عباس عبدی، پژوهشگر و از بنیانگذاران حزب مشارکت اقدام برخی از نخبگان و مدیران احزاب اصلاح طلب در جهت تدوین مبانی تفکر اصلاح طلبی را نوعی دوباره کاری و رفتن به کژراهه می داند و می گوید: «طبیعی است که هر حرکت اجتماعی ـ سیاسی باید مبانی تفکر خود را تدوین بکند اما این کار قبلاً در مورد جنبش دوم خرداد انجام شده است و پرداختن مجدد به این موضوع جز اتلاف وقت چیز دیگری نیست.»
عبدی توضیح می دهد: «خاتمی همزمان با پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری سال 1376 برنامه ای 12ماده ای را که در سه، چهار صفحه مکتوب شده بود ارایه کرد و در40صفحه که ضمیمه این برنامه بود شیوه های اجرایی آن را توضیح داد، علاوه بر آن شکل عملیاتی این برنامه در برنامه سوم توسعه نیز به نحو بهتری پیش بینی شده بود.»
وی با بیان این مطلب که طرح موضوع تدوین مبانی تفکر اصلاح طلبی یک نوع انحراف از قضیه است; تصریح می کند: «کسانی که این موضوع را مطرح می کنند; می خواهند این مطلب را به طور ضمنی به مردم تلقین کنند که شکست اصلاح طلبان ناشی از تدوین نشدن دیدگاه های اصلاح طلبی بوده است. در صورتی که اساساً چنین چیزی درست نیست و اتفاقاً برنامه ای که خاتمی در سال 1376 ارایه کرد هیچ مشکلی نداشت و حتی بیش از حد و توان اجرایی نیز در نظر گرفته شده بود.»
به اعتقاد این فعال سیاسی، طرح موضوع تدوین مبانی تفکر اصلاح طلبی جز یک بازی سیاسی چیز دیگری نیست.به اعتقاد عبدی، آنچه باید در حال حاضر اصلاح طلبان انجام دهند; تدوین مبانی تفکر اصلاح طلبی نیست بلکه باید به این امر بپردازند که چرا اصلاح طلبان از برنامه ها و شعارهای مطرح شده خود که به روشنی در برنامه 12 ماده ای خاتمی پیش بینی شده بود; عدول کردند و به آن ها پایبند نبودند.
وی در این مورد می گوید: «خلاف آنچه که برخی اصلاح طلبان قصد دارند شکست های جنبش اصلاحاتی را به تدوین نشدن اصول فکری آن نسبت دهند علت اصلی شکست های اصلاح طلبان ناشی از عدول آن ها از تفکر اصلاح طلبی است و نه از تدوین نشدن تفکر اصلاحطلبی.»
عبدی معتقد است: «اصلاحطلبان به برنامه ها و اهدافشان ملتزم نبودند نه این که اندیشه ها اشتباه بوده است.»
وجوه تمایز اصلاحطلبان
عبدی در مورد برنامه 12 ماده ای خاتمی که به زعم وی اصول تفکر اصلاح طلبی است; می گوید: «عصاره این برنامه توسعه سیاسی است و مهم ترین تمایز آن «افزایش مشارکت مردم»،«تقویت نهادهای مدنی»و مسایلی از این قبیل بود. البته گفته من به این معنا نیست که هیچ کدام از مواردی را که در این برنامه ذکر شده بود رقیب خاتمی در آن زمان (ناطق نوری) مطرح نمی کرد: «مواردی را که گفتم وجوه تمایز این برنامه بود که آن را از سایر برنامه ها متفاوت می کرد.»به اعتقاد عبدی اصلاح طلبان به مرور زمان از برنامه ها و شعارهایی که موجب تمایز آن ها از رقیب خود بود، فاصله گرفته اند و همین امر باعث شکست آن ها شده است.
وی در این مورد میگوید: «اصلاح طلبان در مورد خیلی از مسایل کوتاه آمدند مثلاً در برابر نقض حاکمیت قانون در خیلی از جاها کنار کشیدند و اجازه دادند که نقض حاکمیت قانون گسترش پیدا کند. زمانی که اصلاح طلبان در دوم خرداد 1376 سرکار آمدند شاخص حاکمیت قانون حدود 22 تا 23 درصد بود. این رقم در سال 1379 به حدود 45 تا 46 درصد رسید که رقم خوبی بود اما زمانی که عرصه انتخابات را به رقیب خود واگذار کردند این رقم کم تر از رقم زمان دوم خرداد بود یعنی اصلاح طلبان شعار حاکمیت قانون را نادیده گرفتند و به نوعی تمکین کردند.»
عبدی، تقویت نکردن نهادهای مدنی را یکی دیگر از موارد عدم پایبندی اصلاح طلبان به برنامه ها و شعارهای خود می داند و می افزاید: «اصلاح طلبان از شعار گسترش و تقویت نهادهای مدنی نیز عدول کردند. اگر چه در آن زمان فرصت خوبی در اختیار داشتند اما خاتمی بیش تر روی سخنرانی در استان های مختلف تمرکز کرد تا این که مثلاً با 50 نهاد مدنی (هر هفته با یکی از آن ها) گفت وگو کند و به جای سخنرانی هایی که فایده زیادی هم نداشت مثلاً نهادهای کارگری، کارفرمایی و روزنامه نگاران را تقویت و گسترش دهد.»
18 تیر، عقبنشینی و انفعال
این روزنامه نگار با اشاره به حادثه 18 تیر 1378 می گوید: «خاتمی در جریان 18 تیر انفعال کامل پیشه کرد و در برابر نقض حاکمیت قانون عقب نشینی کرد در حالی که، باید وارد جریان می شد و به دانشجویان تضمین می داد و قضیه را پیگیری می کرد. معلوم نیست اصلاً به چه دلیل وارد این قضیه نشد. البته این ها مطالبی نیست که الان بگویم در آن زمان نیز گفتم که این کار شدنی است.»
به گفته این فعال سیاسی، خاتمی در برخورد با موضوع توقیف مطبوعات که به صورت فاجعه آمیزی عقب نشینی کرد که نمودی از عدم التزام اصلاح طلبان به شعارها و برنامه های خود است.»
وی همچنین از مواردی چون «عدم برخورد مناسب با موضوع استقلال دستگاه قضایی»، «انفعال خاتمی در برخورد با موضوع تحصن نمایندگان مجلس شورای اسلامی»، «عدم ارایه برنامه ای برای کوچک کردن دولت و کاهش وابستگی آن به درآمدهای نفتی»، «عدم استفاده خاتمی از قدرت اجتماعی که پشت سرش بود برای گشودن بن بست ها» و «عدم واکنش مناسب به حادثه قتل های زنجیره ای» به عنوان مصداق هایی از عدم التزام اصلاح طلبان به برنامه ها و اهداف اصلاح طلبی نام می برد و می گوید: «اصلاح طلبان باید توافقی با طرف مقابل می کردند و اگر قرار بود در موضوعی عقب نشینی بکنند بهتر بود که خودشان عقب نشینی کنند نه این که طرف خلاف قانون را نهادینه بکنند در صورتی که چنین کردند.»
به اعتقاد عبدی، مسایل کاملاً روشن است و خاتمی هیچ کدام از این کارها را انجام نداد و معلوم نیست با این کارنامه چگونه می خواهد از خود دفاع کند. آیا می خواهند دوباره شعار حاکمیت قانون را بدهند؟
وی در عین حال می گوید: «شعارها و برنامه های اصلاح طلبان درست بود اگر چه به مرور زمان از آن ها فاصله گرفتند و پایبند نبودند. اصلاح طلبان نه فرصت طلبی کردند و نه ادعای آوردن درآمدهای نفتی بر سر سفره مردم را.اما حرف من این است که اگر جریانی نمی تواند جامعه را به جلو ببرد باید خودش صادقانه کنار برود یا با بلدوزر بن بست ها را بگشاید والا ایستادن پای دیوارها و بن بست ها حاصلی جز انجماد فسیلی نخواهد داشت.»
بازنگری در تاکتیکها، نه در استراتژی
عبدی در پاسخ به این پرسش خبرنگار «سرمایه» که با توجه به متفاوت بودن آرایش سیاسی نیروها با سال 1376 آیا ضرورتی برای بازنگری در رویکردها وجود ندارد؟ معتقد است: «اگر قرار باشد اصلاح طلبان دیدگاه های خود را مورد بازنگری قرار دهند این بازنگری صرفاً باید در بخش تاکتیک ها صورت گیرد و نه در بخش مسایل راهبردی و استراتژیک.»
وی در این باره می گوید: «اگر کسی بگوید شرایط جامعه فرق کرده و باید دیدگاه های جدیدی تدوین بشود; ایرادی ندارد، اما در درجه اول باید علت شکست دیدگاه ها و برنامه های قبلی روشن شود. در ضمن من فکر نمی کنم شرایط زیاد تغییر کرده باشد و حداکثر تحولاتی باید در مورد تاکتیک ها اعمال شود.»
عبدی از افزایش درآمدهای نفتی به عنوان یکی از مهم ترین عوامل تغییرات تاکتیکی نام می برد و می گوید: «درآمدهای نفتی در سال 1376 نسبت به امروز ارقام بسیار کمی بوده اما در حال حاضر با افزایش شدید درآمدهای نفی مواجه هستیم که در بسیاری از امور عامل تعیین کننده است بنابراین در حال حاضر تاکتیکی که تدوین شده باید معطوف به حل این معضل باشد و با توجه به آن نوشته شود.»
این فعال سیاسی در ادامه می افزاید: «اصلاً گفتمان اصلاحات به صد سال پیش تعلق دارد و حسن جنبش دوم خرداد هم همین است که گفتمان صد سال پیش را زنده کرد. چون کماکان مساله اصلی جامعه ایران حاکمیت قانون است. البته این موضوع ناشی از بدبختی جامعه ماست که در عین حال که این همه تحولات صورت گرفته اما کماکان مساله آن تغییر نکرده است و نتوانسته ایم با وجود گذشت صد سال آن را حل بکنیم تا به مسایل دیگر برسیم.»
ائتلاف در برابر عنصر ثالث
عبدی، خلاف ادعای برخی از اصلاح طلبان که از اقدام به تدوین مبانی تفکر اصلاح طلبی با عنوان ائتلاف جدید نام می برند معتقد است که این اقدام نه تنها یک دوباره کاری است بلکه ائتلافی جدید نیز نیست و همان ائتلاف قبلی است و بهتر است اصلاح طلبان سعی کنند همان ائتلاف قبلی را حفظ کنند.
وی می گوید: «دو حزب یا تشکل زمانی وحدت دارند که در برابر یک عنصر ثالث قرار می گیرند هنگامی که عنصر ثالث وجود نداشته باشد نه تنها ممکن است این دو حزب وحدت نداشته باشند بلکه ممکن است تضاد هم داشته باشند.
اما تا زمانی که مساله عنصر ثالث حل نشده باشد این وحدت لازم است و اصلاً غیر از وحدت نباید چیزی وجود داشته باشد اما اصلاح طلبان به لحاظ راهبردی از سال 1381 دیدگاه هایشان تحلیل رفت و عنصر ثالث را کنار گذاشته و شکاف اصلی را نادیده گرفتند بنابراین در بین خودشان دچار تشتت شدند که نمودش در انتخابات ریاست جمهوری اخیر بروز کرد.»
به اعتقاد عبدی، تنها راه بازگشت به ائتلاف، نه تدوین مجدد مبانی تفکر اصلاح طلبی بلکه نقد صادقانه گذشته و پایبندی به اصول و مبانی برنامه 12 ماد ه ای اصلاح طلبی است.عبدی در پاسخ به گلایه برخی از مدیران احزاب اصلاح طلب مبنی بر اعمال هژمونی از سوی برخی از احزاب در درون جبهه اصلاحات، می گوید: «هر حزب و تشکیلاتی باید با توجه به میزان توان، برنامه، کار تشکیلاتی و گستردگی اش دارای نقشی درون جبهه ای باشد نه این که همه احزاب به طور مساوی نقش داشته باشند. این کار اصلاً منطقی نیست.»
وی می افزاید: «احزاب اصلاح طلب باید به لحاظ تحلیلی به این نتیجه برسند که در برابر عنصر ثالث همگی آن ها اصلاً غیر هم نیستند و موضوع را در کلیت قضیه نگاه کنند در این صورت است که مشکل احساس هژمونی منتفی میشود.»
احتیاطهای بیمورد
عبدی در پاسخ به این پرسش خبرنگار «سرمایه» که «چه اراده و انگیزه ای در درون جبهه اصلاحات برای انحراف از اصول اصلاح طلبی وجود داشت، می گوید: «بهتر است بگویم چه اراده و انگیزه ای برای ادمه آن برنامه نبود; نه این که بگوییم چه اراده و انگیزه ای برای عدول بوده برای این که برای عدول کردن اراده ای لازم نیست برای اجرای برنامه اراده لازم است.»
وی می گوید: «بخشی از آن مربوط به منافع شخصی و گروهی بود. البته کسی مستقیماً نمی گوید منفعت من در فلان کار است بلکه آن را در لفافه های نظری و تئوریک می پیچد و بخشی دیگر ناشی از ترس و نگرانی برخی از افراد در مورد پیامدهای برنامه ها و اقدامات بود. ولی اصلاح طلبان اصلاً به این موضوع توجه نکردند که هر کاری هم که می کردند بدتر از وضعیت فصلی متصور نبود.
این فعال سیاسی با بیان این که «اصلاح طلبان حاضر نیستند از احتیاط های بی مورد خود درس بگیرند» می گوید: «علاوه بر دو عامل ترس و منافع شخصی عامل افزایش درآمدهای نفتی نیز در افتادن اصلاح طلبان بر روی ریل نزولی موثر بود زیرا افزایش درآمدهای نفتی کفه جناح مقابل را برای برخورد و رویارویی با اصلاح طلبان تقویت کرد و چون اصلاح طلبان به این موضوع نپرداخته و در جهت حذف این عامل تلاش نکرده بودند، دچار تاثیرات منفی آن شدند.»
کاهش اعتماد به اصلاحطلبان
عبدی جنبش اصلاحات در ایران را به ساختمان های تجارت جهانی بعد از حادثه 11 سپتامبر تشبیه می کند و می گوید: «اوضاع اصلاحات در ایران شبیه ساختمانی است که در روی زمینی ساخته شده و سپس ویران شده است طبیعی است که ساختن مجدد آن بسیار مشکل و زمان بر است زیرا زمینی که قرار است روی آن ساختمان بنا شود آن قدر دارای خاک و خاشاک است که پاکسازی آن کلی انرژی و زمان می برد تا برسیم به مرحله ساختن بنا از اول.»
وی می افزاید: «مشکل اصلاحات در ایران این است که هم اعتقاد به آن در بین برخی از نخبگان از بین رفته است و هم اعتماد مردم نسبت به دست اندرکاران اصلاحات و پیامدهای اقدامات آن ها از بین رفته است. بازسازی این دو در سیاست کار سادهای نیست.»
به گفته این فعال سیاسی تا زمانی که دو عامل اعتقاد و اعتماد در جبهه اصلاحات بازسازی نشود مشکل اصلاحات در ایران حل نخواهد شد.
به اعتقاد وی نقطه عزیمت ترمیم این دو عامل نقد صادقانه هشت سال اصلاحات در ایران در یک فضای کاملاً بحث انگیز است که در آن همه بتوانند، اظهارنظر کنند.عبدی همچنین احتمال دومی برای امکان جلب اعتماد مجدد مردم نسبت به اصلاحات را بیان می کند: «از آن جا که جناح رقیب اصلاحات موجود عجیب و غریبی است این امکان وجود دارد که در اثر برخی از اقدامات آن ها به مردم پناه بیاورند. به اصلاحات و در مقابل آن ها بگویند خدا پدر خاتمی را بیامرزد به بیان دیگر این احتمال و امید وجود دارد که اصلاح طلبان تایید خود را از نقض شدن جناح مقابل خود به دست آورند.»
عبدی نزدیک بودن شعارهای اصول گرایان و اصلاح طلبان را به ضعف و ناکارآمدی اصلاح طلبان تعبیر می کند و می گوید: «شعارهای اصلاح طلبان آن قدر بی خاصیت شده که هر کسی می تواند آن شعارها را بدهد در حالی که یک جناح سیاسی باید همیشه شعارهای خود را به نحوی تنظیم کند که جناح مقابلش نتواند آن شعارها را بدهد. چون اگر مخالفانش هم همان شعارها را بدهند دیگر اصلاً مخالف نیستند و این دوتا در واقعیت یکی هستند.»
وی می افزاید: «مشابه بودن شعارهای اصلاح طلبان با جناح مقابل خود به معنای تعدیل شدن افکار اصول گرایان نیست زیرا این جناح صرفاً به دنبال قدرت است آن هم بدون الزام به اصول و مبانی و تنها دغدغه ای که دارد ماندگاری اش است و هر موقع که می بینند موضوعی در جهت تنها هدفشان است آن را علم می کنند. روزی مسایل اقتصادی و روزی دیگر...