تاریخ انتشار : ۰۲ ارديبهشت ۱۳۸۹ - ۰۸:۳۴  ، 
کد خبر : ۴۹۳۵۷

دموکراسی را ایمن کنیم


1. آزادی را چگونه باید بدست آورد؟ این سوالی است که از دیرباز مورد توجه متفکران بوده است و هرکس از ظن خود یار آن شده و به آن پاسخی داده است. دموکراسی در این‌میان از چه جایگاهی برخوردار است؟ در حال‌حاضر، در بیشتر نقاط دنیا دموکراسی تنها منبع مشروعیت ‌سیاسی است.
حتی دیکتاتورها هم با تلاش فراوان و هزینه‌های گزاف انتخابات ملی برگزار می‌کنند و البته به راحتی هم برنده می‌شوند. وقتی دشمنان دموکراسی هم از شعارهای دموکراسی بهره می‌‌‌گیرند و آداب ظاهری‌اش را به جا می‌آورند، در می‌یابیم که دموکراسی پیروز شده است.
دموکراسی آنچنان که از ریشه یونانی آن برمی‌آید به معانی حکومت مردم است. و امروزه ما در همه‌جا شاهد انتقال قدرت از رأس هرم به پایین هستیم. زکریا این فرآیند را با آنکه از حوزه سیاست بسی فراتر می‌رود، «دموکراتیزاسیون» می‌نامد، چون به هر صورت فرآیندی است یکسان: سلسله مراتب قدرت فرو می‌پاشد، نظام‌های بسته باز می‌شوند، و فشار توده‌های مردم نیروی محرکه اصلی تحول اجتماعی است. در حقیقت دموکراسی از این که صرفا یک شیوه حکومت باشد فراتر رفته و تبدیل به یک سبک زندگی شده است.
2. ناگفته پیداست که دموکراسی ثمرات عالی قاطعی داشته است. کیست که بخواهد به گذشته‌ای با قدرت انتخاب محدودتر و استقلال و توانایی شخصی کمتر برگردد؟ اما، مانند هر تحول گسترده، دموکراسی نیز وجوه تاریک خاص خود را دارد. با این حال به ندرت در مورد آنها صحبت می‌کنیم. چرا؟ فرید زکریا معتقد است «چنین کاری بلادرنگ با این انتقاد مواجه می‌شود که «همپای» زمانه‌مان نیستیم. اما این به معنای آن است که ما هیچ‌گاه واقعا برای درک زمانه‌مان تأمل نمی‌کنیم. در حالی که از ترس این‌که به ما برچسب «غیردموکراتیک» بزنند سکوت کرده‌ایم، هیچ راهی نداریم تا آنچه ممکن است در روند روزافزون دموکراتیزه شدن زندگی ما دردسر ساز باشد درک کنیم. چنین می‌پنداریم که هیچ‌گاه دموکراسی هیچ مشکلی را به وجود نمی‌آورد، بنابراین وقتی با نابسامانی‌های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی مواجه می‌شویم گناه را به گردن این و آن می‌اندازیم، مشکلات را به چیزهای نامربوط ربط می‌دهیم، از پاسخ طفره می‌رویم، اما هیچ‌گاه در مورد تحول شگرفی صحبت نمی‌کنیم که در کانون حیات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی ما رخ داده است.»
با این‌حال، طی نیم قرن گذشته دموکراسی و آزادی، علی‌الخصوص در غرب، ممزوج شده‌اند. اما امروز دو جزء تشکیل دهنده دموکراسی ‌لیبرال که دربافت سیاسی غرب در هم تنیده شده‌اند، در سرتاسر جهان در حال جدایی از یکدیگرند. دموکراسی در حال نشو و نمو است؛ آزادی چنین نیست.
با این ‌همه، چرا بسیاری از کشورهای در حال توسعه این قدر در ایجاد جوامع پایدار و حقیقتا دموکراتیک مشکل دارند؟
متاسفانه زکریا به این سوال اصلا پاسخ نمی‌دهد و به راحتی از آن می‌گذرد ولی تامل در این پرسش برای جامعه ما و متفکران آن بسیار مورد نیاز است. چه تدقیق در این امر می‌تواند ما را در مسیر‌ گذار به دموکراسی رهنمون باشد.
باری، دموکراسی به معنای انتخابی بودن دولت‌ها، امروزه مورد استفاده گسترده محققان قرار می‌گیرد.
3. فرید‌ زکریا، «آینده آزادی» را در یک مقدمه، شش فصل، و یک نتیجه تدوین کرده است. تاریخچه آزادی انسان، راه پرپیچ و خم، دموکراسی غیرلیبرالی، استثنای اسلامی، زیاده‌ای از یک چیز خوب، و مرگ اقتدار فصول شش‌گانه کتاب است. همچنین عصر دموکراتیک به عنوان مقدمه و راه برون‌رفت در مقام نتیجه‌گیری کتاب عرضه شده است.
نویسنده در مقدمه کتاب سوال مهمی را پیش می‌کشد و می‌نویسد: «دموکراسی غربی هنوز هم الگوی بقیه جهان است، اما آیا ممکن است که مانند یک ابر‌ اختر، درست در لحظه شکوه خیره کننده‌اش در کهکشان‌های دور‌دست، دموکراسی غربی نیز از درون تهی شود؟» و بلافاصله پس از این اظهار می‌دارد: «بسیاری بر خلاف این معتقدند که روند فزاینده دموکراتیزاسیون تمام حوزه‌های جامعه خیر مطلق است. از دل تخریب نظام‌های کهن، امکان دسترسی هرچه بیشتر، و قدرت یافتن هرکس، آنچه سربر خواهد آورد خوشبختی روزافزون فردی است.» شاید به همین دلیل و دلایلی از این دست است که می توان گفت، گستردن دموکراسی سخت است.
اما یکی از فصول خواندنی کتاب، لااقل برای ما، فصل چهارم، استثنای اسلامی، است. در این فصل زکریا به بحث پیرامون جایگاه دموکراسی درمیان کشورهای خاورمیانه می‌پردازد و در این میان نقبی نیز به وضعیت ایران می‌زند. زکریا بر این باور است که «ایران در فرآیندی که اصلاحات و انقلاب را در هم می‌آمیزد کم کم یک دموکراسی سکولار خواهد شد. دلایل آن واضح است: حکومت اقتصاد را بد اداره کرده است، از نظر سیاسی سخت‌گیر است، و در مواجهه با میلیون‌ها جوان از خود بیگانه است. از همه مهمتر آن که تئوکراسی در ایران بی‌اعتبار شده است.» و با این رویکرد است که می‌گوید؛ «بیشتر کار اصلاحات در خاورمیانه باید برعهده ملت‌های منطقه باشد. هیچ‌کس نمی‌تواند بدون جست‌وجو، تلاش و موفقیت خود مردم منطقه کاری کند که دموکراسی، لیبرالیسم، یا سکولاریسم در این جوامع ریشه بگیرد. اما غرب و بخصوص ایالات متحده می‌توانند کمک‌های بزرگی بکنند.»
با این تفاسیر است که می‌توان گفت زکریا در این کتاب بیش از آن که به تحلیل بپردازد، واقعیت‌های عینی را پیش چشم می‌آورد و البته به بسیاری از سوالاتی که مطرح می‌کند پاسخ جدی نمی‌دهد. اما او درباره دموکراسی چگونه می‌اندیشد و به دنبال چه افقی است؟ و کتاب وی چه چیزی را به خواننده می‌دهد؟
4. زکریا می‌گوید: «این کتاب دعوتی است به خویشتنداری و احیای موازنه میان دموکراسی و آزادی. این کتاب جدلی بر ضد دموکراسی نیست. اما این مدعا را طرح می‌کند که ممکن است چیزی همچون «دموکراسی زیادی» وجود داشته باشد - زیاده از یک چیز آشکارا خوب.» (ص 26) و براین باور است: «دموکراسی‌های مدرن با چالش‌هایی جدید و بغرنج مواجه خواهند شد ـ نبرد با تروریسم، سازگاری با جهانی شدن، تطبیق با یک جامعه سالخورده ـ و مجبور خواهند بود کاری کنند که سیستم‌شان بسیار بهتر از حالا کار کند... دموکراسی با همه معایبش، هنوز هم نماد «بهترین امید آخر» برای مردم سراسر جهان است. اما دموکراسی باید برای زمانه ما امن و تقویت شود... وظیفه ما ایمن ساختن دموکراسی برای جهان است.» (ص 313)

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات