ابراهیم عزیزی
به گواه اسناد تاریخی، اسلامستیزی همواره رکن رکین سیاستهای عدالتگریزان و ستمگران بوده است و در این بین کشورهای غربی این اصل خود را تا بدانجا کشاندهاند که گویی واژه غرب متضمن مفهوم اسلامستیزی است. چندی پیش نیز تبلور تفکر طراحان و مدعیان دموکراسی را تحت عنوان هنر و آزادی در کاریکاتورهایی علیه پیامبر عدالت و رحمت و سپس تعرض عمال و جنایتکاران آنها را در عملیات تروریستی حرمین امام هادی (علیهالسلام) و حسن عسکری (علیهالسلام) دیدیم آقای خاتمی نیز در ارتباط با موضوع فوق سخنانی را بیان نمودهاند که به اختصار از حضورتان میگذرد.
این اتفاق، نه به دلیل ذات آزادی و دموکراسی، بلکه حاصل حاکم شدن جریانهای "جنگطلب و جاهل" در دو اردوگاه اسلام و غرب است. امروز شاهد گسترش خشونت و تخاصم میان اسلام و غرب هستیم. این خشونت چه به شکل یک کنش صورت گیرد و چه به شکل واکنش در برابر یک اقدام، مورد قبول ما نیست... نشان دادن احساسات و اعتراض در خیابانها خوب است، اما اگر اعتراضات عمقی نشود و در سطح بماند، امکان تکرار این حرکتها و بیحرمتیها را ممکن میسازد. به همین خاطر، نباید کار را در دست متعصبین جاهلی که جنگطلب هم هستند قرار داد...(1)
با تاملی چند در سخنان ایشان، میتوان چند نارسایی منطقی در آن یافت که بدانها اشاره میشود:
1- مغالطه گزارههای بدون سور concealed quantification: چرا که ایشان بدون سور کلیت یا جزئیت، از حاکم شدن جریانهای جنگطلب و جاهل و اردوگاه اسلام سخن میگویند. بهعلاوه، کلمه "حاکمیت"، اشارهای ضمنی به غلبه این جریان بر جریانهای ناب و صحیح در اردوگاه اسلام دارد، حال آنکه جریان ضعیف و گذرایی چونان طالبان و القاعده را نمیتوان حاکم بر دنیای اسلام قلمداد کرد. از این گروه که خود به پرورش و کمک غرب، به وضعیت کنونی رسیدهاند، اخباری مضاعف شده به دنیا مخابره میشود تا همواره جنگ استکبار با اسلام توجیه داشته باشد. البته این عبارت ما بدان معنا نیست که جرایم گروه القاعده را تقلیل دهیم.
2- مغالطه علت جعلی false cause: اگر علت اقدامات اخیر غربیان را حاکمیت دولتهای جنگطلب و جاهل فرض کنیم، باتوجه به اینکه عداوتهای مستکبرین غربی، ریشه تاریخی دارد که اقدامات 27 ساله گذشته (پس از انقلاب) فقط بهعنوان نمونه کوچکی از دشمنی استکبار غرب علیه اسلام میباشد، چگونه معلول پیش از علت حاصل شده است؟ با توجه به امر بدیهی فوق یعنی امتناع حصول معلول پیش از علت، لازم است علت اصلی که همانا آگاهی غرب به عدم زوال اصل عدالتگستری و ظلمستیزی از اردوگاه اسلام ناب است مدنظر قرار گیرد. در واقع، در صورت کاهش عداوتهای استکبار در برخی برهههای تاریخ به دو فرض ممکن میتوان رجوع نمود. الف- عدم رعایت دو اصل فوق از سوی مسلمانان، ب- عدول استکبار از دو اصل خود یعنی عدالتستیزی و ظلمگستری. از آنجا که فرض دوم، بنابر مبانی استکبار، ناممکن است و با توجه به معنای جمله معروف امام که اگر روزی دشمنان آغوش دوستی و لب به تحسین گشودند باید در خود بنگریم که چه خطای کردهایم، باید به فرض اول بازگردیم.
3- کنش و واکنشهایی که جناب خاتمی بدان اشاره دارند، هر دو از سوی غرب انجام گرفته است. یعنی اگر اهانت روزنامههای غرب به رسول گرامی اسلام، واکنشی است به کنش مسلمین (که پیشتر، آن را رد کردیم)، خود این کنش را نیز باید واکنشی به کنش غرب در استکبار و بهرهکشی و ظلم بر مسلمین و دول مستضعف جهان دانست. ترور، آن هم به صورت تروریسم دولتی، حمایت از اسراییل غاصب، تسلط بر منابع طبیعی مناطق مسلماننشین، ایجاد جنگ در منطقه خاورمیانه (مثلاً میان عراق و همسایگانش)، دخالت نظامی مستقیم (در افغانستان، عراق و طی جنگ با ایران).
تلاش برای دگرگون کردن فرهنگ مسلمین با رسانههای مدرن، نفوذ در آموزش و پرورش و... همه و همه، کنشهایی است از سوی آمریکا و مستکبرین دیگر غربی که نمیتوان آنها را نادیده گرفت.
ایشان در ادامه با اشاره به اهمیت حرکت اصلاحطلبانه مردم ایران در 8 سال گذشته میگوید: «شاید اگر حرکت اصلاحطلبانه مردم ایران نبود، امروز هیچ بهانهای در دست نداشتیم تا دین اسلام را دین رحمت معرفی کنیم». ایشان چنان وانمود میکنند که گویی انقلاب اسلامی ایران که بزرگترین حرکت اصلاحی بعد از پیامبر اسلام و ائمه است نه از سال 42 و به رهبری امام خمینی (ره) بلکه از سال 76 و به رهبری اصلاحطلبان شروع شده است. اولاً باید به سخنان کاملاً ضداسلامی برخی از مدعیان اصلاحات یا کسانی که شدیداً مورد دفاع اصلاحطلبان بوده و هستند اشاره نمود که بهترین نمونهاش مانیفست آقای دکتر گنجی است. ثانیاً توسعه سیاسی و التهابات سیاسیای که خطمشی غالب افراطیون اصلاحات را رقم زده بود، جایی برای آن نگذارد تا آنان به اسلامشناسی بپردازند و اگر جستجو شود، ادبیاتی که آنان در این مورد تولید کردهاند بسیار فقیر و ناچیز است. ثالثاً قرائتی که افراطیون اصلاحات تحت عنوان روشنفکری دینی از اسلام ارایه دادهاند شاید موردپسند غربیان قرار گرفته باشد، اما باید دقت نمود که این قرائت تا چه اندازه بر قواعد درست قرائت مبتنی است. مسلماً قرائت درست از اسلام بهگونهای است که در کنار رحمت، عناصری هم دارد که با استکبار، صددرصد تنافی داشته و خشم آنان را برمیانگیزد (اشداء علی الکفار رحماء بینهم).