تاریخ انتشار : ۰۵ آذر ۱۳۸۸ - ۰۷:۲۴  ، 
کد خبر : ۴۹۳۳۹
نشست نقد و بررسی کتاب «فلسفه و تجدد» کریم مجتهدی

فلسفه یعنی وسعت فکر و ذهن

سهام‌الدین فراهانی اشاره: ظرفیت سالن کوچک اجتماعات شهر کتاب مرکزی آکنده از دوستداران و علاقه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌مندان به فلسفه و تجدد بود تا شاهد نقد و بررسی کتاب «فلسفه و تجدد» دکتر کریم مجتهدی باشند که به تازگی از سوی انتشارات امیرکبیر تجدید چاپ شده ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌است، این کتاب شامل 14 مقاله به هم پیوسته ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌است و در آنها از ولتر، اگوست کنت، کانت و... سخن به میان رفته ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌است. رضا داوری اردکانی، محمد خوانساری و کریم مجتهدی سخنرانانی بودند که برای شرکت در این نشست از آنها دعوت به عمل آورده شده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ بود. هرچند که در این بین گاهی یکی دیگری را استاد خویش خطاب می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کرد اما ویژگی مشترکی این هر سه را به هم وصل می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کرد؛ که روزگاری صحبت از فلسفه و فلسفیدن را در گرمابه و گلستان آغاز کردند. و شاید به همین خاطر بود که نوبت به سخنرانی مجتهدی که رسید گفت: «آقای محمدخانی به من لطف کرد که دوستان مرا دعوت کرد تا مراعات حالم را کنند».

طبق روال اکثر جلسات شهر کتاب علی اصغر محمدخانی مقدمه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای کوتاه در مورد این نشست ارائه داد. وی در مورد دکتر کریم مجتهدی گفت: «مجتهدی را اهل فکر و فلسفه می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شناسند، سالها به طور جدی در کار تدریس و تالیف در حوزه فلسفه در دانشگاه تهران است. یکی از دغدغه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های ایشان شناخت غرب و بررسی در اوصاف تفکر در عرصه روشنگری و زمینه ورود به فرهنگ غرب به ایران است و شناختی که ما باید دراین حوزه داشته ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌باشیم.
اما اولین سخنران نشست دکتر محمد خوانساری بود که صحبت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هایش را با تبریک به دوست دانشمندش به مناسبت رونمایی کتاب فلسفه و تجدد آغاز کرد.
خوانساری ابتدا توضیحاتی درمورد اصطلاح رونمایی داد: «این اصطلاح از پاکستان آمده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌است. در آنجا این اصطلاح را برای عروس تعبیر کرده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اند و استفاده می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کنند. این کتاب هم عروسی است زایده ذهن استاد محترم. منتها این عروس هزار داماد است. مثل تابلوی زیبایی است که هزاران نفر می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌توانند از آن لذت ببرند.»
او سپس با بیان آینکه رنسانس و روشنگری از دوره‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های عجیب تاریخ و فرهنگ انسانی است گفت: در قرون وسطی بشر گام به گام راه می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌رفت و حتی رکود و جمود وجود داشت. اما از رنسانس جهش به وجود آمد. این جهش در تمام زمینه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها بود و نه فقط در فلسفه، بلکه اختراع چاپ، قطب‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌نما، صنایع جدید کشف آمریکا و بالاخره مساله حرکت زمین که قرنها بزرگان و مردم عادی زمین را ساکن می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دانستند. خوانساری درهمین مورد به ماهیت نقش گالیه اشاره کرد: همه زمین را ثابت می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دانستند، اما یک نفر پیدا شد و مخالفت کرد. این امر خیلی عادی نیست و شوک اساسی ایجاد می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کند. در حالی که الان برای ما عادی شده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌است. این امر برکلیسا خیلی گران آمد و اورا به محاکمه کشیدند. به پیری او ترحم کردند و استغفارش را پذیرفتند.
وی در ادامه محکومیت گالیله را ننگی برای پاپ دانست و گفت که آنها مجبور شدند پرونده را از بایگانی واتیکان بیرون بکشند تا حق را به گالیله بدهند.
خوانساری در بخش پایانی سخنانش از انتشار و استقبال از چنین آثاری ابراز شادمانی کرد. او به مهجوربودن فلسفه اشاره کرد و گفت: فلسفه آزاد نبوده، از زمانی که فلسفه به عربی ترجمه شد مقابلش موضع گرفتند که تا پس از مشروطه هم ادامه داشته‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌است. اما الان فلسفه متاع رایجی است و جوانان به آن روی آورده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اند.
دکتر محمد خوانساری به ذکر همین کلیات درمورداین کتاب و فلسفه اکتفا کرد تا دکتر رضا داوری اردکانی سخنران بعدی باشد. وی در ابتدای سخنانش گفت که می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواهد خیلی کوتاه در مورد اثر و صاحب اثر صحبت کند.
اما این تقسیم‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بندی مانع از آن شد تا درباره مشکلات فلسفه حرفی به میان نیاورد: فلسفه همیشه مشکل داشته است. فکر نکیند فلسفه همواره با مخالفت حکام و گروه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها مواجه بوده است، مساله این است که فلسفه همزاد سوفیسم است. فلسفه از زمان سقراط تا الان با سوفیسم همراه بوده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌است. این دو توامانند و از هم جدا نمی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شوند. بحث این نیست که یک گروه و دسته یا فلسفه مخالف است، فلسفه محالف خودش را باخویش می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آورد.
داوری همچنین براعتبار فلسفه تاکید کرد و فیلسوفان را مردم همه تاریخ دانست. به گفته او: فلسفه غریب نیست. اگر شما مرا می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شناسید به برکت فلسفه است. اعتبار و احترام فیلسوف مشخص و معین است. معهذا سوفیسم همیشه در مقابل فلسفه بوده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌است. و البته از این بابت گله‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای هم ندارم.وی در ادامه به سخن کانت اشاره کرد: اگر به کبوتر بگویند که تو بال می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌زنی تا هوا را بشکافی می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گوید کاش هوا نبود، اما او نمی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌داند که اگر هوا نبود کبوتر هم قادر به ادامه حیات نبود.
دکتر رضا داوری همچنین به تلخیص مقدمه دالامبر بردائره المعارف به توسط آقای مجتهدی اشاره کرد و گفت: دالامبر یکی از مردان بزرگ قرن هجدهم است. دالامبر جامع فلسفه و سوفیسم است. او بردائره‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌المعارفی مقدمه نوشته که نویسندگانش ولتر و روسو هستند.
داوری درمورد نویسنده اثر گفت: ما 40 سال هم خانه بوده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ایم، اما هیچ زمان رابطه خصوصی باهم نداشتیم. هر وقت نشسته‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ایم از فلسفه گفتیم و نه از سیاست و نه از کسب و کار. شاید چنین دوستی برای خیلی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ه ملال‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آور باشد. اما خب هرکسی با تعلقاتی زنده است و با آنها زندگی می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کند فلسفه درست است که راه است اما به مقصد نمی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌رسد و هیچگاه هم تمام نمی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود.
وی درمورد ویژگی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های علمی دکتر مجتهدی چنین ادامه داد: چهل وچندسالی که باهم بودیم او با تمام قدرت کارکرد، درس داد و خواند و نوشت و هیچ شغل دیگری نداشت. این اهتمام، وسوسه نشدن، تعلق خاطر او به علم برای من عزیز است. دکتر مجتهدی کارش را به درستی انجام داد و با وظیفه شناسی و اصالتی که در روش و فکر و کار ایشان بود برای بعضی از ما درس شد.
«در فلسفه اختلاف رای و نظر عادی است و اگر اختلاف نظر وجود نداشته‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌باشد یا اتفاقی است و یا اینکه یکی از دیگری تقلید می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کند.» داوری دراین باره این چنین توضیح داد: اگر در فلسفه کسی مرید دیگری باشد اهل فلسفه نیست. گاهی مرا هایدگری خطاب می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کنند و من البته آزرده نمی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شوم. او متفکر بزرگی بود اما «هایدگری» وجود ندارد. اما در فلسفه نمی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود الفاظ فیلسوف را تکرار کرد و مرید او بود. پیروی و متابعت معنا ندارد. داوری آنگاه به سراغ اثر رفت و با اشاره به این که «فلسفه و تجدد» مجموعه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای از مقالات است گفت: این مقالات چنان باهم تناسب دارند که اگر نگویند اینها مقالات جدا جدا هستند مخاطب متوجه نمی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود وی درمورد مقدمه کتاب گفت: دکتر مجتهدی در مقدمه می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گوید فلسفه و تجدد یکی بست و این نظر درستی است.
فلسفه پیش از تجدد وجود داشته‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌است، اما به جد نمی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دانم که بعد از تجدد بوده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌است یا نه. نمی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دانم بعد از تجدد از فلسفه چه می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ماند، اما تفکر می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ماند، اسم فلسفه می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ماند، معنی لغوی فلسفه می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ماند فلسفه به آن معنایی که در ذهن همه ماست می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ماند. اما وقتی تجدد می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آید کمی با فلسفه تندخویی و ناسازگاری می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کند تندخویی و بدخلقی می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کند.
وی با اشاره به ریشه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های تجدد این بحث را این گونه ادامه داد: آقای مجتهدی حق دارند، کسی فکر نکند که فلسفه تجدد است؛ امادر تجدد فلسفه ظهور داشته‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌است. تجدد با فلسفه ارتباط و نسبتی دارد. تجدد فلسفه نیست. تجدد را بودلر آورده است. فیلسوفان کاری به تجدد نداشته‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اند. بحث و اصطلاح مدرنیته را بودلر مطرح کرده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌است. قرن هجدهم قرن پایه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گذاری تجدد است و این کتاب تاریخ مختصر تفکر قرن هجدهم است. از تلخیص مقدمه دائره‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌المعارف شروع می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود، به ولتروروسو می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌رسد و بالاخره چند فصل آخر مربوط به کانت است. اینها نامداران و فیلسوفان قرن هجدهم اند.
دکتر داوری قول داده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بود که کوتاه سخن بگوید و تصدیع ندهد. اما او با حرارت خاصی صحبت می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کرد و حاضران نیز با علاقه تمام سخنانش را دنبال می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کردند. او درمورد بخشی از کتاب که درباره ولتر درایران است گفت: در دوره ناصری دو رساله درباره ولتر نوشته شده که یکی از آنها بسیار مضحک است که روس‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها ان را پرداخته‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اند و ولتر را چاقوکش و عرقخور معرفی کرده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اند و دیگری نسبتاًدقیق است. شاید منشاء این حرف‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها تلخ و زشت می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌زده است.
دکتر داوری تاکید کرد: لازم بوده است که ما بدانیم که ولتر را چگونه شناختیم. این بخشی از تاریخ آشنایی ما با فلسفه و تمدن غربی است. اگر بخواهیم تجدد را بشناسید باید منورالفکری و یا به تعبیر رایج روشنگری را بشناسید. و تجدد از آنجا برخاسته روشنگری فلسفه نیست اما تجدد منورالفکری است. تجدد با قدرت پیداکردن ایدئولوژی آغاز می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود قرن هجدهم فلسفه و دین را ایدئولوژیک می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کند. فلسفه و ایدئولوژی دراین قرن باهم خلط می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شوند.
داوری سپس برنقش کانت در زنده نگه داشتن فلسفه اشاره کرد به عقیده او اگر کانت نبود شاید غلبه ایدئولوژی برفلسفه چنان شدتی پیدا می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کرد که فلسفه بیشتر ازاین مهجور می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شدو او ادامه داد: این کانت است که فلسفه را از چنگال ایدئولوژی بیرون می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آورد. دالامبر، مرید فرانسیس بیکن است. دراین کتاب هم موضوع روشن است. بیکن نمی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواست فلسفه را به دامن ایدئولوژی بیاندازد چون هنوز تصوری از ایدئولوژی نداشت. دالامبر هم هنوز با ایدئولوژی آشنا نبود. اما دالامبر، فرانسیس بیکن را چنان تفسیر می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کند که فلسفه به ایدئولوژی تبدیل می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود.
ما در حال حاضر بسیار قرن هجدهمی فکر می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کنیم. وقتی در اروپا قرن هجدهم مورد سوال قرار گرفته. اینجا قرن هجدهم برایمان مطلق است. افکار و حرفهای قرن هجدهم تازه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌تر نشده اما ما همان حرفها را می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌زنیم و آن حرفها برایمان مطلق است و حقایق بی‌چون و چرایی است که اگر کسی بگوید من نمی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌فهمم چرا این طور است می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گویند شما علم‌ستیز و خردستیز هستید.
دکتر رضا داوری کتاب «فلسفه و تجدد» را منبع خوبی برای معرفی قرن هجدهم دانست و در پایان صحبت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هایش گفت: در این اثر عالی مطالب کاملا با انصاف بیان شده، موضع‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گیری نشده و رد و اثبات هم در آن کم می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بینیم. این کتاب گزارش روشن و منقحی از منورالفکری است و البته ما می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌توانیم خودمان و افکار خودمان راهم در آن ببینیم.
بالاخره نوبت به دکتر کریم مجتهدی مولف اثر رسید تا اندکی درباره آن توضیح دهد. او ابتدا گفت: دوست داشتم که در مورد این کتاب صریحاً انتقاد شوم. این وظیفه‌ماست که شأن تفکر و فلسفه را در نظر داشته باشیم و در هر موقعیتی بدانیم کسی که فکر نمی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کند ارزشی ندارد. حیوان ناطق که گفته‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اند کسی است که مستقلاً به مسائل فکر می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کند و از درون متجدد می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود: و ذوق‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها و همت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها به جوش و خروش درمی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آید.
مجتهدی که با طمانینه خاصی سخن می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گفت با اشاره به مقالات کتاب گفت: این مقالات طی یکی دو سال و با فاصله زمانی نوشته شده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اند افکارم عوض نشده اما مشغول نوشتن چیزهای دیگری هستم و به آنها فکر می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کنم. در هر حال این کتاب مربوط به قرن هجدهم است و تجدد به معنایی که درآن قرن در میان فلاسفه رایج بوده مطرح شده ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌است.
وی سپس به روشنگری در قرن هجدهم پرداخت و ادامه داد: روشنگری ابعاد بسیار مختلفی دارد. ابعاد فرهنگی، علمی و سیاسی که در انتهای قرن منجر به انقلاب کبیر فرانسه شد. فرانسوی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها این قرن را قرن روشنایی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خوانند. این قرن قرن فلاسفه هم خوانده شده. اما فیلسوفانی که در آن زمان می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شناسیم خیلی هم فیلسوف نیستند.
دکتر کریم محتهدی سخنانش را با ذکر توضیحاتی در مورد فلسفه به پایان برد. به عقیده او فلسفه قبل از علم نیست. علم شناخت است و بدون تامل شناخت حاصل نمی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود. فلسفه دعوت به تامل است و از این لحاظ اهمیت دارد به نظر او تعهدی که ما به فلسفه داریم به چند تا لفظ فلسفی نیست، بلکه دعوت به فکر کردن و کوشش برای فکر کردن است. فلسفه وسعت ذهن و توسعه دادن فکر است اینکه فقط اسیر ایده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های نظری نباشیم.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات