، ما همواره سلاح خطرناکی را به کار بردهایم که ممکن است روزی علیه ما استفاده شود. این وضعیت ایجاب میکند که از سوی ما مطالعه دقیق و دوراندیشانهای صورت گیرد». (کنان 1948)
پس از جنگ سرد
جنگ در یوگسلاوی، افغانستان و عراق بخشی از همان «نقشه راه نظامی» است که اسناد نظامی آن را تأکید میکند و برنامه جنگی آمریکا نه تنها معطوف به ایران، سوریه و کره شمالی است، بلکه در اهدافش روسیه و چین، یعنی دشمنان پیشین جنگ سرد نیز قرار دارند.
ما با برنامه نظامی جهانی روبرو هستیم که به صورت مداخلات گوناگون جلوه میکند. این مداخلات شامل اعمال نظامی و اطلاعاتی پوشیده در حمایت از گروههای شبهنظامی محلی و ارتشهای به اصطلاح آزادیخواه است. این اقدامات عمدتاً دیدی در نگرش ایجاد تقسیمبندیهای اجتماعی، قومی و سیاسی در درون جوامع ملی ایجاد میکند که سرانجام، منجر به انهدام تمامیت کشورها میشود؛ چنانچه که در یوگسلاوی رخ داد.
در این زمان، ایالات متحده، وظیفه دموکراتیزاسیون را برعهده گرفت که شامل مداخله در امور کشورها، غالباً با دیدی معطوف به بیثبات ساختن حکومتهای ملی و اعمال اصلاحات خزنده «اقتصاد بازار آزاد» است. از این نظر، تهاجم غیرقانونی به هائیتی به دنبال کودتای نظامی تحت حمایت ایالات متحده که توسط کانادا و فرانسه نیز حمایت شد، بخشی از دستورالعمل نظامی واشنگتن بود.
جنگ و جهانیسازی
جنگ و جهانیسازی، روندهای کاملاً مرتبطی هستند، اقدامات نظامی و اطلاعاتی از گشایش جبهههای جدید اقتصادی و شکلگیری جدید اقتصادهای ملی حمایت میکنند. قدرتمندان والاستریت، غولهای نفتی انگلو- آمریکن و مقاطعهکاران دفاعی آمریکایی- انگلیسی به طور قطع در پشت پرده این روندها فعالند.
در نهایت، هدف «جنگ علیه تروریسم» آمریکا تبدیل کشورهای مستقل به مناطق آزادی («مناطق آزاد تجاری») است که از طریق «ابزارهای نظامی و نیز از طریق اصلاحات مرگآور اقتصاد کلان اعمال میشود. اقدام اخیر که به کوشش صندوق بینالمللی پول، بانک جهانی و سازمان تجارت جهانی به عمل میآیند، غالباً معطوف بیثباتی و انهدام اقتصادهای ملی است که منجر به فقر نفرتانگیز میلیونها نفر میشود. «برنامههای بازسازی» که توسط وامدهندگان در خاتمه جنگ اعمال شد، به نوبه خود، به بدهی عظیم انجامید.
«غرامتهای جنگی» که با منطقی پیچیده به مهاجمان آمریکایی پرداخت شد، به کمک وامهای خارجی تأمین شد. میلیاردها دلار به مجتمعهای ساختمانی غربی مانند «بچل» و «هالیبرتون» سرازیر شد که هر دو آنها وابستگیهای نزدیکی به وزارت دفاع آمریکا دارند.
ایران و سوریه؛ مرحله بعدی جنگ
هدف اصلی این جنگ که در مدارک امنیت ملی تأیید شده، تسخیر و مصادره ثروت نفتی خاورمیانه است از این نظر، منطقه مرکزی خاورمیانه حدود 70 درصد منابع نفت و گاز جهان را در اختیار دارد که 30 برابر بیشاز ذخایر آمریکاست.
غولهای نفتی انگلو- آمریکن، در اتحاد با والاستریت و مجموعه صنعتی نظامی، بهوضوح، در پس پرده برنامه جنگی آمریکا قرار دارند.
مرحله بعدی این جنگ، ایران و سوریه هستند که از قبل بهعنوان هدف تعیین شدهاند.
ایران با دارا بودن سومین ذخیره بزرگ نفتی و گازی (10 درصد) پس از عربستان سعودی (25 درصد) و عراق (11 درصد) قرار دارد. ایالات متحده با نرمش شورای امنیت سازمان ملل متحد درصدد تهیه زمینهای برای بمباران ایران است که بهعنوان خطری برای صلح جهانی معرفی شده است.
گفته میشود که اسرائیل، نقش اساسی در اجرای عملیات نظامی علیه ایران دارد. این عملیات در مرحله آمادهباش قرار دارد. اگر قرار به انجام آن باشد، جنگ به تمام منطقه خاورمیانه و فراتر از آن کشیده میشود و به همین دلیل، اسرائیل عضو رسمی محور نظامی انگلو- آمریکن خواهد شد.
در آغاز سال 2005، چند تمرین سطح بالای نظامی در شرق مدیترانه توأم با استقرار نظامیان و آزمایش سیستمهای تسلیحاتی انجام گرفت. جلسات طراحی نظامی بین ایالات متحده، اسرائیل و ترکیه برقرار شد. درعینحال، سفرهای متعدد نظامیان و سیاسیون بین واشنگتن، تلآویو و آنکارا انجام پذیرفته است.
از نکات قابل توجه، موافقتنامه نظامی نوامبر 2004 بین ناتو و اسرائیل است. چند ماه بعد از آن، اسرائیل برای نخستین بار در تمرینهای نظامی با ناتو شرکت کرد که البته چند کشور عرب هم در آن شرکت داشتند.
تجمع عظیم سختافزارهای نظامی برای تأمین حمله احتمالی به ایران انجام پذیرفته است. اسرائیل حدود پنج هزار موشک هوا به زمین هوشمند دریافت کرده که شامل تعدادی موشک «بیایوی109» با بمبهای ضدبتون است.
سلاحهای هستهای در صحنه جنگ مرسوم: سازگار با غیرنظامیان
طرح حمله به ایران با کمک موشکهای هستهای تاکتیکی (بمبهای کوچک هستهای) موجب شده است که به سلاحهای هستهای تاکتیکی با ظرفیت انفجاری بین یکسوم تا یکششم بمبهای هیروشیما برای بهکارگیری در صحنه جنگهای مرسوم توجه شود.
بمبهای کوچک هستهای بهعنوان سلاحهای تدافعی توصیف شدهاند که با غیرنظامیان سازگاری دارند،» زیرا انفجار زیر سطح زمین رخ میدهد.» در سال 2003، مجلس سنای ایالات متحده بهکارگیری آنها را در جنگهای مرسوم مجاز کرد.
حملات هوایی علیه ایران میتواند منجر به گسترش جنگ به محدوده خاورمیانه شود. تهران تأکید کرده است که درصورت حمله به ایران تلافی خواهد کرد که میتواند بهصورت موشکهای بالستیکی باشد که علیه اسرائیل به کار رود (سیانان، 8 فوریه 2005). این حملات میتواند تأسیسات نظامی آمریکایی را در خلیجفارس هدف قرار دهد که به نوبه خود آمریکا را در عرصه بالا گرفتن درگیری نظامی و جنگ تمامعیار قرار میدهد.
در تحولات اخیر، نخستوزیر آریل شارون به نیروهای مسلح اسرائیل دستور داد که در آخر مارس 2006 برای حملات احتمالی به تأسیسات هستهای ایران آماده باشند. (ساندی تایمز، 11 دسامبر 2005).
همزمان، ایران مشغول ساخت تواناییهای دفاع هوایی خود است. روسیه اخیراً اعلام کرده است که طرحی برای فروش تعدادی سیستم ضدموشکی «تورام» به ایران است. حملات طراحی شده به ایران باید در رابطه با خروج بهموقع نظامیان سوری از لبنان موردنظر قرار گیرد که باعث ایجاد فضایی جدید برای استقرار نیروهای اسرائیلی شده است. مشارکت ترکیه در اقدامات نظامی ایالات متحده، انگلیس و اسرائیل نیز عاملی است که بهدنبال معاهده بین آنکارا و تلآویو حاصل شده است.
برنامه نظامی جهانی
جنگ در خاورمیانه، بخشی از برنامه دقیق دستورالعمل نظامی است. طرح آمریکا در قرن جدید (PNAC) که در سپتامبر 2000 و چند ماه قبل از استقرار بوش در کاخ سفید شکل گرفته بود، نسخه نخستین آن، نشانگر تسلط جهانی تحت عنوان «بازسازی دفاع آمریکا» است.
PNAC محصول تفکر نومحافظهکارانی است که به مؤسسه دفاع- اطلاعات مربوط به حزب جمهوریخواه و گروه قدرتمند شورای روابط خارجی (CFR) وابسته است و نقش پشت پردهای در شکلگیری سیاست خارجی آمریکا دارد.
اهداف اعلام شده PNAC به قرار زیر است:
- از سرزمین آمریکا دفاع کند.
- در صحنههای متعدد جنگهای بزرگ مبارزه کنید و بهطور قطع پیروز شوید.
- وظایف ژاندارمری را توأم با شکلدهی و تأمین محیط در مناطق حساس برعهده گیرید.
- نیروهای آمریکایی را برای بهرهگیری از «طرح اقدامات انقلابی در ارتش» آماده کنید.
«پل ولفوویتس» معاون وزارت دفاع [وقت] که اینک رئیس بانک جهانی است، «دونالد رامسفلد» وزیر دفاع و «دیک چنی» معاون رئیسجمهور، دستور تهیه نسخه اولیه PNAC را پیش از انتخابات 2002 صادر کرده بودند.
PNAC نقشهای برای پیروزی است. این برنامه خواهان استقرار «پایگاههای رده نخست» ایالات متحده در آسیای مرکزی و خاورمیانه با دیدی برای تأمین تسلط اقتصادی بر جهان، همزمان با خفه کردن هرگونه رقیب بالقوه یا هر جایگزین کارآمد دیگر در مقابل دید آمریکا از «اقتصاد بازار آزاد» است (به مجله گلوبال آت لوک شماره 6 سال 2003 مقاله «حماسه بوش برای امپراتوری» نوشته «کریس فلوید» بنگرید). جدا از صحنههای جنگ اعمال بهاصطلاح «ژاندارمگونه» به معنای نوعی از پلیس نظامی جهانی است که ابزار مختلفی از تداخل نظامی شامل بمباران تلافیجویانه، اعمال اطلاعاتی سری و اعزام نیروهای ویژه آمریکایی و غیره است.
نظامهای تسلیحاتی جدید
انقلاب در امور نظامی متن PNAC (به معنای ایجاد نظامهای تسلیحاتی جدید) شامل «ابداعات استراتژیک دفاعی»، توأم با تسلیح همزمان فضا و توسعه نسل جدید از سلاحهای هستهای است.
«با وجود آنکه مدتهای طولانی سیاست ایالات متحده استفاده از سلاحهای هستهای بهمنظور پاسخ دادن به حملات هستهای بوده است، سیاست جدید ایالات متحده را مجاز میکند که سلاحهای هستهای را علیه کشورهایی بهکار گیرد که فاقد سلاحهای هستهای هستند و یا به دلایل جدید دیگر ازجمله پایان سریع یک منازعه براساس نظرات آمریکا یا برای اطمینان از موفقیت نیروهای آمریکایی بهکار گرفته شوند.»
استراتژی دفاع ملی
از سال 2000، اصول PNAC در تعدادی از اسناد امنیت ملی بهکار گرفته شده است. در مارس 2005، پنتاگون، سند استراتژی دفاع ملی خود را منتشر کرد، ضمن اینکه، این استراتژی، پیگیر دکترین جنگ پیشگیرانه دولت است و در برنامه PNAC از این نیز بسیار فراتر میرود و حدود کلی دستورالعمل نظامی جهانی واشنگتن را ترسیم میکند. این برنامه در جایی که نظامیان درگیر عملیات علیه دشمن اعلام شده با توجه به «حفظ صلح» و دفاع از آمریکا باشند، متقاضی راهبردی «مبتکرانه» به جنگافزار، فراتر از نقطهنظر ضعیفتر اقدامات «پیشگیرانه» و دفاعی است. این مدرک آشکارا حق جهانی نظامی آمریکا را فراتر از میدانهای جنگ به رسمیت میشناسد. این حق همچنین شامل اقدامات نظامی مستقیم علیه کشورهایی است که در تخاصم با آمریکا نباشند، ولی از نقطهنظر منافع آمریکا، وضعیت استراتژیک داشته باشند. درحالیکه دکترین جنگ پیشگیرانه اقدامات نظامی را بهعنوان ابزار دفاع شخصی علیه کشورهای ستیزهجو علیه آمریکا مجاز میداند. دکترین جدید پنتاگون احتمال مداخلات نظامی علیه کشورهایی که آشکارا تهدیدی برای امنیت سرزمین آمریکا نیستند را نیز مجاز میداند.
این مدرک چهار تهدید بزرگ علیه ایالات متحده را مشخص میکند:
- چالشهای سنتی توسط نیروهای شناخته شده نظامی که روشهای جنگی شناختهشده را به کار میگیرند.
- تهدیدات غیرنظامی ناشی از نیروهایی که «روشهای غیرمرسوم» را علیه نیروهای برتر مورد استفاده قرار میدهند.
- چالش مصیبتبار، اشاره به «استفاده از سلاحهای کشتارجمعی توسط دشمن دارد.»
چالشهای اخلالگرانه، اشاره به دشمنان بالقوهای دارد که تکنولوژی جدید را علیه منافع آمریکا به کار میگیرند.