* قبل از جنگ نزدیک به چندین بار عراق به خاک ایران تجاوز میکند ولی درآن موقع تمهیدات لازم برای دفاع از خاک وطن اندیشیده نمیشود و پس از آنکه عراق 13 شهر مرزی را تصرف میکند مسوولان به فکر دفاع از وطن میافتند. چرا در فضای سیاسی کشور در همان موقع ارادهای در بین مسوولان برای مقابله با جنگ وجود نداشتهاست.
** انقلاب اسلامی ایران یک حادثه عظیمی بود یعنی یک نظام سلطنتی موروثی حاکم بر ایران یک مرتبه فروریخته به جمهوری اسلامی تبدیل شدهاست و غیرممکن است که یک حادثه عظیمی رخ دهد و تبعات سنگینی به دنبال نداشته باشد. همانطور که نظام صدام واژگون شده ولی هنوز آرامش در عراق حاکم نشدهاست.
البته اگر به افغانستان هم نگاه کنید رژیمی در آن کشور واژگون شده ولی هنوز هم درگیری در آنجا وجود دارد. پس وقتی حادثهای به آن وسعت در ایران رخ میدهد و حکومتی فرو میپاشد حوادث متعددی روی میدهد هر چند که به دلیل نفوذ فوقالعاده رهبری انقلاب این حوادث اندک بود. بنابراین قدرت مانور زیادی گروههای مخالف در ایران نداشتند هر چند که در عین حال حوادثی در کردستان، خوزستان و بلوچستان رخ داد و با جنگ افروزیهای داخلی روبهرو بودیم. اما از آنجا که رهبری انقلاب دارای نفوذ و اقتدار بود حکومت توانست حوادث اندکی که روی داد را بسیار سریع سرکوب کنند.
نکته دیگر این است که با وقوع انقلاب و به دنبال جایگزینی یک نظام جدید اوضاع به هم ریخته بود اما مساله مهم نیروی ارتش بود که متعلق به ملت بود که در درگیریها حاضر نشدهبود تا در مقابل مردم بایستد اما پس از پیروزی انقلاب هرچند که عدهای از سران ارتش را اعدام کردند و عدهای از آنها فرار کردند. و عدهای از نیروهای ارتش را بازنشسته کردند که به دنبال این ماجرا اوضاع ارتش هم به هم ریخته بود و نیروهای سطح پایین هم اطلاع کافی از حضور در ارتش نداشتند اما در هر حال همین نیروی ارتش بود که جنگ افروزیهای داخلی را سرکوب کرد بنابراین پس از اینکه جنگ افروزان از تجزیه ایران توسط جنگهای داخلی و فروپاشی انقلاب توسط نیروهای داخلی ناامید شدند آتش جنگ خارجی را روشن کردند. اینکه شنیده میشود صدام معتقد بوده که قضیه ایران سه روزه خاتمه مییابد بدان علت بود که فکر میکردند اوضاع ایران آشفته است و میتوانند با غافلگیری نظام جدید ایران را ساقط کنند. اما نکته مهم این است که گروهکهای داخلی منافقین و چپهای کمونیست شعارهایی در روزهای ابتدای انقلاب میدانند که باید این ارتش شاهی منحل شود و ارتشی خلقی شکل گیرد، ولی درایت امام(ره) مانع از آن شد که ارتش منحل شود زیرا در صورت انحلال ارتش معلوم نبود کشور دچار چه سرنوشتی میشد بنابراین جنگ یک حرکت حساب شدهای بود و جنگ میان ایران و عراق برای مسائل مرزی نبود بلکه بدان دلیل بود که نظام جدیدی درایران شکل گرفته و باید از بین برود، پس دشمن حمله کرد و قسمتهایی از خاک ایران شکل گرفته و باید از بین برود، پس دشمن حمله کرد و قسمتهایی از خاک ایران رانیز اشغال کرد ولی ارتش به همراه دیگر نیروهای مسلح انقلاب با تقویت خود توانست شهرها را از اشغال برهاند. بنابراین مسئولان از موضع هجوم داخلی غافل نبودند ولی درآن اوضاع که مسوولان تازه مسولیت برعهده گرفته بودند به طور طبیعی انسجام لازم میان مسئولان وجود نداشت.
* در فضای سیاسی مسئولان نظام چه تحلیلی نسبت به موضوع جنگ وجود داشت؟
** تصور آنها این بود که انقلاب بزرگی روی دادن که برخی میخواهند آن را در نطفه خاموش کنند. آنها میدانستند که جنگ برای سقوط انقلاب آغاز شده است اما انسجام مردم و نفوذ امام در میان اقشار مختلف باعث عدم تحقق خواسته مخالفان انقلاب شد.
* یعنی شما معتقدید که شکستخوردگان پیروزی انقلاب در ایران گردانندگان اصلی این جنگ بودند؟
** بله بخشی از گردانندگان آنها بودند و البته کمونیستها و تجزیهطلبان نیز کسانی بودند که حمایتکنندگان آغاز جنگ میان ایران و عراق بودند.
* چرا از میان همسایگان ایران، عراق را برای جنگ با ایران انتخاب کردند؟
** شهید محمد منتظری تحلیلش این بود که پس از حوادث داخلی جنگ علیه ما از خارج شروع خواهد شد و اولین جایی هم که جنگ را آغاز میکند عراق است زیرا با توجه به شعارهای صدام برخی معتقد بودند که اینها دست نشانده دیگر حکومتها بودند پس وقتی سلطنت ایران به این سرعت سقوط کرد دیگر سلاطین موجود در منطقه از این حرکت وحشت زده شدند و بنابراین آنها از وحشت اینکه موج انقلاب آنها را فرانگیرد به صدام کمک میکردند.
* وقتی ایران بحث صدور انقلاب را مطرح کرد تا چه اندازه در ایجاد نگرانی برای دیگر کشورهای سلطنتی منطقه موثر بود؟
** قطعاً موثر بود ببینید وقتی سلطنت شاه با این اقتدار به سرعت واژگون شد یک اندیشه و فکر انقلاب در ایران شکل گرفت که مخالفان از آن بیمناک بودند. وقتی یک انقلابی روی داد که متکی به مردم و اسلام بود بسیار اتفاق مهمی بود ولی ما برای صدور آن کاری نمیخواستیم بکنیم بلکه این تفکر خود به خود اثر میگذاشت و ما به دنبال صدور آن نبودیم بلکه این فکر خودش به بیرون از مرزهای ایران میرفت.
* امام(ره) در زمان پذیرش قطعنامه گفتند که زمانی ناگفتههای جنگ برای مردم گفته خواهدشد آیا زمانی فرا میرسد که مسئولان مواردی که صلاح میدانند را برای مردم بیان کنند؟
** من هم معتقدم که زمانی باید برخی از مسائل برای مردم گفته شود. اما این مربوط به کسانی است که در جنگ بودهاند و مسئولیتی داشتهاند ولی من نمیدانم که چه زمانی آنها صلاح میدانند تا این مسائل را بازگو کنند. بنابراین نیروهای مسلح که فداکاریهای بسیاری کردند باید بیایند و بگویند که چه کارهای ارزشمندی را نیروها درآن زمان انجام دادهاند.
* اما شما اولین مسئول بنیاد شهید بودید بفرمایید ایده تشکیل این بنیاد از سوی چه کسی مطرح شد و روند شکلگیری آن به چه صورت بود؟
** وقتی انقلاب پیروز شد نهادها و کمیتههایی چون سپاه پاسداران، کمیته انقلاب اسلامی، جهاد سازندگی و دادگاه انقلاب به وجود آمد. در این راستا از جمع نهادهایی که شکل گرفت کمیته امداد امام خمینی (ره) بود که وظیفه آن کمک به محرومین و مستضعفین و خانوادههای شهدا و مجروحین بود.
در اسفند ماه57 این کمیته تشکیل شد که امام (ره) نامهای در این باره نوشتند که مخاطب آن نامه من بودم و آقایان عسگراولادی و مرحوم شفیق نیز همراه من بودند. به هر جهت از آنجا که امام (ره) توجه خاصی به خانوادههای شهدا داشت تصمیم گرفتند که نهاد خاصی را برای رسیدگی به امور خانوادههای شهدا تاسیس کنند که مرحوم حاج احمدآقا در بهمن ماه 58 این موضوع را به من گفت، چند روز بعد ایشان با من تماس گرفتند و گفتند که امام(ره) قصد دارند تا حکم بنیاد شهید را به عنوان شما بزنند و دیگر این بنیاد به صورت شورایی اداره نشود. آنگاه امام (ره) در 22 اسفند 58 حکم بنیاد شهید را به نام من نوشتند اما به علت اینکه در آن زمان انتخابات مجلس بود و من خودم کاندیدای انتخابات بودم و حکم خوانده نشد و در 26 اسفند ماه زمانی که من به عنوان نماینده الیگودرز در حوزه انتخابیهام بودم شاهد خوانده شدن حکم امام بودم در حکم اولیه امام ده بند برای انجام وظیفه و رسیدگی به امور خانوادههای شهدا و جانبازان تدوین شده بود. پس این بنیاد وظیفه ارائه حقوق، دفترچه بیمه، اولویت تحصیلی به خانواده شهدا را داشت. در آخرین جلسه شورای انقلاب که در اواخر اسفندماه بود من به آن جلسه دعوت شدم و اعضای آن شورا از جمله مرحوم آیتا... بهشتی، مهندس بازرگان و شهید باهنر درآن جلسه بودند که من گزارشی را از وضعیت خانوادههای شهدا ارائه کردم که به دنبال آن بودجهای برای این بنیاد هم برقرار شد.
* شهدایی که تحت پوشش این بنیاد قرار میگرفتند آیا دارای شرایط خاصی بودند یعنی شهدایی که در زمان طاغوت هم از هر گروهی به شهادت رسیده بودند تحت حمایت این بنیاد قرار میگرفتند؟
** بله، تمام شهدایی که در دوران خفقان به شهادت رسیدند زیر پوشش قرار گرفتند ولی پس از آنکه درگیریهای مسلحانه علیه نظام شروع شد ماجرا فرق کرد.
* وقتی جنگ شروع شد چه وضعیتی برای بنیاد شهید ایجاد شد؟
** البته امام(ره) در همان زمان در حالیکه تاکید میکرد به وضعیت خانوادههای تمام شهدا رسیدگی شود احساس میکرد که در آینده نیز اتفاقاتی روی خواهد داد.
* به هر حال با آغاز جنگ کار بنیاد وارد ابعاد دیگری شد آیا با شروع جنگ بنیاد وارد مرحله جدیدی از فعالیت خود شد؟
** خود به خود با شروع جنگ فعالیت بنیاد شهید گستردهتر شد.
* در برههای بنیاد شهید سرپرستی خانوادهها را بر عهده گرفت و برنامههای فرهنگی را برای آنها در نظر گرفت علت اتخاذ این سیاستها چه بود؟
** امام(ره) نظرش این نبود که تنها به خانواده شهدا حقوق بدهد زیرا اگر تنها موضوع پرداخت حقوق مطرح بود تامین احتماعی نیز میتوانست این کار را انجام دهد. امام(ره) مدنظرش بود که نهادی انقلابی و بدون پیچ و خم اداری شکل گیرد که حل کننده مشکلات خانوادههای شهدا باشد. لذا امام(ره) معتقد بود که باید نهادی شکل بگیرد که به تمام مشکلات خانوادههای شهدا و جانبازان رسیدگی کند و لذا در حکم اولیهاش مسائل فرهنگی را در اولویت قرار داد و حتی در پایان حکمش نوشته بودند که چنانچه شما برای اجرای این حکم با مشکلاتی روبهرو شدید مستقیماً به اینجانب مراجعه کنید، ولی در فروردین 65 امام(ره) احکام جداگانهای برای تاسیس مدارس شهدا را به من ارائه کردند و تمام بنیادها از جمله بنیادهای پانزدهم خرداد و مستضعفین و وزارت آموزش و پرورش، آموزش عالی صدا و سیما را ملزم کرد تا من را برای ساخت این مدارس یاری دهند.
* اما موضوع دیگر این بود که برخی از خانوادههای شهدا برای دریافت سهمیهها مراجعه نمیکردند و معتقد بودند که شاید این امر قداست شهدا را از بین میبرد؟
** خانوادههایی که نیاز داشتند سهمیه خود را دریافت میکردند و اکثر مواقع مادران شهدا به ما مراجعه میکردند.
* یک مساله دیگر که وجود دارد حذف شما از مدیریت بنیاد شهید بود.
** نه من با اصرار استعفا دادم. ببینید من 13 سال مسئول خانوادههای زیر پوشش بنیاد شهید بودم. در این مدت امکانات وسیعی را توانستیم برای بنیاد شهید کسب کنیم به خصوص در موارد اقتصادی با حکم (ره) اموال بسیاری را برای بنیاد شهید جذب و جلب کردیم و کارهای زیادی انجام دادیم. اما پس از پایان مجلس سوم من خودم اصرار بر این داشتم که در بنیاد شهید نباشم. البته درگیریهای سیاسی هم در آن زمان وجود داشت و جوسازیهایی هم علیه من شکل گرفته بود که من ترجیح دادم در بنیاد نمانم. هر چند که پس از این مدت طولانی همچنان رابطه من با خانوادههای شهدا محفوظ و پایدار مانده است.