تاریخ انتشار : ۱۳ مهر ۱۳۸۷ - ۱۲:۰۶  ، 
کد خبر : ۴۹۳۸۱

‌پاکستان قربانی دیگر اتحاد با‌ ‌امریکا‌‌


علی‌اکبر عبدالرشیدی

‌‌هند، پاکستان و بنگلادش هر سه‌ ‌کشوری که امروز می‌شناسیم تا قبل از استقلال در 15 اوت 1947 یک سرزمین واحد بودند.‌‌ ‌پس از استقلال و ایجاد دو کشور مستقل پاکستان و هند و سپس تجزیه پاکستان به دو کشور‌‌ ‌پاکستان و بنگلادش در 16 دسامبر 1971 نقشه جغرافیا این مستعمره سابق انگلستان را با‌ ‌نام سه کشور مستقل ثبت کرده‌است‌‌.‌

نکته جالبی که در تاریخ شصت‌ ‌ساله اخیر شبه‌قاره هند می‌توان مورد توجه قرار داد راهی است که این سه کشور به سوی‌ ‌کشورداری پیموده‌اند. هند امروز به‌عنوان بزرگترین دموکراسی جهان شناخته می‌شود و‌ ‌این به مدد آموزه‌های غیر متعهدانه‌ای بوده‌ است که رهبران هند بلافاصله بعد از‌ ‌استقلال پیشه کردند و تا به امروز کوشیده‌اند مواضعی مستقل از ابرقدرت‌ها و فارغ از‌ ‌نفوذ قدرت‌های بزرگ اتخاذ کنند‌‌.‌ ‌اما پاکستان از آغاز استقلال‌ ‌پایگاه خوبی برای نفوذ قدرت‌های بزرگ و منطقه‌ای به ‌حساب آمد و علاوه ‌بر نفوذ‌ ‌مستقیم انگلیس در امور داخلی این کشور آمریکا هم نقش مهمی در سر و سامان دادن به‌ ‌مواضع سیاسی - اجتماعی آن و ترتیب دادن کودتاهای پی‌درپی ایفا کرد‌‌. ‌‌پاکستان بعد از استقلال سال‌ها‌ ‌از جرگه عدم تعهد به دور ماند. حضور فعال پاکستان در پیمان بغداد (1955-1979) که‌‌ ‌بعدها به پیمان مرکزی یا سنتو تغییر نام یافت با امید به ایجاد یک پیمان‌ ‌نظامی - اقتصادی و بهره‌برداری از کمک‌های انگلستان و سپس آمریکا قابل توجیه‌ ‌بود‌‌.‌

اما محدوده نفوذ خارجیان در‌ ‌پاکستان محدود به آمریکا، انگلستان و یا چین نبوده ‌است. قدرت‌های منطقه‌ای مثل‌ ‌عربستان سعودی هم در این مداخلات نقش مهمی ایفا کرده‌اند. پاکستان که به‌دلیل ضعف ‌‌زیرساختارهای اقتصادی خود به کمک‌های مالی خارجیان نیازمند بوده دست رد به‌ ‌پیشنهادات کشور‌های ثروتمندی مثل عربستان یا امارات عربی متحده نزده ‌است‌‌.‌

‌نفوذ عربستان در پاکستان در‌ ‌چند بعد قابل تحلیل بوده‌است. بعد اول استفاده منابع وهابی از خاک پاکستان برای‌ ‌مقابله با شیعیان و دوستداران طبیعی و تاریخی ایران در این کشور بوده‌است. گروه‌‌‌هائی که در تمام دهه‌های 1980 و 1990 با اقدامات مسلحانه سعی بر ایجاد رعب و وحشت‌‌ ‌در جامعه شیعی پاکستان داشته‌اند از این گروه‌ها بوده‌اند. ثمره مداخلات و فعالیت‌های آنان که با کمک‌های وهابی میسر بود ترور ده‌ها شخصیت طراز اول مذهبی شیعه‌ ‌پاکستان و آشوب در بسیاری از مجامع مذهبی شیعی این کشور را به‌همراه داشته‌‌است‌‌.‌

‌چشم‌پوشی پاکستان بر این‌ ‌فعالیت‌ها و حتی خودداری اسلام آباد از محاکمه یا محکومیت عاملان این ترورها و آشوب‌ها زمینه را برای ادامه و تشدید فعالیت این گروه‌ها فراهم‌تر کرد‌‌.‌

‌پاکستان در شمال و برای مقابله‌ ‌با هند نیز بیش از حد نیازمند به اتکا به حمایت‌های رهبران قبایل و عشایری بود که‌ ‌عمدتا دستی در سفره وهابی‌ها داشتند و اگرچه مبارزه با هند را در تعاریف مذهبی خود‌ ‌پیدا نمی‌کردند اما به هرحال هندوها را از دست درازی به سرزمین خود باز می‌داشتند‌‌.‌

‌در دهه 1990 وهابی‌ها با امید‌ ‌به گسترش دامنه حضور خود در پاکستان و افغانستان گروه‌های سلفی فعال در این کشور را‌ ‌با گروه‌های مشابه افغانی و گروه‌های کوچک و مستقل داوطلب دیگر کشورها دمساز کردند‌ ‌و از این تزویج پدیده تازه‌ای به نام القاعده به‌وجود آوردند که در دهه گذشته نقش‌ ‌مهمی در تحولات منطقه ایفا کرده‌است.‌

اسناد نشان می‌دهد که حکومت‌ ‌طالبان در افغانستان یک حکومت ملی افغانی نبوده‌است. طالبان بازوی افغانی حرکت بزرگ‌‌‌تری به نام القاعده بوده که صاحب اقتصادی بسیار کلان و شبکه‌ای گسترده در جهان بوده‌است. القاعده صاحب رهبرانی حسابگر و سیاست‌باز است که نه تنها دامنه فعالیت‌های خود‌ ‌را در سراسر جهان اسلام گستراندند که از دهه 1980 تا پایان 1990 گستره فعالیت‌های‌ ‌خود را به کشورهای غربی هم کشاندند‌‌.‌

‌نقش دستگاه‌های اطلاعاتی و‌ ‌امنیتی پاکستان در دادن فرصت به القاعده برای سازمان‌دهی، مورد تائید آمریکا و‌ ‌انگلیس هم بوده‌است. فراموش نکنیم که رهبران القاعده از خانواده‌های پرنفوذ ساکن در‌ ‌عربستان‌اند و حتی دخالت افرادی چون سفیران اسبق عربستان در آمریکا و انگلیس هم در‌ ‌سازمان‌دهی مالی و تشکیلاتی آن‌ها برملا شده و موجب استعفای این سفرا و بازگشت آنها‌ ‌به ریاض هم شده‌است‌‌.‌

‌دولت‌های پاکستان چه در دوران‌ ‌نواز شریف و چه در دوران پرویز مشرف چنان زیر فشار آمریکا و انگلیس بوده‌اند و تا‌ ‌آن‌جا با ریاض رودربایستی داشته‌اند که هیچ گامی برای بستن راه القاعده برنداشتند.‌‌ ‌بعد از سقوط طالبان در افغانستان، رهبران طالبان و القاعده هم جائی بهتر از پاکستان‌ ‌برای ادامه فعالیت‌های خود نیافتند. در عین حال فریبندگی کمک‌های مالی وهابی ها هم‌ ‌اراده مقامات پاکستان را در ردیابی و نابودی شبکه القاعده و طالبان در پاکستان کند‌ ‌کرد‌‌.‌

‌به‌نظر می‌رسد که القاعده در‌ ‌پاکستان تنها به‌عنوان یک گروه منزوی و احیاناً غیرقانونی فعالیت نمی‌کند. چنین‌ ‌پیدا است که القاعده پدیده‌ای فراتر از یک گروه است و به‌عنوان یک دولت در داخل‌ ‌پاکستان ایفای نقش می‌کند تا آن‌جا که هر لحظه اراده ایجاد اخلال در امور داخلی‌‌ ‌پاکستان را داشته‌باشد توان انجام آن را در خود می‌بیند حتی اگر این اقدام سوءقصد‌ ‌به جان پرویز مشرف باشد که خود یک کودتاچی و ارشدترین مقام نظامی کشورش‌ ‌است‌‌.‌

‌پاکستان امروز ثمره مماشات خود‌ ‌را در برابر القاعده و طالبان می‌چیند. بحران مسجد لعل در پاکستان تنها یک حادثه‌ ‌منزوی و مهارکردنی نبوده و نیست. این حادثه خبر از وجود عقبه‌ای ادامه‌دار و مؤثر‌ ‌می‌دهد که در ماه‌ها و سال‌های آتی اسلام‌آباد را در بحران عمیق‌تری قرار خواهد‌ ‌داد‌‌.‌

‌پرویز مشرف در هفته‌های اخیر‌ ‌کوشیده‌است خود را پیشقراول مبارزه با تروریسم معرفی کند و از جرج بوش رئیس‌جمهور‌ ‌آمریکا درخواست کمک کند. ممکن است که آمریکا نمایشی از حمایت را هم نصیب مشرف بکند‌‌ ‌‌اما حل بحران پاکستان دشوارتر از آن است که با چنین نمایشی صورت بگیرد‌‌.‌

مشرف امروز بیشتر از هر زمان‌ ‌دیگر به حمایت آمریکا وابسته شده‌است. مردم و از جمله رهبران احزاب سیاسی، قبائل و‌ ‌عشایر پاکستان هم این اتکا و وابستگی را کاملاً احساس می‌کنند. مشرف با استفاده از‌ ‌اهرم نظامی برای سرکوب القاعده ناتوانی خود را به نمایش گذاشت. اقدام نظامی حتی از‌ ‌سوی آمریکا نه در افغانستان و نه در عراق نتیجه‌ای نداده‌است. شلیک هر گلوله ارتش‌ ‌پاکستان به‌سوی عوامل القاعده موجب تشدید فضای تندروی و افراط‌گرائی در میان‌ ‌رهبران قبائل و عشایر پاکستان شده‌است. از آن گذشته در این درگیری‌ها تلفات سنگینی‌ ‌به ارتش پاکستان وارد شده و هیبت این ارتش را که سال‌ها در برابر ارتش هند مبارز‌طلبی کرده‌است شکسته است‌‌. ‌‌توافق صلح‌آمیز و آتش‌بس مشرف‌ ‌با القاعده هم قبل از آن که موجب برقراری آرامش شود موجب بی‌آبروئی بیشتر مشرف شده‌‌‌است. ‌‌مذاکرات دولت با القاعده به‌ ‌معنای به رسمیت شناختن این موجودیت عنان گسیخته شده و مشروعیت تازه‌ای به آن داده‌‌است. ضمن این که حوادث اخیر هم نشان می‌دهد که القاعده به هیچ تعهد صلح و آتش‌بسی‌ ‌پایبند نیست. ‌حوادث مسجد لعل و انفجار دیروز در مراسمی که قرار بود «چودری» رئیس دیوان عالی کشور که توسط مشرف برکنار شد در آن سخنرانی کند و بیش از هفتاد کشته برجای گذاشته‌است، خبر از دوران‌‌ ‌تازه‌ای در حوادث پاکستان و منطقه می‌دهد که قبل از هر چیز واشینگتن و پیش از هرکس‌‌ ‌جرج بوش و کاندولیزا رایس را دچار گرفتاری‌های تازه‌تر خواهد کرد. ‌‌شورشیان مسجد لعل سال‌ها در‌ ‌پاکستان پناه داشته‌اند و می‌دانند که اسلام‌آباد به چه دلیل تندروی‌های آن‌ها و‌ ‌رهبران غیر پاکستانی القاعده را در خاک این کشور تحمل کرده‌است. در حقیقت نقاط ضعف‌ ‌اسلام‌آباد بر القاعده کاملاً روشن است و مشرف نمی‌تواند از برگ برنده ناشناخته‌ای‌ ‌در برابر آن‌ها استفاده کند. آیا روزهای تلخ و خونین دیگری در انتظار پاکستان است؟

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات