صادق زیباکلام تحلیلگر مسائل منطقه و عضو هیات علمی دانشگاه تهران
صرفنظر از آنکه مذاکرات میان ایران و آمریکا به کدام سمت و سو برود، آیا نتایج ملموسی به بار آورد و یا آنکه پس از چند دیدار دیگر بینتیجه خاتمه یابد، هفتم خرداد 1386 نقطه عطف مهمی در تاریخ ایران پس از انقلاب به شمار خواهد رفت.
برای نخستین بار از زمان انقلاب به این سو به گونهای علنی، مستقیم و رو در رو میان آمریکا و ایران ملاقاتی رسمی، صریح و جدی صورت گرفت. شواهد و قرائن حکایت از آن میکند که هر دو طرف تمایل دارند تا ملاقاتهای بعدی نیز میانشان صورت گیرد.
هیچکس البته به هفتم خرداد نه به مثابه «فرشته» نجات مناسبات میان ایران و آمریکا مینگرد و نه انتظار معجزهای از آن برای کاهش بحران عراق را دارد. حتی اگر بعد از ملاقات هفتم خرداد هیچ اتفاق دیگری هم نیفتاد، باز هم نفس انجام این ملاقات حکم همان نقطه عطف تاریخی را خواهد داشت.
تلاشهای اصولگرایان برای کم اهمیت جلوه دادن این رویداد دقیقا باز میگردد به همین اهمیت تاریخی آن. آنان ظرف هفته منتهی به هفتم خرداد تعابیر متفاوتی از این دیدار کردند، تعابیری که صرفا مبین تلاشهای آنان بود برای کم اهمیت نشان دادن این دیدار تاریخی. به عنوان مثال، یکی از اصولگرایان اصرار داشت که این نشست به تقاضای آمریکاییها بوده، دومی استدلال میکرد که ما صرفا بنا به درخواست عراقیها و برای کمک به آنها این پیشنهاد را پذیرفتهایم.
سومی میگفت هدف ما از این دیدار صرفا آشنا ساختن آمریکاییها به وظایف و تکالیف قانونیای است که حسب عهد و میثاقهای بینالمللی، آنها به عنوان یک نیرو یا کشور اشغالگر موظف به رعایت این قوانین هستند، چهارمی میگفت که نه مذاکره است، نه مفاهمه، نه مصالحه و نه گفتوگو بلکه صرفا میتوانیم به آمریکاییها یادآور شویم مادامی که آنان به اشغال خاک عراق ادامه دهند، وضعیت آن کشور همچنان هولناک باقی خواهد بماند، پنجمی میگفت... و قس علیهذا. بعد از هفتم خرداد هم برخی از اصولگریان گفتند که «به آمریکا تفهیم اتهام شد».
بخشی از واکنش اصولگرایان در حقیقت باز میگردد به فلفل نمکهایی که برخی از اصلاحطلبان دانسته یا نادانسته روی زخمهای آنها میپاشند.
نفس ملاقات رسمی میان ایران و آمریکا در زمان حاکمیت اصولگرایان به اندازه کافی برای آنها ثقیل است، بدون آنکه منتقدین دیگر آن را سنگینتر هم بنمایند.
به جای برخی از اظهارنظرها که حکایت از عدول اصولگرایان از استراتژی پیشین با آمریکا دارد، یا گفتن اینکه چنین امری اگر در زمان هاشمیرفسنجانی یا خاتمی اتفاق افتاده بود اصولگرایان چه قشقرقی به راه میانداختند، اصلاحطلبان برعکس میبایستی آنان را به تداوم مذاکره با آمریکا تشویق و ترغیب هم بنمایند. اصل برای همه ما میبایستی مصالح و منافع ملی کشورمان باشد و نه بهرهبرداری سیاسی از موقعیت دشوار اصولگرایان.
هیچ استبعادی ندارد که اگر اصولگرایان احساس کنند که اعتبار سیاسیشان خیلی دارد خدشهدار میشود، ممکن است یا مذاکره را اساسا متوقف کنند و یا آنکه به جای انعطاف و تلاش در جهت رسیدن به مصالحه به گونهای رفتار نمایند که عملا مذاکرات به بنبست برسد تا مبادا اعتبار و حیثیت ائتلافیشان نزد طرفداران خدشهدار شود.
اگر اصلاحطلبان نفس تنشزدایی با آمریکا را در اصل میپذیرند و آن را به خیر و صلاح کشور و نظام میدانند (که ظاهرا در زمان آقای خاتمی اینگونه بود)، در آن صورت به جای پاشیدن فلفل نمک روی زخمهای اصولگرایان، میبایستی مرهم بگذاریم و آنان را ترغیب به ادامه کار نماییم.
فراموش نکنیم که تنشزدایی با آمریکا و اساسا با مجموعه غرب، بدون تردید تاثیر مثبتی روی فضای سیاسی داخل کشور خواهد گذارد. به جای طعنه، نیش و مذمت، اصلاحطلبان میبایستی نخست به واسطه منافع و مصالح ملی کشور و در مرتبه بعدی گشایش در فضای سیاسی کشور و کاستن از فشارها، هر چه بیشتر اصولگرایان را تشویق و ترغیب به پیشبرد و مذاکره با آمریکا بنمایند.