سیدضیاءالدین احتشام
اگر در جریان سقوط طالبان و تشکیل دولت کرزای در افغانستان، تهران از کمک به واشنگتن دریغ میکرد، شاید هنوز نیروهای نظامی آمریکا درگیر نبردی با سرانجام نامعلوم در کوهها و درههای افغانستان بودند و شاید هم دولت برآمده از دل این جنگ فرسایشی، به اندازه دولت کنونی افغانستان، دارای ثبات نسبی نبود و بحرانهای آن، هر روز کاخ سفید را به نگرانیهای دوچندان وا میداشت. اما هیچکدام از این اتفاقات روی نداد، چرا که در بزنگاه افغانستان و درست هنگامی که آمریکاییها به کمک ایرانیها نیاز داشتند، تهران حسننیت نشان داد و آمریکا را از پرداخت هزینههای اضافی، معاف کرد. پس از آن، انتظار میرفت آمریکا، قدر این حسننیت را بداند و آن را زمینهای برای تنشزدایی در روابط بین دو کشور قرار دهد. با این حال، رییسجمهور آمریکا، به جای این رویکرد، ترجیح داد فرصتسوزی کند و به این ترتیب، در نطق سالانهاش در کنگره، ایران را «محور شرارت» نامید تا دستکم این درس را به دولتمردان کشورمان بیاموزد بی آن که امتیازی بگیرند، امتیاز ندهند.
اینک، چهار سال از آن ماجرا میگذرد و آمریکا، جنگی دیگر را در عراق تجربه میکند، اما این بار، بخت کاخ سفیدنشینان به اندازه جنگ افغانستان بلند نبوده است و به رغم یک نبرد طولانی سه ساله، هنوز که هنوز است، هماره بر تعداد تلفات سربازان آمریکایی در عراق افزوده میشود و از آن گذشته، دولتی که روی کار آمده، همچون دولت کرزای در افغانستان، مطلوب واشنگتن نیست. در داخل آمریکا نیز، روز به روز فشار مخالفان جنگ تشدید میشود و مشروعیت جنگ عراق در میان افکار عمومی مدام در حال کاهش است. در چنین وضعیتی، بار دیگر، آمریکاییها به یاد ایران افتادهاند و امیدوارند این بار هم سادهدلی و خوشباوری ایرانیها گل کند و داوطلبانه و بیآن که انتظاری داشته باشند، گره از مشکل آمریکاییها در عراق بگشایند! از این روست که در چند روز اخیر، زلمای خلیلزاد، سفیر آمریکا در بغداد، اعلام داشته است که ماموریت یافته، درباره موضوع عراق با تهران مذاکره کند. با توجه به شرایط موجود و تجربههای پیشین، آوردن سه نکته زیر درباره این موضوع حایز اهمیت است:
الف ـ مذاکره با اعضای جامعه جهانی، اعم از کشورها و سازمانهای بینالمللی، فینفسه، دارای اشکال ذاتی نیست و هر کشوری و از جمله ایران، میتواند و باید در چهارچوب منافع ملی و اهداف خویش، باب مذاکره و بدهبستان را با امضای جامعه جهانی باز گذارد و با آنها به تعامل بپردازد؛ چه آنکه دیپلماسی بدون مذاکره در بسیاری از عرصهها، بیشتر به یک شوخی میماند تا واقعیت. بنابراین، اصل گفتوگو به هیچوجه نباید به حاشیه برود و نفی شود. با این حال، آنچه مسلم است، این که خود مذاکره باید به عنوان یک عمل سیاسی، دیده شود، نه یک اقدام مقدماتی صرف برای سایر تعاملات. از این رو، هر مذاکرهای به عنوان یک عمل مهم سیاسی، باید پس از آن شکل بگیرد که طرفهای مذاکره، اصل ورود خویش به گفتوگو را مطابق با منافع ملیشان بدانند و امتیازاتی را برای خود تعریف کنند؛ امتیازاتی که این قابلیت را دارند که با مذاکرات حاصل شوند.
بـ با توجه به این نگاه که مذاکره، خود یک عمل سیاسی مستقل به شمار میرود، میتوان چنین گفت که گاه، اصل ورود به مذاکره، یک «امتیاز» تلقی میشود که یکی میدهد و دیگری میستاند و البته گاه نیز چنین ارتباطی برقرار نیست و طرفین مذاکره، بدون چنین بدهبستانی سر میز گفتوگو مینشینند.
اما درباره مذاکره ایران و آمریکا، دستکم در شرایط کنونی، باید گفت که اصل ورود به مذاکره، امتیازی تلقی میشود که از کیسه ایران میرود. یادآور میشود که سیاست اعلامی تهران در ربع قرن اخیر، همواره بر عدم مذاکره با آمریکا استوار بوده و عدول از این سیاست، هزینهای است که ایران به لحاظ معنوی میپردازد؛ بنابراین، اگر روزی قرار باشد مذاکرهای بین ایران و آمریکا شکل بگیرد، در محاسبه هزینههای مذاکره و دستاوردهای آن، این نکته نیز باید سنجیده شود. در مقابل، آمریکاییها از بابت اصل ورود به مذاکره هیچ هزینهای متحمل نمیشوند، چراکه آنان بارها خواستار مذاکره با ایران شدهاند و در موارد مشابه، از گفتوگو با کشورهایی چون لیبی، کره شمالی و... نیز در عین خصومت، ابا نکردهاند.
ج ـ وزیر خارجه آمریکا در تبیین ابعاد مذاکرات پیشنهادی واشنگتن به تهران چنین گفته است که آمریکا تمایل دارد، صرفا در چهارچوب مسئله عراق با ایران گفتوگو کند، چراکه اگر دامنه مذاکرات گسترش یابد، ایران، به اعتباری که شایستهاش نیست، میرسد. اینگونه برخورد کردن با موضوع، نشان میدهد که آمریکاییها، به رغم نیازی که در عراق به ایران دارند، میخواهند از موضع بالا وارد گفتوگو شوند و بدیهی است، مذاکرهای که پیش از آغاز، آمیخته به توهین و تحقیر از طرف مقابل باشد، نمیتواند دربردارنده منافع ایران باشد. گذشته از این، اگر قرار باشد ایران و آمریکا صرفا درباره عراق مذاکره کنند، باید ببینم که قرار است چه امتیازاتی در موضوع عراق بین ایران و آمریکا مبادله شود. نگاهی به پهنه عراق، حاکی از آن است که آمریکا برای تثبیت موقعیت خود در این کشور، نیازمند کمک ایران است و ایران در این عرصه، نیازی به کمک آمریکا ندارد، چراکه ایران از نفوذ بالایی در عراق، چه میان شیعیان و چه در میان کردها برخوردار است و در ضمن، روابط نزدیکی با مراجع دینی عراق دارد. بنابراین، آمریکاییها در وضعیتی نیستند که به ایران امتیاز دهند و تنها به این امید، پیشنهاد مذاکره درباره عراق را دادهاند که بتوانند امتیاز بگیرند، بیآن که امتیازی بدهند؛ لذا، اگر اصل گفتوگو با آمریکا در محور منافع ایران قرار بگیرد، «عراق» موضوعی نیست که بتواند به تنهایی دستمایه مذاکرات تهران ـ واشنگتن قرار گیرد، چه آنکه در این عرصه، اگر قرار به هیچ بدهبستانی نباشد، دیگر چه حاجتی به گفتوگوست و اگر هم بناست امتیازی ردوبدل شود، با توجه به دست خالی آمریکا و برگ برندههای ایران در عراق، این ایران است که امتیازات بلاعوض میدهد و در مقابل چیزی نمیگیرد. اتفاقا گفتههای «رایس» نیز که تأکید داشته است، آمریکا با ایران فقط درباره موضوع عراق گفتوگو میکند، بر همین مبنا استوار است و معنایش این است که آمریکا تمایل دارد در عرصهای مذاکره کند که امتیاز بگیرد و امتیازی ندهد، برای همین در صورت شکلگیری هرگونه مذاکرهای بین ایران و آمریکا، باید دایره گفتوگوها وسیعتر باشد تا ایران در ازای آنچه در عراق اعطا میکند، امتیازاتی در دیگر حوزهها بگیرد.
به عنوان نمونه واضح میتوان به فشارهای آمریکا علیه ایران در پرونده هستهای اشاره کرد که اگر آمریکا بخواهد از مساعدت ایران در عراق بهرهمند شود، باید در مقابل «امتیاز عراق» که میگیرد، «امتیاز هستهای» بدهد تا بتوان به جوش خوردن یک معامله سیاسی بین دو کشورف امیدوار بود. از جمله میتوان تعریف دو کشور از همدیگر در سیاست خارجی، صلح خاورمیانه، مسئله هستهای ایران و تعاملات اقتصادی، موضوع افغانستان و برخی مسائل حلنشده بین طرفین را موضوع مذاکره قرار داد و موازنهای برقرار کرد که طی آن، هر کدام از دو طرف بتواند با واگذاری امتیازی در یک حوزه، امتیاز متقابلی در همان حوزه یا حوزههای دیگر بگیرد. اگر چنین رویکردی مورد اقبال دو طرف باشد، موضوع عراق، بهانه خوبی برای حل مشکلات خواهد بود، ولی اگر قرار باشد، همه مسائل همچنان بر جا بمانند و مذاکرهای صورت بگیرد که در آن، ایران، نقش حلکننده مشکلات آمریکا در عراق را ایفا کند و امتیاز قابل اعتنایی هم نگیرد.