علیرضا کوهکن
پس از حادثه یازدهم سپتامبر دولت نومحافظهکار جورج بوش فرصت یافت تا با دست باز و چهرهای حق به جانب سیاست خود را در خاورمیانه پیاده کند این دولت ابتدا به افغانستان حمله کرد و آنجا را اشغال نمود. هدف از این حمله سرنگونی دولت طالبان بود. طالبان به علت ارتباط با القاعده به عنوان هدف انتخاب شدند. پس از آن به بهانه تلاش عراق برای دستیابی به سلاحهای کشتار جمعی و ارتباط بین صدام و بنلادن به عراق حمله شد. عراق پس از یک هفته از شروع حمله اشغال و حکومت دیکتاتوری صدام که سالها با اتکا به حمایت غرب ادامه یافته بود توسط خود غربیان سرنگون شد. پس از گذشت مدتی از اشغال عراق همه منتظر ارائه مدارک مورد نظر توسط دولت آمریکا بودند اما هیچ مدرکی دال بر تلاش برای دستیابی به سلاح کشتار جمعی و ارتباط بین دولت این کشور و گروه القاعده بدست نیامد. بوش با موج انتقادات و سوالات مواجه شد و پس از آن بود که در توجیه لشکرکشی به خاورمیانه و اشغال عراق، بوش، هدف دولت آمریکا را گسترش دموکراسی در خاورمیانه عنوان کرد.
توجیه تئوریک
طرح گسترش دموکراسی در خاورمیانه با این توجیه تئوریک از سوی بعضی از نظریهپردازان برجسته آمریکایی همراه شد که علت رشد بنیادگرایی در خاورمیانه و گرایش به عمل به احکام اسلامی در میان مردم مسلمان این منطقه خفقان و دیکتاتوری حاکمان این کشورهاست. حاکمان این کشورها به مردم اجازه دخالت در امور سیاسی را نمیدهند و مردم برای این که بتوانند به ابراز نظریات خود بپردازند به مسجد میروند و جذب گروههای بنیادگرا میشوند. این نظریه به خوبی از عدم اطلاع ارائهدهندگانش از اسلام خبر میدهد.
بنابراین نظریه، این دانشمندان اظهار داشتهاند که اگر بتوان مردمسالاری در این کشورها اجرا کرد مردم میتوانند نظریات خود را به سیستمهای حکومتی منتقل کنند و کمتر به سمت گروههای بنیادگرا متمایل میشوند.
اجرای این نظریه
دولت آمریکا هدف سیاست خارجی خود را اجرای این نظریه اعلام کرد. البته ما میدانیم که این فقط توجیهی بود برای اشغال عراق و ادامه حضور در خاورمیانه. در اجرای این تئوری هم تبغیضهای جالبی اعمال شد. جمهوری اسلامی ایران با آمار هر سال تقریبا یک انتخابات کشوری فاقد دموکراسی معرفی شد و در عوض به بعضی از متحدان استراتژیک آمریکا در منطقه که رژیمهایی خودکامه دارند و مردم در آنجا هیچ تجربهای از انتخابات آزاد ندارند هیچ اشارهای نشد. گویا آنها آزادترین حکومتهای جهان هستند!
یکی از شخصیتهای برجسته جهانی در این رابطه گفت: گویا ملاک مردمسالاری کشورها نوع رابطه آنها با ایالات متحده است. اگر دولتی منافع آمریکا را تامین کند دولتی مردمسالار است و در غیر این صورت رژیمی است که باید تغییر کند.
به هرحال این طرح منجر به برگزاری تعدادی انتخابات در بعضی از کشورهای منطقه شد که کاخ سفید گمان میکرد برگزاری انتخابات در آنها به نفع این کشور است. با هم نتایج آنها را مرور میکنیم:
انتخابات در مصر
حسنیمبارک رئیسجمهور مصر بیش از دو دهه است که در این کشور حاکم مطلق میباشد. او رژیمی نظامی را رهبری میکند که هیچ توجیهی به خواست مردم مصر ندارد. این حکومت روابط گستردهای با آمریکا دارد و بعد از رژیم اشغالگر قدس، در رتبه دوم از نظر دریافت کمک بلاعوض از ایالات متحده قرار میگیرد.
بعد از اینکه گسترش دموکراسی به عنوان هدف سیاست خارجی آمریکا در خاورمیانه قرار گرفت، به دولت مصر فشار وارد شد تا به عنوان کشوری که مهد اندیشههای بنیادگرایی در میان اهل سنت است به سمت مردمسالاری و دموکراسی حرکت کند.
دولت مبارک برای اولین بار انتخابات ریاستجمهوری را با حضور بیش از یک کاندیدا!! برگزار کرد. این انتخابات با عدم استقبال مردم مواجه شد چون کاندیداهای آن دستچین شده بودند. با این همه باز هم مبارک مجبور شد تا برای ادامه حکومتش به تقلب گسترده در انتخابات دست بزند.
بعد از آن ما شاهد برگزاری انتخابات پارلمانی در مصر بودیم. گروه اسلامگرای اخوانالمسلمین در این انتخابات به پیروزی قابل توجهی دست پیدا کرد و تعداد نمایندگانش در مجلس مصر چند برابر شد. این امر واکنش حکومت را در پی داشت به طوریکه در طول انجام مراحل مختلف انتخابات تعداد زیادی از اعضای جنبش اخوانالمسلمین دستگیر و روانه زندان شدند.
واکنش دولت مصر نشان داد که انتخابات از آزادی کامل برخوردار نبوده و فقط تلاشی در جهت مشروعیت بخشی به حکومت مبارک بوده است.
انتخابات در افغانستان
چندی پیش در افغانستان انتخابات مجلس برگزار شد. تلاش آمریکا در این انتخابات این بود که نمایندگانی انتخاب شوند که به حکومت سکولار معتقد بوده و متمایل به آمریکا و ادامه حضور نیروهای این کشور در افغانستان باشند اما این تلاشها با شکست مواجه شد و مجاهدان افغان اکثریت انتخابشوندگان را تشکیل داند. این افراد سالها در مقابل اشغالگران شوروی جنگیده و اکنون نیز خواستار خروج آمریکا از افغانستان و پایان اشغال این کشور هستند و از سوی دیگر تمایل به اجرای احکام اسلامی در این کشور مسلمان دارند. این افراد همچنین رابطه خوبی با دولت جمهوری اسلامی ایران دارند و به سبب پناهدادن ایران به آنها خود را مدیون ایران میدانند. اکثر این افراد مخالف طالبان بوده و با این رژیم در حال جنگ بودهاند و رژیم طالبان را نیز وابسته به ایالات متحده میدانستهاند. لذا رویکرد خوبی نسبت به آمریکا ندارند. در نتیجه میبینیم که نتایج انتخابات در افغانستان تامینکننده منافع آمریکا در این کشور نیست.
انتخابات در لبنان
دولت آمریکا در لبنان برای کاستن از قدرت جنبش حزبالله سعی کرد تا این کشور را متشنج کند. اقدامات تروستی متعددی انجام شد که مهمترین آنها ترور رفیق حریری نخستوزیر اسبق این کشور بود. در کنار این اقدامات، تبلیغات وسیعی هم برعلیه حزبالله انجام شد اما مردم این کشور در چند تجمع بزرگ بر حمایت کامل خود از حزبالله تاکید کردند.
حریری هم رفت
رفیق حریری نخستوزیر سابق لبنان در پی انفجار بمبی در مسیر حرکت خود جان خود را از دست داد. پس از این حادثه دخالت جمهوریخواهان در امور داخلی لبنان باعث تحت فشار قرار گرفتن شدید امیل لحود و عمر کرامی شد. این در حالی بود که واشنگتن سعی کرد تا ترور حریری را بصورت مستقیم به سوریه نسبت دهد. بدون شک در ترور رفیق حریری باید به دنبال ردپایی مربوط به نومحافظهکاران جنگطب بود. سخنان رایس مبنی بر راهاندازی انقلاب سرو در لبنان بیانگر نقشههایی از قبل ترسیم شده در این راستا و از جانب کاخسفید است.
فهد روی در نقاب خاک کشید
امسال مردم کشور عربستان سعودی نظارهگر مرگ پادشاه خود بودند. وی به دلیل کهولت سن و ابتلا به امراض سخت جان خود را از دست داد. جانشینی امیرعبدالله در «ریاض» به نظر میرسد که باعث تغییر رویکرد عربستان در قبال خاورمیانه و جهان پس از ملک فهد شده است. چنین رویکردی را میتوان در سال 2006 مشاهده کرد.
عراق و محبووبیت بیمانند شیعیان
وابستگان و پیروان آیتالله سیستانی مرجعیت شیعه در عراق توانستند در برگزاری دو انتخابات پی در پی موفق شوند و پارلمان این کشور را در دست گیرند. اقبال گسترده مردم در عراق نسبت به روی کار آمدن شیعیان با ناتوانی آمریکا در برقراری امنیت دراین کشور گره خورد تا شکست بوش در عراق هر لحظه پررنگتر جلوه کند.
شاید تا آخر سال 2006 در اثر فشارهای موجود بر نومحافظهکاران واژه شکست با عقبنشینی نیروهای آمریکایی از عراق تغییری کامل یابد. در هرحال پیوند میان شیعیان عراق و جمهوری اسلامی ایران براساس پیروی از این مذهب غنی و کامل، مخالفان تهران را در نظام بینالملل به شدت وحشتزده ساخته است.
مهد آزادی یا خشونت؟!
سال 2005 میلادی یکی از بدترین سالها برای مقامات اروپایی بود. در کشور فرانسه به دنبال کشته شدن دو نوجوان 14 و17 ساله آفریقاییتبار در حومه پاریس شورشی سخت در این منطقه و در اعتراض به سیاستهای تبعیض نژادی شیراک و دولت مرکزی آغاز شد. نیکولاسار کوزی وزیر کشور فرانسه با ایراد سخنان توهینآمیز نسبت به مخالفان بر دامنه این بحران افزود تا فرانسه به مهد شورش و بلوا تبدیل شود پس از مشخص شدن یک نظرسنجی مبنی بر این که تنها 1% از مردم فرانسه نسبت به عملکرد شیراک رضایت دارند معاملات کاخ الیزه به شدت به هم ریخت. ژاک شیراک هم اکنون به معنای بقا در قدرت میاندیشد و به نظر میرسد سال 2006 برای وی سال سختی خواهد بود. اما نکته دیگر اینکه مردم بسیاری از کشورهای اروپایی دیگر نیز پس از گسترش بحران پاریس با تظاهرات نسبت به سیاستهای دولتمردان خود، ناقضین واقعی حقوق بشر را به جهانیان معرفی نمودند.
شرودر رفت
«گرهارد شرودر» صدراعظم سابق آلمان در سال 2005 و به دنبال تشکیل دولت ائتلافی در سرزمین ژرمنها از قدرت کنارهگیری کرد تا «آنجلا مرکل» جایگزین وی در راس قدرت برلین شود. گفتنی است که مرکل هنوز رویکرد مشخص خود را در تعامل یا تقابل با جریانات موجود در نظام بینالملل تعریف نکرده است.
پیروزیهای چاوزدر آمریکای جنوبی
امسال در آمریکای لاتین سالی پر از موفقت برای مخالفان واشنگتن بود. ایجاد روابط دوستانه میان کشورها و پیروزی مخالفان کاخ سفید در انتخابات بولیوی از جمله این وقایع بود همچنین هوگو چاوز رییسجمهور محبوب ونزوئلا در پی پیروزی موافقان و همراهانش در انتخابات پارلمانی این کشور نقش خود را در معاملات آمریکای جنوبی پررنگتر کرد. چاوز که در ابتدای سال 2005 میلادی دعا کرده بود خداوند جهان را از شر بوش نجات دهد. در طول این سال ضمن تقویت زیر ساختهای ضد امپریالیستی در آمریکای جنوبی روابط خود با کوبا و فیدل کاسترو را براساس وحدت مشترک و ناگسستنی در برابر سیاستهای آمریکا گسترش داد.
فشارهای چین به آمریکا
رییسجمهور چین و مقامات دیگر در این کشور در اواسط سال 2005 میلادی با انعقاد قراردادهایی با اتحادیه اروپا زنگ خطری سخت از بعد اقتصادی را برای کاخ سفید به صدا درآوردند. رایس را مسفلد و چنی سعی کردند با ایراد اقداماتی پوچ و بیاساس مانند نقض حقوق بشر پکن را تحت فشار قرار دهند. اما نسل چهارم کمونیستهای چین بحث ائتلاف با مسکو در نظام بینالملل با هدف ایستادگی در برابر تهدیدات ایالات متحده آمریکا را مطرح ساختند. پس از این امر بود که وحشت سرتاسر کاخ سفید را فرا گرفت. احتمال میرود در سال 2006 میلادی ابعاد گستردهتری از این ائتلاف ترسیم شود.
کاخ کرملین و ادامه تقابل با کاخ سفید
«ولادیمیر پوتین» در سالی که گذشت با احاطه کامل بر کشورهای منطقهای مسکو سعی کرد تا با مهار سیاستهای آمریکا در اوکراین، گرجستان و قرقیزستان تقابل خود با کاخ سفید را ادامه دهد. مقامات جمهوریخواه در طول سال 2005 به بهانههای مختلف مسکو را نسبت به نقض حقوق بشر متهم ساختند و در مقابل پوتین با به چالش کشیدن اوضاع موجود واشنگتن و نیویورک و دیگر شهرهای ایالات متحده پاسخ بوش را به خوبی داد. همانگونه که اشاره شد پوتین سعی دارد با افزایش زمینهها و ابزارهای اتحاد میان مسکو و پکن توان کاخ کرملین را در برابر تهدیدات کاخ سفید تقویت کند.
آمریکا؛ طوفان کاترینا، رعد و برق عراق و جرقه اختلاف
بدون شک امسال بوش بدترین سال عمر خود را سپری کرد. هماکنون و مطابق آخرین نظرسنجیها بوش پسر در وضعیت بسیار نامناسبی قرار دارد. دموکراتها به افشاگری اعمال بوش پرداختنهاند و با ساماندهی خوب خود به وسیله افرادی مانند «هوارد دین» سعی در تقویت خود در رقابت میان دورهای با نومحافظهکاران دارند. طوفان کاترینا آبروی بوش پسر را به همراه بسیاری از اشیای دیگر به هوا برد!
ناتوانی ایالات متحده آمریکا در مهار دو طوفان کاترینا و ریتا نشان داد که جمهوریخواهان از توجه به نیازهای اولیه شهروندان خود به شدت غافل ماندهاند.
بحران عراق امسال برای بوش در حکم یک کابوس خودنمایی میکرد. میان اعضای سنتی و نومحافظهکار در درون حزب جمهوریخواه اختلافی شدید روی داده است. افرادی مانند رایس، رامسفلد و چنی براساس اصول مضحک خود، خواهان ابقای نیروها در عراق هستند و در برابر آنها بوش پدر، پاول و ... معتقدند که بقا در عراق مساوی با خلق ویتنامی دیگر است. بوش بسیار سرگردان مانده است و بهنظر میرسد در سال 2006 این سرگردانیها تشدید یابد.
سال قدرتنمایی دیپلماتیک در جمهوری اسلامی ایران
شش ماهه دوم سال میلادی امسال با پیروزی دکتر محمود احمدینژاد در انتخابات ریاست جمهوری ایران همراه بود. پس از پیروزی اصولگران تبلیغات گستردهای علیه تهران مخصوصا در بعد استفاده کشورما از انرژی هستهای آغاز شد. اما گذشت زمانی اندک اقتدار تهران در نشست شورایحکام در ماه نوامبر، به چالش کشیدن موضوع ساختگی هولوکاست توسط دکتر احمدینژاد و در نهایت افزایش اقتدار منطقهای ایران در خاورمیانه به دنبال پیروزی شیعیان عراق و انزوای دشمنان منطقهای ایران مانند شورای همکاری خلیجفارس در منطقه از پیامدهای اعمال نوعی دیپلماسی فعال منطقهای و فرامنطقهای از سوی تهران بوده است.
ننگی دیگر بر روابط میان آمریکا و اروپا
در اواخر سال 2005 میلادی خبر وجود زندانهای مخفی سیا در خاک اروپا باعث ایجاد تنشی سخت در محفل خبررسانی و تحلیلی نظام بینالمللی شد. کاندولیزا رایس، وزیر امور خارجه کاخ سفید در این راستا سعی کرد با ناچیز و کلی جلوه دادن موضوع از کنار این اتهام بزرگ بگذرد ولی افشای جزییات بیشتری از موضوع نشان داد که همکاری پشت پرده جمهوریخواهان کاخ سفید و مقامات امنیتی اروپایی در قالب تاسیس زندانهای مخفی در خاک این قاره نمود یافته است.
بوش و همراهان او پاسخ قانع کنندهای برای افکار عمومی جهان در این راستا نداشتهاند. بسیاری از شهروندان اروپایی خواهان افشای ابعاد گستردهتری از این موضوع شدهاند. به نظر میرسد در سال 2006 میلادی این موضوع با شدت بیشتری از سوی نظام بینالملل پیگیری خواهد شد و نومحافظهکاران را با دردسر بیشتری مواجه کرد.
... وقایع دیگری نیز در سال گذشته میلادی به وقوع پیوستند که از جمله آنها میتوان به شورش در استرالیا، درگیریها در چاد و سودان و برخی دیگر از کشورهای آفریقایی، ابقای مجدد البرادعی در آژانس، رد تقاضای سازمان ملل متحده در زمینه بازرسی از زندان گوانتانامو و ... اشاره کرد. در نهایت اینکه به نظر میرسد با توجه به رخدادهای فوقالذکر سال 2006 را میتوان سال انزوای بیشتر آمریکا و اروپا در نظام جهانی و در مقابل قدرت گرفتن جریانهای مخالف واشنگتن و در صدر آنها جمهوری اسلامی ایران در نظام بینالملل دانست. به نظر میرسد بستر کنونی جهان که جریانات و کشورها در آن تعریف میشوند چنین گرایشی را دارد. گرایشی که درک آن برای آمریکا و متحدانش سخت و باور آن دشوار است.