تاریخ انتشار : ۱۹ مهر ۱۳۹۱ - ۱۳:۰۲  ، 
کد خبر : ۴۹۲۵۴
گفت‌وگو با پروفسور حمید مولانا استاد دانشگاه‌های آمریکا

عدالت به‌عنوان سیاست (بخش دوم و پایانی)


مهرداد ناظری
* به‌نظر می‌رسد نظام سرمایه‌داری برای تداوم بقایش دو شیوه را به‌کار گرفته است. اول: توجه به بازارهای مصرف و تنوع‌بخشی به آن و جذب انسانها به اینکه در این تنوع کالاها غرق شوند دوم تسلط بر رسانه‌ها و ارائه اخبار و اطلاعات بسته‌بندی شده به اقشار جوامع مختلف تا افکار عمومی به سمت موردنظر هدایت شود. نظر شما در این مورد چیست؟
** نظام سرمایه‌داری مثل سایر نظام‌ها همه دستاوردهایش هم منفی نیست. کارهای خیلی بزرگی هم انجام دادند. موضوع این است که کدام مبحث بر دیگری ارجحیت دارد. مثلاً رقابت از اصول اساسی نظام سرمایه‌داری است که می‌تواند به بهره‌مندی از مغزها منجر شود. آنها تلاش کردند با اولویت‌بخشی به آزادی‌های فردی زمینه را برای شکوفایی استعدادها فراهم کنند. غربی‌ها به برنامه‌های بلندمدت توجه دارند درحالیکه در کشورهای در حال‌ توسعه مثل ایران، اکثر تصمیم‌گیری‌ها کوتاه‌مدت است. متأسفانه عموماً دیده می‌شود در ایران وقتی نقل و انتقالی در بالا صورت می‌گیرد مثلاً دولت عوض می‌شود، حتی منشی ادارات تابعه هم عوض می‌شود.
بر همین مبنا مدیران در کشورهای در حال‌ توسعه فرصتی نمی‌یابند،‌ طرح و ایده‌های نو را به نتیجه برسانند. برخی از شرکت‌های غربی حاضرند تا 5 سال ضرر بدهند تا در 45 سال آینده به سود هنگفتی دست یابند. البته هم‌اکنون این موضوع در آمریکا در شرف نابودی است.
* هم‌اکنون بحث تروریسم نظام سرمایه‌داری را تحت‌الشعاع قرار داده. به‌نظر می‌رسد این زائده دیگر قابل ‌تحمل نیست و سرمایه‌داری باید تن به یک جراحی سخت بدهد؟
** علاوه‌بر تروریسم، اقتصاد آمریکا در داخل با مسائلی روبرو است. مثلاً همین امروز هیچ شهروند آمریکایی جز استادان و قضات دیوان‌عالی ثبات کاری ندارند. وقتی شما ثبات کاری نداشته باشید نمی‌توانید سرمایه‌گذاری درازمدت کنید. سرمایه‌گذاری در اقتصاد مدرن مثل اقتصاد کلاسیک نیست، حتی مثل 50 سال پیش هم نیست. اقتصاد مدرن دو فاکتور اساسی دارد: اعتماد و امنیت. اگر این دو اصل تضعیف شود، اقتصاد با بحران روبه‌رو خواهد شد. هم‌اکنون 45 درصد کسانی که در حوزه بورس اشتغال دارند افراد هستند نه شرکتها. فرد وقتی می‌بیند، ممکن است ثبات کاری نداشته باشد، مجبور می‌شود استراتژی‌هایش را پیاپی تغییر دهد. برهمین مبنا امروز می‌توان گفت نظام سرمایه‌داری ثبات قبلی خود را از دست داده است.
* درحال‌ حاضر نیروهای بازار به چه سمتی سوق پیدا کرده‌اند، هم‌اکنون سازمانی مثل اتک می‌گوید بیاییم بر روی مبادلات سرمایه در جهان یک‌درصد مالیات بگذاریم ولی آمریکاییها این را نمی‌پذیرند. چرا که معتقدند پذیرش این موضوع به اتوریته آنها خدشه وارد خواهد ساخت. به‌نظر شما با این اوصاف وضعیت بازار در آینده به چه شکلی درخواهد آمد؟
** سرمایه‌داری از اساس برمبنای رقابت، آزادی و تجارت پی‌ریزی شده در این نظام از لحاظ تاریخی سوداگری مسأله مهمی تلقی می‌شود. در گذشته یعنی قبل از انقلاب انفورماتیک رقابت در داخل مرزهای یک کشور صورت می‌گرفت و کمتر در حوزه خارج از مرزها مطرح می‌شد. اما امروز رقابت در سطح جهانی و فراتر از مرزها اتفاق افتاده. هم‌اکنون رقابتها به نقطه‌ای رسیده است که شرکتها و کمپانی‌ها مجبورند برای بقا درهم ادغام شوند. از سوی دیگر بسیاری از شرکتهای بزرگ هم باز متعلق به چند شرکت بزرگتر هستند. مثلاً می‌گویند 200 کمپانی بزرگ روابط عمومی در دنیا وجود دارد که 10 تا از آنها جزو شرکت‌های تراز اول دنیا هستند. اما اگر ریشه‌های مالکیت آنها را بررسی کنید، ملاحظه می‌کنید این 10 شرکت بزرگ به 3 شرکت بزرگتر تعلق دارند. به این‌گونه کمپانی‌ها، اصطلاحاً کمپانی‌های معاوض (Holders) می‌گویند که مرتباً درحال تلفیق و ادغام شدن هستند.
هم‌اکنون این کمپانی‌ها هستند که در دنیا مرکزیت نامرئی دارند و به سایر شرکت‌ها اجازه می‌دهند مثلاً در سطح ایران فعالیت کنند. اما اگر شرکت‌های تابعه از اصول آنها عدول کنند، مجازات خواهند شد.
* من فکر می‌کنم سرمایه‌داری امروز به شکل یک سیستم شبکه‌ای درآمده است که در هر یک از این شبکه‌ها اتفاقات خاصی در جریان است که چندان هم قابل کنترل نیست. مثلاً در یک شبکه بن‌لادن پدید می‌آید که قلب نظام را مورد نشانه قرار می‌دهد؟
** این موضوع به فلسفه سرمایه‌داری مربوط می‌شود که از ابتدا به تجارب بین‌المللی توجه داشته است. جالب است بدانید که هم آدام اسمیت که پدر اقتصاد غرب است و هم مارکس عقیده داشته‌اند که سرمایه‌داری، واحدی بین‌المللی است... مارکس و اسمیت هر دو عقیده داشتند سرمایه‌داری نقش جهانی و بین‌المللی ایفا می‌کند. منتها فرق بین این‌دو در این است که آدام اسمیت می‌گوید ما مبادلات سرمایه را آزاد می‌گذاریم که بدون هیچ مقررات دست‌وپاگیری به نتایج دلخواه برسد. او بر این باور است که دست‌های نامرئی بازار، تعادل ایجاد می‌کند. اما مارکس می‌گوید: نه... ما نباید بگذاریم عرضه و تقاضا همه‌چیز را تعیین کند. چون دستهای نامرئی به ایجاد تضاد طبقاتی منتهی خواهد شد.
* آیا به‌نظر شما جهانی شدن از نوع دیگر می‌تواند به نتیجه برسد، جهانی شدن که در آن نقش نیروهای مردمی و مدنی پررنگ‌تر باشد؟
** به‌نظر من بحث جهانی شدن بحث جدیدی نیست. جهانی شدن نه ایده آنتونی گیدنز است نه مارشال مک‌لوهان... این ایده از گذشته مطرح بوده. مثلاً هارون‌الرشید هم از دهکده جهانی به‌نوعی صحبت کرده است. به‌نظر من آنچه در مورد (Globalization) مهم است، این است که جهانی شدن بدون جهان‌شمولی فکری ممکن نیست. و جهان‌شمولی فکری، تاریخ و داستان طولانی دارد که با فیلسوفان و انبیا بزرگ شروع شده است.
* تحول در حوزه فکری از کجا باید شروع شود؟
** قبل از اینکه راجع به اینترنت و عصر ارتباط فکر کنید، از خودتان بپرسید چطور شد اسلام این‌همه گسترش پیدا کرد، آنهم در عصری که نه ماهواره بود و نه تلویزیون و نه سایر وسایل ارتباط جمعی. به‌نظر من علت رشد اسلام، ریشه در توجه به گسترش فکر و اندیشه دارد.
* به‌نظر من این ایده یک پیش‌زمینه اصلی نیاز دارد و آن اینکه زمینه و بستری در راستای برابر فرصت‌ها در جوامع بشری شکل گیرد؟
** درست است. شاید در همین مورد است که مفهوم عدالت مطرح می‌شود. من معتقدم تمام تئوری‌هایی که هم‌اکنون در روابط بین‌الملل مطرح است، ناقص است. چون مسأله عدالت در آن نادیده انگاشته و فقط به قدرت پرداخته شده است من بارها اعلام کردم ما از جنبه اسلامی، لغت سیاست به‌معنی امروزی نداریم. ولی اصطلاح عدالت را داشتیم که سیاست بخشی از آن تلقی می‌شد. وقتی حضرت علی می‌فرماید عدالت، مقصود عدالت خالی نیست. یعنی کسی که در حکومت عادل است. ولی امروز وقتی مکتب رئالیسم را می‌خوانیم، می‌بینیم که از قدرت حرف می‌زند و از عدالت اصلاً صحبتی به‌میان نمی‌آورد. ما باید عدالت را به‌عنوان سیاست احیاء کنیم.
* سپاسگزارم.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات