تاریخ انتشار : ۱۳ مهر ۱۳۹۱ - ۰۸:۵۰  ، 
کد خبر : ۴۹۲۸۵

شیرجه در سراب (بخش پنجم)

«اشاره»: مکان: دادسرای ویژه رسیدگی به جرایم قاچاق کالا و ارز زمان: چهارشنبه 4 مرداد 85- ساعت 10 صبحاین جا آخر خط است. مثل نقطه کور مرزی می ماند که آدم ها نه راه پس دارند و نه راه پیش. دیگر از آرزوهای دور و دراز خبری نیست. دیگر پرستیژ حرفه ای جایگاهی ندارد. حکایت همه چیز را باید از جیرنگ جیرنگ دستبندهای فولادی که روی شاهرگ دست متهمان فشار می آورد، شنید. بیشتر آدم های دستبند به دست این دادسرا را که تا دیروز با افتخار از کار غیرقانونی خود دفاع می کردند، متهمان امروز شبکه بازاریابی گلدکوئست در ایران تشکیل می دهند. همان ها که در صورت احراز مجرمیت شان از شش ماه تا یک سال حبس و رد دو برابر مالی که از این راه بدست آورده‌اند، در انتظارشان است.

بعضی‌ها هنوز هم تحت تاثیر آموزش های این شبکه تلاش می کنند تا با هر دست و پا زدنی خود را انسانی متشخص، دارای جایگاه اجتماعی مطلوب و مقبول و فردی با نقش موثر اجتماعی معرفی کنند؛ اما عده بسیاری خود را باخته اند. آنها می دانند که اینجا مو را از ماست بیرون می کشند. با یک بازجویی همه درمی یابند که آدم های آن سوی میزها آموزش Follow (پیگیری) را خیلی بهتر از گلدکوئستی ها فرا گرفته اند و تا جینیا لوجی( نمودار زیر شاخه های هر فرد در گلدکوئست) هر کسی را برایش در نیاورند و جلوی چشم هایش نگذارند، ول کن ماجرا نیستند. آخر حرف حق الناس است و این تنها چیزی است که خدا حتی در صورت بخشش بنده خدا هم، از آن نمی‌گذرد.
دستبند فولادی بر دست اعضای گلدکوئست
با هماهنگی سرپرست دادسرای ویژه جرایم قاچاق کالا و ارز روز چهارشنبه (4 مرداد) در چهار جلسه بازپرسی از متهمان پرونده گلدکوئست حاضر می شوم. متهمان پرونده اول، سه جوان از روستاهای توابع شهر داراب در استان فارس هستند. هر سه روستایی، هر سه چند ماه قبل به تهران آمده و جویای کار بوده اند. مدعی هستند کسی در پارک به آنها پیشنهاد یک کار خوب با درآمد عالی داده است. مامور همراه متهمان می گوید آنها را در یک آپارتمان که فقط یک شعله گاز، دو قابلمه و دو کیس رایانه و مونیتور به عنوان وسایل زندگی در آن بوده، دستگیر کرده است. البته از این آپارتمان تا دلتان بخواهد جزوه و CD های آموزشی گلدکوئست کشف شده است.
سه جوان متهم مقابل قاضی پرونده می نشینند. هر سه ترسیده اند اما انگار هنوز هم خیلی ماجرا را جدی نگرفته اند. وقتی قاضی به آنها تذکر می دهد که مراقب اظهارات خود باشند، دستبندهایشان نزد مامور نیروی انتظامی باز می شود، اتهام شان قرائت و به آنها تفهیم می شود، وقتی قاضی پرونده مو به مو از جریان فعالیت آنها در گلدکوئست می پرسد و هر بار از آنها می خواهد که دفاعیات خود را مکتوب و پای آن را امضا کنند، تازه درمی یابند که قضیه جدی تر از چیزی است که لیدرهایشان می‌گفتند.
کم کم باورشان می شود که اینجا محکمه است و به آنها به چشم متهم نگاه می شود اما می گویند که خلاف نکردیم قاضی می گوید که کار شما خلاف نص صریح قانون اساسی کشور است. متهمان به سیاق دروس جزوه های آموزشی می گویند که فقط دو نفر را به صورت مستقیم به عضویت شبکه درآورده اند و قاضی اعلام می کند مسئولیت مجموعه زیر مجموعه های هر فرد که به تشویق و با کمک آنها وارد شبکه گلدکوئست شده است، بر عهده آنها است.
زندان یا سپردن وثیقه
رنگ از رخ متهمان می پرد. هر چه سؤال ها تخصصی تر می شود، اعضای سابق شبکه گلدکوئست و متهمان امروز، سخت تر می توانند با پاسخ گمراه کننده و توجیهی اصل ماجرا را دور بزنند. بالاخره حکم اولیه قاضی شعبه بازپرسی در آخرین سؤالش هویدا می‌شود.
«اتهام اعضای گلدکوئست مبنی بر عضویت و عضوگیری در شبکه بازاریابی این شرکت محرز است. آخرین دفاع خود را بگویید.»
حرفی برای گفتن نیست. می شود رعشه ای که به تن سه جوان ساده دل روستایی افتاده است را دید. صدایشان می لرزد با این حال، اولی می گوید که پدر و مادرش در روستا منتظر بازگشت او هستند.
دومی می‌گوید که زن و بچه دارم ، تو را خدا به آنها رحم کنید. سومی به صورت عصبی می خندد و می گوید که هیچ کس، به من نگفته بود که این کار خلاف قانون و جرم است.
دفاعشان مکتوب می شود ذیل آن را امضا می کنند. حالا وقت انتخاب بین زندان یا سپردن قرار وثیقه هفت میلیون تومانی برای کسب مهلت آزادی تا هنگام دادرسی در دادگاه است.
بغض جوان ها می شکند. اشک راه چشم هایشان را می بندد. اولی می گوید که هیچ کس را ندارد تا این پول را برایش به وثیقه بگذارد.
دومی می‌گوید: «اگر کل زندگی اش را بفروشد هم نصف این پول را نمی تواند تأمین کند.»
آخری می‌گوید: «اگر خودم یا ننه و بابام این قدر پول داشتیم که اصلاً سر از این جاها درنمی آوردم.» ختم جلسه اعلام می شود. دوباره دستبندهای فولادی، سردی و زمختی خود را به رخ می کشند. جوان ها التماس می کنند که آنها را به زندان نفرستند و قاضی چاره ای جز عمل به قانون ندارد. هر چند که در اعماق چشم ها و کلامش می شود از این همه بی خبری و ناآگاهی که منجر به چنین اشتباهاتی می شود را دید.
کدهایی که فراموش می‌شود
اغلب متهمان به عضوگیری و فعالیت در شبکه بازاریابی گلدکوئست باید در دادگاه رمز عبور و TC یعنی کدهای شناسایی خود را اعلام کنند. نکته مشترک همه متهمان این است که به طور معمول این کدها را به صورت اشتباه اعلام کنند. مثلاً آقای «پ-ت» که فعلاً با قرار وثیقه 20 میلیون تومانی آزاد است و به همراه همسرش در شبکه گلدکوئست فعالیت می کرده است از همین شگرد استفاده می‌کند.
قاضی پرونده دوبار از او می خواهد که کد و پین کد خود را اعلام کند. او فردی است که قبلاً این کدها را اعلام و الان آنها را فراموش کرده است.
از روی پرونده بازجویی آقای «پ-ت» که تناقض گویی برایش آشکار و هویدا است شماره کدها را برمی دارند اما برای اطمینان از صحت و سقم آنها، قاضی پرونده وی را به اتاق اینترنت که زیر نظر کارشناسان متبحر و متخصص رایانه و اینترنت اداره می شود و برای اولین بار در دادسرای ویژه جرایم قاچاق کالا و ارز تشکیل شده است، راهنمایی می‌کنند.
قاضی مطمئن است که هیچ رمزی برای کارشناسان حاضر در این اتاق کشف نشده باقی نمی‌ماند.
متهم بعدی یک مرد است که فعالیت زیر زمینی خود در شبکه گلدکوئست را در قالب آژانس مسکن انجام می داده است. او مدعی است که دو سال قبل وارد سیستم شده و فقط دو نفر را به صورت مستقیم وارد کرده و مدعی است که پنجاه - شصت نفر زیرگروه او به صورت غیر مستقیم وارد شبکه شده اند و او هیچ نقشی در جذب آنها نداشته است.
درباره برپایی جلسه های آموزش بازاریابی در گلدکوئست در محل کارش که بنابر گزارش های مردمی و تحقیق تخصصی نیروی انتظامی به اثبات رسیده است، هم می گوید که CDهای گلدکوئست راه و رسم زندگی خوب، موفقیت آمیز و همراه با عشق و دوستی را آموزش می دهد و او فقط در پی همگانی کردن این آموزش ها بوده است. آقای «الف-ن» مدعی است که متشرع و قانونمند است.
قاضی هم او را تشویق می کند تا همیشه همین گونه زندگی کند. اما فعلا از عهده پاک کردن ننگ قانون شکنی و پا گذاشتن بر اصول قانونی کشورش و تضییع حق و حقوق افراد زیر مجموعه اش که برخلاف قول های او نه تنها به منفعت نرسیده بلکه ضرر هم کرده اند، برآید تا بعد.
چاره ای نیست. سرشاخه موفق دیروز چاره ای جز تمارض نمی بیند. خود را عصبی نشان می دهد. گاهی هنگام نشست و برخاست نمایش کاملی از نحوه حرکت یک فرد مبتلا به درد شدید کمر و گرفتگی عضلانی را نمایش می دهد و گاهی که یادش می رود و دست و پا می زند تا بعضی از فایل های لب تاب توقیف شده اش را پاک کند تا اطلاعات گروهش به دست دادگاه نیفتد، این موضوع را فراموش می کند. او نیز مدعی است که کدهایش سوخته و دیگر وجود ندارد. جالب است که در تمام مدت بازپرسی تا فرصت پیدا می کند و قاضی سرگرم تلفن پاسخ دادن یا انجام کار مراجعه کننده دیگری می شود او با مرد جوانی که پشت در ایستاده است، به صورت ایما و اشاره حرف می زند. (این جور مواقع خبری از حالت های عصبی و کمردرد و غیره نیست.) قرار وثیقه این آقا که از سرشاخه های نسبتاً معروف هم هست، آن قدر سنگین هست که یک ملک مسکونی در تهران ما به ازای آزادی موقت او به دادگاه سپرده شود.
یک بار جستی ملخک...
«محمدزاده» قاضی شعبه یک دادسرای ویژه رسیدگی به جرایم قاچاق کالا و ارز خیلی تلاش می کند تا متهمانی که به نوعی اغفال شده اند، هنوز زیرشاخه ندارند و با دلیل و برهان اثبات می کنند که حتی دو عضو زیردستی و مستقیم شان را به کمک بالاسری ها آورده اند، از اتهام، تبرئه شوند. با این حال، آنها که پایشان به دادسرا رسیده است، دریافته اند که قانون با کسی شوخی ندارد. فعالیت در شبکه های بازاریابی شرکت های هرمی از بهمن سال قبل، غیرقانونی اعلام شده است و همه آنها که با هر بهانه پا بر این قانون بگذارند و به راحتی بپذیرند کاری خلاف قوانین کشور انجام بدهند. باید مطمئن باشند که چنگال قانون مقتدر و قدرتمند در کمین اسارت آنها نشسته است.
معاون دادستان تهران و سرپرست دادسرای ویژه جرایم قاچاق کالا و ارز «ترحم اسدیان» با بیان شفافیت قانون منع فعالیت شرکت های هرمی در ایران به متخلفان که هم چنان در شبکه های زیرزمینی گلدکوئست فعال هستند، اخطار می دهد که دور جدید مبارزه با اعضای شبکه گلدکوئست و دیگر شرکت های مشابه علم و تکنولوژی نوین به کار گرفته شده است و چندان نمی پاید که روزنامه ها هر روز اخبار دستگیری سرشاخه های اصلی را پیاپی منتشر می‌کنند.
وی می گوید: «شماره تلفن های ثابت و همراه، شماره حساب های سرشاخه های مظنون و متهم و هر اطلاعی از نام و نشانی افراد فعال در شبکه گلدکوئست می تواند قوه قضائیه را در تحقق هدف ریشه کن کردن فعالیت شرکت های هرمی در ایران یاری کند.»
«اسدیان» از شهرستانی های اغفال شده می خواهد که برای احقاق حقوق شان به دادسرای حوزه خود یا دادسرای حوزه وقوع جرم مراجعه کنند.
وی اظهار امیدواری می کند که با یک حرکت هماهنگ و یکپارچه در سراسر کشور، می توانیم گلدکوئست و دیگر شرکت های هرمی را در ایران زمین‌گیر کنیم.
هرچند که بنا به گفته وی، مسئولیت رسیدگی به پرونده های گلدکوئست بعد از فروردین سال جاری به دادسرای ویژه رسیدگی به جرایم قاچاق کالا و ارز سپرده شده است اما این سؤال هم چنان پابرجا است که چرا برخی از سرشاخه ها و اعضای موثر، شناخته شده و معروف و فعال ایرانی که در خارج یا داخل کشور به سرمی برند و وظیفه هدایت شبکه کشور ما را به عهده دارند، هم چنان آزاد هستند، به کشور رفت و آمد می کنند و پلیس، نیروی انتظامی یا اینترپل هیچ اقدامی برای دستگیری آنها انجام نمی‌دهد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات