تقی رحمانی
نقد و بررسی مهندس مهدی بازرگان به عنوان پدر روشنفکری مذهبی و دینی در ایران در عرصه اندیشه و تفکر، سیاستورزی و دولتمردی میتواند نمادی از نقد و بررسی کل جریان روشنفکری ایرانی باشد که علیرغم تلاش بیش از یک قرنی خود، هر چه بیشتر تلاش کرده، کمتر نصیب برده، افتخار آفریده اما خوشبختی فراهم نیاورده، خوشنام بوده اما کامیاب نبوده، قهرمانی کرده، اما راهبری نکرده است. جریانی که در کلیت خود نتوانسته تبدیل به جریانی قدرتمند شود و از مرحله تأثیرگذاری به مرحله تعیینکنندگی برسد. در یک جمله بازرگان نمادی خوشنام از طبقه متوسط جدید ایرانی، آن هم نوع جنبش بومی، یعنی روشنفکری ملی ـ مذهبی است.
با این مرور گذرا بر رفتار بازرگان اندیشمند، سیاستمدار و دولتمرد قصد ما برخورد انتقادی با بازرگان به عنوان چهرههای شاخص و خوشنام و موفقتر از دیگر روشنفکران ایرانی (مذهبی و غیرمذهبی) است. چرا که ادعای این نوشتار بر این است که جریان روشنفکری ایرانی به دلایل گوناگون از نقاط ضعفی رنج میبرد که این نقاط ضعف ریشه معرفتی، بینشی، راهبردی و تاکتیکی دارد که هر از گاهی در بزنگاههای مهم سرنوشتساز اجتماعی ـ سیاسی جریان روشنفکری و جامعه را در وضعیت نامناسب قرار داده و دهانکجی تلخی به روند آزادی و عدالتطلبی این جریان میکند که نتایج آن بسیار ناگوار است.
در این میانه بازرگان چون دلبر خوشنام این مجلس از این آفات بری نیست. اگرچه شاید خود مقصر در رخداد آن نباشد. نقد بازرگان در عرصه بینش، راهبرد و تاکتیک به معنی آن نیست که دیگران از این نقدها بری هستند.
متدولوژى بحث
بینش، منافع و موقعیت سه عاملى هستند که در پیوند با یکدیگر قرار میگیرند. ادعاى کلان این نوشتار بر این است که حتى روشنفکران و فعالان سیاسى مذهبى و ملى که موفقتر از دیگر روشنفکران ایرانى حتى از روشنفکران دینى (منظور نحله کیان) بودهاند، در تعیین و توجه به عوامل بینش، موقعیت و منافع طبقه متوسط که آنان نماینده واقعىتر آن در ایران بودهاند دچار مشکلات و معضلاتى بودهاند که میباید مورد نقد و بررسى منصفانه البته به مقصد راهگشایى آینده قرار بگیرد تا آزمودهها را دوباره نیازماییم و به تعبیر طالقانى که گفت «چقدر تجربه» تجربههاى تکرارى را تکرار نکنیم.
بینش و باور بازرگان
شاید سه اثر دورانساز براى رفتار بازرگان را بتوان «راه طى شده» (به سال ۱۳۲۲)، «بعثت و ایدئولوژى» (به سال ۱۳۴۳) و «خدا و آخرت» (به سال ۱۳۷۱) نامید. بازرگان نگاه فلسفى به علوم نداشت و علم را از فلسفه غالب آن به نوعى جدا میکرد. ایان باربور نویسنده کتاب ارزشمند علم و دین از اندیشمندانى که با علوم تجربى و فیزیک مدرن به اثبات باورهاى دینى خود پرداختهاند فراوان یاد کرده است. بازرگان را در تاریخ اندیشمندى ایرانى میتوان به ابوریحان بیرونى تجربهگرا و علمگرا تشبیه کرد که همانند بازرگان با فلسفه چندان میانهاى نداشت و به فکر ویژگى فکر ایرانى نزدیکتر بود.
فکر ایرانى از مسیر تجربه عینى به شهود باطنى رسیده و تفکرى را ارائه میدهد که سمبل آن خرد یا حکمت ایرانى نامیده میشود. اما بازرگان به علت تحصیلات مدرن خود و عدم آشنایى به خرد ایرانى، از خلق محصولات علمی قوى همانند بیرونى محروم ماند. در سه اثر دورانساز بازرگان، نوعى میانگى و واسطگى میان علم و دین وجود دارد که بین این دو در نوسان است. در «راه طى شده»، علم و دین جدا از یکدیگر و در یک بستر یعنى جوامع کارکرد داشتهاند. انبیا سریعتر اما پرفراز و نشیب در جامعه حضور یافته و تبلیغ کرده و علم به وسیله دانشمندان اندک اندک انباشته شده است.
این دو واقعیت در یک بستر، با یکدیگر تداخل نموده و تمایزاتى داشتهاند، اما دوسوم راه دین را علم بشرى خود پیموده و فصل مهم یعنى معاد و آخرت راه علم و دانش بشرى نیست. در کتاب «بعثت و ایدئولوژى» علم و دانش وسیله و راهگشا و دین هدفگذار جهتدهنده است که این دو مکمل یکدیگر بوده و یکى نقش بالادستى را مییابد. موضوع مهم، در کتاب راه طى شده این بود که بازرگان در غرب علم مدرن را در ضدیت با دین نمیدید بلکه آن را بىتفاوت نسبت به آن میپنداشت، اما در سال ۱۳۴۳ وى آثار علمی را که بیشتر در قبضه ماتریالیسم درآمده بود، نقد میکرد و به شدت به این نوع برداشتهاى علمی حساسیت نشان میداد و متناسب با شرایط فرهنگی ـ فکرى زمانه جامعه به ماتریالیسم علمی نقد وارد میکرد.
مارکسیسم به مثابه علم مطرح میشد که بازرگان کتابى به نام علمی بودن مارکسیسم نوشت. سومین اثر بازرگان در شرایطى نوشته شد (۱۳۷۱) که بیش از یک دهه از کارکرد دولت جدید با ایدئولوژى شریعتمدار گذشته بود و بازرگان که از عاملان سرنگونى نظام سلطنتى بود نسبت به این عملکرد ده ساله معترض بود. در همین راستا وى خدا و آخرت هدف بعثت انبیا را در سال ۱۳۷۱ مطرح نمود. آخرین اثر بازرگان در ادامه بحث خدا و آخرت، مقاله «آیا اسلام خطر جهانى است» بود.
نگاهى به این سه اثر مهم و یک ضمیمه اثر سوم نشان از تیزهوشى مردى میدهد که آیندهنگرى تجربى داشت و برخى از رخدادهاى آینده را میتوانست حدس بزند. بىگمان بازرگان اندیشمندى خالق نیست، اما در آثارش نکات بدیع فراوان دارد. وى دستگاهساز فکر نبود و به آن نیز اعتقادى نداشت و از نگاه فلسفى به پدیدهها گریزان بود. در عرصه علوم تجربى بخصوص ترمودینامیک از نظرات علمی سود میجست که این نظرات در پارادایم نیوتنى و فیزیک قبل از اینشتین بود و به عبارتى در اتمسفر فهم سرورى علم تجربى قرن نوزدهم بر همه چیز استوار بود و خود را یگانه منبع شناخت درست همه امور میدانست.
بازرگان هیچگاه از این پارادایم علمی خارج نشد، اما به آن نقد وارد میکرد و سرورى آن را در همه امور نمیپذیرفت. بخصوص در دهههاى بعد بیشتر به نقد برخى از ابعاد علوم پرداخت، اما از حیطه پارادایمی آن خارج نشد تا جایى که حتى شاگردان مستقیم و غیرمستقیم وى از این حیطه خارج نشدند. اما بینش بازرگان در مجموع در نوسان میان علم و دین داراى نوعى استحکام درونى است. پیشبرد پروژه پیشرفت، آزادى و عدالت در عین دیندارى و مذهبى بودن. به عبارتى او هم دین به روز شده و هم روز به دین شده (دیندار شده) میخواست. نوسان در این عرصه در میان اندیشمندان نسبت به موقعیت و شرایط زمانه چندان امر شگرفى نیست.
مشکل بینشى نحله معتقد به رابطه علم و دین در جامعه ما بومی نشدن پژوهش است تا مطابق با آن نظریه ساخته شود. امروز نیز برخى از فیزیک نسبت براى نظرات مذهبى خود یارى میجویند در حالى که همزیستى تعاملى میان علم و دین در کنار تقابل علم و دین وجود دارد. در این مورد میتوان فراوان مثال آورد و آثار ترجمه شده و ترجمه نشده را شاهد مثال خود گرفت. بازرگان که در عرصه سیاست موفق به کادرسازى شد، در میان نحله معتقد به رابطه علم و دین این توفیق را نیافت.
رابطه علم و دین در مغرب زمین همچنان گرم است. در حالى که بعد از بازرگان و با برآمدن آراى شریعتى، گرایش علم و دین که در پارادایم نیوتنی ـ داروینى تنفس میکرد به دلیل عدم استمرار خود به عرصه فیزیک جدید و رابطه آن با دین وارد نشد. چنین ایرادى را میتوان به بازرگان و شاگردان وى وارد آورد که در استمرار رابطه علم و دین به روز نشدهاند. در حالى که همچنان که رابطه میان دین و فلسفه و دین و عرفان برقرار است، میان علم و دین نیز رابطه و ماجرا برقرار مانده است که متأسفانه در جامعه ما چنین نشده است.
مشکل و دلیل دیگر عدم پرورده شدن نسبت علم و دین در جامعه، مدزدگى روشنفکران است که متأثر از شرایط جهانى اندیشه، به شکل تک محصولى عمل میکنند و در هر زمان مطابق مد شدن نوع تفکر و اندیشیدن، انواع دیگر تفکر در جامعه ما فراموش میشود. با بازرگان همه علم و دینى، با شریعتى همه جامعهشناس و با سروش همه فلسفى میشوند. اما از این دو عامل مهم یعنى ۱ـ مدزدگى اندیشهورزى ۲ـ عدم پژوهش بومی در سرزمین ما که بگذریم بینش بازرگان در نوسان معقولى میان نسبت علم و دین در سپهر سه اصل پیشرفت، آزادى و عدالت (نه به مفهوم سوسیالیست) بوده است. بازرگان در تمام عمر خود بر سر این سه اصل ایستادگى اعتقادى کرده و در هر موقعیت متناسب با شرایط زمانه رفتار کرده است.
اما باید دقت کرد که در بررسى و ریشهیابى عدم کامیابى جریان روشنفکرى، مشکل فقط بینش بازرگان نبوده اگرچه نحله معتقد به رابطه علم و دین به سبک و سیاق بازرگان داراى فراز و نشیبهاى خاص خود بود. به عبارتى دانش زمانه بازرگان (علوم دقیقه) در خدمت بینش وى که باور به تلاش در راه پیشرفت آزادى و عدالت بود، قرار گرفته است. میبایست به این جمله گاستون باشلار که میگوید علم و فلسفه قدیمیمیشود، اما این تخیل شاعرانه است که پایدار میماند، این جمله را افزود که دانش زمانه تغییر مییابد اما بینشها و باورها پایدار میمانند. حال سئوال این است که اگر تفکرى از مد افتاد آیا میباید به بینش و باور بنیادین آن تفکر شک کرد یا مطابق با دانش زمانه آن را نو کرد. بازرگان بینش و باورى اصولى داشت.
وى به پیشرفت، آزادى و عدالت باور داشت و از مذهب و دانش زمانه براى تفسیر و توجیه آنان یارى میخواست. پس علت عدم کامیابى بازرگان در جاى دیگرى است که باید به آن پرداخت. ضمن اینکه میباید همیشه تلاش کرد که باورها و بینشها با دانش زمانه هماهنگى داشته باشد. اما مسئله مهم تر این بود که بازرگان در سالهایى که دانش زمانه با وى همراهى کرد در تحقق دموکراسى کامیاب نبود، همان گونه که امروز دیگرانى که با دانش زمانه همسویى دارند، در تحقق و دستیابى به اهداف موفق و کامیاب نبودهاند. علل شکست یا پیروزى را نمیتوان به تنهایى بینش و باورهاى کلى این دانشمندان فرض نمود و عامل اصلى تلقى کرد.
اگرچه بینش و باور در کامیابى و ناکامینقش دارد، اما به تنهایى و یگانه عامل براى کامیابى نیست. نکته دیگر این که با وجود از مدافتادگى دیدگاه رابطه علم و دین در جامعه البته نه منسوخ شدن آن، بازرگان هیچ گاه از سنت آزادیخواهى، دموکراسىطلبى و عدالتگرایى کوتاه نیامد، در حالى که هستند متفکرانى که میان بینش و باور و دانش زمانه خویش رابطه برقرار میکنند اما به دموکراسى و رابطه دولت و ملت و منافع ملى چندان توجهى ندارند. از جمله این اندیشمندان میتوان از متفکران دینى و سکولار نام برد که با توجه به به روز بودن هیچگاه در بحثهاى نظرى به آزادى و دموکراسى و عدالت عنایت ندارند.
بازرگان در چارچوب ناسیونال دموکراسى میاندیشید و به رابطه دولت ـ ملت مدرن بر اساس حاکمیت مردم باور داشت، اگرچه دانش علمی او، به مقتضاى شرایط زمانه به روز نشده بود. اما این محدودیت او را از آزادىخواهى به سوى جباریت سوق نداده بود. همین تفاوت نشان میدهد که از دانش زمانه نمیتوان به شکل مستقیم به آزادى و استبداد رسید.
نقش موقعیت در بینش و باور بازرگان
نوشتیم که بازرگان میان رابطه علم و دین بالانس میکرد و به آزادى، عدالت و پیشرفت معتقد بود و براى توجیه درستى رعایت و تحقق این سه مقوله از علم و دین یارى میجست. اما بازرگان در دوره راه طى شده در ۱۳۲۲ ه.ش. با توجه به نسبت علوم دقیقه متداول زمانهاش با باورهاى دینى میان آن دو تضاد نمیدید، اما تفاوت میدید. از این دوره تا سالهاى ۱۳۴۰ ه.ش. در عرصه سیاست و اندیشههاى روشنفکرى دیدگاههاى ملى ـ لائیک یا ملى در تعامل یا رقابت با ملى ـ مذهبىها بودند. بازرگان در طرح بعثت و ایدئولوژى و آثار بعدىاش در دوره دوم با علوم ماتریالیستى مواجه شد که آن را در تضاد با مذهب میدید و میپنداشت که میباید بر این علوم نقد وارد آورد.
وى همچنین نسبت میان علم و دین را به نوعى رابطه علم ابزارى براى دین اخلاقى برشمرد و از این منظر به آن توجه کرد. اتفاق دیگر در این دوران زندگى وى، نزدیکى تدریجى بازرگان به روحانیت بود. به طورى که وى به خاطر ضدیت با مارکسیسم در ایران از روشنفکران مذهبى همچون شریعتى و دکتر پیمان فاصله گرفت و به آنان انتقاد وارد میکرد. بازرگان مطابق بینش و باور خود نه دانش زمانه، به نقد شریعتى باور داشت. امروز مسلم است که وى از سر حسن نیت، مطهرى را راضى کرد که آن نامه معروف بعد از مرگ شریعتى را بنویسند تا اعلام کنند شریعتى خادم به اندیشه مذهبى بوده اما آثار وى باید اصلاح گردد.
بازرگان از یک طرف میخواست با آثار شریعتى جلوى مارکسیست گرفته شود و هم با اصلاح آن به وسیله افراد مذهبى میان بخشى از روحانیت و روشنفکران رابطه مثبت برقرار شود. در همین راستا بازرگان از سال ۱۳۴۱ ه.ش. تا ۱۳۶۰ بدون اینکه در بینش و باور خود دچار تحول اصولى شود و یا دانش زمانه خویش را تغییر دهد به روحانیت نزدیک شده است. سخنرانى خدا و آخرت در سال ۱۳۷۱ نقطه عطفى براى بازرگان نیست، بلکه نقطه اوج مسیر یک اندیشمند، فعال سیاسى، دولتمرد و یک متخصص و مدیرفنى است که در پروسهاى طولانى در مواجهه با حکومت دینى به بحث مزبور رسیده است.
جالب آن است که بازرگان با همان باور و بینش و دانش زمانه این سه دوره برخورد با پدیدههاى سیاسىـ فکرى را از سر گذرانده است. در سال ۱۳۷۱ ه.ش. بازرگان در عین سیاست ورزى و باور به رابطه علم و دین، حکومت دینى را نقد میکند و نقطه عزیمت اصلى فلسفه دین را اثبات معادشناسى میگذارد که در کتاب در راه طى شده، به عهده دین نه علم گذاشته بود. انبیا در دعوت مردم به توحید موفق شدند وى در سال ۱۳۷۱ فلسفه اصلى رسالت انبیا را خدا و آخرت خواند. وى در همین چارچوب در عین تبلیغ رابطه مثبت اسلام و سیاست از حکومت دینى انتقاد کرد. بازرگان به رغم قرار گرفتن در سه نوع موقعیت با توجه به بینش و دانش زمانهاش تغییر کلانى صورت نداد، اما مطابق باورهاى خود موضع گرفت.
اما مشکل مهم این بود که گویى باور و بینش بازرگان نسبت تعریفشدهاى با منافع خود و طبقه اجتماعى اش که همان طبقه متوسط بود و همچنین رابطه معقول با صنف روشنفکرى نداشت. وى در کتاب انقلاب در دو حرکت به نقد ضمنى خود میپردازد. بازرگان به دنبال تحقق پیشرفت و دموکراسى و عدالت به معنى رفاه نسبى در جامعه بود. وى به سیاست گام به گام باور داشت. عباس امیرانتظام در روز ۱۶ شهریور ۱۳۵۷ از طرف مهندس بازرگان براى گفتوگو به نفع اپوزیسیون ملى و ملى ـ مذهبى با سفارت آمریکا مأمور میشود. این گفتوگوها چیزى جز در راستاى تأمین منافع ملى ایران نبود.
منتها تعریف از منافع ملى در نزد جریانات متفاوت است. مشکل این است که بازرگان به دلیل شرایط و وضعیت طبقه متوسط که طلیعه دار دموکراسى در جامعه است نتوانست آنسان که باید میان بینش و موقعیت و منافع خود و طبقه اجتماعىاش رابطه برقرار کند که به این مورد خواهیم پرداخت.
نقش منافع در رابطه با بینش، باور و موقعیت
بازرگان نماینده طبقه اجتماعى است که به عنوان طرفدار آزادى و عدالت و پیشرفت از تئورى و ایدئولوژى فراگیر اجتماعى، ثروت و قدرت و سازمان مناسب برخوردار نیست. چنین معضلى بازرگان و دیگران را در بازیگرى موثر در وادى اندیشه و عمل موفق اما در نیروى تعیینکننده بودن دچار مشکل میکند. بازرگان در عرصه نظریهپردازى فاقد جایگاه و محافل و نهادهاى بومیتحقیق و پژوهش است چرا که دانشگاههاى ایران، مرکز تحقیقات بومینیستند و انجمنها و محافل بومی پژوهشى در ایران وجود ندارد. بازرگان چند نهاد مهندسى ـ صنعتى بنیان گذاشت، اما مشکل پژوهش بومی در ایران بسیار ریشه اى تر از آن است که با چند نهاد کوچک مرتفع شود.
بازرگان و جریان روشنفکرى بیشتر مطابق با پژوهشها و دیدگاههاى وارداتى نظریهپردازى میکند، در برابر پژوهشها و دیدگاههاى غربى، روشنفکران عرفى ما بیشتر مقلدند و روشنفکران مذهبى تأثیرپذیرند. بازرگان در حفظ منافع روشنفکرى ایران و طبقه متوسط دچار خطاهاى فراوانى است که در برخى موارد به رفتار وى یا جریان او و برخى به موقعیت طبقه متوسط بازمیگردد. منافع طبقه متوسط در جامعه ما با ویژگى مذهبى و غیرمذهبى ارتباط دارد که آن را به نحوه پیشرفت و دموکراسى و عدالت پیوند میزند.
بازرگان براى رشد مذهب و آزادى میبایست به تقویت این طبقه، نمایندگان و جریانات آن میپرداخت، اما بزرگترین معضل این جریان حرکت بر اساس عقیده و باور است تا برقرارى نسبت میان باور و عقیده با منافع و موقعیت جریان و طبقه اجتماعى خویش. این ویژگى را روشنفکران عرفى در ضدیت با مذهب پایه گذاشتند و در جریان انقلاب مشروطیت روشنفکران عرفى چپ بر اندیشههاى مذهبى تاختند و موضع تهاجمینسبت به مذهب گرفتند. این سنت تقابلى میان روشنفکران که ریشه معرفتى و بینشى دارد، موجب شد که نسبت موقعیت و منافع مشترک طبقه متوسط تحت تأثیر باور و بینش قرار گیرد.
در این صفبندى نادرست که در مقاطع حساس تاریخ ایران تکرار شد بازنده مجموعه طبقه متوسط و روشنفکران بودهاند، این صفبندى نهضت ملى میان مذهبىها و مارکسیستها و در جریان انقلاب اسلامی میان روشنفکران چپ و سکولار ملى با بخشى از روشنفکران مذهبى رخ نمود. نتیجه این صف بندى نادرست تا به امروز به نحوى ادامه یافته است. باور و عقیده و بینش یک طبقه اجتماعى میتواند متنوع باشد، اما یک طبقه اجتماعى در دوران استقرار به درک راهبردى تحکیم موقعیت نیاز دارد تا بتواند آرمان و موقعیت خود را در جامعه تحکیم بخشد.
جدایى بینشها و باورها بر اساس مذهبى و غیرمذهبى بودن، در حالى که یک جریان ارزشهاى خود را از عقل سکولار و دیگرى از ارزشهاى مذهبى و عقل میگیرد در عرصه منازعه فکرى و تئوریک امرى مقبول است و هر جریان حق دارد که نهاد و حزب خود را داشته باشد، اما صفبندى در مقابل یکدیگر آن هم به نفع یک جریان قدرتمند که در مجموع آزادى و عدالت و پیشرفت را باور ندارد، کارى نادرست است. چون در صورت پیروزى جریان قدرتمند غیرمعتقد به آزادى و عدالت و پیشرفت، جریانات مذهبى و غیرمذهبى آسیب میبینند، اما در صورت استقرار و تحکیم طبقه متوسط در ابعاد اقتصادى، سیاسى و فرهنگى، طیفهاى مختلف سود میبرند و هر یک میتوانند باورهاى خود را تبلیغ و تشویق کنند.
چنین اتفاقى در صحنه جامعه ما تاکنون ممکن نشده است. مهندس بازرگان در این میانه رفتارى قابل نقد دارد. وى که بانى همگرایى جریانات طبقه متوسط در قبل و بعد از انقلاب است که اقدامی مناسب اما دیرهنگام بوده با این وصف مقاطعى از تاریخ بر اساس عقیده و باور محض عمل کرده و منافع و موقعیت طبقه متوسط را در موضعگیرىها لحاظ نکرده است و خطاهاى تاکتیکى به ضربههاى راهبردى منجر شده است. بررسى این خطاها را میتوان به چهار دوره مشخص تقسیم کرد. ۱ـ بازرگان و نهضت ۱۵ خرداد ۲ـ بازرگان و شریعتى و مطهرى۳ـ بازرگان و روحانیت و نخستوزیرى دولت موقت ۴ـ بازرگان و ضدیت با چپ
۱ـ بازرگان و نهضت ۱۵ خرداد
نگاه مثبت بازرگان و نهضت آزادى به روحانیت موجب فاصله گرفتن آنان از جبهه ملى شد. اگرچه جبهه ملى به دلیل سرآمدن روش مبارزه پارلمانى دیگر کارایى گذشته را نداشت، اما گرایش مذهبى بازرگان موجب شد که وى تعلق خاطر به نهضت ۱۵ خرداد پیدا کند. این تعلق تا بدانجا پیش رفت که فاصله ملیون از ملىـ مذهبىها (نهضت آزادى) را بیشتر کرد. بازرگان در این دوره آثارى مانند بعثت و ایدئولوژى و مقاله انتظارات مردم از مراجع در کتاب مرجعیت و روحانیت را نوشته که اولى در مواجهه با مارکسیست و مقاله دوم تشویق روحانیت در مورد به روز و کارآمدشدن است و به نوعى نتیجه این مقاله همپیمانى با روحانیت در برابر رژیم پهلوى و جریان چپ به خصوص مارکسیست است.
این همپیمانى در عمل اگر از موضع محکم و سنجیده صورت میگرفت، امرى مقبول بود، اما نتایج کار نشان داد که این همپیمانى یک طرفه است. در این مورد روحانیت به عنوان جریانى قدرتمند در جامعه در انتخاب موقعیت و منافع خود که آن را لزوم حفظ دین میداند هوشیارتر از روشنفکران عمل کرد.
چنین پیوند مناسبى میان موقعیت، منافع و بینش و باور را روحانیت از گرایش بنیادگرا تا رفرمگراى آن باور دارد که در موقعیت فوقالعاده و حساس جهت حفاظت از آن با یکدیگر متحد میشوند. چنین اقدامی را طبقه متوسط اجتماعى و جریانات حاصل از آن در عمل انجام ندادهاند. بازرگان نیز از این قاعده مستثنى نیست و گسیختگى میان بینش و باور با منافع طبقاتى، صنفى و گروهى به موقعیت بازرگان و طبقه اجتماعى وى ضربه زده است.
۲ـ بازرگان و شریعتى و مطهرى
الگوى بازرگان در جذب روحانیون خوش فکر، آیتالله طالقانى بود، در حالى که آیتالله طالقانى و مرحوم زنجانى به معناى واقعى کمتر حوزوى بودند، همان گونه که یوسفى اشکورى چنین است. اما مرحوم مطهرى و دیگر روحانیون در مجموع حوزوى هستند و از منافع روحانیت حمایت میکنند. پس شایسته آن بوده و هست که هرگونه تعامل و همکارى با روحانیون خوش فکر حوزوى از موضع هویت و جایگاه محکم و مطمئن باشد، چرا که اینگونه رابطه داراى استحکام درازمدتى است و غیرقابل سوءاستفاده از سوى دو طرف است.
تمایل بازرگان به روحانیت در برابر مارکسیسم و بعد در برابر روشنفکران مذهبى چپ بخصوص شریعتى او را به روحانیت بیشتر نزدیک کرد. بى گمان نقد اندیشه روشنفکران به وسیله یکدیگر امرى مسلم است، اما اقدام بازرگان، بیشتر یک نوع حرکت نمادین در نزدیکى با روحانیت، مرزبندى با روشنفکران چپ و در ادامه دورى نسبى با روشنفکران ملى بود. بازرگان در ادامه این حرکت گام سوم را برداشت که پذیرش نخست وزیرى دولت موقت بعد از انقلاب بود.
۳ـ بازرگان و روحانیت و نخستوزیرى دولت موقت
بازرگان در کتاب انقلاب در دو حرکت به نقد خود در دوره انقلاب پرداخت و از اهداف دوگانه انقلاب از دیدگاه خود سخن گفت. وى در دوران نخست وزیرى به دلیل آزاداندیشى و دموکرات و میانه رو بودن مورد هجوم همه جانبه قرار گرفت. نتیجه کار بازرگان استعفا بود. استعفاى بازرگان نشان داد که طبقه متوسط داراى قدرت تعیینکننده در بزنگاههاى مهم نیست. متن استعفاى بازرگان بسیار غم انگیز بود. وى علت استعفاى خود را اتحاد مذهبى همه مردم بر علیه خود دانست.
اگرچه سالها بعد بسیارى از مخالفان بازرگان که دیگر تحول یافته بودند (مانند نحله کیان) تا جریانات چپ و چپ مذهبى بر افراط کارى خود به انتقاد از خود پرداختند، اما این نوع نقدها در میان روشنفکران و جریانات سیاسى زمانى آغاز میشود که انحراف دیگرى به وسیله جریان دیگر روشنفکرى در شرف اتفاق و وقوع است. با این همه علت استعفاى بازرگان در تاریخ ایران نشان داد که از زمان امیرکبیر تا به امروز حضور در حاکمیت بدون اسباب لازم از طرف جریانات طرفدار آزادى و عدالت و پیشرفت، سرنوشت مناسبى نیافته است. استعفاى بازرگان نشان داد که جریان روشنفکرى اعم از مذهبى و جریان سکولار اعم از چپ و لیبرال به مصالح خود آشنا نیست. حمله به بازرگان به وسیله جریانات روشنفکرى شکل گرفت.
در سالهاى ۱۳۵۶ تا ۱۳۶۰ جریانات روشنفکرى بیشتر از همیشه به همنوایى احتیاج داشتند، اما همگى برعکس این احتیاج عمل کردند. بازرگان نتوانست عامل وحدت جریانات مزبور شود. بازرگان در عین اختلاف با جریان ملی ـ لیبرال با جریان چپ مذهبى و چپ دچار تعارض بود. به عبارتى فرزندان بازرگان به او انتقاد شدید داشتند. از طرفى وى پیرى بود که در خشت خام میدید آنچه را که جوانان در آینه نمیدیدند. اما چنین فاصلهاى از دیدن و فهمیدن میان دو نسل نمیتواند نتایج خوبى به همراه داشته باشد.
۴ـ بازرگان و ضدیت با چپ
مهندس بازرگان نقدهاى تئوریک به مارکسیسم داشت اگرچه این نقدها قوى نبودند. کتاب علمیبودن مارکسیست همانند آثار دیگر وى از استحکام لازم برخوردار نیست، اما نقد بازرگان به چپ غیرمذهبى در ایران، نقد منشى و راهبردى هم بود. جریان ملى مصدقى با حزب توده مرزبندى شدید داشت و بازرگان این مخالفت را با باورهاى مذهبى خود تقویت کرد. در نزد بازرگان مخالفت با مارکسیسم بسیار عمده بود. همین مخالفت باعث شد که وى از تأثیرگذارى بر بخش وسیعى از روشنفکران مذهبى که در دهه ۱۳۶۰ جریان بزرگى بود، محروم شود چرا که اندیشههاى شریعتى و مجاهدین خلق، جنبش مسلمانان مبارز و جاما و... به دیدگاههاى چپ نزدیک بود.
بازرگان میباید با مداراگرى بیشترى با چپ مذهبى به گفت وگو میپرداخت در حالى که وى در بحرانى ترین شرایط به سوى روحانیت (بخصوص مرحوم مطهرى) متمایل شد و در عمل هویت و باور مذهبى خود را نیز نتوانست تبلیغ کند. چرا که نسبت رابطه هویت و عقیده، موقعیت و منافع طبقاتى ـ اجتماعى ایجاب میکرد بازرگان در درون طبقه متوسط به حکم وظیفه به استحکام این طبقه بپردازد و هویت طبقاتى خود را پاس بدارد.
از طرفى در درون همین طبقه متوسط بر سر هویت مذهبى خود ایستادگى کند. این نوع برخورد، اندیشههاى مذهبى مترقى بازرگان را بهتر به جامعه میشناساند. البته ناگفته پیداست که خطاى جریانات دیگر بخصوص غیرمذهبىها، در افراط و تفریط بر سر هویت و باور سکولار یا چپ خود، به مراتب پراشتباهتر از بازرگان و جهان روشنفکرى بوده که جاى بحث آن در این نوشتار نیست.
خاتمه
به بررسى و نقد آرا و رفتار سیاسى مهندس بازرگان به عنوان یکى از چهرههاى مطرح پرنفوذ جریان روشنفکرى پرداختیم. جریانى که موفقتر از دیگر جریانات روشنفکرى عمل کرده، اما باز کامیاب نبوده است. مقصود شکافتن کاستىهاى بینشى، موقعیت سنجى و عدم لحاظ منافع طبقه متوسط است. به عبارتى عدم رابطه و نسبت میان بینش و باور و موقعیت و منافع هر فرد و جریانى که در مجموع به استحکام و پایدارى آن فرد و جریان ضربه وارد میآورد. بررسى نسبت باور و موقعیت و منافع جریان روشنفکرى در ایران نشان میدهد که رابطه معقولى میان این سه عامل در نزد ایشان برقرار نشده است.
به طورى که چهرهها و جریانات مطرح آن نیز نتوانستند به نسبتى منطقى میان این سه عامل برسند، چرا که اگر این چنین نبود، طبقه متوسط جامعه ایرانى، موفقتر و به عنوان نیروى تعیین کننده، نه موثر در صحنه سیاسى ـ اجتماعى جامعه مطرح بود. بازرگان به عنوان الگویى شایسته از این منظر مورد نقد قرار گرفت. بىگمان دیگران کارنامهاى موفقتر از وى ندارند. قصد از این گونه نقد و بررسى ارائه راهکار مناسب براى تعیینکننده شدن طبقه متوسط و جریان روشنفکرى ناشى از آن با باورها و عقاید مختلف است. اما به نظر میرسد که مدگرایى اندیشههاى وارداتى و عدم پژوهش بومى، باعث بازتولید جدال بىمورد جریانات روشنفکرى با یکدیگر شده است.
در این میانه زمانى به نام فلسفه علمی و زمانى به نام ایدئولوژى و غیره، جریانات روشنفکرى به کشمکش با یکدیگر پرداختهاند. در حالى که موقعیت ضعیف طبقه متوسط ایجاب میکند که در عین تقویت موقعیت این طبقه، میتوان بر سر هویتها و باورهاى خود ایستادگى معقول کرد. اما هر باور و عقیدهاى براى خوب طرح شدن احتیاج به نهاد و کادر دارد. کادر و نهاد در حوزه عمومی استحکام مییابد.
طبقه متوسط با نهادسازى و تحمل گرایشات گوناگون خود در موقعیتهاى سیاسى ـ اجتماعى مختلف میباید براى تحقق منافع طبقاتى ـ اجتماعى براى نیروى تعیین کننده شدن بکوشد و از سویى باید توجه کند که براى استحکام بخشیدن به باورها و بینش خویش نیاز به قدرت اجتماعى شدن دارد. بازرگان در مقاطع حساس میباید نسبت منطقى و اصولى میان باور و بینش و منافع و موقعیت خویش برقرار میکرد. ایجاد چنین تعادلى میتواند به نفع جریان روشنفکرى و بخصوص جریان روشنفکرى مذهبى باشد.